اگر فرد آشنایی کمی هم با کریس داشت می توانست حدس بزند غر غر های زیر لبی اش برای کاری است که به او محول شده ، و اگر کمی نزدیک تر میرفت حس اضطراب و دودلی اش را به خوبی حس میکرد. در اخر که همه اگر ها را کنار میگذاشت به این سوال میرسید: پسری به سن و سال او نصفه شب جز خوابیدن چه کار دیگری میتواند داشته باشد؟!
کریس چمبرز در آن موقع شب تنها کاری که نمیتوانست بکند خوابیدن بود او با اینکه که از صبح مشغول پیدا کردن کاغذ های پوسیده و خفن برای چاپ اعلامیه جدیدش میگشت خواب را به چشمانش حرام میدانست. شخص بی حواس که چندی نگذشته بود کلید هایش را به فراموشی سپرده و کنجکاوی امانش را بریده بود پا به پای کریس کوچه دیاگون را زیر پا میگذاشت رو به روی پلاک شانزده همراه کریس توقف کرد، کریس خم شد و کاغذ را ارام زیر در فرستاد و چند ضربه با فاصله به در زد و به راهش ادامه داد اما او همچنان ایستاد و کاغذ را برداشت و خواند.
اعلامیه بدین شرح بود نقل قول:
: در طول دوران حیات شما هرگز قادر به شناخت هویت اعضای دیگر نخواهید بود .
تمامی ماموریت های شما باید محرمانه باقی بماند.
هرگونه سوال درباره اهداف ماموریت ها یک روز از عمرتان کم خواهد کرد.
فرقی ندارد، محفلی یا مرگخوار، اعضای اوباش هرگز باهم رودررو نخواهند شد.
تا وقتی خون در رگ دارید در زندگی اوباشانه تان به هیچ کس اعتماد نکنید، کسی که در جبهه تان طرف شماست در اوباش بعید نیست با خنجری در دستش خوابیدنتان را تماشا کند.
تا وقتی به عنوان عضوی از اوباش درحال فعالیت هستید نقاب هایتان را روی صورتتان نگه دارید ، هیچکس از دیدن خود واقعیتان خوشحال نخواهد شد.
شخص که بعد ازخواندن هر خط چشم هایش درشت تر میشد با ضربه ای که به سرش برخورد کرد دیگرمتوجه چیزی نشد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


)

