حالا لطفا ادامشو بنویس و بذار تو سایت !!
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
سارا کلن نوشته:
آیا این داستان ادامه ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در شایستگی گل پسر شما که شکی نیست هست؟!! به هر حال بشر جایز الخطاست. منم در زمان حیات یه خبطی کردم دیگه.
ایراد نداره عزیزم.منم همون خبطو کردم. همیشه راه برای جبران اشتباهات هست!
من یکی که داستانتو دوست دارم و دنبال می کنم
آیــلیــنِ عزیزم،
دلسرد نشو! من خودم به شخصه داستانتو دنبال می کنم! تازه می شینم برای این که گابر دست از سر کچلم بر داره واسه اونم می خونم! :دی
داستانــت خعلی قشنگه! من منتظر فصل بعدیم!
چشم به خاطر گل روی شما دلسرد نمیشم. خیلی به داستان من لطف داری. قلب نداشتم لبریز از حسی شد که نمی دونم اسمش چیه ولی شکلکشو می ذارم.
آماده ی نقد هستی؟
اول اینکه همونطور که قبلا گفتم تبریک میگم بهت بابت توصیف های خیلی عالی که داشتی تو داستانت. فضاسازیش رو دوست دارم
فقط اینکه به نظرم مک گونگال توی فصل دو، یکم زیادی لفتش داد هضم ِ این مساله رو که باید یه کاری بکنه بلاخره. یه جورایی داشت خسته کننده می شد این که هری سعی داشت توضیح بده و این پیری نمی گرفت
مساله دوم یه سری عبارات تکراریه.
ببین مثلا همین پایه ی مبلی که هری به کمکش می ایستاد چندبار تکرار شد.
میدونم.خیلی مساله کوچیکیه و شاید به نظرت ایراد بنی اسرائیلی بیاد. منتها من به عنوان یه خواننده ی معمولی از تکرار دوباره ی واژه پایه ی مبل خوشم نیومد راستش. این نظر شخصی منه شاید.
یا عبارتی مث "فریاد وحشت هری هیچ گاه از گلویش خارج نشد" دوبار تکرار شد اگه اشتباه نکنم. ببین این جمله به نظر من یه جمله عادی نیست که بشه چندبار ازش استفاده کرد.
علاوه بر اون،
این "هیچ گاه" خیلی جدیه. خیلی تاکیدیه! اگه از جمله حذف شه هم کسی نمی پرسه چرا واقعا هری فریاد نزد؟
اما "هیچ گاه" وقتی میاد، سوال داریم که چرا داد نزد؟ لال شد؟ طلسمش کردن؟ مرد!؟
چون نویسنده ای که خواننده نداره بهتره قلمشو غلاف کنه!

ببینم انتقاد پذیریت در چه سطحیه اگه باهاش حال کردم بازم میام سراغت 

