-این بود آرمان های ما واقعن؟
ملت به سمت دریچه ورودی هافل برمیگردن که منبع صداست و دست راست نامریی شون رو سایبون نامریی چشمای نامریی شون می کنن که نور مریی ساطع شده از روشنای دنیای بیرون مردمک نامریی شون رو به درد نیاره و تصویر ضد نور گوینده رو از ورای گرد و غبار و مهی که
ممد لطیفی شون فوت می کرد تو صحنه تشخیص میدن. تازه وارد به شکل با ابهت و خفنی وارد میشه، دسته موهاش رو افشون می کنه و با علامت
ممد لطیفی شون پروژکتور اونو در هاله ای از نور قرار میده. پیش از اینکه هافلیون ایمان بیارن و
دسته دسته رای هاشون رو به صندوق های ...
[تصویر سیاه می شود، ارتباط ما با استودیو قطع شده که به دلیل تلاش همکاران برای ارسال تصویر با کیفیت برای شما عزیزان است!
]
.
.
.
[بله همکارم اشاره می کند که با تاخیر از استودیو پخش خواهیم کرد بقیه ماجرا رو!
! از کمی قبل تر ببینیم:]تازه وارد به شکل با ابهت و خفنی وارد میشه، دسته ای از موهاش رو افشون می کنه و دریچه شترقی پشت سرش بسته میشه.
ملت:
-
تازه وارد:
-
-
-
-
-
-
در اینجا علاوه بر اینکه ترتیب ملت-تازه وارد از دست نویسنده در رفته، حوصله ی تازه وارد نیز از دست ملت سر رفته و فریاد میزنه:
-کجاست این کمیته استقبال پس؟! کجا قایم شدید شما پدرسوخته ها؟! نازلیچرررررررررررر!!!
نازلیچر از پشت سر اربابش بیرون می پره و دوان دوان به طرف انبار میره تا
سریر قدرت بانوش رو (که تفاوت های شگرفی با دستمال قدرت داداش کایکو دارد که در حوصله این متن نیست!

)بیاره! الا به اطراف نگاه می کنه و با بدجنسی ابرو بالا میندازه:
-صداتونو شنیدم ور پریده ها! باز من دو روز نبودم همه جا رو به خاک و خون کشیدید؟! یالا بیاین بیرون!
در اینجا هافلیون متوجه میشن که الا در واقع اصلا اونا رو نمی بینه....! ملت یه نگاه به وینکی و مسلسلش می کنن یه نگاه به الا که خب، در ظاهر چیزی جز چوبدستیش همراهش نیست، و خِرَد جمعیشون اونا رو بر این میداره که از آن، به این پناه ببرن!
چندی بعدالا در حالی که بر سریر قدرت تکیه زده و نازلیچر اونو با ملایمت باد می زنه، حرف رز رو تکرار میکنه:
-به همین سادگی نامریی شدین، آره؟
همه به نشونه تایید سر تکون میدن که تشخیصش برای الا ناشدنیه، در نتیجه وینکی که دست و پا و دهنش رو مهر کرده ن و به یکی از صندلی ها بسته شده صدای اهوم اهوم در میاره! الا پاشو میندازه رو اون یکی پاش و دستاش رو روی زانوش قلاب می کنه:
-و بعد تصمیم گرفتین که برین کلاسا رو به هم بریزین آره؟
در اینجا پیوز که هیچیش به ارواح دیگه نرفته و به لحاظ فیزیکی توانایی اینکه از حالت transparent نامریی تر بشه رو نداشته هیچوقت(که اگه داشت ما هم مثل شما از شر گلوله های جوهریش در امان بودیم!)، به نمایندگی از بقیه لبخند موذیانه ای تحویل الا میده!
الا بادبزن نازلیچر رو به شکل شوریکن به طرف پیوز پرتاب می کنه که از درونش رد میشه و میخوره تو دهن وینکی، و تشر می زنه:
-عقلتونو به کار بندازین بچه ها!می تونیم به جای این مسخره بازی ها، قلعه رو به تسخیر خودمون در بیاریم!