1. لرد ولدمورت: براي لرد سياه چيزي بدتر از مرگ وجود نداره اما نفرتي كه از عشق و محبت در وجودشه شايد براش بدتر و دردناك تر از مرگ باشه...
2. آلبوس دامبلدور : براي دامبلدور چيزي بدتر از اين وجود نداره كه روزي عشق از بين بره، نفرت و مهمتر از همه جادوي سياه بتونه به پيروز بشه...
3. يه جادوگر معمولي : خب در اين مورد بستگي داره كه اون جادوگر چه جور شخصيتي داشته باشه مثلا ممكنه براي يكي بدترين چيز بوسه ي ديوانه ساز باشه ولي براي يكي ديگه مرگ و...
در كل نمي شه گفت چه چيزي بدتر از مرگ وجود داره، چون يه چيز شخصيه براي يكي ممكنه مرگ پايان همه چيز باشه اما براي يكي ديگه مثل نيكلاس فلامل مرگ شروعي تازه باشه...
اما من فكر مي كنم: در دنياي جادوگري: بوسه ي ديوانه ساز
مثل اين که بعضي از ما فراموش کرديم که دامبلدور در پايان کتاب سنگ جادو چي ميگفت! وقتي هري روي تخت درمانگاه بود از دامبلدور پرسيد: حالا نيکلاس فلامل و همسرش ميميرن? دامبلدور: بله درست فهميدي و براي اونا درست مثل اينه که بعد از يک روز طولاني به خواب برن. دامبلدور وقتي قيافيه ي متعجب هري رو ديد اضافه کرد: البته درک اين نکته براي پسري به سن و سال تو مشکله و من انتظار ندارم اينو درك کني. بعد گفت: ((هري، براي يک انسان فرهيخته مرگ يه ماجراي عظيم ديگست.)) بله، دامبلدور ميگه براي يک انسان فرهيخته مرگ يک ماجراي عظيم ديگست. توجه داشته باشين که گفت براي يک انسان فرهيخته، مثل خودش. نه مثل ولدمورت که عشق رو نفهميد و نتونست آدم ها رو دوست داشته باشه و حتي اونقدر ترسو و بزدل بود که حاضر شد به خاطر خودش ديگران رو از بين ببره و براي موندن تو اين دنيا روحشو تيکه تيکه کنه. اين چيزيه که دامبلدور بهش مي گفت بد تر از مرگ.
دامبلدور در تمام داستان فقط يک کلمه گفت:
. عشق .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فوکس در 1386/4/26 14:06:55
آخرين باري که مي دونستم و گفتم کسي جدي نگرفت پس از اين به بعد
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2168]مودونوم او نوموگوم[/u
خوب به نظر من اینکه آدم گرفتار سنت مانگو بشه خیلی بد تر از اینکه که بمیره یا گرفتار بوسه ی دیوانه ساز بشه ! در کتاب بار ها در مورد فرانک و آماندا لانگ باتم اومده و فکر نکنم کسی دوست داشته باشه مثل اونا گرفتار بیماری و یا افسونی بشه که با عث بشه کارشون به سنت مانگو برسه ! یه زمان کالین عزیز تو سایت این نظریه رو مطرح کرده بود که امکان داره که آخر کتاب هفت هری در سنت مانگو باشه ، من هر بار که به این موضوع فکر می کردم واقعا مغزم سوت می کشید !
با تشکر
فعلا یا علی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد...
نقل قول : بوسه ی دیوانه سازه دیگه شما دیگه کی هستید؟
خیلی ها این مورد رو میدونن ، مهم اینه که در موردش توضیح داده بشه ، و گرنه یک کلمه ای رو همه بلد هستن !
نظر من این هست که همونطور که بارها گفته شده ، زنده بودن بدون داشتن روح بدترین چیز برای یه موجود زنده هست ، برای این وزارت سحر و جادو اغلب برای بدترین زندانی هاش این کار رو میکنه ، وقتی دیوانه ساز ها به فردی بوسه میزنند ، روحش رو میمکند ، فرد زنده هست و نفس میکشه ولی از پست ترین موجود هم پست تر میشه و یکسره عذاب میکشه !
بدتر از مرگ اینه که قدرت جادو از اون گرفته بشه و تمام اطرافیانش به هری بپیوندند. و اون تنها و بدون هیچ قدرتی به زندگی ادامه بده. و هری هم اون رو ببخشه. این برای آدم خودخواهی مثل ولدمورت از همه چیز بدتره. چون بزرگتر ها میبخشن و بخشیده شدن از طرف هری یعنی اینکه هری از اون بزرگتره و ولدمورت باید به این زندگی با خفت ادامه بده. اون حتی جرات خود کشی هم نداره. این نظر منه.
در راستای پست پائین killgoy عزیز: در اینکه در این دنیا چیزی بدتر/منفورتر/وحشتناکتر و ترسناکتر از قدرت عشق برای ولدمورت وجود ندارد شک نکنید چون اگه یادتون باشه در نبرد سازمان اسرار ولدمورت برای مدتی در بدن هری نفوذ کرد و به دامبلدور گفت که هری رو بکشه تا او هم که در بدن هری هست از بین بره...میخواست دامبلدور را به کشتن هری ترغیب کنه...در همین حین که فشار شدیدی هم به هری میامد...هری با خود اندیشید که کاش زودتر میمرد تا پیش پدر و مادرش برود و در واقع در درونش عشق بوجود آمد که بمحض ایجاد این حس در هری ولدمورت از بدنش بیرون رفت چون حتی برای لحظه ای تحمل آن را نداشت!
نظر من اینه که دامبلدور از زمانهای گذشته می دونسته که ولدمورت جان پیچ درست کرده
ولی به حقایقی رسیده بوده که فهمید با از بین بردن اونا هم ولدمورت نمی میره یعنی به قول خودش شیطان توش رسوخ کرده و به نظر من بدتر از مرگ برای ولدمورت عشقه