در همین لحظه آنی مونی میپره جلوی تلویزیون و در حالی که دستاشو از هم باز کرده بود سرش رو تکون داد .
بلیز : ای بابا بی کنار بذار فیلمو ببینیم !

ایگور : بیا این ور مرتیکه ! مگه آزار داری ؟

ایوان : تا سه می شمرم ! از جلوی تلویزیون کنار نیومدی خودم ریز ریزت می کنم !
آنی مونی در حالی که عرق می ریخت و همچنان در مقابل تلویزیون ایستاده بود سرش را به علامت منفی تکان داد و فریاد زد : من دراکو را افشا نمی کنم !
در همین لحظه رابستن از جا بلند میشه و شروع به صحبت می کنه : این چه طرزه صحبت کردنه ؟ بذارین من باهاش صحبت کنم ، تنها راه منطقه ، نه تهدید و نه ترسوندن ، فقط منطق آقا ! من روانشناسی کودک خوندم می دونم چی کار کنم !

ملت مشتاقانه به رابستن چشم می دوزن ، رابستن میره جلوی آنی مونی وایمسته ، چوبدستیشو در میاره ...
ــ آواداکداورا !
جنازه آنی مونی روی زمین میفته و ملت بار دیگر مشغول مشاهده فیلم میشن ( نکته ارزشی گرایی : برای این که متوجه شوید در آن فیلم چه گذشت بهتر است ویدیو کلیپ برادر جاستین تیمبرلیک را مشاهده نمایید ، با تشکر .
) در همین لحظه صدای پاقی آمد و برق ها رفت !
بلیز : اه اه ! باز این دامبل پول برقو نداد ! دیگه آدم چقدر خسیس ؟
صدای زمزمه ای شنیده شد و بعد از آن ، نور تعداد زیادی چوبدستی آن جا را روشن کرد ، صدای داد و فریاد های والدین گرفی ها نشان میداد که آن ها نیز این فیلم را مشاهد کرده اند .
بلا : فک کنم الآنه که درو بشکونن .

ایگور : نه بابا ! این جا امنه تو هم یه چیزی میگی ها .
در همین لحظه فرودو از جلوی دوربین رد میشه ( در راستای ارباب حلقه ای شدن پست
)ــ شما هیچ راه فراری ندارید ! من آلبوس دامبلدورم که دارم صحبت میکنم ! همه بترسید ! شما محاصره شدید. ما فقط دراکو مالفوی رو از شما می خوام ...به بقیتون هم کاری ندارم ، شیرینی کسی که دراکو رو تحویل بده محفوظه !
ملت با تردید به هم نگاه می کنن .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





کند با این ملت آبرو ریز که ناگهان شترق باز شد. 







حالت نگاه می کرد ناگهان :

ما که قرار نیست لرد رو بکشیم!فقط میخوایم یه کم بترسه تا نقشه مون رو اجرا کنیم!
