جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 21 دی 1397 09:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دهکده ی هاگزمید

- ماتیلدا... اون چشمو بده به من!
- چی؟ من؟! نه!
- ماتیلدا باور کن اگه اون چشمو ندی به من، دوباره مرلینگاه های خونه دوازده گریمولدو میدم بهت تمیز کنی!
- باشه... ولی اینکار بی عشقتو به پروف گزارش میدم!
- بده من اون چشمو که چشم تو رو از حدقه در نیاوردم بذارم تو حدقه ی چشم بدبخت!

اعصاب پنه لوپه داشت از هم می پاشید. و اگر ماتیلدا حرف دیگری میزد‌، حتما او را از وسط خرد می کرد! همانطور که آن بر سر اشلی نشسته بودند و سعی می کردند چشم هایش را به حدقه برگردانند، او خون بیشتری را بر سر و صورت آنها می ریخت! و لباس هایی که پنه لوپه و ماتیلدا برای خریدنش، تمام پس انداز هایشان را خرج کرده بودند، داشت از سفید به قرمز تغییر رنگ می داد!

ماتیلدا به آرامی چشم اشلی را از زمین برداشت و دستش را دراز کرد که به پنه لوپه بدهد. اما او با دستان خونیش بر سر ماتیلدا زد!
- آخه اصن مگه تو عقل داری؟! رو چشماش خاک نشسته. چشاش آکبند و تمیز بود. حداقل اگه بخوایم دوباره آکبند تحویلش بدیم، باید تمیزم باشه.

ماتیلدا خاک های روی چشمان اشلی را فوت کرد و با آستینش چشم را برق انداخت و با لبخند به پنه لوپه تحویل داد! پنه لوپه با خوشحالی به چشم های اشلی خیره شد.و گفت:
- اینجا رو! عنبیه و قرنیه رو نگاه! مردمک چشاشو! اگه چشاشو نخواست، می تونم توی خونه دوازده گریمولد سالن تشریح باز کنم و بهتون آموزش بدم!
- بعد به من میگه عقل ندارم! خودش زده به سرش!

پنه لوپه دوباره به سر او زد. اما دیگر به غرولند های ماتیلدا گوش نکرد و با ظرافت تمام، چشم را در حدقه فرو کرد. حالا تمام اجزای بیرون آمده اشلی را دوباره در خودش فرو کرده بودند. تنها کاری که می توانستند انجام بدهند، سی پی آر بود. پس پنه لوپه رو به ماتیلدا کرد و گفت:
- حالا که به من تو چیدن اجزای بدنش کمک نکردی! بیا حداقل سی پی آرِش کن. البته اگه بلدی!
- بلدم!

ماتیلدا بر روی زانو هایش نشست و به اشلی خیره شد. لحظه ای بعد، با تمام توانش سی پی آر را انجام داد. در این حین، عصب های چشم داشت به خود چشم پیوند می خورد. و به حالت اولش بر می گشت! ناگهان ماتیلدا آخرین زورش را هم زد و اشلی چشمانش را باز کرد! به آن دو که مثل بید سر سبز بالای سرش بودند خیره شد و گفت:
- شمایین که! پس گادفری و گویل کجائن؟
- جان؟!

اشلی گفت:
- یعنی اونارو ندیدین؟!
- نه! عوض دستت درد نکنته؟!

اشلی عصبانی شد. انقدر عصبانی بود که نزدیک بود حدقه های تازه پیوند خورده اش، دوباره بر روی زمین بی افتد! اما او تحمل نداشت! او سعی کرده بود که به گادفری و گویل کمک کند و این جواب آنها به تمام لطف هایش بود؟ از جایش بر خاست و به پنه لوپه و ماتیلدا گفت:
- مرسی که منو درست کردین. اما من الان کار دارم!

او آستین هایش را بالا زد و شروع کرد به گشتن که گادفری و گویل را پیدا کند و دمار از روزگارشان در آرَد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me

پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 دی 1397 03:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-مطمئن باشين...... زوجى که من براتون انتخاب ميکنم ،بهترين زوج دنياست....

گادفری و گویل از خوشحالی چشمانشان برق زد و اب از لب و لوچه شان سرازیر شد.

-خب البته که اینجا هیچ فردی رو مناسب شمارو نمیبینم ... یعنی حد شما خیلی بالاتر از انتخاب جفت از یه همچین جای در پیتیه.

گویل لحظه ای اب دهنش را قورت داد و گفت:
-خب الان باس چیکار کنیم؟:/

آندریا به زیرکی پاترانوسش جواب داد:
-یه جای فوق العاده ، جایی که هر دلی رو سرشار از عشق و سرمستی میکنه. جایی که غم غصه هاتونو با اسید قوی میشوره یجوری که انگار اصلا وجود نداشته

گادفری کمی فکر کرد و گفت:
-میخوای بکشیمون که ببریمون بهشت؟ فکر جالبیه ولی فکر نکنم بی ارزه ها ... میدونی...

آندریا که حسابی حس روباه مکار بازی اش گل کرده بود دستش را روی شانه گویل و گادفری گذاشت و از اینکه حس هم نوع دوستی درون صدایش موج میزد اطمینان حاصل کرد:
-نه دوست من چرا راه دور بریم ... لاس وگاس سرزمین عشق و حال ! پرواز های اخر لحظه ای استانبول ! ....

گویل با ذوق بی شرم و حیایش گفت:
-تور های تایلند !

آندریا میخواست با همان دستی که پشت گردن گویل گذاشته یک پس گردنی حسابی نوش جانش کند ولی تا زمانی که نمودار کارش بصورت سعودی پیش میرفت نباید موضعش را خراب میکرد.بنابراین با لحن تسترال کننده ای گفت:
-میدونی گویل بعضی وقتا باید بزاری ذهنت رها باشه و همه چیزو بسپری به دست کسی که خیلی بهش اعتماد داری و میدونی که نا امیدت نمیکنه ، شما بچه ها به من اعتماد دارین دیگه...نه؟

گادفری همچنان مضطرب بود و این پا ان پا میکرد. هنوز نمیدانست چرا این قضیه از نظرش بو دار بود...گادفری وقتی فهمید با ادامه دادن به این افکار پوچ و بی هدف دارد اعتماد به آندریا را خدشه دار میکند از فکر کردن خود را باز داشت هرچه باشد آندریا دوستش بود حتی فکر کردن به این قضیه که ریگی به کفش آندریا است خشم روونا را بر می انگیخت . و بله دوباره اعتماد ، هم پیمان شر و تاریکی ها، چه اشتباه دردناکیست که به ظاهر خوب و شایسته تلقی میشود ...

گویل با بی صبری تمام گفت:
-اره!...لعنتی از اولشم باید میومدیم سراغ تو!

آندریا با لبخند حاکی از اعتماد به نفس با فریبندگی نگاهی به گادفری که هنوز هم ذرات کوچک شک و تردید در چشمانش نمایان بود انداخت و گفت:
-تو چی دوست من؟تو هم به من اعتماد داری؟
گادفری تصمیمش را گرفته بود،معلوم بود که به دوستش اعتماد میکند.سرش را کاملا مصمم تکان داد.

آندریا که خوشحال تر از این نمی شد ، انقدر از جواب دادن نقشه اش به شوق امده بود که نتوانست احساسش مخفی کند و خوشحالی اش را داد نزند:
-عالیـــــــــــــــــــــــه
و سپس با نگاه تعجب زده گویل و گادفری خودش را جمع و جور کرد و دوباره در نقش روباه مکارش فرو رفت:
-یعنی این واسه وحدتمون خیلی عالیه ؛ احسنت! احسنت! چون میدونین یه مشکل خیلی کوچولوی کوچولو وجود داره که اونم فقط با همین ویژگی حله! حالا به اونجا نگاه کنین و داد بزنین وگاس ما داریم میایم...

کوچه ناکترن-دقایقی بعد از ندید بدید بازی

گادفری با چهره جمع شده گفت:
-آندریا میشه دوباره بگی چرا ما اینجاییم؟

آندریا میخواست دونه دونه مژه هایش را بکند. چرا او جای اشلی چشمش در نیامده بود؟ این تقریبا پانزدهمین باری بود که گادفری از او دلیل اینجا امدنشان را میخواست اما آندریا انگار چیزی در درونش داشت که کمکش میکرد ، غریضه ای که داد میزد برای فریبکاری باید صبور باشی! بنابراین آندریا برای پانزدهمین بار با لبخند همیشگی را زد و توضیح داد:
-گادفری جان وگاس رفتن همینجوری الکی نیس که ، از راه قانونی بخوایم بریم شاید اصلا شما عمرت قد نده که برسی اونجا چه برسه که تازه بری واسه انتخاب همسر و اینا که باز داستان جدا داری ... ولی خب من یه آشنایی دارم ، که البته اشنای خودم نیست اشنای دوستمه ، اون قبلا خیلیا رو رد کرده و میشه گفت کارش دلیوری جادوگرا به هرجا که دوستدارنه...

-وایسا...خب ما چرا آپارات نمیکنیم اونجا؟چه کاریه اینهمه کارای بی عشق انجام بدیم وقتی با یه دست در دست نهادن ساده میتونیم هممون شوت شیم اونجا؟

آندریا که از فرط خستگی دیگر داشت جوش می اورد رگه هایی از عصبی بودن در صدایش حس میشد:
-خب چرا گوش نمیدی گادفری؟ تا حالا داشتم چه زر...چیز ینی اینبار برای اخرین باره که میگم ، ببین این شهرهای توریستی ماگلی به سری قوانین خاص دارن که جادوگرا فقط در موقعیت های خاص میتونن برن اونجا مثلا اگه محل اقامتشون دیگه امن نباشه و نتونن از خودشون مراقبت کنن یا دلایل دیگه که ممکنه برای یه شهروند جامعه جادوگری پیش بیاد فقط تعداد انگشت شماری رو اجازه میدن... میفهمی دیگه ؟ ....

اما گادفری دوباره در افکار کهکشان مانندش غرق شده بود و گویل هم که از اول به دیوار تکیه داده و مشغول تمیز کردن زیر ناخن هایش بود اصلا گوش نمیدادند.
آندریا نفسش را صدا دار بیرون داد و خیلی خودش را کنترل کرد که محکم سرش را به دماغ چفتشان نکوبد. با صدای خسته و عصبی گفت:
-دنبالم بیاین باید بریم تو اون فروشگاه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 دی 1397 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ذهن گادفرى:
-نه گادى، تو آدم خوبه اين داستانى،بايد صبر کنى تا اشلى به هوش بياد و بعد از يه معذرت خواهى ازش بخوای دوباره برات جفت پيدا کنه
گاد:اما تا اونموقع من بدون جفت چيکار کنم شايد اشلى اصلا به هوش نياد خب!
نه ....نه من منتظر اشلى ميمونم تا به هوش بياد نبايد به خودم فکر کنم و پروفسور رو از خودم نا اميد کنم!

همان زمان ذهن گويل:
-منتظر اشلى بمونم؟؟
هه..... حتى اگه من بخوامم منطق اين اجازه رو نميده!
بعدم من هنوز واسه مرگ عشقم ناراحتم بايد سريع يه جفت پيدا کنم!...........اصلا اشلى به من چه نا سلامتى من يه مرگخوارمااااا!

واقعيت:
آندريا با قيافه اى پوکر به گويل و گادفرى که انگار در دنياى خودشان غرق بودن نگريست،سپس با صداى نه چندان آرامى آنها را از دنياى درون مغزشان بيرون کشانده ،وبه دنياى واقعى پرت نمود.
-هوووى بچه ها کجاييد؟.........تصميم تونو گرفتين که چيکارکنين؟

گادفرى و گويل با ترس درجايشان پريدند.
گادفرى خواست جواب آندريا را بدهد که گويل پيش دستى کرد.
-مگه ما کبراييم که تصميم بگيريم؟

آندريا چشم غره اى به گويل رفت.
-هه هه بامزه ،خنديدم !..........حالا جدى،تصميمتون چيه؟

گويل تا آمد جواب قبلى را بدهد،گادفرى پيش دستى کرد و بار اول جبران شد.
-ما منتظر اشلى ميمونيم تا از اون آرس پيو ..ميو ..يا همونu بيرون بياد

گويل پس گردنى به گادفرى زد.
-از زبان خودت حرف بزن نادان!
معلومه که منتظرش نميمونيم،تو بايد....واسمون جفت پيدا کنى تا زمانى که اشلى به هوش بياد

گادفرى هم که متنظر تلنگرى بود تا نظرش را عوض بنمايد ،باسر تأييد کرد.

آندريا لبخندى موزيانه زد و سر اشلى را که در دستانش گرفته بود رها کرد.
-مطمئن باشين...... زوجى که من براتون انتخاب ميکنم ،بهترين زوج دنياست....


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 دی 1397 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
-اوا اشلی...تورا چه شده؟

-خاک تو گورت گویل ببین...ببین چی کار کردی الان کی میخواد واسه ما زن زندگی پیدا کنه؟

در همین بین تعداد زیادی جماعت جادوگر و ساحره درحال ظبط پیکر بی حال و بی چشم اشلی بصورت فیلم و تحت عنوان «حمله بی شرمانه به دختری در هاگزمید +فیلم » بودند که ناگهان صدایی جماعت را به لرزه دراورد:
-برین کنار الدنگاااا وگرنه به مرلین قسم با آوادا راه رو باز میکنم!

جماعت همانطور که ریزبینانه بدنبال سوژه برای فیلم پر کردن میگشتند ، مرلین خواسته دوربین را در حلق آندریا فرو کردند.
آندریا درحالی که با بی صبری ملت را کنار میزد تا به اشلی و معرکه گرفتن گادفری و گویل بپردازد ، دوربین های اغشته به بزاق را از حلق خود در اورد و دو بار به روی جماعت تف کرد که در پراکنده کردن انها هم نقش کمی نداشت. با پراکنده شدن ملت همیشه در صحنه ، به سمت اشلی و ان دو نوگل سینگل دوید که با نگرانی به فکر آینده و زن و زندگی خویش بودند.

-یا ابن ابو دامبلدور... کی اشلی رو اینجوری کرده؟

گادفری با بی تفاوتی شانه ای بالا انداخت گفت:
-گویل

-اع ... چرا دروغ میگی من کی همچین حرکت ناشایستی ازم سر زده؟

-عیح ... حالا منکر همه چیز شدی؟ ... پس اون بی وجدان عمه پسرعموی دایی من بود که انگشتشو تا تخم چش اون بدبخت فرو کرد

-دیگه تا تخم چشم نبود که

-دیدی؟! دیدی آندریا خودش اعتراف کرد!

آندریا که بر سر بالین دوستش بی توجه به آن دو خود درگیر خودخواه علائم حیاتی اش را چک میکرد ، انقدر غرق در امداد رسانی شده بود که نفهمید گادفری چه میگوید وگرنه متذکر ان میشد که صداها و حرف ها شنیدنی اند نه دیدنی.

-زنده میمونه؟

گویل انقدر ناگهانی کنار گوش آندریا این را گفت که آندریا لحظه ای به عقب پرید.

-دمنتور دیدی مگه؟

آندریا چشم غره ای رفت و گفت:
-چمیدونم مگه من دکترم؟:/

گادفری و گویل حدود مدت یک دقیقه پوکر فیس وارانه به آندریا خیره شدند.
-چیه؟! چرا اینجوری نگا میکنین؟! زدین دختر مردمو ناکار کردین طلبکارم هستین؟!

گویل همچنان پوکر فیس گفت:
-یک ساعته اینجا چی کار میکنی پس؟

آندریا که از گیم اور شدن دوستش بسی دل ازرده شده بود هر حرفی را تهدید میدانست مخصوصا از سوی یک مرگخوار اسلایترینی.
-عاو یعنی چی؟ باید به توعم جواب پس بدم؟! کار دنیا برعکس شده؟!زدی چش و چال دوستمو در اوردی بدون هیچ دلیلی الان خجالت نکش بیا چشای منم در بیار! :/

گادفری که در این لحظات که هرلحظه امکان نیست و نابود شدن یک طرف قضیه می بود نمی دانست چه کند. او فقط یاری میخواست از برای شریک شدن عشق با او که تا ابد با او بزید و حتی در بیماری و فقر هم همدیگر را ترک نکنند تا زمانی که مرگ انها را از هم جدا کند. در ان لحظات سخت در فکر فرو رفته بود آندریا و گویل از یطرف داشتند بهم می پریدند و از طرفی دیگر اشلی با حدقه خونی و چشم های اویزان روی زمین افتاده بود ، او برای جفت یابی به اشلی نیاز داشت و حالا تنها کسی که ان دور ور بود و میتوانست اشلی را احیا کند داشت با گویل سر و کله میزد.

گادفری با جدیت گفت:
-الان حالش چطوره؟

صدایش به قدر کافی بلند نبود . ولی او هم مرد داد زدن نبود. آندریا را از شانه گرفت و انقدر تکان داد تا پلاسما هایش از گلبول هایش جدا شده و اگر این سانترفیوژ مقداری دیگر ادامه می یافت آندریا کف و خون قاطی میکرد.
-میگم الان حالش چطوره؟!

-عالی! از منم بهتره:/ مرتیکه دختره چشاش دراومده میگی چطوره؟

گویل با بهت گفت:
-ینی مرده؟!

-نه داره بازی درمیاره بخندیم :/این چشمای بیرون افتاده ام ژله ن اون خونام اب اناره:/

گویل چشمش را در حدقه چرخاند و گفت:
- میشه مسخره بازی رو تموم کنی؟ الان داستان جفت ما چی میشه؟!

اینبار نوبت آندریا بود که با حیرت به گویل خیره شود.
-خیلی رو داری به مولا! شیطونه میگه دندوناشو بریزم تو دهنش پسره ی....

گادفری که دید وضع دوباره دارد از کنترل خارج میشود سریع گفت:
-الان باید چیکار کنیم؟

آندریا شانه ای بالا انداخت و گفت:
-نمیدونم ... سطح هوشیاریش u عه

-ها؟!

-u دیگه :/ آنرسپونسیو :/

-یجور بگو ماعم بفهمیم:/

-بابا رفته تو کما ... اع

گادفری و گویل نگاه های معنا داری رد و بدل کردند. باید صبر میکردند تا اشلی به هوش بیاید یا از آندریا درخواست جفت میکردند؟ انتخاب سختی بود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/10/17 13:45:15
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1397 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست قبل:

همه ی ساحرا و جادوگرای خوشتیپ زنده و مرده (که با سنگ حیات به زندگی برگشتن) تو هاگزمید جمع شدن و سعی دارن با هر ترفندی که شده برای خودشون جفت پیدا کنن. اشلی در حال کمک به گادفری و گویل بود تا بتونن زوج پیدا کنن، اما ناخواسته بین دعوای اون دو تا قرار میگیره، صدمه میبینه و بیهوش میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در 1397/10/15 15:12:18
برای آشنایی بیشتر با جهان داستانی و رمانم، 'دنیای نوکترنال کتدرال' به پروفایل لینکدینم مراجعه کنید.
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1397 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
همان طور که اشلی داشت جمعیت مونث موجود در هاگزمید را از نظر می گذراند، ناگهان با صدای فریادی از جایش بالا پرید. گادفری که حوصله اش از سینگل به گوری سر رفته بود، در تلاش بود تا گویل را داخل تابوتی بگذارد و نمایش شعبده بازی انجام دهد. مرگخوار اسلیترینی هم نعره زنان او را با چنگ و لگد از خودش دور می کرد. اشلی با دل خوری گفت:
- میشه مسخره بازیو تموم کنین و تمرکزمو به هم نزنین؟ .. مثلا دارم براتون جفت پیدا می کنما.

گادفری در حالی که با یکی از دستانش اره ی بزرگی را نگه داشته بود و با دست دیگر انگشتان گویل را از داخل روزنه های بینی اش خارج می کرد، با صدایی تو دماغی گفت:
- لطفا جفت من ابعادش طوری باشه که راحت تو تابوت جا شه. گوشتشم زیاد سفت نباشه که بشه اره کرد.

گویل به انگشتان دستش که به مایعی لزج و چسبناک آغشته شده بودند، با چندش نگاهی انداخت و این بار چشمان گادفری را هدف قرار داد. اما شعبده باز جا خالی داد و دو انگشت مرگخوار محکم در چشمان اشلی فرو رفت. گویل بی توجه به جیغ و دادهای دختر جوان، گفت:
- جفت من باید بتونه شبا تبدیل به بالش و روزا تبدیل به معجون استاد هکتور بشه.

اشلی همان طور که خون از دو حفره ی خالی چشمانش جاری بود، ناله ای کرد و پاسخ داد:
- باشه.

بعد هم بیهوش بر کف زمین افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای آشنایی بیشتر با جهان داستانی و رمانم، 'دنیای نوکترنال کتدرال' به پروفایل لینکدینم مراجعه کنید.
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 10 آذر 1397 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اشلى پس از پاسخ نه چندان واضع گادفرى ،با اون به سمت هاگزميد حرکت کرد.
دليل قبول کردنشم که واضح بود ،استعداد عجيبش توى به هم رسوندن وکلا مزدوج کردن افراد .

در حالى که اشلى هنوز هم دنبال زوج مورد نظرش براى گادفرى بود،عشق قبلى گادفرى "سگ"که خيلى از پشم گوسفند خوشش ميومد ،با .تمام توان به زوج جديد گويل حمله نمود ،و اونو به صد قسمت مساوى تقسيم کرده واز هم دريد.

هاگزميد
اشلى بعد از درنظر گرفتن آلکتو براى گادفرى ،که اصلا هم مناسبش نبود ،داشت گادفرى رو قانع ميکرد ،که هنوزم ميتونه واسش زوج پيدا کنه ،ولى متاسفانه گادفرى سر اون حرفى که آلکتو بهش زد و سر آرايش کردنش کلى مسخره اش کرده بود ،ديگه نميخواست به اشلى اعتماد کنه در همين ميون اشلى ،گويل رو که مثله مرده اى متحرک توى جمع قدم ميزد رو دريافت ،و به سمتش رفت.
-هى گويل چى شده؟

گويل سرشو بالا گرفت و با چشماى پاپى مانندش که از اشک سرازير شده بود ،به اشلى نگاه کرد.
-من...من..عشقمو از دست دادم...تو..بايد واسه من زوج پيدا کنى ،وگرنه با این خط چشم خودمو ميکشم.

اشلى ميدونست که گويل نميتونه با خط چشم خودشو بکشه ،اما احساس مسئوليت پذيري که داشت مانع از اين ميشد که کمکش نکنه ،حالا بايد واسه دونفر دنبال زوج ميگشت ولى چه کسايى واسه اين دو جادوگر جذاب يا شايد هم کيوت مناسب بودند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 9 آذر 1397 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
اشک در چشم های گادفری حلقه زد.
- می دانستم میروی، اما حالا چرا؟

گادفری بعد از گفتن شعرش اشک هایش جاری شد; در همان حال با تمام سرعتی که در توان داشت به سمت مکانی نامعلوم دوید.

بلاخره به جایی که می خواست رسید، خانه ی اشلی ساندرز.
گادفری زنگ در خانه را زد، همانطور که انتظار داشت صدای اهنگ تا جایی که امکان داشت زیاد بود. گادفری که حدس زد اشلی صدای در رو نمیشنود برای همین پنج تا زنگ دیگر می زند.

- چیه!؟ مگه سر اوردی؟

اشلی با دیدن گادفری گریان مقداری جا خورد.
- اوه... بیا تو.
- مرسی لازم نیست.
- چی؟...چی شده؟
-ازت کمک می خوام.
- حالا برای چی؟
- عشقم ولم کرده حالا عشق می خوام، میدونی که تو هاگزمید چه خبره.
- یعنی می خوای برات مخ بزنم!؟
- نه، نه...اره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در 1397/9/9 22:19:07
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 4 شهریور 1397 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- جوجه مرگخوار کره ای! مگه ولدی بهت یاد نداده زل زدن کار بدیه؟ چشاتو درویش کن ببینم.

گریندل والد این را گفت و همراه با دامبلدور مشغول بررسی بقیه ی محتویات نه چندان 3+ گوشی شد. گویل هم تصمیم گرفت کمی به چشمانش استراحت دهد و مشغول صحبت با بادی پیلوی ساحره نمایش گردید.
- عشقم! یه کم نوشیدنی کره ای می خوای؟

بعد صدایش را نازک کرد و گفت:
- آره گویل جونم! بریز برام.

گرگوری لیوان را پر کرد؛ آن را به سمت قسمتی از بالش که دهان ساحره رویش نقاشی شده بود، برد و نوشیدنی را رویش ریخت. از قضا بادی پیلو با پشم گوسفند پر شده بود و هنگامی که خیس گردید، بوی بَبَعی در فضا پراکنده شد. خانم بزه که به دلیل پر خوری رودل کرده و آبرفورث مشغول ماساژ دادان شکمش بود، رایحه ی فَک و فامیل های دورش را حس نمود و با هیجان از جایش پرید.
- بِعع بِع! ساچ اِ نوستالژی!

در همین هنگام، اثر معجون عشقی که آقا سگه خورده بود، کم کم شروع کرد به محو شدن. هاپو چند لحظه با گیجی پلک زد و از خودش پرسید:
- واقق واق واق؟ (دارم چه استخونی می خورم؟)

سگ با وحشت به لب های غنچه ای گادفری که هر لحظه به او نزدیک تر می شدند، نگاه کرد. بعد دستش را بالا برد و ...

شترق!

سیلی محکمی به گوش گادفری نواخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای آشنایی بیشتر با جهان داستانی و رمانم، 'دنیای نوکترنال کتدرال' به پروفایل لینکدینم مراجعه کنید.
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 27 مرداد 1397 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-این کیه گویل؟

دامبلدور با شنیدن اسم گویل،به سمت او چرخید:

-فرزند روشنایی!
-فرزند روشنایی؟با من بود الان؟
-بله فرزند روشنایی!

گویل آستینش را بالا زد و نشانش را دو سانتی متری چشم دامبلدور برد:

-من مرگخوارم!ببین!مرگخوار!

گلرت محکم زد روی دست گویل:

-فاصله بگیر از عشقم!

در این بین،گادفری به زوج گویل زل زده بود:

-اون ساحره چرا تکون نمیخوره؟
-این؟این ساحره نیست!طرح ساحرست!به اینا میگن بادی پیلو!اختراح مشنگاست!
-پس چرا قدش اندازه خودته؟
-باور کن نمیخوای بدونی.

-این هم زیباست!

گویل با دیدن گوشی مشنگی اش در دستان دامبلدور،و یاد آوری مکانی که آن را نگه میداشت،بر خود لرزید!
و با دیدن عکس مورد نظر آلبوس،باز هم بر خود لرزید!


-این چه خوبه!

اینبار،گوشی گویل دست گلرت بود!


-آره ببین!موهاشم تقریبا شبیه توعه!فقط باید بزنی پایین رنگشم کنی!

گادفری نگاهی به گویل انداخت.
دستش را زیر چانه اش زده بود با لبخند عجیبی به آلبوس و گلرت زل زده بود.
مثل این که خیلی هم از در بین این زوج ها بودن،ناراضی نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1397/5/27 17:50:35
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1397/5/27 17:52:16
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1397/5/27 17:55:17

"تنها ارباب است که میماند"