جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

69 کاربر(ها) آنلاین هستند (54 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
68
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه که متوجه به هدر رفتن ِ آب این سرمایه‌ی ملی از درون استخوان‌های منحوس ِ این شامپوی بی‌مقدار شده بود، اندکی دست نوازش و عطوفت بر سر مبارک می‌کشن و اندکی اون یکی دست ِ نوازش و عطوفت رو بر سر نجینی می‌کشن و اندکی مغز پر بار و مشعشع [ اخطار ارباب: بودلر، دفعه‌ی بعد با کروشیو به استقبالت میایم اگه با این الفاظ از وجود ِ تاریک ِ ارباب یاد کنی! ] ، اهم... چیز... تیره‌ی ارباب به جوشش در میاد. ارباب اندکی بیشتر فشار میارن و جوشش بالا می‌گیره و پتانسیل‌هایی همچون به راه انداختن سونامی و کاترینا و امثالهم رو از خودش نشون می‌ده و در این اثنا جماعت ِ مرگخوار هم به تنبون ِ مامان‌دوز ِ لرد ِ سیاه پناه می‌برن از حیرت ِ این همه جوشش ِ تفکرات ِ مخوفانه!

در نهایت پیش از این که کاترینا-سونامی ِ ارباب، قصر مالفوی ها و مایتعلق به رو با خاک ِ گور ِ سالازار یکسان کنه، ایشون به صدا در میان:
- فهمیدیم. برای ما یک بادکنک بیارید!

مرگخوارها به محض شنیدن این دستور هرکدوم چهار نعل به سویی می‌دون به دنبال ِ بادکنک که ارباب متوجه سکون ِ الادورا می‌شه:
- شما چرا به دنبال اجرای دستورات ارباب نرفتید؟!
- ارباب بنده گوشیم دستورات ِ شما رو دیر لود می‌کنه، هنوز در جریان قرار نگرفتم!

قبل از این ارباب با صد و سی و پنج کروشیو به نیت ِ صد و سی و پنج تن ِ آل ِ سالازار به استقبال ِ الادورا بره، گیلی، یورتمه‌کنان به سمت ِ ارباب می‌دوئه:
- ارباب! ارباب! بادکنک!

ارباب با نگاهی اجمالی، از شدت هوش و فراست بالافاصله متوجه می‌شن بادکنک ِ کذایی، چیزی جز شُش های به جا مانده از جسد ِ منهدم شده‌ی لودو نیست، ولی از اونجا که لودو در طول زندگی بی‌برکتش به هیچ درد نخورده، برای آمرزش و استغفار اموات و ارواحشم که شده، بادکنک - شُش رو می‌پذیره!

بعد ابتدای شُش رو به انتهای مری ِ اسکلت وصل می‌کنه و مشعوف‌انگیزناک‌مخوفانه اعلام می‌دارد:
- خوبه! حالا ایوان هم محدودیت داره. هوم... شما چرا انقدر کم شدید یهو؟!

رز ویزلی:
- ارباب! من بگم ارباب! چند نفرمون تو اون دویدن چهار نعل که چند خط بالاتر ذکر شد، زیر دست و پا خشتک به خشتک آفرین تسلیم کردن ارباب!

ارباب:
- یعنی الان فقط همین پنج نفر زنده موندید!؟

بعد آهی از سوز ِ سینه برمی‌کشد که دل ِ مادر در آن دنیا کباب می‌گردد:
- شما 5 تا! به مسابقه ادامه بدید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1392 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه تصمیم میگیره مسابقه شنایی بین مرگخوارا برگزار کنه و قصر مالفوی ها رو به عنوان جایزه به برنده مسابقه بده.مرحله اول (که مسابقه شنای معمولی هست)رو هوگو ویزلی میبره.مرحله دوم اینه که شرکت کننده ها باید یکی رو با دستهای خودشون تو آب خفه کنن.آماندا هوگو رو میکشه و برنده مرحله دوم میشه.
مرحله سوم اینه که مرگخوارا آب استخر رو بنوشن.هر کسی که آخرین جرعه رو بنوشه برنده اس.
الادورا آب نمیخوره!منتظره آب استخر تموم بشه و خودش فقط آخرین جرعه رو بنوشه!

نکته:لودو بگمن در اثر نوشیدن زیاد ترکیده . مرگخوارایی که تو هر مرحله میمیرن دوباره زنده میشن.

________________________________

طولی نکشید که چشم لرد سیاه به الادورا افتاد.
-هی...تو...همونی نیستی که دیروز تو زیر سایه داشتی درباره واکاشی زوما سخنرانی میکردی؟

الادورا با متانت تعظیمی کرد.
-همونطور که گفتم واکاشی مازو درسته ارباب.و نذارین حقایق ناگفته خودمو درباره ماتسویاما برملا ...

لرد با بی حوصلگی حرف الادورا را قطع کرد.
-چرا آب نمیخوری؟گفتیم تقلب آزاده...ولی نگفتیم میتونین مسابقه رو اجرا نکنین که.الان اگه همه همین کارو بکنن مسابقه برگزار نمیشه و بساط تفریح جادویی ارباب برچیده میشه.

با شنیدن کلمه جادویی چشمان دافنه برقی زد.ولی حرص و طمع اجازه نداد که حتی برای لحظه ای دست از نوشیدن آب بکشد.به دستور صریح لرد, الادورا هم سرگرم نوشیدن شد.
درست در لحظاتی که لرد سعی میکرد معنی نگاههای محبت آمیز و مادرانه ویولت را درک کند, فریاد اعتراض رز به هوا بلند شد!

-ارباب من اعتراض دارم!
-به چی؟
-به ایوان!
-به کدوم قسمت ایوان؟
-کلا به حضورش ارباب!همونطور که میبینین ایشون اسکلت هستن.هر چی آب میخورن از لای دنده هاشون دوباره میریزه تو استخر!خب این باعث تضعیف روحیه بقیه شرکت کننده ها میشه.و ضمنا شما تصور کنین همه ما ترکیدیم و جرعه آخر برای ایوان موند(که با توجه به روند مسابقه احتمالا همنطور هم میشه!).هی میخوره, هی دوباره جرعه آخر برمیگرده تو استخر....تموم نمیشه که!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: شنبه 9 شهریور 1392 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی مرگخوارا جلوی لرد وایساده بودن و ایوان جلوی همه ی مرگخوارا.

- خب! ارباب می فرمایند که توی مرحله ی سوم شما باید سعی کنین تمام آب استخر رو با دست بردارین و بنوشین. هر کس آخرین جرعه رو برداره و بخوره برنده ست. بعد از این مرحله ارباب امتیازبندی میکنن شما رو و با یه رای گیری می بینیم که بعد از مرحله ی سوم مسابقه ادامه داده بشه یا نه. با سوت من شروع میشه!

دافنه با شنیدن این حرف گفت:

- ارباب! این آب کلر جادویی داره! نداره؟! ضرر جادویی داره! بده. مریض جادویی میشیم!

لرد دستشو توی هوا تکون داد و سه دور چشماشو در جهت عقربه های ساعت توی چشمش چرخوند و دو بار در خلاف جهت عقربه های ساعت. یه بار انگشت سبابه ی دست چپشو زد به شست دست راستش و بعد به ایوان اشاره کرد.ایوان که این مدت با دقت نگاه میکرد گفت:

- ارباب میگن که براشون مهم نیس مریض بشین. قصر مالفوی ارزششو داره و همچنین اضافه میکنن که دیگه از کلمه ی جادویی استفاده نکنی...بله... بله. الانم گفتن که حالشو ندارن صحبت کنن باهاتون! سریع تر آماده بشین.

همه ی مرگخوارا شروع کردن به آماده کردن خودشون. نارسیسا و لوسیوس سعی میکردن با جادو کاری کنن که هر چی خوردن سریع هضم شه تا بتونن آب بخورن. بلا داشت موهاشو باز میکرد تا به عنوان اسفنج ازشون استفاده کنه و آب جذب کنه. رز داشت دو تا دیگه از دندوناشو میکَند تا بتونه توی یه جرعه آب بیشتری بخوره. بعد از چند دقیقه، ایوان در سوت خودش دمید و بلافاصله سرشو کرد توی آب.

همه ی مرگخوارا به جز یکی مشغول خوردن آب استخر بودن.

بعد از چند دقیقه صدای بلندی به گوش رسید.

بــــنـــگ!

ایوان سرشو بالا آورد و با سوت همه ی مرگخوارا رو متوقف کرد.

- چیزی نبود. لودو ترکید. ادامه میدیم!

و همه ی مرگخوارا به جز یکی دوباره سرشونو کردن توی آب.
و اون یه نفر کسی به جز الادورا بلک نبود. الادورا با صبر برای باقی ماندن یک جرعه در استخر، راونی بودن خودشو ثابت کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 شهریور 1392 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به جنازه ی به آغوش کشیده میندازه و با بی خیالی اونو یه گوشه پرت میکنه. گرد و خاک دستاشو میتکونه و آماندا توجهشو جلب میکنه.

آماندا با خوش حالی و ذوق و شوق بالا و پایین میپره و همچنان فریادهای "من بردم" سر میده و برای بقیه مرگخوارای مرده و زنده زبون در میاره.

- خودتو جمع کن مندی! جلو ارباب این چه حرکاتیه که تو انجام میدی؟

آماندا با شنیدن این حرف همونجا در خشک میشه و درحالیکه دستاشو هوا گرفته و پاهاشم از هم باز کرده، چشماشو تو حدقه میچرخونه.

- درست وایسا مندی!

آماندا صاف و صوف میشه و لرد با بی احساس ترین حالتی که میتونه ادامه میده: خب تو برنده شدی. حالا مرگخوارارو جمع کن تا مرحله بعدیو بگم.

آماندا که از نشنیدن تبریک از لرد به شکل در اومده سرشو برمیگردونه و به تعداد عظیمی از مرگخوارا که به مرلین پیوستن خیره میشه.

- اممم ارباب، احساس میکنم تعدادمون به نصف کاهش پیدا کرده.

لرد سرشو کج میکنه و با دیدن مرگخوارای مرده ای که پشت سر آماندارو پر کردن میگه:

- خوبه ارباب ایده ی گـِـُلخانه ی تاریک رو دادن که بتونیم کره گی رو پرورش بدیم و مرگخوارای مرده مونو زنده کنیم. برو بیارش و مرگخوارارو زنده کن مندی!

آماندا با استفاده از سرعت ومپایریش در یک چشم به هم زدن ناپدید میشه. رز که بعنوان تلفات روی تل مرگخواران مرده قرار داشت، در حالیکه پس از مرگ چشماش باز مونده بود، با زبان بی زبانی فریاد میزد که "ایده گلخانه از من بود ارباااب!".

یک ربع بعد:

مرگخوارای زنده شده به صف جلوی لرد وایمیسن تا بفهمن مرحله ی سوم مسابقات چیه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1392 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد صد و هشتاد درجه چرخید و با آشکار کردن نهایت ابهت خویش چشم غره ی بسیار مخوفی به افق رفت!

آن دور دورها در افق ابری بارید و ترس افق را نمایان ساخت و گویا با زبان بی بانی می گفت:صورت مرگخوارات مال خودت!
لرد با لبخندی که ابهتش کمتر از چشم غره هایش نبود به سوی مرگخورانش برگشت و با هفت مرگخوار که بر سر یک جنازه دعوا می کردند مواجه شد!

بلاتریکس در حالی که با استفاده از لگد به شکم و گاز گرفتن انگشتان و کندن آن ها جنازه ی هوگو را از دست دافنه درآورده بود،گفت: دختره موذی!اگه جنازه هارو نمینداختی تو آب الآن هر کی یه جنازه واسه خودش داشت!سر جنازه این موهویجی آبدارچی دعوا نبود!

لودو زیر پایی برای بلا گرفت و در حالی که جنازه هوگو را با خودش میکشید خندید و گفت:بهتره اینقد حرف نزنی بلا!میتونی به جا حرف زدن به کارت برسی!

اما پیروزی لودو دوامی نداشت چون اما،همچون مادری خشن و عصبانی،قاشقی از غذاهایش را درون حلق لودو فرو کرد و هنگامی که لودو مشغول تخلیه غذا از معده اش بود جنازه ی هوگو را برداشت و در دیگی گذاشت!

اما با دوی سرعت خودش را به نزدیکی لرد رساند اما در همان حال ناگهان دافنه با جهش بلندی خودش را روی اما پرت کرد و جنازه را از دسترس او دور ساخت!

آماندا که تا آن موقع فقط کنار نشسته بود با خونسردی بلند شد و جنازه ی هوگو را کول کرد.قدم زنان از کنار اما و دافنه که مشغول گیس و گیس کشی بودند گذشت و جنازه را در آغوش لرد انداخت و رو به تمام زندگان و مردگان مرگخوار فریاد زد:من بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/3/31 18:30:49
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1392 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان به طور معکوس شروع به شمردن کرد که بلاتریکس فریاد زد:
- نه!

مرگخوار ها جوری به بلاتریکس نگاه کردند که حتی یک گاومیش هم به رنگ قرمز آنجور نگاه نمی کند. بلاتریکس به کلاه شنایش اشاره کرد و نالید.
- حتی جادو هم نتونست چند دقیقه اون رو اون تو نگه داره. چی کار کنم؟

کم کم قیافه بلاتریکس جوری شد که مرگخواران ترجیح دادند از او فاصله بگیرند تا دچار ضربه های پیاپی دست و پای او نشوند. لودو به نارسیسا نگاهی کرد و گفت:
-کار خودته!


چند دقیقه بعد صرف این شد که نارسیسا با حرکات جودو، نینجوتسو و یوشو موهای بلاتریکس را گیس کند! مرگخوار ها که به زور جلوی خود را می گرفتند تا پوزخند نزنند (چون به احتمال زیاد چنین پوزخندی آخرین پوزخند با دندان عمرشان می شد.) آمادگی خود را اعلام کردند.

وقتی لودو به هوگو گفت که رنگ موهایش صورتی شده تا حواس او را پرت کند؛ لرد سکوت کرد. وقتی آماندا گلوی فلور را گاز گرفت تا قبل از خفه کردنش، خونش را تا ته بمکد؛ لرد سیاه سکوت کرد. وقتی نارسیسا از پشت یک تار موی بیرون زده بلاتریکس را کشید تا موهایش پف کند و یک دفعه ای او را خفه کند لرد سکوت کرد. لزومی نداشت تقلب نکنند. مگر آن ها مثل محفلی ها نازک نارنجی بودند؟

همزمان هفت نفر از استجر با یک جسد به همراه خود بیرون آمدند. از آنجایی که افق صورت آنها را محو کرده بود(!) لرد نفهمید که آنها چه کسانی هستند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1392 03:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس عزیز فراموش نکنین که شما باید سوژه ای رو که در جریانه ادامه بدین.پستهای قبلی رو بخونین و همون داستان رو ادامه بدین.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خلاصه:
لرد سیاه تصمیم میگیره مسابقه شنایی بین مرگخوارا برگزار کنه و قصر مالفوی ها رو به عنوان جایزه به برنده مسابقه بده.مرحله اول (که مسابقه شنای معمولی هست)رو هوگو ویزلی میبره.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لرد سیاه که در اوج ابهت کنار استخر ایستاده بود اشاره ای به ایوان کرد.ایوان سوتش را به صدا در آورد.
-ارباب میفرماین مرحله دوم تا چند ثانیه بعد شروع میشه.آماده باشید.آهای بلا؛شکایاتی مبنی بر اینکه موهات مزاحم بقیه شرکت کننده ها میشه دریافت کردیم.یه فکری براشون بکن.پنج دقیقه برای تمرین فرصت دارین.

خانواده مالفوی که قصرشان در معرض خطر بود شروع به تمرین زیر آبی و نفس گیری و شیرجه کردند.بلاتریکس با طلسم نامشخصی موهای وز کرده اش را زیر کلاه شنا جا داد.هوگو ویزلی که مرحله اول را برده بود با خیال راحت عینک آفتابیش را به چشم زده بود و روی اردک بادی دراز کشیده بود.لودو که پس از رد کردن پیشنهاد صد گالیونی هوگو برای زدن کرم ضد آفتاب به پاهایش، بشدت پشیمان شده بود برای چانه زدن بطرف هوگو رفت. ایوان سرگرم گره زدن گوشه های مایو به دنده هایش بود. با سوت دوم ایوان مرگخواران آماده اجرای مرحله دوم مسابقه شدند.
-خب، اینطور که ارباب سه بار توضیح دادن و من متوجه نشدم، ظاهرا مرحله دوم اینه که شماها باید یک نفر رو از بین خودتون انتخاب و خفه کنید!بله...درست شنیدین.کافیه یکیو خفه کنین.شخصی که موفق بشه اولین جسد خفه شده رو تحویل ارباب بده برنده مرحله دوم میشه.استفاده از چوب دستی و هر گونه طلسم، ممنوع! شروع نکنین تا خودمم بپرم تو آب....نامردی نکنینا...آماده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1392 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس:مامان,بابا؟نارسیسا,بلا؟همگیبیاید
بلا:اسکور من نارسیسا نیستم که به حرفای تو گوش بدم و در پیدا کردن اون عکسای عجیب غریب مشنگی تشویقت کنم,در ضمن لوسیوس"نارسیسا,آستریاودراکو رو برده مرکز شهر خرید.
اسکور:بلا جان ارباب بیا دیگه کارواجبت دارم
بلا:کروشیو :
اسکور:آخ آی بلا این کارا چیه؟؟ چیه خب یه درخواست کردم که به اتاق من بیای یه چیزی بهت نشون بدم
بلا:اینکارو کردم به دو دلیل:اول:اینکه منو با اسم کوچیک صدا نزن مگه من رز ویزلیم؟؟که بخوای بهم با اسم کوچیکم طعنه بزنی؟دوم:هیچ وقت اسم ارباب مرلین بیامرز رو قسم نخور
اسکور:بیای به نفعته ها؟میشه کادوی تولدتا!!!
بلا:تبلور؟؟چی میگی تو؟؟اینا رو از اون دوسته دو رگت یاد گرفتی؟چند بار گفتم با این دوست پیدا کردنت داری اعتبار سه خاندان رو زیر سوال میبری؟
اسکور:با من دعوا نکن میای یا نه؟؟؟؟؟ بلا:نههههههههههههههههه
پس از چند دقیقه صدای بلند اما جذابی از اتاق اسکور میاد
بلا:اسکوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور چی کار کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صدای لردولدمورت میاد:افرین اسکورپیوس توافتخار خاندان مالفوی هستی!از دراکو لوسیوس که بخاری درنیومد.
بلا با تعجب به اتاق اسکورپیوس نزدیک میشه ودر رو باز میکنه ارررررررررباب!؟!؟
لرد:سلام بلا,به خانه ی ریدل خوش اومدی من با تلاش اسکور اینجا اومدم مرسی اسکور.
اسکور:خواهش
بلا:م م م م من گ گ گ گفتم چیزز....سنگ جادوو؟اسکور؟
در ورودی خانه باز میشه:استریا:مامان من فک کنم اون قهوه ایه بیش تر به بلا میومدا!
نارسیسا:نه عزیزم بلا قهوه ای رو دوست نداره لوسیوس کجا موندی؟ لوسیوس:خب کلاگیس ارباب بزرگه طول کشید بیارم.دراکو:گفته بزرگ بگیریم از دامبل پشمک کم نیاره!! استریا:ششششش ساکت دراکو,لرد میشنوه. اسکورپیوس انجامش دادی؟ اسکوربه سمت در میره:سلام همگی!بله مامان ارباب اینجاست
ولدمورت به سمت آستریا میاد:عروس خانواده مالفوی.....به به چه بانویی!!
آستریا:اختیار دارید ارباب
بلا با تعجب به صحنه خیره میشه: اینجا چه خبره؟؟ :vay:
اسکور"بلا,بیا بریم بهت بگم............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا توانی وردی به دست اور ورد اشتباه گفتن هنری نمیباشد
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
با اعلام شروع ارباب مرگخوارهاشنا کردن رو آغاز کردن.
فضای داخل استخر (زیر آب)
بلا: باب . . . باب . . . بلاب . . .بلاب . . . بلاب . . .باب ( بلا در حال فرستادن آوادا به لودو در زیر آب)
لوسیوس: بلوب . . .بلوب . . . باب ( در حال فرستادن ریداکتو به روفوس)
از اونجایی که هیچ کس نمیتونست جز "بلاب"، "باب" و "بلوب" چیزی بگه، صدمه ی زیادی نمیتونستن به هم وارد کنن. این شد که همه سر هارا از آب بیرون آوردن و شروع به پیاده کردن انواع طلسم ها و شکنجه ها روی هم کردن.
ارباب: کروشیووووو احمق های تسترال! مثلا دارین مسابقه میدین! فقط در حین شنا کردن حق نفله کردن همدیگرو دارین. کروشیو . . . از این به بعد . . . کروشیو . . . هر کسی . . .کروشیو . . . وقفه ای ایجاد کنه . . . کروشیو . . . یه آوادای مامانی نصیبش میکنم. . . حالا از اول شروع می کنیم. . . .3 . . .2 . . . 1 شروع!
دوباره مرگخوارها شروع کردن به شنا کردن در یک خط راست و هر از گاهی مکث کوچکی، جهت طلسم کردن همدیگه می کردن. در این میان دراکو و نارسیسا در دو طرف لوسیوس قرار گرفتن و سعی داشتن که برای رسیدن به خط پایان اونو حمایت کنن تا که شاید بتونن خونه رو نجات بدن.
این موضوع از چشم لرد ولمدرت دور نموند. در نتیجه از بالای استخر شروع به ریختن تمام لغات فرهنگ نامه ی نفرین های پلید بر سر لوسیوس کرد. و با صدای بلند به طوری که به گوشش برسه گفت: مسابقه باید عادلانه باشه . . .
در همین حین هوگو یواش یواش از پشت لرد ولدمورت به صورت کاملا نا محسوس و موذیانه رد می شد و در امتداد لبه ی استخر پیشروی می کرد که بالاخره به انتهای آن رسید.
سپس با شادی توصیف ناپذیری فریاد کشید که: من بردم! . . . من بردم !
لوسیوس: هوگو؟ میدونستم دیوونه ای ولی نه انقدر! تو که اصلا مسابقه ندادی!
هوگو: ارباب گفت از اون جا تا این ور استخر. نگفت که از داخل آب یا بیرون آب!
ارباب لبخند بر لب گفت: هوگو؟ احسنت! با این که بوی چای میدی ازت خوشم می اومد ولی الآن بیشتر ازت خوشم اومد. . . . کروشیو هوگو! . . . هیچی فقط چون ازت خوشم اومد. . . کروشیو!
لوسیوس، دارکو و نارسیسا:
بلا:
دیگر بروبچ مرگخوار: :vay:
لرد با خود گفت: یادم بمونه مرحله ی بعد حتما به این موضوع اشاره کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/2/31 17:32:38
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/2/31 17:39:25
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/2/31 18:20:57
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سپس لرد,هوگو را صدا زد تا برایش دوباره نوشابه رژیمی بیاورد.ولی هوگو جواب نداد.با چشم به دنبال هوگو گشت و هوگو را در حال انجام حرکات موزون دید.
-هوگو؟مگه صدات نکردم؟چیکار داشتی میکردی هویج؟
-چیز..هوم..بله..بله ببخشید داشتم خودمو گرم میکردم.
لرد دستی به سر نجینی کشید و گفت:گرم کردن یعنی چی؟
هوگو کمی هویجی تر شد و گفت:داشتم برای مسابقه خودمو اماده میکردم.ارباب
ارباب کله اش را تکان داد و با عصبانیت گفت : پس دانسته های منو زیر سوال میبری؟فکر کردی من معنیشو نمیدونستم؟از جلو چشام دور شو.اصن برو یه چایی بیار.
-ارباب مسابقم چی؟تازه الان وسط ظهره.چایی بخورین گرما زده میشین ها.
لرد از کوره در رفت و با صدای بلند فریاد زد.ساکت شو گستاخ.مادرم منو نزده.گرما جرات داره دست روی من بلند کنه؟برو دیگه نبینمت.

دقایقی بعد

انواع و اقسام مرگخوار روی لبه اسخر ایستاده بودند و منتظر شروع مسابقه بودند.لرد روی صندلی نشسته بود و در حالی که داشت نجینی را نوازش میکرد گفت : مرگخواران سیاه من این مسابقه چند مرحله داره و برنده این مسابقه صاحب این خونه میشه.استفاده از هر نوع طلسمی ازاده و با بیرحمی تمام میتوانید هم دیگر را بکشید.
-بکشید..بکشید...بکشید
لرد نگاهی به ایوان کرد و گفت : دلقک این چه کاریه.
-ارباب این اکوی صدای شماست بهتون ابهت میده.
لرد دستی به سرش کشید و گفت : امان از دست شما هر روز یه چیز جدید...
که حرف لرد ناتمام ماند چون هوگو با یک سینی چایی به سمت ارباب میدوید که ناگهان پایش لیز خورد و تمام چای روی لرد ریخت.لرد خیلی عصبانی شد و در گوش بلا چیزی گفت.و بلا هوگو را که فریاد میکشید,کشان کشان از استخر بیرون برد.
لرد دستاشو به هم کوبید و فریاد زد:مرگخوارا,اماده,شروع
-شروع..شروع...شروع
و همه شرکت کنندگان به درون استخر شیرجه زدند و لرد را که حالا داشت برای مرحله های بعدی مسابقات نقشه میکشید
تنها گذاشتند.
-تنها...تنها...تنها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1392/2/30 1:25:53
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1392/2/30 1:28:09
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »