دیگر خورشید کم کم داشت زیر توده ای ابر پنهان میشد هوا هر لحظه به شکلهای مختلفی در می آمد.گاهی آسمان بسیار زیبا و بدون ابر بود و لحظه بعد ابرهای تیره ای در آسمان پدید می آمدند معلوم نبود آیا در این شرایط مسابقه بین تیم دراگون و فمن برگزار خواهد شد یانه چون دیگه صدای تماشاچی ها نیز درآمده بود.
در سمت چپ ورزشگاه تماشاچی هایی که ردای قرمز خونی بر تن داشتند و رویش اژدهای خود نمایی میکرد که دهانش باز بود و داشت شعله هایی رو از دهانش بیرون میداد.بیشترین صدای هیاهو از طرف این تماشاچی ها بود. میشه گفت نصف این تماشاچی ها رو طرفداران پرو پا قرص و البته ارزشی ها تشکیل داده بودند.از بیشتر کشورهای جهان جادوگران ارزشی برای دیدن این مسابقه آمده بودند تا رهبر خودشان را که پس از غیبتی طولانی در میادین ورزشی ببیند همچنین بهترین شاگرد ایشان نیز توجه بسیاری رو به خود جلب کرده بود اون شخص سوسک بود.
در آنطرف طرفداران تیم فمن قرار داشتند که صدای جیغ جیغشان معلوم بود که همه شان ساحره هستند حالا شاید یکی دو تا جادوگر نیز بینشان پیدا میشد. بیشترشان پلاکاردهایی با عنوان"فمن تیم همیشه پیروز" رو در دستانشان داشتند و به شدت اعضای تیمشون رو تشویق میکرند( حالا تیم ها که نیومدن تو زمین اینا چرا خودشون رو میکشند)
در طرف پشت دروازه تیم دراگون تعدای جادوگری به انواع و اقسام دیده میشد که در جایگاه ها نشسته بودند.
دوربین زوم میکنه به طرف پشت دروازه
- پس این داشمون اوتو چرا نمیاد ها...!!
- تو ناراحت نباش جون داش الانه که بیان
- این ناناز هامون بیرونند؟
- آره همه شون ردیفه ردیفه ...خیالت تخت تخت
ناگهان یکی از همین جواتی ها با داد و فریاد شیعی رو از جیبش درمیاره و شروع به چرخاندن اون میکنه
- آی نفس کش ...این ساحره ها باز اینجان که ...و زنجیر رو همان طورمیچرخاند
- بروبچ وکشید کنار میخوام اینو بندازم به طرفشون تا همشون از دم نفله بشن ...
- بابا بی خیال ...بیار پایین ...بیار پایین الان میندازمون بیرون ها - داشی جون ننت بزار کنار باز مثله قبل پدرمونو در میارند ها
- نه جون داش راه نداره من انتقاممو میگرم ازشون...ویژ ویژ...ویژویز(صدای حرکت زنجیر میباشد)
- بابا بزی کنار الینه که مامورا پیداشون بشه(تلفظ خیلی غلیظ جواتی)
در همان هنگام دو سه جادوگر با داد و فریاد به طرف جواتهای خشمگین حرکت میکردند.
در میان جواتها یکی پیراهن ،یکی مو،یکی شلور اون جواتی رو گرفته بودند و میکشیدند...آخر دیدن اینا فایده ای نداره چسبیدن به شورت اون جواتی ...د بیا... همه تماشاگران ساکت شده بودن فقط ساحره های تیم فمن بودند که داد و بیداد میکردند
میترسیدند که اون زنجیر هر لحظه پرتاب بشه!!!
جادوگران مخصوص ورزشگاه حالا به نزدیک جواتها رسیده بودند و بسیار خشمگین بودند و میخواستند با لگد تمام جواتها را از ورزشگاه اخراج کنند.(عجب نژاد پرستهایی هستن ها...)
در آنطرف اعضای دو تیم در حالا ورود به ورزشگاه بودند.
- اوتو ...اوتو...اونجا رو نگاه
- ها...اونا کی اند که دارند با جادوگرهای مخصوص ورزشگاه دعوا میکنند
- نمیدونم...نه...نه ...اونا که بروبچ جواتی هستن ...وای چیکار دارند میکنند.
اوتو که تازه یادش اومده بود که چند روز پیش از تمام جواتها دعوت کرده بود تا بیان اونا رو تشویق کنند برای پیروزی،به همین خاطر به سرعت به طرف اونا رفت تا بتونه با یه پارتی بازی ،زیر میزی اونا رو راضی کنه که بزارند جوتها مسابقه رو ببینند!!!
مثله اینکه قضیه بیخ پیدا کرده بود چون یکی از جواتها داشت یخه شو باز میکرد واون طرفش یکی داشت چاقوشو درمیاورد, یکی دیگه داشت از شلوار شیش جیب سیاهش یه پنجه بوکس درمیاورد...اوه اوه

بیرون ورزشگاه
دو نفر داشتند هر کم کم به در ورزشگاه نزدیک میشدند،از حرکشان معلوم بود که بسیار خسته و کوفته هستن ...
- بابا پس این ماشینو چیکار کردی
- ها...میخواستی چیکار کنم.قسطشو ندادم اومدن گرفتنش
- اوه...عجب...من هی میگم بیا کمی زیر میزی کار کن اما گوشت بدهکار نیست
- بشین بینیم بابا...میزنم له میشی ها...البته فکر نکنم چون تو روحی
!!- بابا من که کلاه داشتم چرا گیر دادن و گرفتنش!!!
- کجایی بابا تازگیا حرکی گواهینامه نداشته باشه موتورشو میگرند.حالا چه برسه به گذاشتن کلاه تو سر
- من موتورمو میخوام...

ادامه دارد ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

