-هر چی آتیشه از گور تو بلند می شه. این چه پیشنهاد نسنجیده ای بود که دادی جونور؟
لودو که بسیار وحشت زده شده بود ولی از شدت چاقی وحشت زدگی تفاوتی در صورتش ایجاد نمی کرد جواب داد:
-ارباب به هورکراکس سوم شما این پیشنهاد ما نبود. ولی همه جوانب رو سنجیدیم. حواسمون هست. برای این سفر برنامه ریزی دقیقی انجام گرفته.
لرد سیاه یقه لودو را رها کرد. برای پشیمان شدن دیر شده بود. همه یارانش آماده آپارات بودند!
چند ثانیه بعد...خاک کشوری ناشناس به نام ترکیه!
-الان اینجا ایرانه؟
-نه ارباب...این همسایه شونه. ما خواستیم لحظه با شکوه ورودمونم در اذهانمون ثبت کنیم. الان از همین گوشه می تونین وارد کشور باستانی ایران بشین!
لرد سیاه ابتدا لودو را روانه کرد. وقتی مطمئن شد خطری تهدیدشان نمی کند به دنبال یارانش روانه شد.
-ما درک نمی کنیم. چرا نباید ورود باشکوهی از مرزهای رسمی داشته باشیم؟ چرا برای ما پاسپورت نگرفتین؟
کسی اشاره ای به چهره زیبا و یاران نه چندان عادی و دایی لرد سیاه نکرد که حتی از سوراخ های بینی اش هم می شد چیز استخراج کرد! البته مرزهای مناسب تری هم برای مورفین وجود داشت!
-خب...الان کجاییم؟ یکی به ما اطلاعات کافی بده.
لودو نگاهی به نقشه دقیقش انداخت.
-ارباب ما الان در کنار دومین دریاچه آب شور...
-دقیقا کدوم دریاچه لودو؟
-اومم....همین دیگه...طبق نقشه باید همین باشه!
-این الان دریاچه اس؟ این ملت دریاچه ندیدن تا حالا؟ آب این تا مچ پای مبارک ما می رسه. اگه می دونستیم از دریاچه هاگوارتز براشون آب میاوردیم. این چه شرایط جوی مزخرفیه؟ وسط تابستون چرا برف باریده؟
-برف نیست ارباب! نمکه!
-خب بدتر! چرا نمک باریده؟! دو تا ماهی بگیرین ما میل کنیم حداقل!
-ارباب تو این دریاچه ماهی پیدا نمی شه. چیزایی پیدا می شه که احتمالا شما تمایلی ندارین میل کنین! ولی ماهی نیست.
-چرا نیست؟
-امممم...ارباب چقدر سوال پیش میاد برای شما! خب آبش شوره...چشاشون می سوزه احتمالا!
لرد سیاه که اصلا به اطلاعات لودو اعتماد نداشت به او دستور داد سریعا رفته تحقیقات محلی انجام دهد.
لودو دوان دوان به سمت دو پیرمرد روستایی که لب نمک زار نشسته بودند رفت و طولی نکشید که دوان دوان برگشت!
-خب...چیزی گفتن؟!
-خیلی چیزا گفتن ارباب...ولی من نفهمیدم! به یه زبون عجیب غریب حرف می زنن.
لرد مجددا از کوره در رفت.
-پس اون شیش ماه کلاس آموزش زبان فارسی فشرده که برای ما و یارانمون گذاشتی به چه دردی می خوره؟ نکنه ما رو عوضی آوردی؟! اینجا کجاست! به خودمون دستور می دیم این شهر رو ترک کنیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




صدامم اصلا شبیه بلاتریکس نیست من لینیم! 






از مخفيگاهتون بازگشتيد؟! چشمانمان را ستاره باران كرديد.





