وین هاپکینز
از دل خاک بیرون بیا!
- تولد نقش
- 1398/04/22
- آخرین ورود
- امروز ساعت 02:02
- عضویت
- 1398/04/19
- پستها
- 283
دفترچه خاطرات عزیزم!
هفته ی پیش بدترین هفته ای بود که در کل عمرم گذرانده بودم. جغدم را گرفته بودند و نمی توانستم با هیچکس ارتباط برقرار بکنم. مثل این بود که یک هفته را در زندان آزکابان به سر برده باشم؛ یا حتی مثل این بود که یک دیوانه ساز به من بوسه زده باشد و من شادی ام را از دست بدهم. حتی نتوانستم در ماموریت محفل ققنوس هم شرکت بکنم. برایم بسیار دردناک بود که حتی نتوانستم کوچکترین کمکی به همرزمانم بکنم. تمام این هفت روز برایم مثل یک کابوس گذشت؛ کابوسی که از درون ازارم می داد و ناراحتم می کرد. از همه بدتر، دلتنگی بود. دلم برای همگروهی هایم و همرزمانم خیلی تنگ شده بود؛ حتی یک روز ندیدن گل های تالار خصوصی هافلپاف هم برایم دیوانه کننده بود. حالا هم برگشتم تا همه ی انها را جبران کنم و نمی دانی چقدر خوشحال هستم که همگروهی هایم را می بینم! چقدر دلم برای تالار هافلپاف تنگ شده بود! وین فلفلی، برگشته است!
هفته ی پیش بدترین هفته ای بود که در کل عمرم گذرانده بودم. جغدم را گرفته بودند و نمی توانستم با هیچکس ارتباط برقرار بکنم. مثل این بود که یک هفته را در زندان آزکابان به سر برده باشم؛ یا حتی مثل این بود که یک دیوانه ساز به من بوسه زده باشد و من شادی ام را از دست بدهم. حتی نتوانستم در ماموریت محفل ققنوس هم شرکت بکنم. برایم بسیار دردناک بود که حتی نتوانستم کوچکترین کمکی به همرزمانم بکنم. تمام این هفت روز برایم مثل یک کابوس گذشت؛ کابوسی که از درون ازارم می داد و ناراحتم می کرد. از همه بدتر، دلتنگی بود. دلم برای همگروهی هایم و همرزمانم خیلی تنگ شده بود؛ حتی یک روز ندیدن گل های تالار خصوصی هافلپاف هم برایم دیوانه کننده بود. حالا هم برگشتم تا همه ی انها را جبران کنم و نمی دانی چقدر خوشحال هستم که همگروهی هایم را می بینم! چقدر دلم برای تالار هافلپاف تنگ شده بود! وین فلفلی، برگشته است!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

Hufflepuff is not yet
!lost
!lost


. چیز دیگری که من را خیلی خوشحال کرد، این بود که چند نفر از همگروهی هایم هم عضو محفل ققنوس هستند! اما اعضای محفل تنها هم جبهه ای های من نیستند، چون من در الف.دال هم عضو هستم! خیلی از عضویتم در الف.دال نمیگذرد، اما با این وجود فکر این که به همگروهی هایم کمک بکنم تا ولدمورت را شکست دهیم هم برایم بسیار زیباست. البته همه چیز هم همیشه خوب پیش نمیرود
! بعضی از همگروهی هایم این روزها بسیار خسته و بی حوصله هستند و به نظرن این بسیار خوب نیست؛ البته خودم هم فعال نیستم و بعضی اوقات دست به قلم پر میشوم
. فقط همین را خواستم بگویم که بسیار از بودن در هاگوارتز لذت می برم
!
...


مغازه تا مرز نابودی رفت تا بالاخره من چوبدستی خودم رو پیدا کردم.مشخصاتش هم (پر ققنوس و ریشه درخت سوبیک هیانگ) بود.