همان روز ، در راهروها:
- از کجا باید اونو پیدا کنیم؟ امروز روزیه که بچه ها برای رفتن به هاگزمید میرن حالا باید از کجا بفهمیم که اون میره هاگزمید یا میمونه تو مدرسه؟
گابر دستی به چونش کشید و گفت: خب دو گروه میشیم! یه گروه توی هاگوارتز دنبال اون میگرده و یه گروه دیگه هم میرن توی هاگزمید رو میگردن.
لیلی دستش رو به نشانه ی مخالفت بالا آورد و گفت: نه این کار عملی نیست! هم مدرسه و هم هاگزمید خیلی بزرگه و به این راحتی نمیتونیم دنبالش بگردیم!
بنابراین همه دوباره به فکر فرو رفتن ... لونا بلافاصله گفت:
- فهمیدم!
و دست لیلی رو کشید و از اونجا دور شد. گابر پشت سرشون فریاد زد: چی کار میخواین بکنین؟ خب به ما هم بگـ...
لونا یک لحظه ایستاد و گفت: وقت نداریم ، وقتی فهمیدیم بتون اطلاع میدیم!
لونا تا چند راهروی دیگه دست لیلی رو گرفته بود و کشون کشون میبردش تا اینکه لیلی دستشو از دست لونا کشید بیرون و گفت:
- هی چت شده! باو خب به منم بگو داری چی کار میکنی! تا نگی من نمیام!

- نقشه ی غارتگر!
لیلی با بی توجهی گفت: خب که چی؟
-

- آو فهمیدم! از روی اون میتونیم پروفسورو پیدا کنیم! ایول لونا چه قد تو باهوشی!
- نقشه دست کدوم برادراته؟
لیلی به فکر فرو رفت.
- اممم نمیدونم ، احتمالا باید دست جیمز باشه!
- پس بزن بریم.
هر دو به سمت تالار گریفندور هجوم بردن و منتظ جیمز شدن.
بلافاصله در باز شد و تدی از خوابگاه خارج شد. لیلی بلافاصله به سمتش رفت و گفت: تدی! جیمز هنوز تو تالاره؟
- اوهوم چه طور مگه؟
- میشه بری صداش کنی؟ کار مهمی باهاش دارم!
تدی رفت و چند دقیقه بعد جیمز از تالار گریف خارج شد.
- سلام ، چی شده لیلی؟
- اممم ... اون چیه تو جیبت؟
- به تو چه!
- نه من اونو میخوام زودباش بده!
- نمیدمش!
لیلی نگاهی به لونا انداخت و لونا بلافاصله گفت: هی جیمز مواظب باش الان جغده میخوره تو کله ت!
جیمز اومد جاخالی بده که یهو کاغذ از تو جیبش افتاد و لیلی اونو کش رفت.
جیمز دست به سینه از اینکه گول خورده بود ایستاد و گفت: زودباش کارش دارما!
لیلی و لونا هردو روی نقشه ی غارتگر خم شدن و درونش به دنبال اسم دامبلدور گشتن.
بعد از چند دقیقه هر دو سرشونو بلند کردن و با هم گفتن: نیستش!
دامبلدور نه در هاگزمید بود و نه در هاگوارتز!
جیمز دوباره نقشه رو پس گرفت و از اونجا رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







)




گفت:خيله خوب بابا!از دست شماها!ولي بايد كارامونو از امروز شروع كنيم!خوب دو نفر بايد فلور و گابر رو ببرن بيرون بگردونن تا ما بقيه ي كارا رو دور از چشم اونا انجام بديم!

خودمون مي دونيم ديگه چي كار كنيم.
آخــــــــــــيش...(دوباره به بدنش كش و قوس مي ده.)

.
اگه هیچ وقت برنگردند چی؟
آخ جووون.
من مدیرم تو ناظر 
