جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1394 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی گریمولد

مایکل کرنر کلاه سویشرتش را انداخت و نگاهی خفن ناک به محفل کرد. همگی با فرمت زل زده بودند به مایکل و لادیسلاو. لادیسلاو شروع کرد به صحبت کردن:
-لادیسلاو، ینی لا دیس لاو، لاو، لاااااو! ما را لاو مورد پسند است و بس!

مایکل در تأیید حرف های لادیسلاو گفت:
-همش داره راس می گه لادیسلاو، بیاین بدیم به مرگخوارا شیر گاو!
-شیر گاومیشِ رِ؟
-گاومیش، با یه ریش!

آلبوس نگاهی پر از خرد و تفکر به مایکل و لادیسلاو انداخت. پرسید:
-مایکل کرنر، فرزندم، دقیقاً چی گفتی؟
-تکرار مکرار اصن نیس تو مرامم، صدامو داری؟ انگار رو پشت بامم!

گلرت گفت:
-پشت بام؟ شیب؟ بام؟ شیب دار؟ دو دوتا؟

همینطور که گلرت پرودفوت باز مشغول محاسبات سخت و پیچیده شده بود، مایکل رو کرد به پروفسور دامبلدور و گفت:
-ببین پروف، من تو دیترویت رپ یاد گرفتم در محضر خفن مفن های رپ و به نیویورک و لس آنجلس و بوستون هم سفر کردم .

لادیسلاو هم گفت:
-ما هم در محضر بزرگان موسیقی، تمامی سازها را یاد گرفته ایم و آمده ایم بنوازیم.

پروفسور دامبلدور اندکی به آغوش ریش هایش فرو رفت تا فکر کند و جهت آسودگی در تفکر، هری را روی پاهایش نشاند. در این مدت، چشم مایکل کرنر به جودی مون افتاد که با استفاده از این استیکر در حال سوراخ کردن کفپوش خانه ی گریمولد بود.

مایکل اندکی خلط و تف به کف دستش پاشید و آن را به موهایش مالید و دوباره کلاهش را روی سرش گذاشت. بعد در حالی که فکر می کرد خفانت از سر و رویش می بارد، سمت جودی رفت.

جودی نگاهی به او انداخت. مایکل یک کلاه کَپ روی سرش گذاشته بود. سویشرتی بدون زیپ هم داشت که رویش نوشته شده بود "BMC Forever" و شلوار جینی که پوشیده بود، اندازه ی هاگرید به نظر می رسید و فاقش هم حوالی زانوی مایکل بود.
-سلام حاج خانوم، خوبی شما؟
-من حاج خانوم نیستم.
-حاج آقایی؟ هاهاها من چقدر بانمکم. مگه نه جیگر؟
-اوهوم. شما؟
-به ما می گن شیری، یعنی شیر می فروشم. تو این زندگی سختی کشیدم ولی می رسم به نرمشم. اگه جایی دیدی منو وزارتو خبر کن و اسم جدیدم رو فریاد بزن، شیری! ولی خودمونیم، رفقای نزدیک منو مایک صدا می زنن.



خانه ی ریدل
-خب حالا که تنبیه شدین، بشینین بهتر فکر کنین. من می رم اصغر کلپچی، کلپچ بزنم بر بدن.

لرد ردای خفنز سیاهش را چرخاند و به سوی اصغر کلپچی حمله ور شد. مرگخواران ماتحت هایشان را می مالیدند. وسط کار، لرد خسته شده و کمربند در آورده بود. سوزش کمربند از کروشیو هم دردآلود تر بود و فشار زیادی به امت مرگخوار وارد کرد.

حاج تراورز که ترجیح می داد با تسبیح تنبیه شود تا کمربند، تسبیح جدید بیرون کشید و شروع کرد به ذکر گفتن:
-خاک بر سرم، خاک بر سرم، خاک بر سرم، خاک بر سرم.

در این بین، مرگخوارها درگیر بودند:
-چی کار کنیم؟
-چی رو چی کار کنیم؟
-بریم کلپچ بزنیم؟
-ذکر بگیم؟
-به ساحره ها علاقه ی خاص پیدا کنیم؟
-ساکت!

همه به سلستینا واربک زل زدند. سلستینا اندکی خودش را جمع و جور کرد و گفت:
-من اسم آلبوم رو انتخاب کردم. خشم شب!

ملت:

-ایده ی بهتری دارین؟ پاشین برین متن آهنگ ها رو بنویسین، من بخونمشون، خرپول شیم.

حاج تراورز دست از ذکرگویی برداشت و گفت:
-نگران نباشین... حاجیتون اینجاست!



خانه ی گریمولد
مایکل کرنر در دفتر مدیریت نشسته بود. پروف که قبلاً هری را... خب، روی مایکل حرکتی نمی زد. مایکل کرنر گفت:
-پروف، من صحبت کردم با جودی. جودی به عنوان گروه کر می آد تو ققنوس میوزیک.
-مگه جودی کَر شده، فرزند روشنایی با لباس های زاقارت؟
-پروف! مگه داری می خونی که می گی کَر؟ الان روله، تو باید بشنوی. گفتم کُر.
-کُر چیست، فرزند روشنایی با کمبود ارتفاع خشتک؟
-هوم... مثلاً خواننده مون یه چیز می خونه، جودی می گه عاااااا عوووو و اینا.

پروفسور ریش هایش آشفته کرد و سعی کرد پوست زیر ریش را بیابد تا آن را بخاراند:
-خب... پس خواننده چی می شه فرزند روشنایی؟ نمی شه تو بیای سگ بخونی...
-رپ.
-... و جودی فقط بگه عاااا و لادیسلاو زاموژسلی هم ساز بزنه. خواننده می خوایم.
-نگران نباش پروف. یکی سراغ دارم. زنگ زدم بیاد.
-محفلیه، فرزند روشنایی؟
-نه پروف. ماگله. اسمش محسن چاووشیه.

مایکل کرنر تلفن همراهش را در آورد و به حسین صفا زنگ زد تا شعرهای تازه برای محسن چاووشی از خودش ول بدهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مایکل کرنر در 1394/4/24 15:02:02
ویرایش شده توسط مایکل کرنر در 1394/4/24 15:45:44
لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 تیر 1394 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل - مرگخواران درگیر

- مار در قفس؟

- نه!

- شب های سیاه؟

- نه!

- لرد؟

- چی؟

مرگخواران بعد از شش پست هنوز درگیر این هستند تا اسمی مناسب برای آلبوم واربک پیدا کنند. ورود لرد برای بار دوم امیدی به مرگخواران داد تا مثل دفعه ی قبلی، ایده ای از خود بدهد و تحسین مرگخوارانِ نیازمند را برانگیزد.
لرد با وقار تمام وارد اتاق شده بود و مرگخواران امیدوار را از زیر نگاه خود میگذراند! چهره هایی که باز هم امیدشان به او بود.

- نمی خواین بگین که تا حالا هیچ کار مفیدی نکردین؟
- اربابا! ما تلاش خودمون رو کردیم... رحم کنید ارباب!

مرگخواران نمی دانستند رحم اربابانه ی ولدمورت از بین رفته یا فقط به خاطر مشغله اش است که هنوز ایده ای نشان ـشان نکرده. چند ثانیه ای، مرگخواران ِامیدوار، در سکوت منتظر ایده او شدند، تا اینکه لبخندی خشمگینانه زد و گفت:

- دونه دونه زانو بزنید تا تنبیه بشید!

-

- فکر کردین من مثل این پست میام و شخصیت خودم رو زیر پا میزارم؟ اون نویسنده ی بوقی هم طوری زدم که از سایت رفت و پشت سرش هم نگاه نکرد، یعنی نتونست نگاه کنه!

-

- حالا شکنجه میشین تا بفهمین لرد هیچ وقت فرصتی رو برای شکنجه از دست نمیده. زانو بزنید..

از آن پس، صدای آه و ناله ی مرگخواران در آن خانه پر شد. لرد دانه دانه همه را کرشیو باران میکرد و مرگخواران نیز درد ناشی از کرشیو ها را به سختی تحمل میکردند.
اما در آن سوی سوژه، دامبلدور به آرامی و با صبر منتظر بود تا جودی خودش را پیدا کند.. هر چند جودی مون قصه ی ما ( ) خجالتی تر از این حرف ها بود که حتی آوازی سر کند تا ملت نیز ببینند صدایش چگونه است!

خانه گریمولد - محفلیون درگیر

- دِ بخون دیه لامصبی!

این صدای سیریوس بلک بود. بلک، خسته و عصبانی، خودش را به گوشه ای از مبل راحتی پرت کرد و جودی را با آن نگاه سَگ دار خود نگریست!

- آخه میدونی چیه سیریوس؟ من معذب میشم وقتی تو جمع میخونم!

در آنجا بود که عده ای ویزلی، سر به بیابانی که هری پاتر ملعون ( نمره نَدِه ی تسترال ) ملت را در آنجا ایستگاه جادویی کرده بود، گذاشتند و جامه کندند و خشتک ها دریدند!

سیریوس به دامبلدور نزدیک شد. نزدیک و نزدیک تر، اما فاصله ی قانونی را رعایت کرد.. به هر حال، هری دیگر بزرگ شده بود و دامبلدور نیز خطرناک تر!

- دامبلدور.. آلبوس! با این جودی نمیشه پیش رفت. باید دنبال یکی دیگه باشیم. یکی که خوشتیپه، توی این اتاق هم هست. نگاهش سَگ داره و صداش عالی! تو جادوگر تی وی هم سابقه کنسرت گذاری هم داره!

- کنسرو؟

صدایی از دور آمد که: آلبوس جان، این کنسرته، کنسرت! :اسمایلی زنی که توی فیلم مجید دل بندم بود:

آلبوس با خودش فکر می کرد که چه کسی می تواند اینجا باشد و او هنوز او را نشناخته. در این فکر و خیال ها بود که در با صدای جیر جیر عجیبی باز شد و موجودی به درون سیاهی خزید. فلو که تجربه سوال پرسیدن در این شرایط را داشت، پرسید:

- کیستی سیاهی؟

- من مایکلم یه رپر اصیل زاده - که زنده ام تا وقتی که شیرم بازه. من یه کرنرم ولی کلن عاپشنی دارم که می تونم باشم پنالت و کاشته (کپی رایت بای خود مایکل کرنر )

و یک موجود ریز نقش دیگری هم که لباس بَگ به تن داشت و کلاهی رپری، در کنار مایکل کرنر ظاهر شد:

- منم یه دی جِی ام ، یه لا دیس لاو! دیس میکنمت عین یه لادیسلاو!

جماعت محفلی:

و اینگونه شد که یک عدد رپر و یک عدد دی جِی تزریق شد به سوژه تا سوژه ساز بشوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلتنگ آن گوشه گیر قدیمی!

به امید بازگشتِ سیریوس بلک

گوشه گیرم، باز گشت!
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: دوشنبه 15 تیر 1394 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
- درست می‌گی، خودم درستش می‌کنم!

اندکی بعد

- بلندتر فرزندم، بلندتر! من مطمئنم که تو می‌تونی.

جودی چشمانش را بست و تمام تلاشش را کرد تا صدایش را بالاتر ببرد. صورتش از فشاری که به خودش وارد می‌کرد سرخ‌ شده بود اما هر کاری می‌کرد نمی‌توانست.
- نمیشه!
- چرا فرزندم؟

جودی چشمانش را باز کرد و نفس راحتی کشید. سرش را پایین انداخت و گفت:
- نمی‌تونم!
- بوق بر تو فرزندم.

اندکی بعدتر - آشپزخانه

- اینطوری نمیشه! یکی باید بتونه روی اعتماد به نفس این بچه کار کنه.

آلبوس به جودی استراحت داده بود. بقیه ی محفلیون در آشپزخانه جمع شدهه بودند تا بتواند راه چاره‌ای برای خواننده‌ ساختن از جودی ِ خجالتی پیدا کنند.

- فرزندان روشنایی، این بچه حتی اگه صداشم ببره بالا هنوز برای خوانندگی خیلی خامه. خواننده باید یه حرکات موزونی، ادایی، جلف بازی‌ای چیزی دربیاره خب!

سیریوس که با سری جدید نوشیدنیها از انبار می‌آمد، بطری‌ها را بر روی میز ناهار خوری گذاشت و گفت:
- کاملا موافقم! اما پروفسور، فکر نمی‌کنین گزینه‌ای بهتر از جودی هم موجوده؟

محفلیون و آلبوس باتعجب به او چشم دوختند. آلبوس گفت:
- کی مثلا؟! من که از همه تست گرفتم... فقط این انتخاب شد دیگه.

سیریوس چشمکی زد و گفت:
- از من نگرفتین! پروفسور، نگین که این مدت جادوگر تی‌وی نیگا نمی‌کردین!

سیریوس گلویش را صاف کرد تا آواز جدیدش را ارائه دهد. ملت که به اندازه‌ی کافی از او شنیده بودند گوشهایشان را گرفتند تا از آسیب‌های احتمالی جلوگیری کرده باشند که..
- نـــــــه نــخـــوووون بابا خـــــونده!
- چیزی شده هری؟

هری سرش را خاراند و گفت:
- می‌گم.. حـ..حالا که.. حالا که جودی انتخاب شده رو جودی کار کنیم.. بعد اگه نشد بیایم سراغ شما.. مگه نه پروفسور؟

آلبوس انگشتش را از گوشش بیرون کشید و از خدا خواسته! گفت:
- آ.. آره فرزندم. بالاخره الان حق ِ جودیه.

سیریوس باناراحتی سرش را تکان داد و روی یکی از صندلی‌های خالی نشست. آلبوس بار دیگر رو به جمع کرد و گفت:
- خب، کسی هست که بتونه به سرعت فشرده روی جودی کار کنه؟ هرکی می‌تونه دستشو بلند کنه!

یک.. دو.. سه.. چهار.. پنج... چشمان آلبوس از تعداد دستهایی که بالا رفت گرد شدند!

فرد با خنده گفت:
- پروف، من و جرج رو هرکی بشناسه می‌دونه این مورد کار ماس!

جیمز جیغی کشید و گفت:
- یه جودی جیغ‌جیغویی تحویلتون بدم که حظ کنین!

ریتا لبخند جیگری زد و گفت:
- چاره‌ی کار روحیه‌ی خبرنگاریه!تصویر تغییر اندازه داده شده

.
.
.

آیا بالاخره می‌توانستند اعتماد به نفس جودی را بالا ببرند و از او خواننده بسازند؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"عمه ریتا پاره ی تن من است! دوستش بدارید! ... فقط باهاش مصاحبه نرین، خطرناکه! "

***

تصویر تغییر اندازه داده شده
رستاخیز ققنوس!

***

تصویر تغییر اندازه داده شده
کاراگاه ارشد
ریاست دایره‌ی کاراگاهان
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1394 04:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
محفل آلبوم موسیقی ساخته و به فروش رسونده و مقداری گالیون به جیب زده اما وقتی این موضوع به گوش لردسیاه میرسه ناراحت میشه و تصمیم میگیره جلوی گالیون دار شدن محفلو بگیره.بنابراین سلسیتنا واربک وارد داستان میشه تا خواننده کنسرت خانه ریدل بشه اما مرگخوارا هنوز سرگرم پیدا کردن اسم برای آلبوم سلسیتنا هستن.از طرفی دیگه محفل متوجه این موضوع شده و تصمیم گرفته تا جودی مون رو خواننده کنسرت محفل ققنوس کنه در نتیجه این داستان ادامه دارد...
---------------------------

جودی در حالی که سرش را پایین گرفته بود، با قدم هایی کوتاه خود را به اتاق رساند تا اینکه چهره اش در روشنایی نمایان شد.
دامبلدور با همان چشم های کنجکاو همیشگی اش سر تا پای عضو جدید را بررسی کرد.

دختری ریزنقش که گونه هایش گل افتاده بود و عروسکی به نام حافظک را بر روی شانه اش حمل میکرد،در دستش قلم نقاشی قرار داشت که از آن قطره قطره جوهرهایی به رنگ بنفش بر روی زمین میچکید.

دامبلدور دستش را داخل ریش هایش برد و سعی کرد که آن ها را مرتب کند،اما به علت پرداخت نکردن قبض آب،محفل مدت های مدیدی بود که قطره ای آب هم نداشت و برای همین دامبلدور پایش را در گرمابه نگذاشته بود،در نتیجه دستش در میان ریش هایش چسبید و گیر کرد.در حالی که دستش را میکشید و با ریش هایش درگیر بود،گفت:

_ جودی ...ای فرزند روشنایی...ای آخرین امید ققنوس...ای نقاش بنفش...ای...
-
-ای بزرگ هنرمندان...ای که صدایت به سان آواز ققنوس زیباست...ای که وقار و استواریت...
-

3 ساعت بعد دامبلدور هنوز در حال تشویق و تولید صفت برای جودی

جودی:
دامبلدور:
اعضای محفل:

فلورانسو به زور جلوی خمیازه اش را گرفت و گفت:

-پرفسور بهتر نیست برید سر اصل مطلب؟
-نه فرزندم صبور باش،مقدمه چینی مهم ترین عامل تاثیرگذاری در سخنوری و هنری کمیاب است،باید تاثیر گذار سخن گفت فرزندم!
-پرفسور جسارتا 3 ساعته در حال مقدمه چینی هستید!
-مطمئنی فرزندم!؟
-بله پرفسور.
-آه لحظه های عمر همیشه سریع...

فلورانسو در میان حرف های دامبلدور پرید و به جودی گفت:

-جودی پرفسور ازت میخواد که یه آواز بخونی تا تست صدا ازت بگیریم.
-تسته...صدا؟
-آره یه تست تا خواننده کنسرت بشی مثل اون سیلسیوم واربک!
-آخه... همینطوری که نمیشه من میکروفون میخوام...گالیون میخوام...سالن کنسرت میخوام...طلا و جواهر...خدمتکار و آشپز...یه قصر بزرگ...از همه مهمتر یه کیف میخوام که همه اینارو بزارم توش.
-این همه چیزو آخه محفل با این وضعیت از کجا بیاره!؟
-خب خوانندگی خرج داره همین طوری که نیست!
-الان چیکار کنیم؟این همه وسیله رو از کجا بیاریم؟گالیون از کجا بیاریم؟کجا بخریمشون؟...ببینم تو که انتظار نداری اینارو از واربک بدوزدیم!؟
-
-فکرشم نکن اصلا بریم سر یه راه حل دیگه! کسی نظری نداره؟

ملت محفلی:

-بهتر نیست اول یه کاری کنیم که جودی دست از خجالت کشیدن برداره؟ممکنه سر کنسرت خرابکاری کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1394 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعتی بعد

- پروفسور تموم شد!

آلبوس دامبلدور چشمانش را باز کرد. به موجود جیمز مانند جلوی میکروفن نگاهی کرد و با تعجب به او خیره شد. لب های جیمز تکان می خوردند اما دامبلدور خواب آلود چیزی نمی شنید.

- پروفسور؟ کجایی؟ عالم بالا؟ عالم پایین؟ عالم وسط؟

دامبلدور باز هم حرکت لب های جیمز را دید اما صدایی نشنید.

- جیمز فرزندم. چرا تصویرت هست اما صدا نیست؟

- پروف.. شاید به خاطر اون چیز هاییه که توی گوشِ ـتون کردین!

بار دیگر دامبلدور تصویر متحرک جیمز را دید اما صدایی نمی آمد. اما با اشاره ی جیمز به گوش های خود یاد چیزی افتاد. دست خود را سمت گوش هایش برد و چیزی را از درون گوش ها بیرون کشید!

- پروفسور.. شنیدین؟ خوب بود؟

دامبلدور مِن مِن کننان گفت:

- خوب بود فرزند روشنایی من! اما تو هنوز کوچیکی! فک نمی کنم تو رو توی کنسرو راه بدن. مگه نه فلو؟

فلورانسو در حالی که حس می کرد گوش هایش را از دست داده سرش را به نشانه ی تایید کمی پایین آورد.

پروفسور ادامه داد:

- دیدی جیمز! وگرنه تو که خیلی صدات خوبه.. تو فوق العاده ترین صدا رو داری.. زدی رو دست فلورانسو!

جیمز که ترسترال کیف شده بود، ویبره زنان و جیغ کشان به سمت اتاقش رفت تا ملت بتوانند پنبه ها را از گوش ـشان در بیاورند!

- خب فرزندان روشنایی، بعدی کیه؟

- پروفسور، بعدی وجود نداره! همه تست دادیم.

- آفرین به شما فرزندان روشنایی. حالا کیا انتخاب شدند؟

- پروفسور.. فک کنم.. هیچ کس!

پروفسور:

همه به چهره ی نگران دامبلدور خیره شده بودند. دامبلدور نگران آبرویی بود که طی این سال ها برای خودش دست و پا کرده بود! سال هایی که او بهترین نویسنده ی ایفا و بهترین ناظر ماه و بهترین عضو تازه وارد شده بود.. ناگهان افکار نگران دامبلدور با صدای باز شدن دَر، کمی عقب رفتند.
فلورانسو کمی به سمت راهرو رفت. موجودی در تاریکی ایستاده بود.

- کیستی سیاهی؟

- جودی مون هستم! تازه وارد الکی مثلن

جودی مون که گفته میشه فامیل مودی جون از اعضای قدیم محفله بسیار شیک وارد سوژه شد. شاید او تنها امید محفلیون برای اجرای یه کنسرت خفن باشد. در قسمت آینده خواهید دید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلتنگ آن گوشه گیر قدیمی!

به امید بازگشتِ سیریوس بلک

گوشه گیرم، باز گشت!
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1394 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
صداى پاقى شنیده شد و قبل از اينکه اعضاى محفل بفهمند چى به چي است و چى شده .. ديش ديش

نویسنده در اينجا رودولف لسترنج را که در اعتراض به استفاده از ديالوگش وارد صحنه شده بود با لگد به بيرون پرت کرد.

قبل از اينکه اعضا بفهمند چه خبر است، ويولت پوستر به دست و عصبانی شروع به داد زدن کرد.
- يه جو شرف ندارن. همى که ديدن ما آلبوم داديم زرتى سليسيوم شون رو انداختن وسط. اى تف به اين شانس!
اعضا:

دامبلدور در حالي كه عينك هلالي خودش را تميز مي كرد و از شدت بيخيالي و فراغ بالى خلال دندون مى کشيد و به همين علت دهانش به اين حالت بود گفت:
- فرزندم چيزى شده؟

و نقل از اصحاب نزديک است که به خاطر اين جمله ى سنگین و پر معناى دامبلدور، جمعى از ممدويزلى هاى محفل جامه ها دریدند و سر به کوه و بيابان زدند.

- پروف نمى بينى؟ به اين پوسترى که حاجيتون آورده يه نيگا بندا! اين مرگخوارا کنسرت راه انداختن.
- فرزندم ناراحتى نداره ما هم کنسرت ميذاريم. مگه ما چيمون کمه. کنسرت تو بقالى پره ديگه.
اعضا:
بقالي محل: :vay:
ويولت:
كنسرت:

- پرفسور اون کنسروه! اينا کنسرت دارن يعنى يه خواننده مياد زنده مى خونه. اگه ما بخوايم کنسرت بذاريم بايد از اعضا تست صدا بگيريم و هر کى صداش بهتر بود کنسرت رو اجرا کنه. اوکى؟
- اوكي فرزندم پس حالا همه نوبتى بخونن ما هم هيئت داوران مى شيم.

در عرض چند دقیقه اعضا به صف جلوى دامبلدور ايستادند و چون ايده از فلورانسو بود اول او ميکروفن رو به دست گرفت. موهایش را تاب داد، ميکروفن رو مقابل دهانش گرفت و شروع به خواندن.. نه فرررررررياااااد زدن کرد.
- اي يار اي يار، يااااااار، يار بالا قدوم. دلمو به هيچکس به هيچکس… جز تو ندوم.

- بعععععدي!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: یکشنبه 10 خرداد 1394 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان ویولت گرد شد.
- تو چی گفتی؟
- گفتم اگه بیاد کسب و کار محفل کساد می شه. می دونی چقدر...
- نه. اونو نمی گم. اون قسمت سوپ پیاز.

فروشنده به سر تاپای ویولت نگاهی انداخت و زیر لب زمزمه کرد: اون وقت میگن برای مردا باید همه چیزو دوبار توضیح داد.

ویول جلوتر رفت و به پوستر دستی کشید و کمی آن را بویید. نگاهی کرد و گفت: یکی از اینا می خوام.
فروشنده که دیگر به تنگ آمده بود گفت: نمی شود خواهر من. به زودی! میبینی؟ ب.ه.ز.و.د.ی. بزودی! یعنی هنوز نیومده. پرواضحه، نه؟ های خدای من...
- اونو که نمی گم. پوسترو می خوام.
-چی می خوای؟

ویولت ادای فروشنده را در آورد: پ.و.س.ت.ر. پوسترو می خوام.

فروشنده می خواست بحث پوسترفروشی نیست و چرا هرچی آدم ِ سه نقطه هست باید گیر من بیاید و ... را شروع کند. اما به این نتیجه رسید اگر ورشکست (شایدم برشکست. من نمی دونم. ) هم شود بهتر از این است که این زن را دقیقه ای بیشتر تحمل کند.

ویولت هم نه گذاشت و نه برداشت و پوستر را نه با جادو، نه به آرامی، کند و فروشنده را خلاص کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: جمعه 8 خرداد 1394 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
عکس ساحره ای زیبا با میکروفنی طلایی و ردایی به رنگ سبزیشمی با مهارت خاصی روی پوستر نقش بسته بود. ساحره با آرامش خاصی لبخند میزد و به نوشته پایین عکس که با جوهری به رنگ طلایی زینت پیدا کرده بود،اشاره میکرد.نوشته فقط یک کلمه بود:"بزودی"
ویولت محو تماشای پوستر بود و هیچ توجه ای به اطرافش نداشت.
فروشنده دوباره با صدایی بلند تکرار کرد:خانم با شما بودما پولتون!
فروشنده با ناامیدی از پاسخ ویولت تصمیم به امتداد دادن نگاه او گرفت و به پوستری رسید که خودش صبح به دیوار چسبانده بود.
-میشناسیش؟سلسیتنا واربکه بهترین خواننده تاریخ جادوگری،حاضرم به شلوار مرلین قسم بخورم که وقتی آلبومش بیاد کسب و کار محفل دوباره کساد میشه.آخ بیچاره ویزلی ها تازه داشتن مزه غذایی بجز سوپ پیاز میچشیدن،ای روزگار...

خانه ریدل

لردسیاه روی تخت سلطنتی سیاه خود تکیه داده بود و به خادمان و مهمان جدید خانه ریدل نگاه میکرد.

بلاتریکس گفت:چشم های باسیلیسک

-نه! مگه میخواین مردم از وحشت آلبومو حتی نگاهم نکنن!

آرسینوس درحالی که معجونی را در پاتیلی هم میزد گفت:
واقعا معجون ها به کدام سو میرون!؟

-نه اسم آلبوم باید هنری باشه؛باید جذاب باشه؛نباید انقدر طولانی باشه.

رودولف گفت:علاقه خاص به قمه تیز.

-اینم شد هنری!؟تازه احساسم نداشت.

بلاتریکس که از کوره در رفته بود با لحنی پرخاش جویانه گفت:احساس!صد دفعه بهت گفتم ما فقط به ارباب احساسمونو بروز میدیم.یه کاری نکن به شر و بدبختی بفرستمت.

لردسیاه:
جماعت مرگخوار:
سلسیتنا واربک:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: جمعه 1 خرداد 1394 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بازنویسی!


ظاهرا ایده های روونا همیشه هم خوب از آب در نمی آمدند. دزدیدن محفلی ها یک ژانگولر بازی بی مورد بود. همین باعث شد تا سیورس یک «نه!» تحویلش بدهد و بازهم ملت به فکر فرو بروند.

اندکی بعد

- نمی خواین بگین که تا حالا هیچ کار مفیدی نکردین؟
- اربابا! ما تلاش خودمون رو کردیم... رحم کنید ارباب! :worry:

مرگخواران نمی دانستند رحم اربابانه ی ولدمورت گل کرده یا فقط به خاطر مشغله اش است که هنوز کروشیویی نثارشان نکرده. چند ثانیه ای، مرگخواران ِ زانوزده، در سکوت منتظر دستور یا طلسم او شدند، تا اینکه لبخندی شوم زد و گفت:
- شانس آوردید...

ولدمورت دستش را در جیب ردای سیاهش برد و تکه کاغذی بیرون کشید. مکثی کرد و ادامه داد:
- که مدتی قبل ایـــن درخواست نقد بدستم رسید..

مرگخواران که نمی توانستند روی کاغذ را از فاصله ی چندمتری که با ولدمورت داشتند بخوانند، ربط درخواست نقد و ورشکست کردن ققنوس میوزیک را نفهمیدند!
- ..و من با این فرد آشنا شدم. هرچه سریعتر این فرد رو برامون بیارید. مراسم داغ زدن هم لازم نیست. هرچه سریع تر بی هیچ تشریفاتی به ما ملحقش کنید، به نظر می رسه این فرد تنها راه مقابله به مثل باشه. مقابله به مثل!

مورگانا گلویش را صاف کرد و با لحن ملایمی پرسید:
- چه کسی رو ارباب؟
- سلسیتنا واربک!

سیورس زیرلب گفت: «درود بر هوش و ذکاوت ارباب! »

کوچه ی دیاگون

- آخرین و بهترین آلبومای محفل! بدو بدو! زیر قیمت! تخفیف ویژه!
ویولت با حالت به صف طولانی مقابلش نگاه کرد. دستی برسر ماگت کشید و یکی از آلبوم های «یه جوجه ی آتشین» را از کیسه ی بزرگ کنارش بیرون کشید و به ساحره ی روبرویش داد.
- سیصد گالیون!

ساحره کیف پولش را باز کرد و با طلسم ِ شمارش، دقیقا سیصد سکه ی طلایی از آن خارج کرد. با توجه به حجم کیف، واضح بود که با جادو گسترش پیدا کرده است.
- خانم، پولتون!

اما حواس ویولت به چیز دیگری پرت شده بود! بر روی دیوار کناری، جایی که ویولت تازه به چشمش خورده بود یک پوستر ِ پر زرق و برق خودنمایی می کرد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم بدتر نشده باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1394/3/1 18:57:23
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ققنوس میوزیک
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

ملت مرگخوار توی خونه ی ریدل مشغول خوش گذرونی بودند و لرد هم داشت اعضایی که درخواست مرگخواری داده بودند رو رد می کرد که با کلیک روی صفحه با یک عدد پاپ آپ جادویی ( به یاد دافنه ) مواجه میشه که تبلیغ محفل برای موسیقی سبک محفلی خودشون بود. لرد هم که بینی چشم دیدن پول دار شدن محفل رو نداشت تصمیم می گیره تا با استفاده از یه راهی، جلوی پول دار شدن محفل رو بگیره! روونا طبق معمول با ایده های نابی که داره، ایده میده که مرگخواران آلبوم رو دانلود کنند و بعد با قیمت کم تر به مردم بفروشند. لرد هم دستور دانلود رو صادر می کنه و مرگخواران چون با تکنولوژی آشنا نیستند، تلاششون برای دانلود کردن آلبوم بی نتیجه پیش میره!

و حالا ادامه داستان با چاشنی ریتایانه:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رودولف خودش را با سرعت به محل وقوع حادثه می رساند و با زدن دکمه ی ستاره ای شکل کروم مذکور، صفحه را " بوک مارک " نموده و سپس برای جلوگیری از شیلتر شدن سایت، صفحه را با زدن ضربدر می بندد.
- اِ.. حاجی می خواستم دانلودش کنم! چرا زدی بیرون؟

- خوبیت نداره ترو.. امشب با هم ردیفش می کنیم.

در آن سوی اتاق که روونا چشم هایش را تازه باز کرده بود، به رفتار بی شرمانه ی این جادوگران سیبیل کلفت یک « نچ نچ » گفت و تصمیم گرفت تا خودش کاری کند.

مایل ها آن طرف تر - محفل

- خب.. یک میلیون و شیش صد و نود و سه هزار و صد و هشتاد نسخه ی دیگه امروز فروش کردیم.

صدای ریتا در میان دست و جیغ و هورا های ملت محفلی گم شد. محفل اگر همین گونه پیش می رفت، تا آخر ماه می توانست از دست ننه ی سیریوس و این خانه ی قدیمی هم راحت شود و مرکز فرماندهی خودش را تغییر دهد.
دامبلدور بلند شد و صدای هم همه خوابید.
- فرزندان روشنایی من! بیدار باشید و از همه ی شما می خوام تا فردا تمامی سایت هایی که نسخه ی آلبوم ما رو توی سایت خودشون به صورت رایگان گذاشتند رو هک کنید.
محفلی ها که مبانی پیشرفته ی هک را نزد پروفسور هایی صاحب نام در چین به نام های « چینگ چون چینگ » و « تینگ چون چینگ » یاد گرفته بودند، کامپیوتر های شخصی خود را در گوشه ای پهن کرده و مشغول بن کردن تمامی این وب سایت ها شدند.

- آفرین فرزندانم.. به زودی ارتشی خواهیم ساخت که بدی و پلیدی را نابود خواهد کرد.

اینجا بود که ملت محفلی تکبیر گویان ادامه دادند:
- دامبلدور اکبر.. دامبلدور اکبر.. ریش اوست رهبر.. مگر بر ضد ولایت محفل.. درود بر پرسیوال بزرگ.. درود بر هکر های محفل..

برگردیم سر جای اول - خانه ی ریدل

- 68 درصد.. 69 درصد.. تراورز! این چرا قطع شد؟

تراورز که تازه موفق به دانلود آلبوم شده بود، دوباره برگشت تا ببیند باز مرگخواران چه گندی را روی سیستم اِکس پی لرد بالا آوردند.

تراورز نگاهی به سایت مذکور کرد و تفکرات عظیمی کرد. خیلی عظیم.. خیلی خیلی عظیم! سپس ادامه داد:
- فکر کنم محفلی های همه ی سایت ها رو هک کردند. هیچ سایتی رو نداریم که بشه دانلود کرد.
با شنیدن این حرف، ندای « وای، بدبخت شدیم! نجینی ما رو خواهد خورد.. » به گوش همه رسید.

- صبر کنید.. من یه راه بهتر سراغ دارم.

صدای روونا راونکلاو همه ی زمزمه ها رو قطع کرد. او ادامه داد:

- بهتر نیست به جای اینکه بریم سراغ دانلود فایل ها، بریم سراغ خود محفلی ها و اعضای گروه ـشون رو بدزدیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1394/2/31 21:37:25
دلتنگ آن گوشه گیر قدیمی!

به امید بازگشتِ سیریوس بلک

گوشه گیرم، باز گشت!