جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1386 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره

___________________________________________

برگی از دفتر خاطرات دادلی به زبان نویسنده :

یه روز سرد دادلی آقا تو اتاقشرو تخت زیر کوهی از پتو درازکشیده بود و چشای مبارکش رو به روزنامه غیر مشنگی که به نظرش خیلی مسخره میرسید دوخته بود .
دادلی صفحه ی جدیدی رو ورق زد و بعد با دیدن عکس شکلاتی خمشزه (خشمزه !) چشاش دو دو زد . آب از دهانش چلک چلک رو ورقه ی روزنامه میچکید و مطهرش میکرد و اینا !
ناگهان مردمک تیز بینش رو صاف و مستقیم و پوست نکنده به عکسی کنار شکلات دوخت .عکس یه خوک بود که یه پیرهن پوشیده بود . روشم نوشته بود دادلی !
وقتی تازه مفهموم رو فهمید و به قول یارو گفتنی افتاد حالا ( ) اشک در چشمانش حلقه زد .بغض گلوش رو فشرد و دیگه کلی کلمه ی احساسی ! ملحفه ی تختش رو به مشت کشید و بعد وقتی دید چروک شده شدید تر گریست ! یعنی نام او اینقدر پست و فرومایه بود یا اونقدر ؟! به خودش فحش میداد که چرا به اتاق نفرین شده هری قدم گذاشته و روزنامه اش را دو دره کرده است !!!



اینم یه پایا خوشگل کلاس اولیونه !

******************************************

آقای تایید کننده ی پست ها ! شما خیلی خوب و عالی هستید . خیلی سخاوتمندید ! ( بروبچس هندونه چنده ؟ یه وقت ضرر نکنیم ؟! )
لطفا به خاطر یه نصفه خط معامله رو به هم نزنید ! این جانب خیلی از شما ممنون است !

دوست عزیز اگر من نصف خط اضافه ی شما رو نادیده بگیرم پست های بقیه اعضا هم رو باید خط های اضافشو نادیده بگیرم !!!
منتظر پست بعدی شما هستم !!!
تایید نشد !!! موقتا !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ساینا در 1386/7/25 20:19:49
ویرایش شده توسط ساینا در 1386/7/25 20:28:50
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/27 17:14:27


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1386 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
متن قبلی مو سانسور کردم . امیدوارم تاییدش کنی:

حدود دو ماه از نابودی ولدورت می گذشت. دیگر خبری از علامت شوم و کشتار مشنگ ها نبود. هری در اتاقش در حال آماده شدن بود تا به همراه یکی از کارآگاهان جدید وزارت خانه برای برگردوندن خانواده ی دورسلی به پریوت درایوراهی شود. آنها از وزارت خونه یک ماشین قرض گرفته بودند تا با آن دورسلی ها را جابجا کنند.
......
ماشین به محل زندگی دورسلی ها نزدیک می شد. آنها وارد کوچه ای شدند و مستقیم به انتهای آن رفتند. جلوی در خانه ای در انتهای کوچه خانواده ی دورسلی با چمدان های بسته منتظرشان بودند. خاله پتونیا - عمو ورنون - که به طرز مسخره ای عصبی به نظر می رسید - و دادلی که لاغرتر شده بود و از دیدن دوباره ی هری خوشحال به نظر می رسید.

تایید شد !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گندالف سفید در 1386/7/25 19:37:30
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/27 17:09:28
فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی ست.
[size=large]وقتی کسی را می کشی یک زندگی ر?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1386 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید چند روز یک بار پستا رو می خونید و تأیید می کنید؟

من حدودا تا یک ساعت دیگه از 3 روز هم بیشتر می شه که پست زدم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مهر 1386 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بینگو!

مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره


مستقیم به جلو خیره شده بود.اشک در چشمان سیاهش حلقه زد.آن مشنگ ِ مسخره ی بیشعور همچنان در اتاق ماشینش بود و بسته ای شکلات گلکسی را گاز میزد. پیام امروز در دستان ِ دخترک فشرده میشد. دلش میخواست آن مشنگ را له و لورده کند!حیف که کفش هایش جدید بود و خونی میشد وگرنه حتما او را لگد مال میکرد.
دختر ِ هری، به پسرخاله ی پدرش، دادلی دروسلی خیره ماند.

دادلی دخترک را مسخره کرده بودو او را از این ترسانیده بود که حتما علامت شوم را روی دستان او داغ خواهد کرد.دخترک ارنجش را نوازش کرد و سپس، به سمت ماشین دادلی دوید. دادلی پوزخند زد و دخترک، دستش را عقب برد و مشتی با تمام نفرت و قدرتش بردماغ دادلی کوبید!

------------------------------------------------------------
کلمه هاتون اصلا به هم نمیومدا!خداییش نوشتنش سخت بود!

تایید شد !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/25 19:21:52
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مهر 1386 09:38
نمایش جزئیات
آفلاین
حدود دو ماه از نابودی ولدورت می گذشت. دیگر خبری از علامت شوم نبود. هری در اتاقش در حال آماده شدن بود تا به همراه یکی از کارآگاهان جدید وزارت خانه برای برگردوندن خانواده ی دورسلی به پریوت درایوراهی شود. آنها از وزارت خونه یک ماشین قرض گرفته بودند تا با آن دورسلی ها را جابجا کنند.
در طی مسیر به سمت ریدینگ در حومه ی لندن که دورسلی ها در آنجا به سر می بردند جادوگر که پشت فرمان نشسته بود به هری گفت: آقای پاتر پیام امروز امروز صبح را خوانده اید؟ هری گفت: نه. خبر خاصی بود؟ جادوگر در حالی که وارد خیابانی در مرکز شهر می شد گفت: آره. دیروز یکی دیگه از پناهگاه های دارودسته ی اسمشو نبر به وسیله ی کارآگاهان کشف شد. حدود 12 نفر بودند که به تازگی به مرگخواران پیوسته بودند ولی با شنیدن نابودی رئیسشان بدون درگیری تسلیم شدند. هری گفت: چه خوب. حالا دیگه مشنگ ها یه نفس راحت می کشند.
ماشین به محل زندگی دورسلی ها نزدیک می شد. آنها وارد کوچه ای شدند و مستقیم به انتهای آن رفتند. جلوی در خانه ای در انتهای کوچه خانواده ی دورسلی با چمدان های بسته منتظرشان بودند. خاله پتونیا - عمو ورنون - که به طرز مسخره ای عصبی به نظر می رسید - و دادلی که لاغرتر شده بود و از دیدن هری دوباره ی خوشحال به نظر می رسید.


تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/25 19:18:25
فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی ست.
[size=large]وقتی کسی را می کشی یک زندگی ر?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1386 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره

از پنجره اتاق نگاهی به بیرون انداخت و در همان حال پیام امروز تا شده را بروی مبل پرت کرد. یکی دیگر از روزهای خسته کننده تابستان بود که تنها تفاوتش با روزهای دیگر بودن در کنار دادلی بدون حضور عمودورسلی و زن عمو بود.
عجیب بود که او را به نگهداری از یک نیمه غول که حالا در حالی که پاکت شکلاتی در دستش به چشم می خورد بروی مبل ولو شده بود و خرناس می کشید گماشته باشند و عجیب تر اعتماد کردن آن ها به وی بود!
بار دیگر به خیابان پشت پنجره مقابلش نگاهی افکند. چیزی توجه اش را به خود جلب کرد...
مشنگی که حالت چهره اش مسخره به نظر می رسید عقب عقب پیش می رفت و خیره و مستقیم به مقابلش نگاه می کرد.هری نگران شد و به سوی دیگر نگریست. چه چیز مشنگ را ترسانده بود؟
ثانیه ای بعد بروی پشت بام یکی از خانه ها علامت شوم نمایان بود...

تایید شد !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/25 19:15:58
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1386 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره

دادلي شكلات به دست در حالي كه اشكانش رو پاك ميكرد به طرف خانه اش قدم ميزد..نگاهش مستقيم به افق دور دست و خونه ي جديدشان كه در دياگون قرار داشت افتاد.با ناراحتي دستي بر روي صورتش كشيد و به داخل خانه رفت.

پيام امروز در دستانش تلو تلو ميخورد و او به همون صورت در حال مطاله ش بود.او در اتاقي بود كه قبلا مادرش پتونيا در آن استراحت ميكرد..مادري كه او را خيلي دوست داشت ولي حالا...ديگر پيش او نبود.به علامت شوم مسخره اي كه تو يكي از عكساي پيام امروز ميدرخشيد خيره شد.آخه چرا مرگخواران يه مشنگ رو كشته بودند؟با ناراحتي اين جمله رو بلند تر فرياد زد و بر روي تختش افتاد و به گريه كردن ادامه داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1386 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره

داد زد: مستقيم
ماشيني جلوي پايش توقف کرد دادلي به سختي سوار اتاقک ماشين شد و شکلات جديدش را به دهان گذاشت و به راننده گفت:چه روز مسخره اي...اونجا اون علامت سبز رو نيگاه کن...نديده بودم تا حالا از اين چيزاي مسخره درست کنن...
راننده داد زد:اون علامت شومِ نگران نباش مشنگ عزيز من حفظت مي کنم...پيام امروز نوشته بود که امروز اسمشو نبر اينجا ها حمله ميکنه...نگران نباش من يه جادوگرم!
دادلي در حالي که اشکش در آمده بود و آنجايش را گرفته بود داد زد:"مامان بازم جادوگر!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/7/20 15:02:27
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1386 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید با چشم ها ی اشک آلود به مجسمه نگهبان مسخره ی اتاق دامبلدور گفت: شکلات. مکان مخفی پشت مجسمه ظاهرشد و هاگرید از پلکان مارپیچ بالا رفت و در زد. دامبلدور گفت: بفرماید. و او مستقیم وارد اتاق شد. دامبلدور گفت: خبرهای جدید رو شنیدی؟ هاگرید گفت: بله آقا. و صدای ناله و شیونش بلند شد.دامبلدور پیام امروزی را که در دست داشت به کناری انداخت و آرام هاگرید را نوازش کرد و گفت: علامت شوم رو بالای خونه شون دیدن. هاگرید تو باید هری رو از اون خونه به خونه ی خاله مشنگش و پسر خاله اش دادلی ببری. این کارو انجام میدی؟ هاگرید با چهره ی اشک آلودش جواب داد: بله.

تایید شد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کورنلیوس آگریپا در 1386/7/21 12:57:16
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/22 10:12:33
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مهر 1386 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هری تنها گرسنه دراتاق بی خبراز اتفاقات دنیای جادزگران درحال خوردن کیک شکلاتی که ران برای تولدش فرستاد می خورد بی خبر از درلند ن علامت شوم اشکارشده ویاران اسمشنبر 5 ن مشنگ راکشتند هری حوصلش سررفت بودتصمیم گرفت مستقیم بره پاتوق همشگی درببین راه دادلی را درحال مسخره کردن پچه محل جدید[/ ndnب دید یچاره بجه [color=993366]اشک درچشمش جمع شده بودالتماس میکرد دادلی باهش کاری نداشته باشد ولی دادلی دست از بچه برنمی داشت هری چون راه دیگری برای رفتن نبود برگشت هری حوصلش خیلی سر رفته بودناگهان چشمش به روزنامه پیام افتاد ولی ازانجا که تکراری بود انداختش د ور

تایید شد !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریسا در 1386/7/19 10:29:07
ویرایش شده توسط کریسا در 1386/7/19 17:36:59
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/22 10:07:18
تصویر تغییر اندازه داده شده