جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
صد و يك راه براي ذله كردنه کریچر!
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1385 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت در خوابگاه مخصوص مدیران حاضر در تالار ریون(!) چهار عضو اصلی حذب در حال تصمیم گیری هستن که اسکاور رو چه شکلی به حرف بیارن!


ققی: بهتره از راه تهدید های حذبی وارد عمل بشیم
بری: انقدر بزنیمش خون بالا بیاره!
سرژ: بکشیمش!!
قنگ: غررررررر واق واق عووووو!(ترجمه!: بوهای بدی رو استشمام میکنم!)


چهار نفر با همدیگه تصمیم میگیرن که یِیهو(!!) داخل خوابگاه بشن تا اسکاور بدبخت زهرترک بشه و هر چی میدونه بگه!


-اون طرف در!-

داخل خوابگاه یکی از دستمال های اسکاور بهش اخطار میده!

دستمال: بووووووق!...بووووووووق!...بوووووق!

اسکی از خواب بلند میشه و دستمال رو نوازشی میکنه...دستمال از بوق زدن دست میکشه!
اسکی سریعا به سمت چمدون مخصوص دستمال هاش میره و چندتا دستمال برمیداره و زیر تختش قایم میشه!!



در همین لحظه چهار نفرِ فوق به صورت انتحاری وارد خوابگاه میشن و با همدیگه میپرن رویه تخت اسکاور!

ققی: ای خائن مدیرپرست!!
سرژ:...خفش کنین!!
بری: بالشتو بوکون تو دهنش!
فنگ: خرخرخرخرررررررر!(ترجمه: الان خرخرتو میجوئم! )

بعد از چندین دقیقه خوددرگیری تازه متوجه میشن که کسی رویه تخت نیست...هر چهار نفر تو هم گیر کردن!!

بری: سرژ ریشتو از جورابم دربیار!
سرژ:
بری: سرژ ریشتو در بیار جورابم کثیف شد!!!
سرژ:
ققی: این چرا همچین میکنه؟!

سرژ دستشو میکنه تو گوشش و یه چیزی در تو گوشش در میاره!
سرژ: ققی...پرت رفته بود تو گوشم قلقلک میداد!




بعد از یکی دو دقیقه علافی و گفتن دیالوگ های مسخره هر چهار نفر یاد اسکی میفتن...


ققی: هرجا هستی خودتو نشون بده!
سرژ: بوشو حس میکنم!
فنگ: واق واق عووووو!(ترجمه: این دیالوگ من بود مسخره!)
سرژ: اوه راست میگی!...باید همین نزدیکیا باشه!


در همین لحظه فنگ مثل سگ! همه جارو بو میکشه!

فنگ: عوووووو عووووو!(ترجمه: معلوم نیست کجاست! )
بری: چه سگ خری!
سرژ: من فهمیدم کجاست!
همگی: کجاست؟!
سرژ: زیر تخته!
ققی: از کجا میدونی؟!
سرژ: بوشو حس میکنم!!
فنگ: عوووووووو!


در این لحظه اسکی خودشو از زیر تخت میکشه بیرون ولی کلش میخوره لبه ی تخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه کریچر!
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1385 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
صد و یک راه برای ذله کردن کریچ و اسکی!!!

---

_ نه خواهش میکنم... نه!
اما فرد مجهول الهویه، زبون ققی رو میذاره لای نوکش و کله ی ققی رو پخ پخ میکنه! ققی بدون سر پرواز میکنه و صحنه خیلی وحشتناکه، یه چیزی تو مایه های مقصد نهایی! برای همین سانسور خشانت میشه!

ققی یهو از خواب میپره و دستش رو روی گردنش می ماله و بدو بدو میره به سمت قرارگاه حذب در تالار ریون!

---

_ هر چی بخوای بهت میدم، پول، ماشین... فقط دست به ریشم نزن... تمنا میکنم...!
تیغ ژیلت به سمت ریشوان سرژ می یاد و در یک حرکت کاملا آنتحاری- برقی اونا رو چپه تراش(!) میکنه! بعد فرد مجهول الحال یک آینه میده دست سرژ ، سرژ خودشو که میبینه، فریادی به بلندای فریاد خودش میکشه و پخ پخ!

سرژ در حالی که عرق کرده از خواب میپره! و زمزمه میکنه:
_ این هشدار اهورا حذباست!
و بدو بدو میره سمت مقر حذب در تالار ریون!

---

_ بیناموس! ... من سوپر سگم نه ...!... باشه باشه، من ... سگم! خواهش میکنم این توپ پشمالوم رو ننداز توی آب...نه... نـــــــــــه!
و فنگولی بدو بدو میپره توی آب تا توپش رو نجات بده، اما خودش پخ پخ! فرد مجهول النام، قهقه ای رو سر میده و فنگ از خواب میپره!
هنوز صدای خنده های مستانه(!) اون توی گوشش زنگ میزد! باید تلفن رو... نه! باید میرفت مقر حذب در تالار ریون!

---
_ نیستی!
_ هستم!
_ بیخود کردی! تو بیناموس نیستی!
_ چرا چرا! هستم هستم هستم!
_ ما هر گونه بیناموسی رو از تو دور میکنیم تا پاک بشی!
_ این کارو با من نکنید... نه... خواهش میکنم...!
فرد مجهول البیانی برودریک رو به دستور یکی دیگه، در اتاقی سفید زندانی میکنه تا اون دست از بیناموسی برداره! بری هم در غم بیناموسی، با دندوناش، رگ دستشو قطع میکنه و پخ پخ!

_ هیییی! نمردم هنوز؟... آخیش! اینجا تالار ریونه!
بری نفسی از روی آسودگی خیال میکشه و بدو بدو میره سمت مقر حذب در ریون تا بقیه رو آگاه کنه!

---

مقر حذب در تالار یون، ساعت 1:45 نیمه شب!

گوپس!
دو تا آدم و دو تا جونور، یهو به حالت گوپسی به هم برخورد شدیدی میکنن که تا آمدن افسر برای کشیدن کروکی همونجوری میمونن! بعد از اومدن افسر معلوم میشه تقصیر ققی بوده که توی هوا ویراژ میداده و فنگ که چراغ قرمز خوابگاه دختران رو رد کرده و از وسط اونجا رد شده! و سرژ که کمربند ایمنی ریشهاش رو نبسته بوده و ریشوان اون میرن توی بینی بری و باعث میشن که عطسه بزنه، فوقع ما وقع!

بعد از جا به جا شدن و تعریف کردن قضایا و تعجب بابت اینکه:
_ اوا؟! تو هم خواب بد دیدی ؟!!
همه به این فکر فرو میرن که این یک زنگ خطر بوده و هر چی هست زیر سر کریچه! اما وقتی میبینن کریچ داره زمین رو با روقوریش، تمیز میکنه و در عین حال داره برای امتحاناش کمی تا قسمتی درس میخونه و از غم دوری وینکی اشک توی چشماشه! بیخیال اون میشن و فکرشون روی یه نفر دیگه متمرکز میشه!
و بلاخره در یک تفکر کاملا آنتحاری، ققی خودش تهنایی(!) به این نتیجه میرسه که:
_ هووومکیوس! هر چی هست، زیر سر این اسکاوره!! من میدونم، این اومده اینجا تا ما رو بدبخت کنه! نظر شماها چیه؟!
همه کله هاشون رو مثل بلانسبت، بلانسب، روم به دیوار، گلاب به روتان(!) مثل پنی() به نشانه ی موافقت تکون میدن. و بعد از مدتی سرژ میگه:
_ هووومک! من فکر میکنم بهتره یه زهر چشم ازش بگیریم، تا حساب کار دستش بیاد!

اهالی حذب و بقیه ی بچه هایی که پشت در با گوشهای گسترش شونده ی فرد و جوج، استراق سمع میکردن، حالت خبیثانه ای به این گونه: بهشون دست میده و به سمت خوابگاه اسکی به راه می یفتن!
لازم به ذکره که حذبیا نمیدونستن یه مشت بچه مچه دارن حرفای بزرگانه ی اونها رو گوش میدن!

---

پروانه، گل، سنبل! عشق، لطافت، زز بودن، اشعار لطیف عشقولانه و قلبی آکنده از اندوه!
اینا خوابایی بودن که اسکاور داشت میدید! غافل از اینکه پشت در، خبرایی هست!

==========

شرمنده از اینکه بد نوشته شد یا حالا هر چی! ببخشید دیگه! میترسیدم مامانم سر برسن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه کریچر!
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1385 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک دوباره باز میشه ولی این دفعه شیوه اش عوض میشه!
دیگه توی این تاپیک پستی درباره ی مدیران خورده نمیشه همون طور که میدونین هر پستی در این باره خورده بشه پاک میشه.
اسم تاپیک هم به صد و یک راه برای ذله کردن کریچر برگشت ولی این دفعه به جز کریچر برای خود منم میتونین بنویسین
البته من از پنی خبر ندارم برای همین درباره ی اون چیزی نمیگم ولی در کل یه ذره بیاین پشت ما هم بنویسین دیگه!
بازم میگم اسمی از مدیری ببرین خودم میام لهتون میکنم!

با تشکر از همه ،ناظر آستاکبار تالار،رزی!

هوم...دستت درد نکنه رزی جان.خب برای منم میتونین بنویسین!فقط درباره آواتورم چیزی نگین چون این یکی از راههای ذله کردن شماست!باشد که حالت تهوع و دل پیچه بگیرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه کلیر واتر در 1385/8/27 20:02:32
Only Raven
اين تاپيك تعطيله
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1385 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
به ناظر تالار
شناسه پروفسور بينز بدليل توهين به مدت يك هفته بسته مي‌شود. پست وي نيز به خاطر مخالفت با قوانين سايت و نتاقض با تذكرات مدير سايت، لرد ولدمورت پاك و اين تاپيك قفل شد و تا تصميم‌گيري نهايي در مورد اين تاپيك قفل خواهد ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/8/24 21:34:56
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت تو کف بودن و داشتن به آزارهای این راجر می اندیشیدن که یهو فلیت آسمانی نازل شد.
اهم اهم. یا الله. ملت ریون کجایین؟؟
فلیت با اون قدش داشت بالا و پایین می پرید که یهو از یه گوشه ای یه بچه کلاس اولی پیدا شد.
قربان سلام.
علیک سلام بچه. ببینم اینا کجا رفتن؟؟
کیا قربان؟؟
اینقد قربون قربون نکن قربون رفته از سر کوچه هاگزمید نون بگیره الان برمیگرده. ملت کجا رفتن؟
والا فلی جون یه کم اون طرف تر راجر همرو بسته داره قلقلکشون میده.
نمنه؟؟
اون پسره کلاس اولی:
مثل اینکه این آدم بشو نیست. این یکیو خودم باید آدمش کنم.
فلیت در حال حرکت به سمتی بود که یهو دید راجر با یه پر وایساده داره به ملت میخنده.
بووووق... بوووق.... برین کنار من اومدم
اول کار یه کمی شوک زدگی.
بعد:: راااااااجججججججججججرررررررررررررر
حالا راجر دیویس است که میلرزد.
دست و پای ملت رو باز کن کارت دارم.
راجر دست و پای ملت رو باز میکنه.
فلیت رو به ملت: دست و پاشو ببندین. ققی اون پرشو بگیر بیار اینجا. چن تا هم از اون پرای خودت بده دست ملت.
ملت همیشه در کف از کف در بیاین و حالشو بگیرین.
ملت در حال حرکت به سمت راجر و گرفتن دید دوربین:
راجر رو به دوربین:
بعد از اون.
نکن جون من نکن.


هوم عزیز یخورده مفهوم بنویس ملت بفهمن چی شد!! من نفهمیدم دیالوگتچی بود کی بود کجا بود!!! باید یجوری بنویسی که اون فردی که میاد ادامه بده بیخیال نشه!! آفرین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/7/6 17:01:42
من به ان?
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: یکشنبه 12 شهریور 1385 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر وارد تالار شد و يه نگاهي انداخت دور و برش تا تصميم بگيره ايندفعه به كي گير بده . فينياس هم همونطرفا نشسته بود پاي تي وي و داشت برنامه ي مورد علاقش يعني برنامه كودك نگاه مي كرد .
راجر با خودش گفت : پيداش كردم
راجر رفت طرف فينياس و گفت : باز داري چي كار مي كني ؟
فيني : مگه نمي بيني ؟ دارم ريون تي وي رو مي بينم .
راجر كنترل تي وي رو از دست فيني قاپيد و گفت : تا وقتي من ناظرم تي وي و اين حرفا تعطيل . بگرفتي ؟
فيني : زود باش اونو پس بده . فكر نكن من ازت مي ترسم .
راجر : نفهميدم چي شد ؟
بينز: من تا وقتي هستم ريون تي وي هم هست .
فيني :
راجر : اينو. فينياس خيلي به خودت مطمئني .
راجر رو به ملت : بچه ها نمي خوايد بهش نشون بديد با كي طرفه ؟
ملت به راجر :
فلور : چي كارش داري باب . بذار تي ويش رو ببينه .اين فسيناس بد بخت كه كاري با كسي نداره .
فيني : اي باب فلور اسمم رو داغون كردي كه . اسم من فينياسه اگه سخته فيني صدام كن .
فلور :
راجر : مگه نمي گم بريزد خفش كنيد ؟
ملت رو به راجر :
راجر : ها اين يعني چه ؟ اينجاچه خبره ؟
فيني :
راجر : حيف كه الان وقت ندارم و بايد برم و گرنه ...
ملت:
راجر دو تا پا از ققي قرض گرفت و دويد تو خوابگاه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچ بوفالو عاشق میشود!

کریچ بوفالو داشت تو کوچه دیاگون قدم میزد. کریچ در حالی که یه کلاه رو سرش گذاشته بود و کتش رو، روی یکی از دستاش اویزون کرده بود و همچین داش مشتی ای داشت قدم میزد، یه دستمال یزدی هم تو دستش گرفته بود.در کنار کریچ بوفالو، دو تا نوچه ش به نام های بینز و اکتا که لباس هایی شبیه به لباس های کریچ پوشیده بودند حرکت می کردند. تمام ملت حاضر تو کوچه دیاگون به کریچ و دو تا نوچه ش احترام می ذاشتند. اونا بدجوری از این 3 نفر و 3 نفر دیگه که الان تو قهوه خونه پاتیل درزدار بودن حساب میبردن. چند سالی بود که اوضاع به این شکل بود. اتفاقا کریچ و دو تا نوچه ش هم داشتند به دیدن اون 3 نفر دیگه تو قهوه خونه میرفتند. اون 3 نفر دیگه ققی و برادر حمید و ادی بودند. تو این محل حرف اول و اخر رو این 6 نفر می زدند. کریچ بالاخره به قهوه خونه رسید و وارد اون شد! صاحب قهوه خونه، تام که تازه کریچ رو دیده بود گفت: سلام به روی ماهت کریچ بوفالو! خوش اومدی!
کریچ بوفالو: سلام بروی زهرمارت تامی عشقی! بتپ اون ور چند تا چایی دیشلمه بردار بیار بینم!
کریچ و دو تا نوچه ش به سمت جایی که 3 نفر هم لباس خودشون روی تختی نشسته بودند رفتند.
ققی وقتی کریچ رو دید گفت: داآش نوکرتیم به مولا!
دو تا نوچه هاش هم احترام خاصی به کریچ گذاشتند!
کریچ و نوچه هاش روی تختی مقابل اونا نشستند.کریچ گفت: جیمی جمالتو عشقه! میگم نفله! چند وقته خبری ازت نیست؟
ققی: اره بوفالو! میخوام وزیر شم!
کریچ: خوبه با مرام!
ققی قلیونی رو که داشت می کشید رو به طرف کریچ گرفت و گفت: بکش رووشن شی! چاقه چاقه جون تو!
کریچ قلیون رو گرفت و چند تا پک زد و بعد گفت: چند وقته بدجوری حالم خرابه ققی کف مرام! واسه این اومدم پیشت تا یه کاری رو بایست واسم انجامش بدی!
ققی کف مرام: بوگو داآش!غمت نباشه!
کریچ: آ قربون داآش! اون مرامتو بخورم! راستش این چیزی که الان می خوام واست بگم خوش ن آ رم کس دیگه ای به غیر خودمون 6 تا بفهمه!
ققی: خیالت راحت مشتی! بیریز بیرون اون حرف دلتو!
کریچ: دست رو دلم نذار که خونه! این دل صاب مرده بدجوری هلاکم کرده!
در همون لحظه تام 3 تا چایی روی تخت کریچ گذاشت و رفت!
ققی:نبینم ناراحتی بوفالو!
کریچ دستی به پشت موهاش کشید و گفت: ببین کف مرام! بذار رووشنت کنم! شعارمونو که یادت هست؟
تو نوچه ای و ما گنده لاتیم!
هرچی بشه باز ما خاک پاتیم!
ققی: اره! جون داآش حله حله!
کریچ یه خورده از اون چای خورد و بعد از چند لحظه استکان چای رو یه گوشه پرت کرد و بعد هم یه قمه از تو شلوارش بیرون کشید و داد زد: ا که هی! تف به اون ذاتت تامی عشقی! این زهرماری چی بود به خورد من دادی؟ شیطونه میگه بزنم شیکم میکمتو سفره کونما!
تام که کلی ترسیده بود گفت: غلط کردم بوفالو! اشتباه کردم! الان یکی دیگه واست میارم!
کریچ دوباره سرجاش نشست انگار که این یه مسئله عادی بود و بعد به بینز گفت: کجا بودیم بینزی؟
بینز: اون جا که شعارمونو واسش گفتی بوفالو!
کریچ روشو به سمت ققی کرد و گفت: اره داشتم میگفتم! خودت میدونی که وقتی من از اون ته کوچه ناکترن تا این سر کوچه دیاگون قدم میزنم هیچ ننه قمری نیست که جلو پای من لنگ نندازه!
کریچ بعدش استیناشو بالا زد و به خالکوبی هاش اشاره کرد و گفت: اینی رو که رو بازومه رو می بینی؟ بعد از اینکه سر کوییرل رو گذاشتم رو سینه ش، اینو خالکوبی کردم!
بعد به شکمش اشاره کرد و گفت: این یکی رو می بینی که نقش اژدها داره واسه وقتیه که عله رو نفله کردم! ولی الان یه چند وقته که یه ضعیفه بدجوری منو دیوونه خودش کرده! اصلا دیگه دستم تو کار نمیره! کرک و پرم ریخته!
ققی: یه ضعیفه؟
کریچ: اره! بدجوری خاطرشو می خوام! ولی امونمو بریده! لا مسب!
ققی: لیمو امونیش می کنم جون تو! فقط بوگو کی هست؟
کریچ: نه کف مرام! خیلی هواشو می خوام! نمیدونی! به این تار سیبیل قسم، بعضی شبا به خاطر دوری ازش میخوام این قمه رو که عصمتمون به اون بسته س رو تو شیکمم فرو کنم! لا کردار خیلی حجب و حیا داره!
ققی: نگو بوفالو! نگو اوقاتمون تلخ میشه! خودم واست راست و ریستش می کنم! تو فقط نشونی هاشو بده! بقیش ریدیفه!
کریچ: اسمش وینکیه!
ققی: خیله خب! نشونی ظاهریش هم بدی دیگه حله!
کریچ به دو تا نوچه ش اشاره کرد و بعد بینز گفت: چشم چشم دو ابرو!
اکتا هم بعد اون گفت: لب و دهن و یه گردو!
ققی: فهمیدم! کریچ فردا قبل از اینکه خورشید طلوع کنه جلو همین قهوه خونه دستشو میذارم تو دستت! برو خیالت تخت!
....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک زن چیزی ج
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 04:22
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور می یاد و توی تالار و ققی و فنگ رو می بینه که اشک می ریزن و ناله می کنن!

فلور: جونورای خوشگل چی شده؟
ققی: کریچ رفت! هق هق هق
فلور: هوووم اوه کریچ بیچاره چه دورانی بود باهم می رفتیم کافی شاپ اون وقتا که راجر نبود یادته ققی؟
ققی: هی همچین!

راجر یکدفعه اون ورا سرو کله اش پیدا می شه و تا جمله ی آخر فلور رو می شنوه می یفته رو زمین!

راجر: وای قلبم!

و راجر وسط تالار دراز دراز می فته کف!

فلور: راستی فنگ تو احساس نمی کنی گرسنه ای؟!

فنگ: واق واق(آب دهنش می ریزه رو ققی!) واق همچین احساس می کنم واق!اوه ققی تو چه پرنده ی خوشمزه ای هستی!

ققی: وای نه فلوررررررررررررررررررررر! تو حالت خوبه فلور!

فلور:

و روی زمین در حال قل خوردنه! و در حال انفجار خنده!

ققنوس داره بالا و پایین می پره و پرواز کنن جیغ می کشه و فنگ دنبالش عینک آفتابیشم زده که نورهایی که از توی پنجره های تالار می یاد اذیتش نکنه! و هر چند دقیقه یکبار روی راجر می پره!

پرش اول

راجر:اوق!

پرش دوم

راجر: هین!

پرش سوم

راجر: ها!

پرش4
//5
//6
//7

فلور: چه بازی جالبیه و یک چکش می زنه توی سر راجر!

راجر: هااااااااااااااااااااای!


اي من لذت مي‌برم يه نفر منو ذله كنه! بالاخره يه نفر پيدا شد اين قدر به اون كريچ گير نده! آخه اونم ارزش گير دادن داره؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/6/4 13:13:06
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/6/4 13:17:29
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نگاه کنین،الان n نفر تو تالار هست،خب؟ حساب کنین ببینین،اینجا صد و یک عضو داره،نود و نه تاش افتادن به جون کریچ بدبخت،راجر هم بی طرفه!
خب طفلک گناه داره،چن نفر به یه نفر؟(الان احساسات انسان دوستانه مند انگیز من فوران کرده!) اهم! کریچر اگه واقعا احساس ناراحتی کردی یه ندا بده من دیگه اینجا پست نزنم اگه هم بزنم بر ضد تو نزنم!


کریچر زیر سایه ی درختی نشسته و داره با خوشحالی تمام برای خودش خیار می خوره. در همین هنگام سگ گر و پیر و بی ریخت و لاغری از دورها به سمت اون میاد و با حالتی که دل سنگ هم آب میشه می گه:عووو...عوو...عو عو!()
کریچ:وااای...چه هاپوی نازی،چقد پروانه ایه! چه سری چه دمی عجب پایی!! بیا اینجا کوچولو بیا نچ نچ نچ نچ نچ بوووووووس(از صداهایی که معمولا افراد لوس موقع دیدن حیوانات به کار می برند!)
و دستش رو به طرف زیر شکم سگ می بره!
-:آهای بی وفا...دیگه دوستم نداری؟!
این صدای وینکیه که کریچ رو به خود میاره!
دیش دارادیرام دادادیرام
دیگه دوستم نداری...دیگه دوستم نداری...دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری!!
ناگهان افشین و گروه مزخرفش می پرن وسط صحنه و آهنگ دیگه دوستم نداری رو می خونن!
کریچ:
کریچ به همراه سگ که حرف S زیر گلوش به طرز تابلویی خودنمایی می کنه سوار یه تاکسی میشه و عینک آفتابیشو می ذاره رو چشمش و حرکت می کنه!
وینکی دوان دوان با پای پیاده دنبال تاکسی می دوه(نکته:مثل همون کلیپ افشین!)

در تاکسی:
کریچ:دیدی تنها شدم دیدی بدبخت شدم حالا دیگه از کجا همدم و مونس پیدا کنم از کجا داف پیدا کنم آخه چرا؟چرا چرا چرا؟؟؟
و میره که سگ و نوازش کنه!
سگ ناگهان دندوناشو نشون کریچ میده و میگه:واق...واق واق واق!!
و ناگهان به سمت پاچه ی کریچ خیز برمی داره!
رعدی در آسمان پدیدار میشه و هاپو کومار رو در جای خود خشک می کنه!
-:پاچه شو بالا بزنی نزدیااااا! مال خودمه!
کریچ:تو کینی؟اسمت کینه؟
ناگهان از آسمان فرشته ای ملکوتی ظاهر میشه و نورانی و بال بال زنون به سمت کریچ میاد! یک هیکل عظیم هم کنارشه!
کریچ:حاجی! گیلدی!!! شما اینجا چیکار می کنین؟شما که دو تا کاربر ارزشی* شدین!
حاجی:اشتباه می کنی فرزند...ما به اوج رستگاری خویشتن رسیده ایم!!! و در آنجا با ملائکه ی پنج از پنج حال می نماییم!
گیلدی:جون تو پاچه دارن به چه توپی!!
کریچ:خوش به حالتون...نمی شه منو هم با خودتون ببرین؟
حاجی:نه! تو ارزشی هستی و همچنین در امضای خود ما را مسخره کردی but! چون تو موجودی پست و حقیر هستی ما این کار تو را در نظر نمی گیریم! اما بدان و آگاه باش که تو در بهشت جایی نداری ای بوووووق!
کریچ:شما خیلی بدین!دوستون ندارم!
هاپو:آقا من اینجا خشک شدم یکی بیاد منو نجات بده والا بازم میرم هافلااااا!
کریچ:اِ چقد صداش شبیه سدی جیگر شیطون بلا بید!
ناگهان راننده تاکسی برمیگرده و عینک دودی خودشو در میاره و مشخص میشه که اون کسی نیست جز ققی!
ققی:
کریچ:باشه باشه شما خیلی بدین حالا که این طور شد من دیگه با شماها خاله بازی نمی کنم همه ش جر زنی می کنین!
هاپو:نه نرو ما بدون تو نمی تونیم!!
کریچ:من میرم چون قدرمو ندونستی...قدرمو ندونستی!
ققی:نه تو نفس من بیدی نروووووو!
اما کریچ به راه خودش ادامه میده و با دلی شکسته تالارو ترک می کنه ققی و فنگ هم کلی گریه می کنن و تا آخر عمر دچار افسردگی میشن و دیگه خاله بازی نمی کنن!


_______
*:اشاره به امضای کریچ!
ها سعی کردم یک طرفه به قضیه نگاه نکنم امیدوارم کسی رو با خودم دشمن نکرده باشم در هر حال این تاپیک نیاز به قدری جنبه هم داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بود و يه مه سنگين همه جا رو گرفته بود . از دور توي تاريكي يه موجود عجيب و بد تركيب لنگون لنگون ميرفت به طرف جنگل . فيني داشت از پنجره بيرون رو تماشا مي كرد كه چشمش افتاد به اون موجود و
اون طرف تر بينز و اكتاويوس نشسته بو دند و داشتند درباره ي بي ناموسي بحث مي كردند!
فيني به بيرون پنجره اشاره كرد و گفت : بچه ها اونجا رو ببينيد . اون چيه ؟
بينز اومد كنار پنجره و بيرون رو نيگا كرد و گفت : باب باهوش اولاً چي نه كي . ثانياً كريچره ديگه توهم با اون آي كيو بالات .
فيني : خب داره چي كار مي كنه اونجا ؟
اكتاويوس : باز تو حس فضوليت گل كرد ؟ اولاً به ما چه داره چي كار مي كنه . ثانياً معلومه ديگه داره جل و پلاس ارباباي قبليش رو مي بره تو جنگل قايم كنه .
فيني : مي گم نظرتون چيه بريم يكم حالشو بگيريم ؟
اكتاويوس چشماش برق زد و گفت : اينو خوب اومدي فيني . خيلي وقته حال كسي رو نگرفتم .
فيني و اكتاويوس به بينز نگاه كردند .
بينز :
اكتاويوس : تو كه نمي ترسي ها؟؟
بينز : من نه نمي ترسم ... فقط من يكم كار دارم نمي تونم بيام ...
فيني و اكتاويوس :
بينز : خيلي خب باشه . حالا كه اصرار مي كنيد كارام رو مي ذارم برا بعد
فيني رفت طرف در : زود باشيد الان دور ميشه ديگه پيداش نمي كنيما!
پونزده دقيقه ي بعد
كريچر توي جنگل داشت پاي يه درخت رو بيل مي زد .
فيني و بينز و اكتاويوس پشت يه درخت پير داشتند كرچر رو مي پاييدند .
كريچر بالاخره كارش رو تموم كرد و نشت روي زمين .
فيني : چي كار داره مي كنه ؟
بينز : انگار داره يه چيزي رو از تو گوداله در مياره . خطر ناك نباشه !
اكتاويوس : چي مي گي بينز آخه كريچر هم خطرناك مي شه ؟
فيني :
بينز يه مشت زد تو سر فيني و گفت : هر چي من هيچي نمي گم پرو تر ميشي
فيني : چرا مي زني ؟
اكتاويوس : مي شه شما دوتا يه ديقه ساكت بشيد ؟ الان وقتشه .
فيني : وقت چي ؟
اكتاويوس : ببينيد كريچر داره شلوار اربابشو ماچ مي كنه .
بينز : چي كار مي خواي بكني ؟
اكتاويوس : من نه فيني ! زود باش فيني برو ببينم چه مي كني .
فيني : ها باشه .
فيني از پشت درخت اومد بيرون و رفت طرف كريچر و گفت : سلام كريچ باز چي رو قايم كردي ؟
كريچر از جاش پريد و شلوار رو محكم تر چسبيد و گفت : به تو مربوط نيست .
فيني رفت نزديك تر : شايدم مربوط بشه . امشب شب خوبي مي شه نه اكتاويوس ؟
اكتاويوس بينز رو به زور از پشت درخت آورد بيرون و گفت : آره . خيلي هم خوب مي شه .
فيني : كريچ نمي خواي اون شلوار رو بدي ما هم ماچ كنيم ؟
اكتاويوس و بينز :
كريچر : از اينجا گم شيد !
فيني : يعني چي گم بشيم ؟ حرف بد نزن كريچ .
كريچر از عصبانيت مي لرزيد و به فيني چشم غره مي رفت . اكتاويوس پريد و شلوار رو از دست كريچ قاپيد .
كريچ داد زد : اونو بده به من بدتركيب
اكتاويوس : من رو ميگي ؟ باز به بينز مي گفتي يه چيزي .
بينز :
كريچ داشت سعي مي كرد شلوار رو از اكتا پس بگيره و همينجور زير لب غر غر مي كرد . اكتاويوس شلوار رو انداخت طرف بينز . بينز خواست بگيرتش ولي شلواره ازش رد شد و فيني از پشت بينز گرفتش .
كريچر : كافيه به راجر بگم تا حسابتون رو برسه .
فيني : راجر كيلو چنده ؟ حالا مي خوام يه نمايش قشنگ براتون اجرا كنم .
فيني چوبدستيشو در آورد و گرفت رو شلوار : آتيشيزوس !
كريچر : نهههههههههه................
چند دقيقه بعد از اون شلوار فقط خاكستر باقي مونده بود . كريچر بيچاره خودشو انداخت رو خاكسترا و
فيني : بهتره ديگه بريم بچه ها .
فيني و اكتاويوس و بينز از اون جا دور شدند و كريچر بدبخت رو تنها گذاشتند و اما كريچر...
كريچر اون شب توي سرماي شديد روي خاكستر ها خوابيد و از غم از دست دادن يادگاريش ...
... انا لله و انا اليه راجعون ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!