vs
تنبل های وزارتی
پست دوم مرلین گاه سازی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرلین که سوار جارو شده بود یک لحظه هنگ کرد و با تعجب به آرسینوس نگاه کرد و گفت:
- راجع به اونم یک فکری میکنم حالا.
- چه فکری اونوقت؟!
- بعدا میگم بهتون! الان حال ندارم! آیه داره نازل میشه واسم!

مرلین این را گفت وهمچنان با جارو میان هوا معلق ماند و به فکر فرو رفت...
در همان حال که روی هوا ریش هایش را نوازش میکرد تا بلکه هوش راونی اش به کار بیفتد به طور ناگهانی گفت:
- اون حوری ای که پریروز آورده بودم هم خوب چیزی بود ها... حیف شد نگهش نداشتم!
اعضای تیم: :no:
مورگانا هم در این حین چنان خشمگین شده بود که هیچ شکلکی یارای وصف آن نیست، فقط همینقدر بدانید که چند غول را تبدیل به کیک شکلاتی کرد.
او که داشت جوش می آورد و از شدت خشم می لرزید یک عدد تیر را به سمت حباب تفکر مرلین پرتاب کرد که در نتیجه ی آن حباب ترکید و مرلین هم با صورت از روی جارو به زمین افتاد!
در همین حین گونی برنجی تکان کوچکی خورد و تراورز با چشم غره ای که به آن میرفت گفت:
- حاج هاگرید... اینجا امنه مشتی... نگران نباش! مورا زد اون چند تا غول رو به کیک تبدیل کرد.
هاگرید که به نظر میرسید دهانش آب افتاده باشد گفت:
- کیک؟! بگو جون هاگرید.
- مرگ همین حاج جیگر خودمون راست میگم!
هاگرید به محض شنیدن این جمله با نیش باز شده که دندان های سیاه و پوسیده اش از میان آن نمایان بود از گونی خارج شد.
همین که هیکل غول آسایش را از میان گونی بیرون کشید با جادوگران سیاه چوبدستی به دست و اسطوره های فوتبال مشنگی روبه رو شد.... پس گفت:
- بچه ها چرا شما همچین میکنید؟! من کاپیتانم مثلا! کاپیتان!
کلمه ی کاپیتان با تاکید زیادی ادا شده بود ولی بازیکنان ادامه ی جمله ی هاگرید را با برخورد یک عدد ماهیتابه بر سرش نشنیدند.
مورگانا با دیدن هیکل بیهوش هاگرید لبخندی زد و گفت:
- بالاخره ماهیتابه های راک وود به یک دردی خورد... این هم از عاقبت کاپیتان ما...
- تقصیل خودش بود! اگه از اول خوب بازی می کلد اینجولی نمیشد!

جواد که تا این لحظه ساکت بود یک نگاه به علی دایی کرد و گفت:
- دایی جان الان خیلی رو این جملت تفکر کردی شما؟!
- ساکت باشید همتون! ما الان باید دنبال یک دروازه بان برای تیم بگردیم!
- من میگم یکی از همین غول های غارنشین رو ببریم! میتونه خیلی کمک کننده باشه!

مورگانا چپ چپ نگاهی به مرلین کرد و با اشاره ی چوبدستی اش یکی از کیک های روی زمین را دوباره به یک غول تبدیل کرد و گفت:
- حالا کی میخواد اینو آموزش بده؟!
- من به آموزش در حین کار معتقدم!
مورگانا نگاه دیگری به مرلین کرد و گفت:
- خیلی خوب پس بریم سمت زمین... هرچی زود تر برسیم بیشتر میتونیم تمرین کنیم!
آرسینوس که به نظر می آمد تا الان خواب یا در حال تفکر در مورد حوری ها بوده نگاهی به مورگانا کرد.
- میگم اصن بازی امروز با کدوم تیمه؟
- آرسینوس؟! خواب بودی تا الان؟! خوب معلومه دیگه با تنبل های وزارتی!
- ددم آی.
- چت شد؟
- هیچی... بریم جلو و بترکونیم... البته یادتون نره که من خودم هم یکی از اعضای وزارت خونه هستم ها!
او پس از گفتن این جمله بدون اینکه منتظر واکنش اعضای تیمش باشد به طرف زمین بازی پرواز کرد.
مورگانا که همچنان چپ چپ نگاه میکرد گفت:
- خوب... ما باز هم این غول رو آموزش میدیم نه؟!
- البته که اینکارو میکنیم! ما این بازی رو میبریم! حتی با وجود شیش بازیکن!
- اگه ببازیم چی؟!
مرلین با شنیدن این جمله از سوی مورگانا بدون اینکه سرش را برگرداند گفت:
- هوم... به پشمان همین غولی که میخوایم آموزشش بدیم!

او پس از گفتن این جمله بدون نگاه یا حرف دیگری وارد زمین شد و بقیه ی اعضای تیم هم به دنبالش...
در زمین:
مرلین به عنوان کاپیتان تیم خودش را معرفی کرد و با کاپیتان تیم حریف دست داد... سپس داور سرخگون را روی هوا انداخت...
نقل قول:
خیلی خوب... همونطور که میبینید بازی شروع شده... مرلین گاه سازی لندن بازی رو به صورت تهاجمی شروع میکنه.
تیم مرلین گاه سازی بازی را در دست داشت و با تمام قدرت مبارزه میکرد.
در انتهای زمین، مقابل دروازه ی مرلین گاه سازی لندن:
مرلین که داشت موهایش را از عصبانیت میکند نعره زد:
- بهت میگم وقتی اون سرخگون لامصب اومد سمتت باید بگیریش و نذاری بره تو اون حلقه های کوفتی! بعدش هم باید بندازیش برای یکی از اعضای تیم خودمون! :vay:
غول غارنشین با چهره ی منگل وارانه ای به مرلین نگاه کرد و با صدای کلفتش گفت:
- من توپ دوست دارم... بیا توپ بازی...
- من تو رو آموزش میدم آخرش! نگران نباش!
و اما در طرف دیگر زمین:
نقل قول:
وای خدای من... چه میکنن اعضای مرلین گاه سازی... اونا عالی بازی میکنن! با اینکه دومین بازیشونه ولی خیلی خوب بازی میکنن.
آرسینوس که عرق از سر و رویش جاری بود یک بار دیگر سرخگون را در حلقه انداخت و با شادی فریاد زد... نمیدانست چه مدت دیگر میتوانند به همین منوال بازی کنند تا مرلین غول را آموزش دهد.
در همین حین ناگهان سیریوس بلک مقابل جاروی آرسینوس پیچید و نعره زد:
- آرسینوس... یا از این بازی بکش کنار و یا از وزارت خانه اخراجی! فهمیدی؟ اخراج.
یک لحظه به شدت متعجب شد و گفت:
- جناب وزیر بلک؟! چطور ممکنه؟! چرا باید من رو تهدید کنید؟
- چون که من یه حساب نا تموم با تراورزتون دارم... باید همین امروز و همین جا تصویش کنم.
آرسینوس یک نگاه به سیریوس کرد و یک نگاه به تراورز که در طرف دیگر به دنبال گوی زرین میگشت و سپس گفت:
- باشه جناب وزیر... من از این بازی کنار میکشم.
او با گفتن این جمله با اندوه و بغض نگاه دیگری به هم تیمی هایش انداخت و از زمین خارج شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

آیه نازل شد که اسم مجموعه غول های غارنشین خیلی طولانیه از این به بعد این ورزشگاه رو " مغغ" صدا کنید.




) سوار بر جارویش وسط زمین آمد.

) و در همین لحظه دورا ظاهر شد و در دفاع از خواهرش شترخ زد تو صورت آنتونین(:slap:) و گفت:
) از آن سو سیسرون و هری عین هویج و بازیکنان تیم حریف و داور مانند گلابی و دست به سینه ایستاده بودند و آن ها را نگاه میکردند(

( به زبون غول های غار نشین همون شیره )



