دنگ دونگ... (زنگ در)
مانیا: برو درو واز کن
رودی: نخیرم! من مرد خونم برو خودت باز کن
مانیا: اولا اینجا خونه نیست دوما وینگادریوم لویوسا!!!!
(رودی رو هوا میره سمت در!)
رودی:

بله کیه!؟
دنگ دونگ دینگ!
رودی: بابا میگم کیه!
حاجی: میگم بازش کن!
رودی: اوه اوه! هاگرید آهنگ ضبط رو عوض کن بذار ممد نبودی ببینی! بذا جای این ماتیکا رو هم پاک کنم!
منفجریوس!(شپلخ! در میشکنه!

)
رودی: حاجی چه خبرته! مگه خدای نکرده مشکل مرلینی داری!
مانیا: ا دیمنتور عربه اومد!

پوستشم لیزر کرده سفید شده!
حاجی :این چه وضعیه! که این لباسا رو پیک کرده؟!
مانیا: مگه چی شده؟
حاجی : برادرا بیایین داخل!
برادرا با مایو زنونه میان داخل!
رودی: ماااااااااااااااااااا
هاگرید:
مانیا:
رودی یواشکی میره جیم بزنه...!
حاجی : آسلامیوس!
رودی:: :

:haji
حاجی: هووووووووم !!! اینم جریمت! لباسای منو جور می کنه! باید برم کاخ ابر فورسس کار دارم
هاگرید: حاجی اینا که خیلی بهشون میاد

:bigkiss:
حاجی: حقا که برادر گراپی!

در ضمن شایعاتی شنیدم که رودی ای اس ال ازدواج کردی؟! بدون حضور من؟! خجالت نمی کشی! حالت رو می گیرم!