هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
#2

ریگولس بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۵ یکشنبه ۵ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۲۵ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۲
از ما که گذشت، فقط درگذشتمان مانده!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 416
آفلاین
_...ريگولس ، تو هم دست از سر اون ريگ ها بردار و برو خبر پيدا کردن ويلا رو به بلاتريکس و عمو آلفرد بده . منم ميرم توي ويلا ، يه استراحتي بکنم.

ريگولس آخرين ضربه اش رو به سنگي زد كه شبيه يك توپ گرد بود. و سرش رو بالا گرفت و به عقب تكان داد تا انبوه موهايش جلوي ديدش را نگيرد. ابروان مشكي و پر پشتش را كمي خم كرد و خيلي ملايم گفت:

_پس تو سخت ترين كار رو ميكني ،سيسي؟!

نارسيسا سعي كرد حرفش رو نشنيده بگيره و روي پاشنه ي پايش چرخي زد و به سمت پله هاي عمارت اربابي رفت. كيف دستي اش هنگام بالا رفتن به طرز ناجوري تكان ميخورد و سر و صدا ميكرد.

ريگولس به سمت سيريوس برگشت و بي اراده گفت:

_چيه ...چي شده؟ چرا اينطوري نگاهم ميكني؟

سيريوس لبخندي زد و به ريگولس نزديك شد.دستش رو روي شونه ي ريگولس گذاشت و گفت:

_تو بايد با خانم ها برخورد بهتري داشته باشي،ريگولس!

ريگولس به پارك مشنگي روبرويش به طرز معنا داري نگاهي كرد و با بي خيالي جواب داد:

_ولي من با اون ها كاري ندارم! هيچ وقت خوشم نيومده كه...كه...

و شونه اش رو از زير بار دست سيريوس خارج كرد.سيريوس هم با خنده اي موهاي پركلاغي ريگولس رو بهم ريخته تر كرد.


خانه ي شماره ي دوازده ميدان گريمالد؛ خانه ي باستاني و اصيل خاندان بلك

از پله ها بالا رفت و در اولين پاگرد وارد اتاقي شد كه درش نيمه باز بود. ظاهرا خيلي وقت بود كه كسي وارد انجا نشده بود.به محض وارد شدندش درب صداي غرژژژژژي كرد.با چوبش اتاق را روشن كرد و دست به كمر به آنچه روزي بايد فرشينه ي شجره نامه ي بلك مي بود، نگاهي انداخت.

روي فرشينه را غبار فرا گرفته بود و به زحمت،تنها ميتوانست عبارت اصالت جاودان رو در بالاي فرشينه ببيند.

صدايي از پشت در بلند شد و در باز تر شد. كريچر در پايين در ظاهر شده بود.

_كريچر تو هستي ...فكر كردم يكي از اون محفلي هاي بوقي اومده.

_اوه ارباب ريگولي! واقعا از ديدنتون خوشحال شدم...پس بلاخره اومدين تا اين مشنگ دوست ها و گند زاده ها رو از خونه ي اصيل بلك ها بندازين بيرون؟

_اوه نه كريچر! ما نميتونيم اين كار رو بكنيم...اونها كه معني اصالت رو نفهميدن، مثل جن هاي خاكي زاد و ولد ميكنن! تعدادشون خيلي زياده ، تازه مديران هم اجازه ندادن كه ما دوباره اين خونه رو صاحب بشيم،ميگن اون ديگه مال محفله... الان يه خونه ي ديگه توي لندن پيدا كرديم كه خيلي باشكوهه و قراره خاندان بلك به اونجا نقل مكان كنن..من هم اومدم تا از روي شجره نامه افراد خاندان بلك رو پيدا كنم تا دعوتشون كنم به اون ويلا.

كريچر دندان غروچه اي كرد و با حركت دستش قسمتي از فرشينه را از خاك پاك كرد.ريگولس نگاه دقيقي به آن قسمت كرد و اسم ها رو به دقت دنبال كرد:

تصویر کوچک شده


_اوه...عمو آلفرد! چند وقته نديدمش؟! خاله لاكروسيا ...و عمو كيگانوس و دخترانش: بلاتريكس و نارسيسا و ....آندرومدا...و دختر اندرومدا؛ نيمفادورا.

كمي به فكر فرو رفت و يك قلم پر و تكه اي كاغذ از غيب ظاهر كرد و روي آن نامه هايي به 4 نفر نوشت و به دست كريچر داد.

_ببين كريچر ، اين نامه ها رو به آلفرد بلك ،لاكروسيا بلك، اينيگو بلك و آندرومدا بلك_خواهش ميكنم اين آخري رو هم انجام بده_ ميدي و بعد به ويلاي ما ميري تا من وسايل ام رو جمع كنم و شخصا به بلاتريكس اطلاع ميدم.تاكيد كن توي جلسه ي خانوادگي بايد شركت كنن.

كريچر تعظيم كوتاهي مقابل ريگولس انجام داد و در هوا غيب شد.


********************
نخواستم پست زياد طولاني بشه، لطفا توي پست بعدي سيريوس به دنبال جن هاي خونگي هاگوارتز بره و اگه نتونست اون ها رو از دامبل قرض بگيره، بره وزارتخونه از محمد اينا و جاسم اينا ي وزاتخونه ، اگه نشد از ارتش بيست ميليوني وزارتخونه() كمك بگيره.

بلاخره صاحب خونه شديم!


ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۷:۴۹:۳۶
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۸:۰۰:۲۲
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۸:۰۲:۵۶
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۸:۱۵:۰۵
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۸:۴۲:۰۰
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۹:۲۷:۵۸

اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر کوچک شده


ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷
#1

نارسیسا مالفویold**


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۰ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۳ سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
از یه دنیای دیگه !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 392
آفلاین
نارسیسا کیف خریدش را روی ساعدش جا به جا کرد و نگاهی به ساختمانی که در برابرش قرار داشت انداخت ، ریگولس بی تفاوت به سنگریزه های زیر پایش لگد میزد و سیریوس ، با بی قیدی تکه چوب نازکی که گوشه لبش گذاشته بود ، با زبانش می چرخاند و به درخت هایی که در پارک روبرو قرار داشتند ، زل زده بود .

نارسیسا :
- واقعا که سیریوس ، ساختمون کوچیکتر از این تو لندن نبود ؟ آبروم پیش دوستام میره وقتی واسه دوره های شعر جادویی دعوتشون کنم اینجا ! کاش جد مادریت موقع تجهیز این خونه اینقدر تجملات رو توی این خونه ، پیش پا افتاده ندونسته بود !

سیریوس تکه چوب را به بیرون تف کرد :
- ببین نارسیسا ! دیگه زیادی شلوغش نکن . این خونه 15 هکتار مساحت ساختمون و باغ و استخر و جکوزی و کوفت و زهرمارشه ! می دونم زیر بنای خونه نزدیک یک و نیم هکتاره ! یه گله تسترالم می تونن با آسایش تمام اینجا زندگی کنن ، چه برسه به چار تا بلک ِ ...

نارسیسا نگاهی جدی به وی انداخت و سیریوس به ناچار حرف خود را تغییر داد :
- اهم ... خوب جمعی از اصیل زادگان خاندان بلک ! ما میتونیم همزمان جلسات محفل رو تو قسمت شرقی برگزار کنیم ، جلسات مرگخواران تو قسمت غربی ، تد ریموس می تونه تو قسمت شمالی با برو بچ جیغ جیغوی خودشون سرگرم بشه و تو قسمت جنوبی هم ، مسن ترا با آرامش زندگی کنن و به جلسات ماهانه شون برسن . ضرر نمی کنیم . از هیچ نظر .

نارسیسا بینی اش را به نشانه نارضایتی چین داد ، ولی چیزی نگفت . ریگولس لگد محکمی به سنگریزه های زیر پایش زد و گفت :
- همه اینا به کنار ، بگین من پی سی جادوییمو کی بیارم . دلم واسه چت یه ذره شده .

سیریوس جواب داد :
- همین فردا صبح . همه فامیل همون موقع اثاث کشی می کنن . باید ببینم عمو آلفرد چه برنامه ای داره و وسایل شخصیش رو چطوری میخواد بیاره .

نارسیسا گفت :
- مهم تر از همه اینا ، جلسه خانوادگی ماست که حتما باید فردا راس ساعت پنج بعد از ظهر و در کمال آرامش برگزار بشه . سیریوس ، خودت از دامبلدور جن های خونگی هاگوارتز رو بخواه که برای اثاث کشی بیان . و اگه نخواست همکاری کنه ، میری وزارتخونه و از آسپ کمک می گیری ! ریگولس ، تو هم دست از سر اون ریگ ها بردار و برو خبر پیدا کردن ویلا رو به بلاتریکس و عمو آلفرد بده . منم میرم تو ، یه استراحتی بکنم .

---------------------

همونطور که متوجه شدین ، اینجا ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک هاست ، که از وقتی خونه شماره 12 میدون گریمولد به تصرف محفلی ها در اومده ، بلک ها ناچار شدن به این خونه ، که نسخه شماره دوی خونه اجدادیشون هست ، نقل مکان کنن . خونه ای که به خاطر مدرن بودنش ، تا بحال مورد علاقه هیچ کدوم از اعضای قدیمی و سنت گرای فامیل نبوده !

رول هایی که اینجا زده میشه ( و بنا به فرمایش ناظرین گرامی برای عموم اعضای ایفای نقش آزاده ) حول ماجراهایی می چرخن که برای خاندان بلک و دوستانشون که باهاشون رفت و آمد دارن اتفاق می افته و تمامش توی همین خونه س .

اعضای خاندان بلک تا اینجا که من شناختم ، و میشه درموردشون نوشت :

سیریوس بلک ( به دلیل ناظر بودن و همون قضیه آستکبار که می دونین ! اسمش اول آورده شده )
ریگولس بلک ( داداش همون بالائیه خوب )
آلفرد بلک ( عموی بزرگ خاندان )
بلاتریکس لسترنج ( تو کتاب نوشته دختر خاله گمونم ، ولی دختر عمو بهش بیشتر می خوره ) و همسرش رودلف
نارسیسا مالفوی ( خواهر همین بالایی ) و همسرش لوسیوس و پسرش دراکو ، همراه با عروس و نوه نازنینش ( اسکورپیوس بوود گمونم اسمش )
آندرومدا تانکس ( خواهر همیین دو بانوی اخیر ) و همسرش تد و دخترش نیمفادورا و دامادش ریموس لوپین و نوه ( ناچارم اعتراف کنم ) دوست داشتنی اش ، تد ریموس لوپین


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۸ ۲۳:۲۳:۱۴
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۰:۴۳:۵۶
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۲۹ ۱۹:۵۲:۴۲







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.