جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 مرداد 1386 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو در جمعی از دختران گریف نشسته و افکار نامربوطی در سرش می چرخید ودر همان حال با لبخند به دخترا خیره شده بود...
در همین لحظه آنی مونی میپره جلوی تلویزیون و در حالی که دستاشو از هم باز کرده بود سرش رو تکون داد .

بلیز : ای بابا بی کنار بذار فیلمو ببینیم !
ایگور : بیا این ور مرتیکه ! مگه آزار داری ؟
ایوان : تا سه می شمرم ! از جلوی تلویزیون کنار نیومدی خودم ریز ریزت می کنم !
آنی مونی در حالی که عرق می ریخت و همچنان در مقابل تلویزیون ایستاده بود سرش را به علامت منفی تکان داد و فریاد زد : من دراکو را افشا نمی کنم !
در همین لحظه رابستن از جا بلند میشه و شروع به صحبت می کنه : این چه طرزه صحبت کردنه ؟ بذارین من باهاش صحبت کنم ، تنها راه منطقه ، نه تهدید و نه ترسوندن ، فقط منطق آقا ! من روانشناسی کودک خوندم می دونم چی کار کنم !
ملت مشتاقانه به رابستن چشم می دوزن ، رابستن میره جلوی آنی مونی وایمسته ، چوبدستیشو در میاره ...
ــ آواداکداورا !

جنازه آنی مونی روی زمین میفته و ملت بار دیگر مشغول مشاهده فیلم میشن ( نکته ارزشی گرایی : برای این که متوجه شوید در آن فیلم چه گذشت بهتر است ویدیو کلیپ برادر جاستین تیمبرلیک را مشاهده نمایید ، با تشکر . )
در همین لحظه صدای پاقی آمد و برق ها رفت !

بلیز : اه اه ! باز این دامبل پول برقو نداد ! دیگه آدم چقدر خسیس ؟
صدای زمزمه ای شنیده شد و بعد از آن ، نور تعداد زیادی چوبدستی آن جا را روشن کرد ، صدای داد و فریاد های والدین گرفی ها نشان میداد که آن ها نیز این فیلم را مشاهد کرده اند .
بلا : فک کنم الآنه که درو بشکونن .
ایگور : نه بابا ! این جا امنه تو هم یه چیزی میگی ها .
در همین لحظه فرودو از جلوی دوربین رد میشه ( در راستای ارباب حلقه ای شدن پست )
ــ شما هیچ راه فراری ندارید ! من آلبوس دامبلدورم که دارم صحبت میکنم ! همه بترسید ! شما محاصره شدید. ما فقط دراکو مالفوی رو از شما می خوام ...به بقیتون هم کاری ندارم ، شیرینی کسی که دراکو رو تحویل بده محفوظه !

ملت با تردید به هم نگاه می کنن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/5/25 14:36:10
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 مرداد 1386 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه در بیرون اتاق ضروریات اولیای تمام دختران گریفی در حالی که دست دخترانشون رو گرفته بودند صف کشیده بودند و مشغول اعتراض بودند.

- این پسره بیناموس که مخفیانه وارد تالار شده کیه؟
- مگه این مدرسه قانون نداره؟
- سریع دراکو رو به ما تحویل بدید!
- بیل و کلنگ و تیشه .. بی ناموسی باید نابود شه!

در داخل تالار همه مات و مبهوت ماندند که این همه آدم برای چی در پشت تالار صف کشیدن و از اون مهمتر دراکو چی کار کرده که اونا خبر ندارن.

بلیز: آقای کارگردان این چه وضعشه؟ ما که کاری نکردیم!
دراکو: بابا من فقط رفتم اونجا بعد میخواستن واکسن بزنن فرار کردیم دیگه!
- کات کات کات!

ناگهان کارگردان از کمدی که در گوشه تالار قرار داشت میاد به شکل انتحاری میاد بیرون.
کارگردان: ببخشید بخاطر مسائل آسلامی ما مجبور شدیم قسمتی از فیلم رو سانسور کنیم ... !

کارگردان اینو میگه و از جیبش یه عدد سی دی در میاره ... روش عکس بچه های تالار اسلیترینه که با چوبدستی های آماده در جلوی تصویر خودنمایی میکنند!
- این فیلم بدون سانسور این داستانه حتما ببینید تا بدونید در پشت در چی انتظارتونو میکشه! بله آقای مالفوی ما افشا سازی میکنیم!

کارگردان بدون هیچ حرف دیگری با صدای تقی ناپدید میشه. بلافاصله همه اعضای اسلی با استفاده از قوه تخیل خود چند عدد وسیله ماگلی ظاهر کرده و مشغول دیدن فیلم میشند!

جولیا: بابا بزارید من یه خبر خیلی بدتر از این آوردم!
بلا: شششش ساکت ببینم این دراکو چه دسته گلی به آب داده تا با انگیزه بیشتری خفش کنم!
صدای والدین بچه ها هر لحظه بیشتر میشه و اما شروع فیلم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 مرداد 1386 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز همچنان به ساحره مورد نظرش نزدیک می شد و با کم شدن این فاصله، آبروی اسلی ترینی ها هم در نظر بلا کم رنگ و کم رنگ تر می شد. اما او نباید اجازه می داد این اتفاق بیافتد! پس به سمت رابستن رفت تا او را نیز واقف بر این موضوع گرداند. اما...
رابستن :
_ عزیزم می آیی بریم تو حیاط با هم قدم بزنیم؟
دختر گریفی مقابل رابستن : ایـــــــش!
بلا بی خیال رابستن شد و به سمت دراکو رفت. به امید اینکه شاید او عقلش سرجاش اومده باشد! اما...
دراکو روی زمین نشسته بود و در حالی که به گل پر پر شده مقابل پایش خیره شده بود اشک داشت کم کم در چشمانش حلقه می زد.
بلا می خواست دو دستی او را خفه کند اما سعی کرد خودش را کنترل کند! در همین هیری وی که بلا مانده بود چه کار کند با این ملت آبرو ریز که ناگهان شترق باز شد.
بلا که از دیدن جولیا خوشحال شده بود به طرف او رفت. جولیا با تعجب به اتاق و منظره مقابلش نگاه کرد.
_ ببینم بلا این جا چه خبره؟ میهمونیه؟
بلا که اصلا دلش نمی خواست یک بار دیگر برگردد و به پشت سرش نگاه کند گفت :
_ ولشون کن اونا رو! دلشون برای شکنجه های ارباب تنگ شده... خب..تو بگو...چطوری تونستی بیایی اینجا؟
جولیا که انگار یک چیزی را به خاطر آورده باشد به سرعت گفت :
_ آهان... ببینم این بلیز کجاست؟ مگه قرار نبود پیش مجسمه بمونه؟
بلیز از آن ور اتاق:
_ بابا مجی رو بی خیال! پیچوندمش...
جولیا از بلیز رو برگرداند و به بلا گفت :
_ خلاصش این که مجسمه عصبانیه... خیلی هم عصبانی... و می گه دیگه نمی زارم وارد حفره شید مگر اینکه... مگر اینکه...
_ مگه اینکه چی؟ زود باش بگو دیگه...
جولیا آب دهانش را قورت داد و به بلا نگاه کرد :
_ خب مگه اینکه....
صدای کوبیدن در به هوا برخاست...
_ در رو باز کنید ... زود باشید... ای بی ناموس ها...این درو باز کنید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 مرداد 1386 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مینروا : خوب دراکو بخواب عزیزم !
دراکو : جاااان ؟؟!
مینروا در حالی که آمپولی به قطر ده سانت رو داره اماده میکنه فریاد میزنه:
- خوب زود باش داره هدر میره !
دراکو نگاهی به ساحره ها میندازه که تو دلشون از خنده دارن میترکن .
مینروا : متاسفانه این دراکو یه ویروسی داره که هر جا میره مثل خوره میوفته به جون ساحره های دور و برش و همگی شما ساحره ها ...
خنده روی لبای همه ساحره های گریفندوری خشک میشه .
مینروا ادامه داد :
- باید این واکسیناسیون رو پشت سر بذارید تا از این و یــروس خطرناک در امان باشید .

یکی از ساحره های گریفندوری : نـــــــــــــــــــــه ... من نمیخوام !!
در عرض یک ثانیه شونصد تا اتفاق همزمان رخ میده .
دراکو : کـــــــــــــــــــمک !
گرووووپ ...
- آخ ....
- ««« نـــــــــه »»»

اسلوموشن اتفاقات ... Replay:
یکی از دخترا دست دراکو رو میگیره و شروع به فرار کردن میکنه و بقیه ساحره ها هم به دنبال اونها مثل بلانسبت ... از روی مینروا رد میشن و به دنبال اونها میرن .
بلا و رودلف و رابستن هم در همون زمان با لگد درب ورودی حفره به تالار گریفندور رو میشکنن و وارد میشن .

بلا : نــــــــــــــه ! نارسیسا کجایی که پسرتو دزدیدن !! کروشیو ...
دراکو از روی طلسم که به اشتباه به سمت اون میومد میپره :
- چی کار میکنی دیوااانه !
بلا در حالی که دراکو و ساحره ها رو میبینه که از در ورودی تالار گریفندور به سمت طبقات بالا پیچیدند فریاد میزنه .
- خاله جان الان میام کمکت ...
بلیز : ریــلاشیو !
طلسم از بالای سر دراکو رد میشه !
بلیز : بچه ها عقده هاتونو سره دراک خالی کنید ... بهترین فرصته
دراکو : آی ... پیرنمو چرا میکشی در اوووومد خوووووب !! بریم اتاق نیازمندی ها !
به محض اینکه پیچ ورودی طبقه پنجم رو پشت سر گذاشتن ساحره ای فریاد زد :
- یه اتاق دنج و گرم و نرم میخوایم واسه مخفی شدن بدون هیچ مزاحمی !
در اتاق نیازمندی ها باز شد و همگی اونها به سرعت وارد شدند .

اتاقی به رنگ آبی سیر که با نور شبخوابهای رنگارنگ که از گوشه و کنار اون روی تختهای مرمرین افتاده بود ، روشن شده بود و تمام دیوارهای اون با عکسهای بسیار جلب و مخوفی تزئین شده بود .
تمام ساحره ها از دیدن عکسا کف کرده بودند و به موسیقی آرامش بخشی که پخش میشد گوش میکردند اما صدای نکره بلا سکوت رو شکست .
- نامردا خواهرزاده منو می دزدید ؟؟؟
رودلف : میگم بلا این جا چقدر باحاله ! یادته میگفتی ارزو داری یه جای امن تو هاگوارتز پیدا کنیم ؟
ایگور و رابستن به بلیز زل زده بودند که با چوبدست خودش یه گل ساخت و به سمت ساحره ای حرکت کرد .
بلیز :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو در حالی که از وحشت صورتش گلبهی راه راه مایل به فسفری خال دار می شد گفت : پروفسور به جون مادرم من دراکوئم ، دراکو مالفوی ! الآن هم غیر مجاز اومدم این جا ...راست می گم ! منو مجازات کنید ! اصلا می خوای جای یکی از هورکراکس های لرد سیاه رو بگم ؟ کاری نداره ها...ترجمه کتابش تو دکه ها هست .
مک گونگال میاد جلو و با مهربانی دراکو را نوازش مکنه و با دلسوزی میگه : دلم برات میسوزه ، تو از صف بیا بیرون .
دراکو با خوش حالی از صف خارج میشه و آماده میشه که از تالار گریف بره بیرون که دست مک گونگال روی شونه ش میشینه ، مک گونگال : بیا از این ور .
دراکو با تردید : کجا میریم پروفسور ؟ در تالار از اون وره .
مک گونگال : یه واکسن ویژه می خوام بهت بزنم ، فکر می کنم یه کم از نظر عقلی مشکل داری... ولی اصلا مشکلی نیست ، این واکسن معجزه میکنه ! اسمش واکسن هوشه ، روونا ریونکلا هم که میگن اعتیاد داشته به همین واکسن اعتیاد داشته !!!... هوم ... چی ؟ تن اون خدا بیامرز الآن تو گور داره بندری میزنه اون وقت شما بهش تهمت اعتیاد میزنید ؟ یادم بشه واکسن تنربیت صحیح رو هم بهت بزنم !
دراکو :

فلش بک :
دراکو در حدود 5 سالشه ودر حالی که دست باباش رو گرفته داره تو پیاده رو قدم میزنه .
دراکو : بابایی گفتی میریم چی بزنیم ؟
لوسیوس : واکسن .
ــ واکسن چیه ؟
ــ یه سوزن کوچیکه که میزنن به بازوت و باعث میشه که آبله اژدهایی نگیری .

چند لحظه بعد :
دراکو جلوی مردی وایستاده که ابدا هیچ شباهتی به گراوپ نداره ، مرد در حالی که واکسنو آماده میکنه میگه : اسمت چیه کوچولو ؟
دراکو : من ؟ اسم من دراکوئه ...دراکو مالف...آاااای ! **** **** **** ******* ! ( سانسوریسم !)
لوسیوس با عصبانیت : مگه نگفتم آروم بزن ! این چه طرز واکسن زدنه ؟
مرد به دراکو که بازوش رو گرفته و گریه می کرد نگاه کرد .
پایان فلش بک :

در سمتی دیگر :
بلاتریکس درحالی که جلوتر از همه داره داره در تونل تاریک میدوه میگه : اینا ردپای دراکو هستن ! از این ور، اون رفته به تالار گریف !
ملت نور چوبدستی هاشونو رو زمین میندازن ولی هیچ ردپایی نمی بینن ولی به این دلیل که حتما حرف بلاتریکس حکمتی داشته به حرفش گوش میکنن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/5/23 14:03:55
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو به زحمت خودش را از زیر دست و پای دخترهای گریف بیرون کشید.
-بابا چرا حمله میکنین؟درکتون میکنم. تا حالاپسر خوش تیپ ندیدین.بس که با اون کله زخمی اینجا موندین از دیدن زیبایی خیره کننده من شگفت زده شدین.خوب دیگه.نمیشه کاریش کرد.بابام خوشگل.مامانم خوشگل..خالم از همه خوشگلتر!!!
گریفی ها با خشم به دراکو نگاه کردند.
-شما اسلیترینی ها شرم و حیا ندارین؟همینجوری میپرین تو خوابگاه دخترا؟
دراکو گرد و خاک ردایش را میتکاند.
-خوابگاه دخترا دیگه چیه؟مگه خوابگاههای شما جداس؟
فریاد پسرهای گریف به هوا بلند شد.
-------------------------------------------------------
در حفره شرارت:
بلاتریکس با نگاهی ملتمسانه به مجسمه خیره شده.
-مجی جان.قربون شکل ماهت برم.بگو این دراکو کجا رفت؟این بچه گناه داره.حواسش سر جاش نیست.قول میدم اگه جاشو بگی تو رو به مقام هورکراکسی لرد ترفیع بدم.
مجسمه نگاه عاشقانه ای به بلیز میکند.
- خوب من یه شرط دارم.من مدتهاست اینجا تنها کار میکنم.میخوام از این به بعد اونم پیش من بمونه.
بلیز قهقهه بلندی سر داد.بعد از مدتی متوجه شد که تنها کسیکه میخندد خودش است.
-هی..این شوخی بود..پس چرا نمیخندین؟ شوخی بود...نبود؟
قیافه جدی ملت اسلی همه چیز را آشکار کرد.
-شما که نمیخوایین منو اینجا بذارین؟بگین که نمیخواین.
جولیا بلیز را چند قدم از مجسمه دور کرد:حالا چی میشه اینجا بمونی؟تا وقتی که ما دراکو رو پیدا کنیم.بعد میاییم میبریمت.مگه یه مجسمه کوچولو چیکار میتونه بکنه ؟
بلیز با نگرانی به مجسمه نگاه کرد و سرش را به نشانه تایید تکان داد.
مجسمه:
--------------------------------------------------------------
خوابگاه گریف:
دراکو در وسط سالن روی کاناپه کهنه و رنگ و رو رفته گریفی ها نشسته بود و همه اعضای گریف دورش جمع شده بودندو با دهانی باز به حرفهایش گوش میدادند.
-آره داشتم میگفتم.ما یه آشپزخونه اختصاصی داریم.بعد از اینکه از سالن غذاخوری برمیگردیم آناکین یه وعده دیگه اونجا میخوره.هر کدوممون یه تختخواب سه نفره داریم.بالشهای پر قو..چند تا پری رو داریم که در طول شب بادمون میزنن که خدایی نکرده گرممون نشه.
صدای باز شدن در تالار توجه همه را جلب کرد.
پروفسور مک گونگال درحالیکه لیست بلند و بالایی را در دست داشت وارد شد.
-همه کنار دیوار به صف...زود باشین کلی کار دارم.
گرفی های آدم فروش فورا دور دراکو را خلوت میکنند.
-پر.وفسور مالفوی اومده اینجا...به حریم خصوصی ما تجاوز کرده.
مک گونگال نگاه گذرایی به دراکو میکند.
- نه بابا.نیومده.اون توهمه.پروفسور دامبلدور گفت کسی نمیتونه وارد تالار خصوصی گروه دیگه ای بشه.وقتی آلبوس چیزی رو بگه یعنی حتما درسته.
دراکو لبخند غرور آمیزی زد.
-درسته پروفسورمن توهمم.از اول هم میدونستم که یه نیروی غیر عادی در من وجود داره.
پروفسور دست دراکو را گرفت و او را وارد صف کرد.
-هرچی که هستی برو ته صف.واکسیناسیون باید امشب تموم بشه.
دراکو با ناباوری به مینروا نگاه کرد.
-وا...واک...واکیسناسیون؟واکسن؟من غلط کردم.توهم چیه؟من خود دراکوئم.بی اجازه اومدم اینجا.تو رو خدا مجازاتم کنین.واکسن نه....
مینروا بی توجه به دراکو صف را مرتب کرد:زیاد حرف نزن توهم وگرنه دو تا واکسن میخوری.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دخترهای گریفیندور به محض شنیدن اسم دراکو همه از فرار کردن دست می کشن و می ایستن و به دراکو نگاه می کنند!
دخترا :
دراکو :
چند دقیقه ای به این صورت می گذره تا یکی از دخترای گریفی می پرسه :
_ خب حالا اینجا چی کار داری بی ریخت؟
دراکو می آد جلو در حالی که همچنان به همین شکله می گه :
_ تو برو کنار! تو زشتی... من با تو کاری ندارم!
و دختره رو با دست می زنه کنار و به بقیه دخترا نزدیک می شه!
دختر نخستین :
و سپس اون دختر از سالن خارج می شه. دراکو به سمت یکی از بانوان برج که به نظرش زیبا می اومد رفت!
بعد در حالی که با تف داشت جلوی موهاشو درست می کرد گفت :
_ من دراکو هستم! از آشنایی با شما خیلی خوشحال هستم! دعوت من رو به یک قهوه می پذیرید؟
چند صدم ثانیه بعد
دراکو :
دختریه مثلا زیبا چوب دستیشو می آره بیرون و حالا که اون تبدیل به یک بلندگو شده شروع می کنه به حرف زدن :
_ خطر...خطر...ورود افراد بیگانه! ورود افراد بیگانه!
دراکو از روی زمین هم می تونست تشخیص بده که لحظه به لحظه داره به تعداد ساحره های اطرافش اضافه می شه. به نظر می رسید در حال گرفتن آرایش نظامی هستن!
بعد از آنکه سکوت بر سالن برقرار می شه و دراکو همچنان به ساحره ها به این حالت نگاه می کرد ناگهان :
_ مأموریت 2،3،5 ! حمــــــله کنید!
و دراکو در فکر اینکه " مگه اینجا زمینه فوتباله " در زیر انبوهی از ساحره های گریفی مدفون شد!

حفره شرارت

اسلی ها بعد از جست وجوی فراون در سوراخ سنبه های حفره و نیافتن دراکو پیش مجسمه دم در می رن :
_ هوی مجی! مگه قرار نبود نزاری دراکو از اینجا خارج بشه ؟
مجسمه یه نگاهی به بلا که این سوال رو ازش پرسید می کنه و می گه :
_ آبجی شما چیژی گفتی؟ من گوشام شنگینه... خوب نمی تونم بشونم!
ملت اسلی :
یعنی دراکو به این مار نحیف بدبخت هم رحم نکرده بود!

دم در تالار اسلی

دراکو روی زمین:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1386 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه در حفره!

دراکو که بسیار خرکیف شده بود مقتدارنه روی تخت حکومت نشسته و بر اسلیترینی های فرضی حکومت میکرد!

دراکو: مووووووهاهاها! من سلطان بی چون و چرای این حفرم! احترام بگذارید. حالا همتون تعظیم کنید! اهوی بلا با توام تعظیم کن! رابستن چرا دستت تو دماغته؟ بلیز پیرهنتو بکن تو شلوارت! ایگور دست از راز و نیاز با سیبیلای هوریس بردار. چی سر پیچی از دستور؟ بی ناموسی در حفره من؟

دراکو چوبدستیشو به سمت سالن خالی میگیره و بارانی از طلسم ها رو بر سر اسلیترینی های فرضی میفرسته و آنها رو تبدیل به قورباغه پنج پا میکنه و قهقهه وحشیانه ای رو سر میده که در سالن خالی طنین انداز میشه!
مجسمه: بسه دیگه پسره معتاد حفره رو گذاشتی رو سرت! میام میخورمتا
دراکو

چند لحظه بعد دراکو بخاطر شکست های پی در پی عشقی فراوان ، افسردگی ، همنشینی با اهالی خون گرم شهر قزوین در خردسالی ، هشت سال دفاع مقدس ، اسیر شدن به دست سربازان عراقی و تحمل شکنجه های جسمی و روانی فراوان ، کم آوردن جلوی مجسمه حفره و ضایع بودن بیش از حدش به تاریکی حفره قدم میزاره تا بلکه راه گریزی پیدا کنه.

چند لحظه بعد!
خوابگاه بانوان (برج گریفندور)

دراکو مشغول سبک سنگین کردن مسئله هست:

- خوب گریفندور کلا هفتاد تا شاگرد داره که نصفشون ساحره هستن. از این تعداد نصفشون خون ماگلی تو رگهاشون جریان داره اه اه اه! میمونه یه چهارمشون! از این یه چهارم باز نصفشون خیلی بیریختن! اه اه اه ! میمونه یک هشتم. از این یک هشتم جینی رو هم حذف میکنم چون با این پسره کله زخمی دوست بوده! اه اه اه ... هوم .. ولی بقیه شون عجب چیزین!

بلافاصله دراکو احساس میکنه که حدودا یک هشتم از ساحره های گریفندور در قلبش جا دارن و به نشانه اعتراض از رفتارهایی که این چند وقته باهاش شده با سر وارد خوابگاه دختران گریف میشه ....
- جییییییییییییییییییغ وییییییییییییییییییییییییییغ!
- نه لازم نیست از من بترسید! خودمو معرفی میکنم .. من دراکوئم!

همون لحظه در تالار اسلی:

ملت اسلی مشغول فرارن و لرد هم به دنبال آنها:

- وایسید! تا قطره آخر خونمو ازتون میگیرم! نامردا چندتا سوزن زدین؟ سوراخ سوراخم کردین که .. حالا بر علیه لرد جامعه توطئه میکنید؟

دوربین روی لرد زوم میکنه ... لرد آشکارا تبدیل به آب کش شده و در حالی که وسایلی از قبیل سرم ، ماسک اکسیژن ، لوله و ... بهش آویزونند دنبال ملت غیور اسلی کرده ...

- ارباب ببخشید تقصیر بلیز بود میگفت بلده! (سرشو در مقابل طلسم لرد میدزده)
- تقصیر من نبود سوزنش کند بود تو نمیرفت! (از رو طلسم لرد میپره)
- فرار کنید فرار کنید! جونتونو نجات بدید! آخ ( طلسم لرد به پشتش اصابت میکنه)

همون لحظه طلسمی دیگر به آنی مونی که طبق معمول از بقیه عقب افتاده بوده برخورد میکنه و بعد از انفجار آنی مونی به چند صد تیکه تقسیم میشه. ولی از اونجایی که خیلی ارزشیه دوباره اندام هاش به سر جاش بر میگرده و فرار کردن رو از سر میگیره!

بلا: بدویید سمت حفره اونجا موقتا در امانیم و ضمنا با کمک هم دراکو رو خفه کنیم!
ملت غیور اسلی غافل از همه چیز شدیدا از این پیشنهاد استقبال کرده و با جیغ و داد به سمت حفره حرکت میکنن ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/4/24 21:12:41
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1386 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترینی های شجاع کنار حفره شرارت روی زمین نشستن و در حال مشورت می باشند!از طرف حفره شرارت صدای خفیف گامپ گامپی می آید و متعلق به دراکو است که مشت هایش را به در و دیوار میکوبد!
رودولف سرش را تکان داد گفت:بیچاره دراکو،جوون مرگ شد.تازه برگشته بود تالار!
بلاتریکس که چهره اش شباهت زیادی به این داشت ردای رودولف را چسبید و گفت:حالا برای من حکومت درست میکنی هان؟بدم مانتی بخورتت؟ولی نه مانتی گناه داره،مریض میشه،خودم ریز ریزت میکنم!
رودولف که اصلاً نترسیده بود گفت:بلا جان الان جون دراکو در خطره ها.ممکنه اون تو خفه بشه،بیاین یه راه حلی پیدا کنیم!
ایگور سرش را تکان داد و اضافه کرد:موافقم،باید برای نجات دراکو خون لرد کبیر رو بگیریم.من یه نقشه دارم...
همگی در حالی که به اون نگاه میکردند سرهایشان را به هم نزدیک کردند تا نقشه ایگور را بشنوند.

نیم ساعت بعد نزدیک اتاق خواب لرد کبیر:
لرد سوت زنان در راهروی منتهی به اتاق خوابش قدم میزد و در این فکر بود که چرا آنجا اینقدر خلوت و سوت و کور است.
افکار لرد:عجیبه.همیشه این ساعت ملت اسلی از در و دیوار بالا میرفتن!ولی امروز هیچ خبری نیست.حتماً باز دسته گلی به آب دادن.
لرد در همین افکار بود و به طرف اتاق خوابش میرفت،برای همین متوجه دو سایه نشد که در پشت سرش در کنار دیوار مخفی شدند.رودولف که از کنار دیوار لرد را دید میزد به آنی مونی گفت:ببینم دینامیت ها رو آماده کردی؟
آنی مونی بسته ای در ابعاد دو متر در سه متر را که فیتیله ای به قاعده لوله پلیکا از ان بیرون زده بود جلوی پای رودولف گذاشت!
رودولف: ما که قرار نیست لرد رو بکشیم!فقط میخوایم یه کم بترسه تا نقشه مون رو اجرا کنیم!
آنی مونی سرش را تکان داد و گفت:من از کارم مطمئنم.برای ترسوندن لرد به همین مقدار تی ان تی احتیاج داریم!
و قبل از آنکه رودولف حرفی بزند فیتیله را روشن کرد و جعبه را وسط راهرو انداخت...!
لرد صدای گرومپ شدیدی را از پشت سرش شنید و همزمان با آن صدای شمارش معکوس خفیفی به گوشش رسید:چهار...سه...دو...!
لرد دستی به سر بی مویش کشید و فکر کرد احتمالاً اسلی ها دسته گلی به آب داده اند.اما همین که تصمیم گرفت به عقب برگردد صدایی را شنید که با هیجان گفت،یک...و بعد:
بـــــــــــــــــومـــــــــــــــــــــب!
لرد دستش را روی قلبش گذاشت و در وسط تالار ولو شد!با خود فکر میکرد شاید راهرویی را اشتباه پیچیده و به هیروشیما برگشته!اما در همین لحظه ملت غیرو اسلی را مشاهده کرد که مثل مور و ملخ از در و دیوار به پایین ریختند و دورش را گرفتند.
آنی مونی:خدا مرگم بده،لرد رو کشتن!
ایگور دو دستی بر سرش میکوبید و چند نفر در گوشه ای زجه میزدند!لرد که این حوادث را میدید جو گیر شد و حالش بدتر شد!
لرد:آی...قلبم!میدونم چیکارتون کنم.همتون رو تیکه تیکه میکنم.آتیشتون میزنم!
همان طور که بقیه لرد را گرفته بودند و به سمت اتاقش میبردند یکی گفت:تقصیر ما نبود ارباب،محفلی ها شبیخون زدن!
همان که در اتاق باز شد لرد تخت،نور افکن و بقیه دستگاه های اتاق عمل را در جلوی خود دید!
لرد: اینجا کجاست؟!
بلا:اینجا قبلاً اتاق شما بود ولی الان اتاق عمله!شما گروه خونیتون چیه؟به خاطر ترس از انفجار دچار کم خونی شدین و ما باید بهتون خون تزریق کنیم!
لرد: من چه میدونم گروه خونیم چیه آخه!
ایگور در حالی که مثل بقیه لبخند میزد گفت:اشکال نداره،پس ما یه مقدار خون از شما میگیرم تا بفهمیم گروه خونیتون چیه.
لبخند اسلیترینی ها:
لرد:چی؟میخواین به من سوزن بزنین؟امکان نداره...آی قلبم...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/4/24 17:31:39
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/4/24 17:35:44
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/4/24 17:39:54
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/4/24 20:13:17
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1386 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
-زود بگو ببینم رودولف کجاست؟
دراکوبه سختی از روی زمین بلند شد.

-من چه میدونم..بچه ها..من برگشتم...

-بیخود...برای چی برگشتی؟خودم تک و تنها داشتم اینجا سلطنت میکردم..برو همونجایی که تاحالا بودی.

دراکو به دیوارهای حفره اشاره کرد.
-قبل از رفتن کمیشه بپرسم چی به سر الماسهای این دیوارا اومده؟گنجهای حفره شرارت کو؟

درست درهمین لحظه صدای پای عده ای توجه ملت اسلی را به خود جلب کرد.از آنجایی که درون حفره هیچ خطری ملت اسلی را تهدید نمیکرد همه به سمتی که صدا از آنجا می آمد حرکت کردند.صحنه ای که در مقابل آنها قرار داشت خبر از انفجاری میداد که به زودی در حفره شرارت به وقوع میپیوست.
رودولف در حالیکه الماسهای حفره شرارت را به سرو صورت و گوش و بینی آویخته بود روی تخت پادشاهای لم داده بود.

-رودولف...تو اینجا چیکار داری میکنی؟ماااانتی...ماااانتی..کجایی؟بیا برای ناهار بابا برشته داری.

رودولف با شنیدن صدای بلا پادشاهی را فراموش کرد.

-چیز...من...اینا..خوب اصرار کردن پادشاهشون بشم.منم نخواستم دلشون بشکنه.خوب اگه میخوای تو بیا پادشاه شو.

دراکو بدون توجه به رودولف با عصبانیت رو به ملتی که درون حفره تجمع کرده بودند کرد.

-شماها دیگه کی هستین؟حفره شرارت یک حفره اختصاصیه.اینجا رو خودم کشف کردم..زود از اینجا برین بیرون.اصلا تالارو به بلا بسپاری همین میشه دیگه.

دراکو با جیغ و داد ملت را متفرق کرد.
-برین بیرون..دیگه هم این طرفا پیداتون نشه.برای من حکومت تشکیل میدن.
رودولف با احتیاط تاج پادشاهی را از سر برداشت.
د...د...دراکو جان حالا عصبانی نشو..میخوای همه این جواهراتو خودم تک تک بچسبونم به دیوارا؟
دراکو تکان کوچکی به چوب دستیش داد و همه جواهرات روی دیوارها در محل قبلیشان قرار گرفتند.
ملت اسلی بطرف درخروجی حفره حرکت کرد.درباز شد..ملت اسلی یکی یکی از حفره خارج شدند...حفره خود به خود بسته شد.
-هی...تو چرا بسته شدی؟دراکو هنوز اون توئه..باز شو ببینم.

حفره توجهی به ضربات مشت و لگد ملت اسلی نکرد.
-متاسفم..باز نمیشم.اون پسره منو فریب داد.خونش منو گیج کرد.حالا نمیتونم اجازه بدم از اونجا بیرون بیاد.

بلاتریکس رودولف را که سعی میکرددماغ مجسمه را گاز بگیرد از حفره جدا کرد.

-حالا چکار باید بکنیم؟
-خوووب...شاید بشه یه کاریش کرد..من خیلی وقته هوس خون سالازارو کردم...
-سالازار که مرده..خون نداره دیگه.
-میدونم..ولی خون نواده اش هم همون طعمو داره.اگه بتونین خون اونو بیارین شاید درو براتون باز کنم.

ملت اسلی با ترس و لرز به هم نگاه کردند...
-خون لرد سیااااه؟؟شاید بهتر باشه دراکو رو فراموش کنیم.

بلیز چوب دستیش را برداشت.
-ما نمیتونیم اونو اونجا بذاریم.ما باید لرد سیاهو پیدا کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/4/25 15:45:39
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده