ریتا:
ملت:

گورکن:
ملت برای این که گورکن نمیتواند حرف بزند و بدتر آبرویشان را ببرد درحال شکرگزاری بودند که ناگهان از جانب مرلین،گورکن زبان باز کرد و گفت:
-ریتا یک بوقیه،بوقیه،بوق بوقیه،بوقیه!
ریتا بیشتر اخم کرد و بیشتر جذاب شد.سپس،بعد از مکثی کوتاه فریاد زد:
-ایش!چه گورکنه بی ادبی!باید ببریدش کانون اصلاح و تربیت!
-بوقی!خودت باید بری! تو خیلی خیلی بوقی هستی!
وندلین چشم غره وحشتناکی برای زاخی که مفهوم"تو میای تالار دیگه؟!
"را میرساند رفت و با لبخندی زورکی به ریتا گفت:-جدی نگیر...بچمون شوخه!
-نخیرم!اصنم شوخ نیستم!بوقی!همتون بوقی هستید غیر زاخی!بوقیا!
فنگ به لاکرتیا و زاخاریاس نزدیک شد و زمزمه کرد:
-با اون حیوون تربیت کردنتون!بی ادبا!
-قاتل خیلیم با ادبه!
-ام....میگم کسی رز رو ندیده؟
رز در بینشان نبود!
تالار هافلپاف
معجون هفت رنگ و درخشان روی تاقچه خودنمایی میکرد.لاکرتیا انسان احمقی بود که معجون را روی تاقچه رها کرده و برای عکس برداری از گورکن رفته بود.در این تالار دردندشت،اعضا قلم پر شکسته را هم از یکدیگر کش میرفتند در نتیجه معجون زیبایی مثل این جای خودش را داشت.
رز که در تالار جا مانده بود و مشغول بازکردن پلمپ پنجره مجازی بود در میان کارش هراز گاهی هم یک قلوپ از معجون را مینوشید و میگفت:
-به به!
بدبختی ها تازه در راه بودند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


) در آورد و غرغر کرد:



)


من حالا با چه رویی تو روی بچه ها نگاه کنم؟
هوم...ریمل و خط چشممو کجا گذاشتم؟

) و اعضای گروه به فکر راه چاره هستن. 



این نماد هافل بود! از تولگی پیش هلگا بزرگ شده بود! رسما یه 400 500 سالی سن داشته!
