یک اتفاق افتضاح میتواند از سمت یک دوست سر باز کند.
همه چیز از وقتی شروع شد که کریدنس یک مجسمه عجیب به من داد. در ابتدا فکر میکردم یک اثر هنری قدیمی یا کمی ارزشمند است که برای دکور اتاقم مناسب میتواند باشد از این بگذریم اصرار های موریگان هم بی تاثیر نبود بالاخره او یک کلاغ است و عاشق چیز های براق . اشتباه اول من همین بود که فکر میکردم اشیاء جادویی نمیتوانند آشوب بسازند.
اما ساعت ۳ بامداد، وقتی که من و موریگان در خواب ناز بودیم و هفت پادشاه را در خواب میدیدیم، لرزشی در اتاق احساس شد و همین من را از خواب بیدار کرد. صدا صدای زلزله نبود بلکه فرکانس صدای آن مجسمه بود ، صدایی که انگا با پتک به داخل سرت میکوبند.
قوقولی قوقو...قوقولی قوقو...
اول موریگان سعی کرد با نوک زدن به سرش صدای او را قطع کند ولی بی اثر بود بعد من به سمت او ورد سکوت پرت کردم ولی این هم بی فایده بود. حتی من و موریگان سعی کردیم او را داخل یک گنجه بگذاریم تا صدایش را نشنویم ولی او از صندق بیرون آمد.
انگار که هیچ چیز بر روی این موجود بیفایده اثر نداشت.
هر کاری که میکردیم این مجسمه خفه نمیشد پس به سراغ راهی جدی و علمی رفتیم.
این موجود را در وسط اتاق گذاشتیم و با ماده ای چسبناک به زمین چسباندیمش بعد با یک حباب جادویی دورش را پوشاندیم.
بخاطر اینکه در دفعات قبل موفق نبودیم حدود نیم ساعت منتظر ماندیم و وقتی دیدیم ابن خروس بی محل ساکت شده است رفتیم و خوابیدیم ؛ البته چه خوابیدنی؟ دو ساعت دیگر میشد ۷ صبح و باید از خواب بیدار میشدیم.
توصیه به سایرین: اگر کریدنس چیزی به شما داد، قبل از پذیرفتن حتما با یک متخصص امنیت جادویی مشورت کنید.
پی نوشت برای کریدنس بربون: با بد موجوداتی در افتادی.
@کریدنس بربون
آنلاینها
16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] دفترچه خاطرات هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

»



” او سرش را به سمتِ دیواری که پشتِ سرِ من بود، خم کرد. دیوارِ سنگیِ سادهای که تا آن لحظه هیچ تفاوتی با بقیهیِ دیوارها نداشت. “کلاسها همیشه آنجایی نیستند که تو انتظار داری. گاهی باید جایِ درست را پیدا کنی، نه لزوماً راهِ معمول را و برای پیدا کردن جای درست هم، باید کمی گم شوی”