ققی: بهتره از راه تهدید های حذبی وارد عمل بشیم
بری: انقدر بزنیمش خون بالا بیاره!
سرژ: بکشیمش!!
قنگ: غررررررر واق واق عووووو!(ترجمه!: بوهای بدی رو استشمام میکنم!)
چهار نفر با همدیگه تصمیم میگیرن که یِیهو(!!) داخل خوابگاه بشن تا اسکاور بدبخت زهرترک بشه و هر چی میدونه بگه!
-اون طرف در!-
داخل خوابگاه یکی از دستمال های اسکاور بهش اخطار میده!
دستمال: بووووووق!...بووووووووق!...بوووووق!
اسکی از خواب بلند میشه و دستمال رو نوازشی میکنه...دستمال از بوق زدن دست میکشه!
اسکی سریعا به سمت چمدون مخصوص دستمال هاش میره و چندتا دستمال برمیداره و زیر تختش قایم میشه!!
در همین لحظه چهار نفرِ فوق به صورت انتحاری وارد خوابگاه میشن و با همدیگه میپرن رویه تخت اسکاور!
ققی: ای خائن مدیرپرست!!
سرژ:...خفش کنین!!
بری: بالشتو بوکون تو دهنش!
فنگ: خرخرخرخرررررررر!(ترجمه: الان خرخرتو میجوئم!
)بعد از چندین دقیقه خوددرگیری تازه متوجه میشن که کسی رویه تخت نیست...هر چهار نفر تو هم گیر کردن!!
بری: سرژ ریشتو از جورابم دربیار!
سرژ:
بری: سرژ ریشتو در بیار جورابم کثیف شد!!!
سرژ:
ققی: این چرا همچین میکنه؟!
سرژ دستشو میکنه تو گوشش و یه چیزی در تو گوشش در میاره!
سرژ: ققی...پرت رفته بود تو گوشم قلقلک میداد!
بعد از یکی دو دقیقه علافی و گفتن دیالوگ های مسخره هر چهار نفر یاد اسکی میفتن...
ققی: هرجا هستی خودتو نشون بده!
سرژ: بوشو حس میکنم!
فنگ: واق واق عووووو!(ترجمه: این دیالوگ من بود مسخره!)
سرژ: اوه راست میگی!...باید همین نزدیکیا باشه!
در همین لحظه فنگ مثل سگ! همه جارو بو میکشه!
فنگ: عوووووو عووووو!(ترجمه: معلوم نیست کجاست!
)بری: چه سگ خری!
سرژ: من فهمیدم کجاست!
همگی: کجاست؟!
سرژ: زیر تخته!
ققی: از کجا میدونی؟!
سرژ: بوشو حس میکنم!!
فنگ: عوووووووو!
در این لحظه اسکی خودشو از زیر تخت میکشه بیرون ولی کلش میخوره لبه ی تخت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


بهشون دست میده و به سمت خوابگاه اسکی به راه می یفتن!
راستی فنگ تو احساس نمی کنی گرسنه ای؟!
تو حالت خوبه فلور!



