- تق تق تق !
- اهم!
- تق و تق و تق!
- اهم اهم!
همون موقع از زیر در چشم هری به دم طلایی یک ماهی افتاد و فیلش یاد هندوستون حمام زیبای هاگوارت و پری دریاییش کرد.
- بانوی زیبا، مرلینگاه بانوان اون وره!

-
سکوت! هری کلی کلنجار رفت تا اون ورد هرمیون در مواقع ضروری رو به یاد بیاره!
( هری در مغزش : .... چی بود این...اه! پیف! چه بویی هم راه افتاده! این پیشنهاد لباس خوش آشام چی بود آخه! لبه کتش کثیف شده! این پریه نره یه وقت! )
- الانه که بیام بیرون!
(بهش بر نخوره اینطوری حرف میزنم! بذار ببینم! آهان!)
هری نوک چوبش رو به نقطه خاصی گرفت و زیر لب گفت : اسهالوس ترمیناتورا!
آرامش عجیبی در وجودش جریان یافت
. به سرعت خودشو جمع و جور کرد و به هوای پری زودی پرید بیرون- سلام پاتی ماتی!
- وولدی! چه خوشگل شدی امشب! چرا اینجایی؟ مگه نمیدونی خوشگلا باید برقصن؟!

-
الان در حال ماموریتم! - چه حیف شد! ( هنوز توی فکر رقصیدن با یه پری دریایی ملنگو میزد!:banana:)
لرد نوک چوبش رو درست مثل شمشیر گرفت سمت شیکم هری :
- دستا بالا و الا بیحرکت!
- آخه واسه چی؟!
جینی؟! ای واااااااااایی!! جینی ! به دادم برس که هری نازنینتو کشتن! - اه اه! حالم بهم خورد! کولی بازی در نیار و مثل یک مرد مبارزه کن!

- من جینی رو می خوام! :mama:
- جینی الان وقت نداره!
- چرا؟
- خب چون چند مایلی تا حالا باید دور شده باشه! میدونی که از اینجا تا خونه هورس خیلی راهه!
- یعنی آخرش رفت با اون خیکی؟

- خدا وکیلی بیشتر بهم میان! تو چی داره با اون قیافه ات نکبت ....
ولی هری بقیه حرفا رو نشنید چون فشار عصبی ناشی از ترس و سرخوردگی باعث شده بود غش کنه!
- آهای بلاتریکس! هووویی بلای بلا برده! بیا اینجا ببینم!
وقتی بلا بالای سر هری رسید با تعجب پرسید:
- اوا! پس این چش شده تام تامک من؟
- هیچی پسره پیزوری بدون طلسم و افسون خودش غش کرد. لنگشو بگیر باید توی اتاق بالا زندانیش کنیم.
مهمانان جشن اونقدر مست بودند که با دیدن صحنه جابجا شدن یک خون آشام غش کرده توسط پری دریایی و زن گربه ای هرهر خنده سر دادند و هیچ کس زخم روی پیشونی خون آشام رو ندید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

جشن هالووین...
) 
من حساسیت دارم کهیر میزنم!(نویسنده: دروغ میگه مثه چی!

تونسته بود یه ذره کم رنگش کنه. نفهمید کی مالی ویزلی اونو توی بغلش آبلمبو کرد.


"

فراموش کرده بودم تنها باید شما را مرتیکه پیشونی زخمی خطاب کنم.
. آماده بودن که همدیگرو له کنن که مالی خودشو انداخت وسطشون.


فهمیدم! 