- بابا جو گير نشو بزار راي گيري بشه و ملت هافل انتخابت كنن بعد بيا انجا جست (ژست، لاتي درك يك لحظه بالا رفت!) بگير و دستور بده!
سپس تو سريِ محكمي به دنيس زد!
دنيس كه از اين كار درك عصباني ميشه فرياد ميزنه :
- باباتو در ميارم... حالا كارت به جايي رسيده كه رو من دست بلند ميكني؟!... ميدم از هافل كه هيچي از سايتم شوتت كنن بيرون! نه چرا كنن، خودم ميكنم!
سپس دستانش را دور گردن درك حلقه كرد و خون جلوي چشمانش را گرفت و هر دو در هالهاي از گرد و خاك ناپديد شدند و ملت سعي در جدا كردن اندو از هم كردند!
در همين بين دانگ با عجله وارد شد و فرياد زد:
- بس كن درك!!
ناگهان همه ساكت شدند و به دانگ نگاه كردند
(دانگ به خودش ميگه عجب جذبهاي داشتيمو خبر نداشتما حتمآ رفتم خونه به مامانم بگم يه اِسفند برام دود كنه!
)دانگ قيافهاي جدي گرفت و به صورت رسمي گفت :
- خوب من همين جا به همكار جديدم و ناظر جديد هافل،دنيس جان تبريك ميگم و اميدوارم همكاريهاي لازم رو ملت هافل با شما داشته باشند.
ملت و درك :

درك كه تازه از شوك در امده بود به ارامي گفت:
- دانگ ديوونه شديها!اخه مرد مومن، اخه اقا(دانگ هي با ايما و اشاره ميخواست به درك بفهمونه حرف نزن ولي درك فقط كمي مكث كرد و داد زد) اخه بوقي!!

وقتي هنوز رايگيري نشده چه جوري اين شده ناظر؟!
دانگ گفت :
- خوب حتمآ لياقتشو داشتن شما چرا حسودي ميكنيد؟!ميخواستيد لياقتتونو ثابت كنيد... ببخشيد
سپس به سمت درك اومد و گفت :
- يك لحظه با من بيا!
سپس درك رو به جاي خلوتي برد و گفت :
مرتيكه بوقي اولآ بفهم كه داري با كي حرف ميزني؟!دومآ الاغ جان دنيس رو بالاييها انتخاب كردند و داييش يكي از بالاييهاست خر نشو پارو خيلي دم كلفته!!
درك عصباني شد و در حالي كه به سمت جمعيت كه الان حلقه زده بودند دور دنيس براي تبريك نگاه ميكرد، گفت :
پارتي بازي اونم تو هافل؟ اين دفعه داييشو و باباشو با هم در ميارم نه باباشو تنها كار ديگه از باباي تنها گذشته!

چنان با سرعت به سمت جمعيت دويد كه دانگ او را داخل جمعيت گم كرد، او ترجيح داد گوشهايش را بگيرد و بيرون نظاره گر دعوا نزديك اندو باشد باشد!(نزديك از نظر زماني)

بعد از چند دقيقه دانگ دستش را از گوشهايش در اورد و با تعجب چمعيت را كنار زد و تعجبش وقتي بيشتر شد كه ديد درك در حال بوسيدن دست دنيس را است (
) و ميگويد :-دنيس خان منو ببخش... دنيس خان من غلط كردم... دنيس خان بيا اصلآ منو بزن... بشكنه اين دستم كه رو شما بلند شد... منو عفو كن دنيس خان و...
دنيس رو كه جو ناصرخان رو گرفته بود با لاتيه بسيار بسيار زياد گفت :
- پاشو جوون(منظور جوان)، مرد كه ازين كارا نميكونه!
سپس دنيس سرِ درك رو كه پايين بود را بالا گرفت و ادامه داد:
- سرتو بگير بالا!دشمنت شرمنده باشه مرد! برادران و ابجيان محترم درك زين پس(!) رفيقه ماِ نبينم كسي چپ نياش كنه!
در همين بين اريكا به جمع ملت پيوست و با تعجب به دنيس نگاه ميكرد و سر در نمياورد كه چه بند و بساطي اطرافاش راه انداخته بود و گفت :
- اينجا چه خبره؟!

دانگ رو به اريكا گفت :
- دنيس خان ناظر جديد هافل هستند...
----------------------------------------------------------------------
نقد فراموش نشه لطفآ!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


و دوباره میخواد شیرجه بزنه اونطرف اما رو هوا به دیفال برخورد میکنه 



) دانگ دست انداخته دور گردن اما و مثلا داره اونو دل داری میده. دانگ همین طور که داره سعی می کنه زنجیری که گردن اماست رو قاپ بزنه میگه: "اما جون باید صبر داشته باشی. این شتریه که عجل تو پاچه هر کسی می کنه!" (خب از یه دله دزد انتظار نداشته باشین بهتر از این ضرب المثل بگه.)
)
پولو میده تا قبر پاتر ها برن و نویسنده پست از دستشون راحت شه. (
لودو حالا فهمیدی قاتل واقعیت کیه؟)
، حالا که لودو مرده، من دوباره ناظرم."
"


