شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
مطمعنا هرکس در بین ساعات دوازده تا یک شب در کوچه دیاگون سعی در پیدا کردن کلید گمشده اش داشت میتوانست چهره محتاط کریس چمبرز که کیفی بزرگ روی دوشش انداخته بود و در آن تاریکی، سعی در خواندن کاغذی داشت را تشخیص دهد. اگر فرد آشنایی کمی هم با کریس داشت می توانست حدس بزند غر غر های زیر لبی اش برای کاری است که به او محول شده ، و اگر کمی نزدیک تر میرفت حس اضطراب و دودلی اش را به خوبی حس میکرد. در اخر که همه اگر ها را کنار میگذاشت به این سوال میرسید: پسری به سن و سال او نصفه شب جز خوابیدن چه کار دیگری میتواند داشته باشد؟! کریس چمبرز در آن موقع شب تنها کاری که نمیتوانست بکند خوابیدن بود او با اینکه که از صبح مشغول پیدا کردن کاغذ های پوسیده و خفن برای چاپ اعلامیه جدیدش میگشت خواب را به چشمانش حرام میدانست. شخص بی حواس که چندی نگذشته بود کلید هایش را به فراموشی سپرده و کنجکاوی امانش را بریده بود پا به پای کریس کوچه دیاگون را زیر پا میگذاشت رو به روی پلاک شانزده همراه کریس توقف کرد، کریس خم شد و کاغذ را ارام زیر در فرستاد و چند ضربه با فاصله به در زد و به راهش ادامه داد اما او همچنان ایستاد و کاغذ را برداشت و خواند. اعلامیه بدین شرح بود نقل قول:
: در طول دوران حیات شما هرگز قادر به شناخت هویت اعضای دیگر نخواهید بود . تمامی ماموریت های شما باید محرمانه باقی بماند. هرگونه سوال درباره اهداف ماموریت ها یک روز از عمرتان کم خواهد کرد. فرقی ندارد، محفلی یا مرگخوار، اعضای اوباش هرگز باهم رودررو نخواهند شد. تا وقتی خون در رگ دارید در زندگی اوباشانه تان به هیچ کس اعتماد نکنید، کسی که در جبهه تان طرف شماست در اوباش بعید نیست با خنجری در دستش خوابیدنتان را تماشا کند. تا وقتی به عنوان عضوی از اوباش درحال فعالیت هستید نقاب هایتان را روی صورتتان نگه دارید ، هیچکس از دیدن خود واقعیتان خوشحال نخواهد شد.
شخص که بعد ازخواندن هر خط چشم هایش درشت تر میشد با ضربه ای که به سرش برخورد کرد دیگرمتوجه چیزی نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1398/1/17 23:52:01
سکوت کن تام!سکوووت! من لردم؟من؟! من غلط بکنم لرد باشم،ما چاکر لردیم اصلا،یکاری کن از اونجا هم بندازنمون بیرون. فرمت خیلی طولانیه،خسته نشی! بیا تو تا به بادمون ندادی، تایید شد!
1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید. بی کله ی عاشق ساحره!
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟ بیکاری!
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید. فرو کردن سوزن در پشت بچه مثبتا!
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید. داشتیم وس خودمون جوج میزدیم تو کافه سه دسته جارو، یهو دیدیم ای داد بیداد داش کریسمون اوباش راه انداخته ماام با کله اومدیم تو
گریک! گریک از اونجا که من میشناسمت،میدونم که بخاطر دلایلی فعلا حدود چندماه نمیتونی فعالیت داشته باشی،فعالیتتم افت کرده از چندوقت پیش،میدونم خیلی لایق بودی که اینجا باشی،میدونم خیلی به ما کمک میکردی،و متاسفم که مجبورم بگم فعلا تا تیر تایید نشد!
ساپورت کردن اوباشیا با چوب های دست ساز خودم! هرجا برین لنگشو پیدا نمیکنین!
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
دادن ابر چوبدستی تقلبی به لردا! فقط نمیدونم چرا کار کرد؟
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
داشتم برای خرید ریسه ی قلب اژدها به هاگزمید می رفتم!... آخه یکی بهم گفته بود که اونجا یه دلال هست که ریسه ی قلب اژدها رو داره!... منم به حرفش گوش کردمو رفتم! تو راه یه چندتا الیزا دیدم که واقعا الیزا های خوبی بودن! به این نتیجه رسیدم که الیزا های هاگزمید خیلی بهتر از الیزا های دیاگون هستن و من فقط داشتم وقتمو توی دیاگون هدر میدادم! آقا همینجور که داشتیم میرفتیم یهو دیدیم یه بنر خیلی گنده جلو رومونه!... منم زدمش کنار... ولی متاسفانه بنر مقاوت کرد! درگیری سختی بین منو بنر در گرفت...هی من بزن کنار، هی اون نرو کنار... آخرش خسته شدم و بنر رو خوندم!
نقل قول:
مدیریت جدید کریس چمبرز به اطلاع میرساند:ثبت نام اوباش به زودی شروع شده و فرم ثبت نام در همینجا قرار داده میشود،لطفا اوباشانه وارد شوید!
باورم نمیشد که کریس اوباشو راه انداخته بود! کمی فکر کردم و گفتم: -اوباش میشیم قبل اینکه اوباش مد شه!
در رو باز کردم! -آدم باس رو مد باشه بابا... سرت سلامت!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گریک الیواندر در 1398/1/14 21:31:44 ویرایش شده توسط گریک الیواندر در 1398/1/14 21:32:36
سلام آلکتو! اتفاقا قبلا توضیح شخصیتتون رو خونده بودم،از همون موقع فهمیدم باید تو اوباش باشید. از کارهای اوباشانتون خوشم اومد. علاقه هم که به اوباش بودن دارید،لحنتون هم اوباشانس. تایید شد!
۱) خود را در یک جمله، به شیوه ی اوباشانه معرفی کنید. کتک زنِ مورنگ کنِ آدامس خورِ سیار!
۲) علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
خو ببین داش ما، همه می دونن که ع ما اوباش تر تو این دنیا وجود نداره. هر وقت بحث دعوا اینجور مسئله هاس بدون کار ماس. خو ما ع بچگی عاشق زورگیرو کتک زدن ملت بودیم. البت یه دلیل دیگه م دارها ما پارسال یه خبطی کردیم جزو کارآگاها شدیم، که یه گونی پیازم آیدمون نشد حالا می خوایم شورش کنیم!
۳)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
این یکی راس کار خودمونه! کتک زدن مردم توسط چوب بیسبال خوشملمون! شکوندن شیشه های سه دسته جارو واس انتقام و باجگیری! انداختن آدامس با طمع توف تلنگی در نوشیدنی کره ای دیگران! تبدیل کردن موی ملت به بوم نقاشی! بسه یا بازم بگیم؟
۴)رولی کوتاه درباره ی واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
صاحب کافه سه دسته جارو باز آلکتو را به خاطر قلدر بازی هایش بیرون کرده بود. آلکتو از این بابت ناراحت بود زیرا این بار هم نتوانسته بود نوشیدنی کره ای اش را کامل بنوشد. او عاشق کتک کاری و دعوا بود ولی نمی دانست کجا باید این کار ها را انجام دهد تا دیگران سرزنشش نکنند. آلکتو در این فکر ها بو که ناگهان با جسم سختی برخورد کرد. - این چی بود خورد تو ملاجمون؟ خیلی زود متوجه شد که با تیر برق برخورد کرده است. - خاک تو گور ننه اون ننه سیریوسی که اینو وسطس خیابون کاشته!
ناگهان متوجه علامیه ای روی تیر برق شد: نقل قول:
مدیریت جدید کریس چمبرز به اطلاع میرساند:ثبت نام اوباش به زودی شروع شده و فرم ثبت نام در همینجا قرار داده میشود،لطفا اوباشانه وارد شوید!
- ای ول بالاخره یکی این اوباشو راه انداخت ما بریم قلدر بازی کنیم توش!
آلکتو بعد از این که قلنج گردنش را شکاند به پیش کریس رفت تا فرم را پر کند.
ماتیلدا! آفرین آفرین،لحن شمام بسیار اوباشانه بود،از کلمه سوکس خیلی خوشمان آمد. کشتن سوکس ها توسط یک دختر هم کار خیلی اوباشانه ای بنظر میرسه،معمولا دخترا موقع دیدن سوکس فرار میکنن،شعر اوباشانه و هیپ هاپ طور هم که میگید،پس تایید شد!
۱) خود را در یک جمله، به شیوه ی اوباشانه معرفی کنید.
می کنم سوکس بشه حیوونی جلوم سبز سوکس برتر نداره هیچ مرز!
۲) علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
چون نسل سوکسا داره منقرض میشه ( خیلی کم پیش میاد سوکس ببینم تو مرلینگاه!)
۳)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
میرم جنگل، می کنم هر حیوونی رو سوکس می ندازمشون تو قفس، تکون میدم انقد تا بشن بیهوش در میارم تحت سلطه ام اما اگر نکردن گوش می کنم ماده ای اسیدی تزریق، سوکسِ حرف گوش نکن باید سوخ!( سوخت)
۴)رولی کوتاه درباره ی واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
ماتیلدا رفته بود توی فاضلاب که یه حیوونی پیدا کنه که تبدیل به سوکسش کنه. اون دلیلی داشت که نمی رفت جنگل ممنوعه: به دلیل سیزده به در، همه ی حیوونا به پارک های شهرای دیگه هجوم برده بودن.
اون که نتونست تمساحی پیدا کنه، با ناامیدی و بدبختی بالاخره در فاضلابو باز کرد. اما تسترال بوقی که داشت با عجله می دوید، دوباره درو با لگد بست. اما قبل از بسته شدن در، اعلامیه ای از دست تسترال افتاد توی فاضلاب. وقتی ماتیلدا اون آگهی رو دید، دو پای دیگه قرض گرفت و به طرف محل اوباش دوید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Cause i don't wanna lose you now I'm looking right at the other half of me