و رداش رو گرفت و از تالار خارج شد !!ملت:

خارج از تالار
جسی به این طرف و انطرف نگاه میکنه،کسی اون اطراف نیست.
-استر؟
درمانده اورا صدا میکنه.خش خشی از پشت یه زره و کلاهخود شنیده میشه،وبعد صدای اهسته ی استر میاد:
-پیست!من اینجام..
-وای...!
جسی به سمت استر میدوعه و بعد اونو از پشت زره ها میاره بیرون و نگاهی به صورت
به اون میندازه.-چرا اخلاقت چندروزیه عوض شده؟یعنی به من نمیخوای بگی؟!
-چیزه..نه،چیزی نشده.فقط گریف عقبه،خلقم تنگه!
جسی:

استر:باور کن.
داخل تالار
گراپ و سارا به ملت که دارن پشت سر استر صحبت میکنن نگاه میکنن.سارا تنها فردیه که از این موضوع خبر داره.
سینی:ببینم گراپ،شما وقتی باهاش هستید،ازش نمیپرسید چشه یا خودش چیزی نمیگه!؟
گراپ یه مقداری دست پاچه میشه.
سارا: دل پیچه گرفته،نه؟
گراپ:پس بگو..این بوهایی که چند وقته میاد...

سارا پاشو روی پای گراپ میکوبه که گراپ مبادا چیزی از اونایی استر مینویسه و دفتر خاطراتش و اینا خبر داشته باشه و بعد با حالت
به سینی و لاوندر نگاه میکنه.در همون لحظه در تالار باز میشه و جسی با قیافه ی پکری وارد میشه.به بقیه نگاهی میندازه و بعد با اهی که میکشه میگه:-نمیدونم استر چشه...!یعنی ممکنه مریضی سختی گرفته باشه؟
سارا:چرا که نه!شاید بیماری ابله اژدهااون(!) گرفته!؟
لارتن:اونوقت این بیماری چیه؟
گراپ:جدیده،خیلی خوبه خیلی هم کلاس داره!هرکی بگیره،...مث استر میشه..اینا رو سارا بهم گفت!

وقتی گراپ و سارا به بهانه ی رفتن به کتابخونه از تالار خارج میشن،سینی رو میکنه به بقیه و میگه:
-هوممم...چطوره امشب تو خوابگاه پسرا قایم بشیم،شاید استر یه چیزی لو بده؟
بقیه به هم نگاه هایی سرشار از ترس میندازن.
-اگه نگه چی؟
-برمیگردیم!فقط باید سارا رو یه کاریش کنیم...رفتار اونم عوض شده!
لارتن با ناراحتی میگه:
-اخه اگه نشه..سارا با من!من حواسشو پرت میکنم!
لیلی:اره...منم مراقب بقیه ی بچه هام...
الیور:گراپ هم بامن...فکر میکنم،اگه بگیم هرمیونو بهش میدیم که زنش بشه،قبول میکنه!
.جسی ناگهان چهره ی استر رو یادش میاد و میگه:
-همین کارو میکنیم!همین امشب!
و ملت هم روحیه ی جنگجویانه ی اورو تحسین میکنن:

=====================
من کلا گند میزنم به سوژه،نه؟ببخشید که خیلی افتضاح شد!گفتم یه مقداری بزنه تو مایه ی هیجان و اینا!سوژه خوبه،و سوژه های فرعی (که همون پیداکردن راه هایی برای کشف کردن رفتارهای اونه که خیلی توخودشه) همون طور که جسی عزیز گفت.)
و جشنی هم که بگیریم رو هم خیلی خوبه!خیلی حال میده!باتشکرات..به امید اینکه اعضا به خاطر هیجانی شدن سوژه همکاری بکنن.
من نمیدونستم از پسرا کی رو وارد داستان کنم!برای همین الیور و لارتن (که همیشه هست)رو وارد کردم!
یه چیزی،من یه جوری نوشته ام که کسی که بعدی رو مینویسه،بتونه کشش بده.
یعنی اول طریقه ی پرت کردن حواس سارا،بعدمراقبت از بچه های دیگه،بعد گراپو و مهم ترینشونم توی خوابگاه پسرا!(البته استر چیزی رو لو نده بهتر نیست؟)دیگه ببخشید من خیلی دخالت کردم!
مرسیو
بای
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


... من 2 دقيقه رفتم نامه رو بفرستم شما نتونستين دووم بيارين ؟!... سااااارا ، اســـتر ...
... پاشين جم كنين خودتونو ! آخه اين بوقي چي داشت كه ما افتاديم دنبالش؟! ... جز اينكه يك بوقيه______ همچنين بوق______ هست ؟!
!
!!!
یا صاحب رنگ نارنجی , یا صاحب رنگ نارنجی کمک ...
میندازن سر هم داد میزنن .


به هم میندازن و بعد تسترال های عزیز و غیورشون رو به سمت برج گریف هدایت میکنن ، غافل از اینکه توی برج چه خبره !
سارا نگاهي خوفناك به بليز كرد و همراه با لاوندر به سمت وي يورش بود.
بليز:
!!
سارا : اينو بدون ديگه حساب كار دستمه ، هر چي رو دست خوردم بسمه!
:<^>: 10 دقيقه بعد :<^>:
تعدادي از اسليتريني ها فرار را بر قرار ترجيح داده بودند ، تنها اعضاي مهم و اصلي مانند ايگور ، بليز و بلا باقي مانده بودند كه در حال مبارزه با گريفي ها بودند .
ناگهان در اتاق لارتن با صداي غيييييژژژژي باز شد !
لارتن :



میکنه و بعد به صورت زشتی به سمت اعضا دستشو نشون میده (مثلا خواسته علامت موفقیت بده ها ). الیور :