جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه مختلط هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مرداد 1394 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
دورببین فلش زد و با چند ژست فشن تیویانه از گورکن زاخی عکس گرفت.البته این ژست ها باعث شدند که ابروان ریتا درهم کشیده شود، چون در هرعکس،گورکن یا درحال زبان درازی و یا درحال ادا درآوردن بود.
ریتا:
ملت:
گورکن:

ملت برای این که گورکن نمیتواند حرف بزند و بدتر آبرویشان را ببرد درحال شکرگزاری بودند که ناگهان از جانب مرلین،گورکن زبان باز کرد و گفت:
-ریتا یک بوقیه،بوقیه،بوق بوقیه،بوقیه!

ریتا بیشتر اخم کرد و بیشتر جذاب شد.سپس،بعد از مکثی کوتاه فریاد زد:
-ایش!چه گورکنه بی ادبی!باید ببریدش کانون اصلاح و تربیت!
-بوقی!خودت باید بری! تو خیلی خیلی بوقی هستی!

وندلین چشم غره وحشتناکی برای زاخی که مفهوم"تو میای تالار دیگه؟! "را میرساند رفت و با لبخندی زورکی به ریتا گفت:
-جدی نگیر...بچمون شوخه!
-نخیرم!اصنم شوخ نیستم!بوقی!همتون بوقی هستید غیر زاخی!بوقیا!

فنگ به لاکرتیا و زاخاریاس نزدیک شد و زمزمه کرد:
-با اون حیوون تربیت کردنتون!بی ادبا!
-قاتل خیلیم با ادبه!
-ام....میگم کسی رز رو ندیده؟
رز در بینشان نبود!

تالار هافلپاف

معجون هفت رنگ و درخشان روی تاقچه خودنمایی میکرد.لاکرتیا انسان احمقی بود که معجون را روی تاقچه رها کرده و برای عکس برداری از گورکن رفته بود.در این تالار دردندشت،اعضا قلم پر شکسته را هم از یکدیگر کش میرفتند در نتیجه معجون زیبایی مثل این جای خودش را داشت.
رز که در تالار جا مانده بود و مشغول بازکردن پلمپ پنجره مجازی بود در میان کارش هراز گاهی هم یک قلوپ از معجون را مینوشید و میگفت:
-به به!
بدبختی ها تازه در راه بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 10 مرداد 1394 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لاک با عصبانیت در حالی که پاهایش را محکم به زمین می کوبید، به سمت تالار راه افتاد. رو به روی تابلوی هلگای مقدس ایستاد و همانند گانگستر ها در را با یک پا و شترقی باز کرد به طوری که در پوسیده ی ماقبل هلگا، پورد شد.

- هـــــــوی مـــــلت! وندل! زاخار، رز! هر کی که آنلاینه!

وندل سرش را از توی آتش شومینه ( ) در آورد و غرغر کرد:
- چته لاک؟ دوباره چه گندی زدی که دست به دامن من شدی؟

لاک فریاد زد:
- مگه باید حتما یه گندی بزنم که با تو کار د اشته باشم؟
وندل:
- خو آره. ولی من گند نزدم... گربه ام زده!

زاخار که هنوز گربه ی لاکی را به خاطر کشتن گورکن ننه هلگا نبخشیده بود، با انزجار به گربه نگاه انداخت و گفت:
- اینکه چیز جدیدی نی!

رز گربه را از روی زمین برداشت و بغل کرد و جواب داد:
- نگو! دلت میاد گربه به این نازی؟

وندل با چشم غره ای که رفت هر دو را ساکت کرد. لاک گربه اش را از دست رز گرفت و گفت:
- ریتا می خواد از حیوان هایی که نماد هاگوارتز اند عکس بگیره!

- ولی علیرضا که به ننه هلگا پیوسته!
- مشکل همینه دیگه ما علیرضا نداریم.

- ما می تونیم به جای گورکن ننه هلگا گورکن من رو ببریم. حالا ریتا که نمیاد بگرده ببینه این گورکنه یه سیبیل کمتر از علیرضا داره یا که دندان هایش یکم کوچکتره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1394 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بانوی چاق حالا حالا ها داشت لاکریتا را تحمل میکرد که لاکی صبرش را به خاطر تیکه های جواتی که بچه های گریف به اون مینداختند از دست داد، پس رون را با تمام قدرت صدا کرد !
-رووووون !

رون که طبق معمول نمیدانست چیکار باید بکند چشمش به پاتیل بزرگی که روی زمین افتاده بود خورد پاتیل رو برداشت و با خودش گفت :
- اینا که میخوان یکیو بکنن تو گور ، بهتره از همشون استفاده کنم حتما یکیشون اثر میکنه !
و اندکی از هر شیشه را درون پاتیل ریخت و خوب هم زد و اندکی از مواد درون پاتیل را برای لاکی برد . (سرنوشت پاتیل و بقیه مواد درون ان فعلا مشخص نیست.)

لاکریتا تا چشمش به رون افتاد شیشه را از دست او قاپید و گفت :
- وای خیلی ممنون !

سپس پنجول ناجوری روی صورت رون انداخت .
- این هم رو صورتت باشه تا دفعه بعد اینقدر منو معطل نکنی !

رون که به صورت مشکوکی ساکت بود سری تکون داد و به سرعت از لاکریتا دور شد .

لاکریتا با آرامش و آرایش خاص خود شیشه را با احتیاط در جیب مخفی ردای خود مخفی کرد و به سمت خوابگاه راه افتاد که صدایی از پشت سر توجه اش را به خود جلب کرد !

-دوشیزه لاکریتا ؟

این صدای ريتا اسكيتر بود که با سرعت خودشو به لاکریتا رسوند . لاکی به این فکر میکرد که چه قدر به معجون خوش شانسی هکتور نیاز دارد با اضطراب پاسخ داد :
- بله ؟ چی شده ؟
-میخواستم بگم قرار شده فردا صبح با ارشد هر گروه مصاحبه ای داشته باشیم !
-هممم ....ارشد ؟ من ؟ باشه من آمادم !
- خوبه پس این خبرو به ارشد گروهتون برسونید !
-

ریتا که متوجه تغییر غیر عادی لاکریتا شده بود تصمیم گرفت که خداحافظی کنه ، اما هنوز چند قدمی دور نشده بود که برگشت :
-راستی دوشیزه ...قرار شده از 4 حیوانی که نماد های هاگوارتز هستن به طور اختصاصی عکاسی کنیم ، گفتم که اماده باشید !
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1394/5/10 17:44:13
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1394 10:40
نمایش جزئیات
آفلاین
-کسی زنده نخواهد ماند...کسی زنده نخواهد ماند...کسی زنده نخواهد ماند...این چیه وندل؟

وندلین سرش را از زیر تخت زاخار بیرون آورد و با دقت به کاغذی که توی دست سوزان بود نگاه کرد. یک نفر، چقدر هم بدخط، هی این جمله را روی کاغذ نوشته و با دقت مرگبار و اعصاب خرد کنی نقطه گذاری کرده بود. وندلین کاغذ را به طرف سوزان انداخت و سوزان منوی مدیریتش را تنظیم کرد روی کاغذ و تو هوا گرفتش. یه پرتاب سه امتیازی!
-تمرین خط النوره بابا. نگا بیستم گرفته! الان فندک من کوووووو؟!

تالار گریفندور

لاکرتیا دم در تالار یک لنگه پا ایستاده بود تا رون معجون گورکن را از دفتر آرسینوس پیدا کند. بانوی چاق با بدگمانی به ارشد هافلپاف خیره شده بود که چیتان فیتان کرده دم در تالار یک گروه دیگر ایستاده بود و موجب نگاه های خیره بقیه دانش آموزان و پچ پچ های مشکوک میشد.

داخل تالار، از آنجا که از رون تام کروز تر برای این میشن ایمپاسیبل وجود نداشت، یک رون ویزلی بود و یک دریا معجون رنگارنگ توی طبقات مختلف که هر کدام اسم و رنگی داشت و پیدا کردن معجون گور به گور از آنجا دو قرن نوری طول می کشید. حالا قرن نوری واحد زمان است ولی شما درگیرش نشوید. بنابراین رون بی توجه به اینکه معجونها به ترتیب الفبایی چیده شدند، قفسه به قفسه را می پیمایید تا بالاخره به معجون گورکن برسد. حالا از الف شروع کرده بود، اگر دنبال معجون آب های روان میگشت ازآخر شروع می کرد.(قوانین مورفی: )

و خب رون ویزلی نصف طول کتاب در حال سقوط روی اجسام مختلف و سقوط بر اثر اجسام مختلف و سقوط به مثابه اجساب مختلف بود. این شد که این پا به آن پا گفت بوق نخور و دو تا پا پیچیدند به هم و رون که تازه به قفسه گ رسیده بود، با قفسه و معجون ها محشور شد و تمام کارت های اسامی معجون ها را ریخت زمین.

نخیر. ظاهرا حالاحالا ها بانوی چاق باید لاکی را تحمل کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


دیدمش از این جا رفت، اون بالا بالاها رفت!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1394 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لاکرتیا بلک درحالی که شبیه هرکس بجز خودش بود جلوی آرسینوس را گرفت و با عشوه گفت:
-سلام....خوبی؟

آرسینوس نگاهی به اطراف انداخت و وقتی دید که درست وسط جمعیت هستند در حالی که سعی میکرد فاصله قانونی را رعایت کند آستین لاکی را کشید و به گوشه ای برد و گفت:
-شما خوب باشی ماهم خوبیم...کاری داشتید؟
-راستش...

و اما در کمی آنسوتر آنتونین و زاخاریاس از میان فوج جمعیت که معلوم نبود به کدامین سو میروند()،لاکرتیا را میپاییدند.آنتونین با صدایی خشمگین گفت:
-نگاه کن چه با هم خوش و بش راه انداختن...صدبار به این پسره پررو گفتم دورو بر لاکی نپلکه ها!

زاخاریاس نگاهی به اطراف انداخت و بی تفاوت گفت:
-خودت که دیدی،لاکی خودش سر صحبت رو باز کرد!
-اصلا لاکی رفت حرف زد اون به چه حقی دست همگروهیه منو میگیره؟این بود آرمان های هلگا؟!
-اولا آستینشو گرفت،دوما چه اشکالی داره دو تا هیپوگریف عاشق بهم برسن؟
آنتونین::slap:

زاخاریاس دستی به صورتش کشید و معترضانه گفت:
-چرا میزنی خوب؟منظورم این بود که یک بار دیگه ببینم داره با لاکی حرف میزنه شخصا یدونه میخوابونم تو گوشش!

درآنسوتر جیگر با تعجب تکرار کرد:
-معجون گورکن؟از همون حیوونا دیگه؟!نه ولی خوب یچیزی دارم که میتونه بقیه رو شکل گورکن کنه.

بعد رون را که در آن اطراف پرسه میزد را صدا زد و گفت:
-رون!خانوم رو تا دم در تالار راهنمایی کن...بعدشم اون معجون گورکن رو از رو تاقچه اتاقم بردار و بده بهش.
رون که اشتباه متوجه منظور جیگر شده بود به همرا لاکرتیا راه افتاد و زیر لب گفت:
-معلوم نیست میخوان کدوم بدبختی رو خاک کنن.

درون تالار هافل

وندلین جیغ زد:
-پناه بر عدد پی..فندکم کجاست؟
سوزان نگاهی نگران به او انداخت و گفت:
-چوبدستی منم نیست!

وندلین به زیر تخت ها میخزید و هرچیز که در دستش می آمد را بیرون پرتاب میکردو دوباره فریاد میزد:
-بخاطر تاریخ امروزه...13...روز نحوست!
در این حال کاغذی را که در دستش آمد را به سمت سوزان پرت کرد.سوزان کاغذ را برداشت و سعی کرد دستخط کج و ماوج آن را که با جوهر قرمز یا چیزی شبیه آن نوشته شده بود بخواند:
-کسی زنده نخواهد ماند!
این حرف چه معنی ای میتوانست داشته باشد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1394/4/5 13:04:42
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1394 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
[بله خب...علیرضا مرده بود. دیگه هم مادرش از هاگوارتز فارع التحصیل شده بود هم باباش، لکن به دلیل وابستگی خاصی که علیرضا به تالار داشت، هر دوشون تصمیم گرفته بودن علیرضا رو بذارن بمونه تو تالار عمومی هافلپاف و بدین ترتیب علیرضا مثل گورکنی که مادر و پدرش فارغ التحصیل شدن و اونو اهدا کردن به کمد افتخارات هافلپاف، با نسل های متوالی هافلی ها زندگی کرده و نمرده بود. بعد یکهو الان دیگه مرده بود. خب شما قوری هلگا رو به اون قدمت و عظمت بزنی خرد کنی بعد بندش بزنی درست نمیشه که فرزندم! جاش می مونه! الان واسه چی قیف میای که «میدونم باید چیکار کنم» دست نویسنده بعدی رو میذاری تو حنا؟!]


ملت با خیال آسوده رفتند که بخوابند و لاکرتیا و قاتل دست و پنجول تو حنا، توی تالار عمومی تنها ماندند. لاکرتیا نگاه منزجری به جسد گورکن انداخت و با غصه سر تکان داد:
-الان که بیشتر دقت می کنم میبینم نمیدونم باید چی کار کنم. قاتل، عزیزم، کرم داشتی زدی نماد تالار رو کشتی؟ من حالا با چه رویی تو روی بچه ها نگاه کنم؟

ولی غصه خوردن، با اینکه آسان ترین کار دنیا در مواجهه با مشکلات ریز و درشت است، عموما هیچ دردی از مشکلات در هیچ سایزی دوا نمی کند. اصولا هیچوقت آسان ترین راه بهترین راه نیست. مثلا برای به خاک سیاه نشستن آسان ترین خرد و خاکشیر کردن قوری باستانی هلگاست، ولی با توجه به اینکه قوری بند می خورد، خیلی رویش حساب نکنید. کشتن گورکنی که نمی شود زنده اش کرد راه حل قطعی تری است. امتحانش هم مجانی است!

قاتل که تصمیم داشت برخیزد و نخورد غم جهان گذران، نشست تا دمی-تا صبح-به شادمانی گذرانده و خواب لقمه های گوشت و جگر و پیازداغ ببیند. لاکرتیا جوبدستی اش را به تلافی فروکرد توی گوش قاتل و بعد خودش را روی یکی از کاناپه ها انداخت.
-الان از سه حالت خارج نیستم. یا معجون مرکب پیچیده می خورم و تبدیل میشم به گورکنتیا، یا دوباره جانورنما میشم و تلاش می کنم این دفعه شبیه گورکن بشم، یا اینکه...هوم...یا اینکه میرم سراغ آرسینوس تا ببینم معجونی چیزی در راستای زنده کردن گورکن های باستانی داره به کارم بیاد یا نه! درسته که ازش خوشم نمیاد و ارباب هم ممنوع کرده که از هم خوشمون بیاد، ولی به هر صورت اون از من خوشش میاد...! هوم...ریمل و خط چشممو کجا گذاشتم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


دیدمش از این جا رفت، اون بالا بالاها رفت!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1394 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
-من توی این مسخره بازی شرکت نمی کنم!

صدای خشک و جدی پاپا اونقدر نخراشیده بود که اعتراض وندلین رو به همراه داشت.

-پاپا سوژه طنزه، نمیشه اینطوری دیالوگ بگی! باید یکم نمک قاطیش کنی!

پاپا اخماش رو به هم گره زد. بعد با قدم های بلند و محکم، خیلی جدی به سمت، وندلین رفت. وندلین هم با دیدن این همه جدیت که با سوژه هم هیچ تناسبی نداشت، شکلک عجیبی از خودش در آورد. پاپا نه تنها با دیدن شکلک های وندلین که تلاش می کرد فضای سوژه رو طنز تر کنه، لبخند نمی زد بلکه به گره های اخمش هم اضافه می کرد.

-فرقی نمی کنه سوژه چیه! گربه ی یه آدم دیگه، گورکن هافلپاف رو کشته ... سقف تالار ریزش داره؟ این چیـــــــــــــــــــــــــــــــــه؟!
-خب دارم نمک قاطیش می کنم!
ملت:

پاپا در حالی که در نهایت جدیت، نمکدون رو از دست لاکتریا می گرفت و گره های اخمش رو بیشتر می کرد، به وندلین نگاه معنی داری کرد. وندلین هم که جوابی نداشت، روشو برگردوند و گفت:
-حداقل در راستای سوژه پیش می ره!

با شنیدن این حرف وندلین، پاپا به طور کلی متحول شد؛ حتی از اقلیت سیاه پوست به اقلیت سرخ پوست تغییر تابعیت داد. در حالی که از صورتش دود بلند می شد و چشم هایش تا آخرین حد ممکن از هم باز شده و برای اولین بار در طول روز رفتارش متناسب با فضای سوژه شده بود، فریاد زد:
-من دیگه نمی تونم این مسخره بازی رو تحمل کنم، نماد هافلپاف نابود شده، اون وقت شما ...
شررررررررررررت!

لاکتریا در حالی که یه پارچ خالی کریستالی براق در دست داشت، رو به جمعیت متحیر درون خوابگاه، با حالتی حق به جانب گفت:
-خب داشت دود ازش بلند می شد، روش آب ریختم خنک شه، ته نگیره...
-الان سر و تهت رو با هم ...

پاپا به صورت کاملا ناگهانی توی هوا شناور شد و صدای سوزان از اون سر خوابگاه به گوش هافلیای متعجب رسید.

-پاپاتونده به علت استفاده از ادبیات نامناسب در صحبتش با ساحره ها یک هفته تعلیقه!

وندلین با شیطنت خاصی به پاپا نگاه کرد و گفت:
-حداقل اخماتو وا کن!
-نمی تونه گره اش تو هم رفته، گره کور شده.

پاپا توی هوای چرخان به صورت سایلنت به لاکتریا فحش می داد. لاکتریا که از تعلیق تنها مخالف طرح قرعه کشیش خوشحال به نظر می رسید، گفت:
-خب حالا بریم سراغ قرعه کشی...
-نه در این مورد حق با پاپا بود. بابت اشتباه تو یا گربه ات نباید بقیه هم دخیل بشن. مشکل شماست؛ خودتون حلش کنین. 48 ساعت وقت داری حلش کنی، در غیر این صورت به جرم نابود کردن نماد هافل برای همیشه معلقت می کنم؛ شیر فهم شد؟

لاکتریا آب دهانش را قورت داد. چطور می توانست، خودش را از این مشکل نجات بدهد؟ چطور می توانست مشکل گورکن هافلپاف را حل کند؟ به قاتل نگاهی که با آرامش خاصی گوشه ی اتاق لمیده بود. تمام این مشکلات را خود او به وجود آورده بود و حالا لاکتریا به خاطر او به این مخمصه افتاده بود.

-میدونم چیکار کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پاپاتونده در 1394/4/1 2:47:34
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1394 02:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
گربه لاکرتیا گورکن هافلپاف رو در خوابگاه مختلط میکشه() و اعضای گروه به فکر راه چاره هستن.



وندلین: من که میگم لاکی و گربه شو با تبر اعدام کنیم!
آنتونین: هوووووووووووی بیخود!
زاخی: بچه ها آرامش خودتونو حفظ کنید. بنظر من که پوست گربه لاکی رو بکنیم و پوست گورکن هم بکنیم و پوست گورکن رو بکشیم روی گربه و اینجوری هیشکی نمیفهمه گورکن مرده!
پاپا: دانشمند! پوست گربه رو بکنیم که میمیره خب!
سوزان: همتون توجه کنید! این علامت مخصوص مدیریته! هیشکی به حیوانات دست نمیزنه و برخورد خشونت آمیز باهاشون نمیکنه وگرنه با من طرفه!
لاکی: سوزان راس میگه. کسی به گربه من دست بزنه با پنجولای من طرفه! بعدشم من یه فکری دارم. فقط یه نفر باید فداکاری کنه و جانورنما بشه و جانوری که بهش تبدیل میشه البته گورکن باشه تا این مشکل حل بشه.
زاخی: یعنی باید تا آخر عمرش همینجوری گورکن تو تالار بمونه؟!
لاکی: آره دیگه و از اونجا که کسی داوطلب نمیشه باید قرعه کشی کنیم!
آنتونین: اوخ اووووخ من چقدر دندونم درد گرفت!
لاکی: بیخود! هیشکی تا پایان قرعه کشی هیشجا نمیره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1394 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
جایی در اطراف تالار هافلپاف، راهب چاق گوش هایش را گرفته بود تا صدای جیغ لاکرتیا که به خاطر فرکانس بالایش از محدوده شنوایی انسان خارج شده بود را نشنود.

- جیییییییییییغغغغغ! ( صدا وارد محدوده شنوایی هافلی ها شد!)

- دههه!! اگه گذاشتین 1 ساعت مثل آدم بخوابیم! پوستم خراب شد رفت پی کارش!

زاخاریاس این را در حالی گفت که برای تاکید بیشتر دستش را به صورتش می کشید.

بقیه ی هافلی ها با آخرین سرعت به طرف منبع صدا دویدند و لاکرتیا را در حالی که به فرم جنینی روی زمین درازکشیده بود، پیدا کردند.

- چی شده لاکرتیا؟! چرا اینجوری شدی؟

- اااونجاا... اونجاا..

و به گوشه ی تخت اشاره کرد. پیکر پشمالویی، کمی بزرگتر از یک گربه ، بی حرکت افتاده بود.

آنتو چند قدمی به آن سمت برداشت و با صدای خش داری گفت: این...اممم... این همون چیزیه که من فکر می کنم؟

لاکرتیا: آره... بدبخت شدیم! همش تقصیر منه!

- آخه چه جوری؟!

آنتونین جلو رفت و پیکر خونین را بررسی کرد. حدسش درست بود، گورکن هافلپاف.

- خوب بچه ها! خبر بد اینه که خودشه، خبر خوب هم ...

دستش را دراز کرد تا ببیند قلب گورکن می زند یا نه.

- خوب نه، خبر بد دوم هم اینه که مرده! بدبخت شدیم رفت!

زاخی که بالاخره خودش را از تخت به محل حادثه رسانده بود و از شدت خواب آلودگی به پاپاتونده تکیه زده بود، گفت: خوب حالا یه گورکن مرده! یه جور میگید انگار ققنوسی ، نجینی چیزی مرده! یکی دیگه می خریم میذاریم جاش دیگه!

ملت هافلی چنان خشانت بار و به این صورت به زاخی چشم غره رفتند که زاخی از ترس بازوی پاپاتونده را چنگ زد.

- یکی می خریم میذاریم جاش؟! این نماد هافل بود! از تولگی پیش هلگا بزرگ شده بود! رسما یه 400 500 سالی سن داشته!

- و گربه من زد کشتش!

لاکرتیا این را گفت و زد زیر گریه.

رز در حالی که داشت لاکی را دلداری می داد گفت: اصلا گربه چه جوری زده اینو کشته! من میگم اسم گربتو نذار قاتل! حیوون جوگیر میشه از این کارا می کنه! بعد نتیجش میشه این! گوش نکردی که!

-خوبه حالا دیگه یه جوری نگو که انگار همه اینا تقصیر منه!
- خودت همین چند مین پیش گفتی تقصیر توئه!
- من خودم بگم یه چیزی! تو که دیگه نباید بگی!
-عجبااا!

پاپاتونده که از جر بحث رز و لاکی خسته شده بود، چنان آهی کشید که همه ساکت شدند.

- واو! عجب آه سنگینی بود!
- حیثیت هافل در خطره! چه خاکی تو سرمون بریزیم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1394 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سیوژ

لاکرتیا بلک با بنفش ترین جیغ ممکن،از این سر پرده فراد زد:
-اونجا کیه کیه،پشت پرده کیه،سایشو من میبینم!

آنتونین از اون سر پرده سرک کشید و گفت:
-با این جیغ شما هرکی بود گرخید در رفت!
-در کجا رفت؟

وندلین در تخت خوابش غلتید و با لحنی مسخره امیز جواب داد:
-رفته بید سیلی زن بچینه!
-چه موقعیت نشناس...من خیلی به این دره مشکوکما اخه الانــ....
-وااااای دختر میگم از حق نگذریم تو جدی جدی یه تختت کمه ها!

لاکرتیا با قیافه ای فکورانه نظر داد:
-شاید سمت اقایونه.
-چی؟
-همون تختی که کمه دیگه!
ملت:

زاخاریاس اسمیت که طاقتش تاق شده بود،فریاد زد:
-د لعنتیا ساعت دو نصفه شبه بخوابید دیگه!

پاپاتونده آهی عمیق کشید و با صدایی گرفته گفت:
-عادت میکنی زاخی...تازه اولین شبته!

-اقا من اعتراض دارم تخت مارو پســ...

سوزان بونز که تا کنون ساکت بود هشدار داد:
-به جون منوی مدیریتم یه کلوم دیگه حرف بزنید دسترسیتون رو میگیرم!

انتو از طبقه دوم تخت فریاد کشید:
-چه جالب..کلوم بر وزن گلوم!
-بکپید!

سه ساعت بعد!

اواز خروپف ها از اون سر پرده به این سر پرده نفوذ میکرد و در میان صدای میو میوی قاتل میپیچید.لاکی پتو را بیشتر روی خودش کشید و سعی کرد گربه اش را در اغوش بگیرد اما...
-هی قاتل کجایی؟

از گربه خبری نبود اما صدایش از همین نزدیکی ها شنیده میشد...از زیر تخت.
لاکرتیا به زیر تختش خزید و زمزمه وار گفت:
-هی قاتلکم...کجایی؟...این دیگه چیه؟

گربه از زیر تخت بیرون امد و خودش را در میان دستان لاکی جای داد...در این حین لاکرتیا جسمی سرد و نرم را بیرون کشید..نور ماه از میان روزنه های پنجره گذشت و جسم را روشن کرد...نفس در سینه لاکرتیا حبس و فریاد در گلویش خشک شد...جسم یک پیکر خون الود بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده