جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] نقد پست‌های انجمن محفل ققنوس

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 12 شهریور 1393 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست محله پریوت درایو فلورانسو


نقل قول:
قبل از ارسال پست و بعد از ارسالش ، حداقل یک بار پستتون رو با صدای بلند برای خودتون بخونین که مشکل های تایپی و املایی و تفاوت لحن ادبی و محاوره ای خودشونو نشون بدن.

این شد 75698086783620 بار!



بانو فلورانسو.. اینو من نگفتم، جیمز سیریوس پاتر گفته و حقیقت هم داره. توصیه ی اول من به شما اینه که بعد از نوشتن پستت یک دور از روش بخونی تا مطمئن بشی که هیچ اشکالی نداره.

زیاد پیش اومده که بعد از بازخوانی پست آدم به این نتیجه برسه که این جمله بد گفته شده و فلان جای داستان مشکل داشته و "عع! اینجا که سبک معیار نوشتم و اونور محاوره، پس باید عوضش کنم." اینجا «آ» رو «ا» نوشتم." "اینجا یه "«و» کمه" و این مسائلی که بعضا به خاطرشون از فاجعه ی نابود کردن سوژه جلوگیری شده حتی! شوخی!؟ نه فرزندم.. امتحانش مجانیه، شما می تونی دفعه ی بعد این روش رو امتحان کنی.

و این که.. حتما برای تیترهای نوشته ت از فونت بولد شده استفاده کن.. برای دیالوگهات بعد از "-" یه فاصله بذار.

و.. هوووم.. از ظاهر پستت که بگذریم -چون با موارد بالا کاملا حل میشه- به درون مایه ش می رسیم. حقیقت اینه که تیکه های طنز و خنده دار خوبی داشت. اما همیشه این احتمال وجود داره که با بهترین جزئیات و مصالح یه کل نامطلوب داشته باشیم. تنها دلیلشم نحوه ی ترکیبشونه.

یه اشتباه این بود که هری رو آورده بودی توی خونه ی خانم فیگ، تو پستهای قبلی اینجا نبود خب. یه جاهایی رو باید توضیح می دادی برامون اینقدر سریع ازش رد شدی که نفهمیدیم چی شد! الان که بازم پستو می خونم می بینم به طور کل این جا به جایی هری و دیالوگ هاش و تمام اثراتی که روی داستان گذاشت، مشکل اصلیه.

پست، پست ِ طنزه و هر اتفاقی می تونه توش بیوفته. مثلا می شد محفلیا دعوت خانوم همسایه رو قبول کنن و باقی پست همه ش اختصاص پیدا کنه به همون دختری که پشت تلفن بود، یهو همه ی حاضرین که ندید بدید بودن مشتاق می شدن با اون دختر حرف بزنن و خب جالب بود به نظرم.

در واقع فقط کافیه یه کمی به داستان جهت داده باشی و بعد از اون می تونی هر کاری که دلت می خواد توی پست طنزت انجام بدی!

با تمرین بیشتر و خوندن پستهای بیشتر به طور ناخودآگاه شما این هنر موقعیت شناسی رو یاد میگیری و می آموزی که کجا چه سوژه ای مناسب تر عمل می کنه.. راه حل فقط همینه، بیشتر خوندن و بعد از اون بیشتر نوشتن.

موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 7 شهریور 1393 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اينو براي من نقد كنيد لطفا.


[[http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=287323]]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 6 شهریور 1393 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست محفل به روایت فتح گلرت گریندلوالد


خب اینم از پست طنزمون! خیلی خوب بود پست طنز همین باید باشه در واقع. کاملا آزادانه انجام میشه، مهم نیست که سوژه چی هست شما می تونی یه صحنه ای رو آماده کنی و کل پستت رو همونجا توصیف کنی و اصلا ایرادی هم نداره، فقط کافیه که خنده دار باشه.

من هنوزم بهت توصیه می کنم سمت جدی نویسی نرو فعلا چون طنزت داره خیلی خوب پیشرفت می کنه و در آینده ای نه چندان دور تو و یوآن از طنز نویسای برتر محفل خواهید شد. البته از بین اعضای جدید عزیزم.. من و جیمز فرق داریم باباجان!

اما..
شیطنت می کنی جناب گریندلوالد! بی ناموسی نویسی؟! فنر شکسته!؟ خواهر و مادر ملتم که از جلوی مانیتور رد نمیشن احتمالا؟! ها؟!

این مدل نوشته های خارج از چهارچوب (!) رو که توی ایفای نقش جادوگران از دیرباز بهش می گفتیم بی ناموسی نویسی، یه مرز خیلی باریک به اندازه ی تار مو از نوشته های منشوری جدا می کنه. باید حواست باشه چی میگی..

البته من مشکلی ندارم با این نوشته ها وقتی از مرز نشده باشن.. هرچیزی که خنده دار باشه به نظرم خوبه ولی تا وقتی که تابلو نشده باشه. البته هستن کسایی که به طور کلی با این جور نوشتن مشکل دارن.. مثلا همین جیمز خودمون. این پست رو بخونه از انجمن معلقت می کنه! !

الانم اگه بیان منو در حال پند و اندرز دادن برای رواج بی ناموسی نویسی ببینن با چماق میوفتن دنبالمون.. من یه نصیحت دارم که بهت می گم، بعد از اون دیگه باید با هم فرار کنیم!

به اون مرز دقت کن! هیچ وقت تیکه های بی ناموسیت نباید واضح باشن.. هیچ وقت.. الانم فقط بدو.. run for your life!


نقد طنزمونم خودش پست طنز شد! :|



چشمم روشن!
رواج بی ناموسی نویسی در حوزه ی استحفاظی من؟! گلرت که سهله، یه بار دیگه ببینم خودتم معلق میکنم پروفسور دامبلدور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1393/6/6 15:38:04
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: دوشنبه 3 شهریور 1393 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
پروف, اینم از طنز!

نقدش کنید لطفاً!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 2 شهریور 1393 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست خاطرات یاران ققنوس فردجرج ویزلی

یقینا بهتر از قبل شدی و خب این از کمالات و کرامات همون نقد اول منه! از شوخی که بگذریم واقعا زیباتر از اون پست قبلیت بود و از لحاظ نوشتار کار بسیار خوبی رو ارائه داده بودی.

خوب روایت کردی، خوب سوژه ساختی و خوب روی کاغذ آوردیش.. البته بماند که کاغذی در کار نیست. ولی خب بیا توجهت رو روی بعضی ریزه کاری ها بیشتر کن. یه ترک هرچقدر که ریز هم باشه روی بدنه ی یه چینی عتیقه فقط باعث کم شدن ارزش میشه.

تاکید می کنم که آنچنان ایراد و اشکال و ترک خاصی هم نیست ولی به چشم من اومد و لازم می دونم که بگم. یه جا میگی دختره همسن فرجو بوده و جای دیگه میگی شونزده سالش بوده.. خب نتیجه این که فرد جرج 16 سالش بود.

نکته همینجاست. 16 سال خیلی هم کم نیست و شخص توی اون سن از بچگی در اومده تقریبا.. هری تو شونزده سالگی داشت هورکراکس خنثی می کرد! ایرادی که میگم اینه.. بعضی جاها دیالوگ های فرد جرج بچگانه شده در حالی که دلت می خواست شیطنت آمیز باشه. مثلا دیالوگ: "من تمشک می خوام. خیلی هم زیاد!" مناسب یه پسربچه ی شیش ساله ست نه نوجوونه شونزده ساله..

این موردیه که باید بهش بیشتر دقت کنی. شخصیت هات باید اندازه ی خودشون باشن مگر شخصیت های خاصی که می دونیم این فرق داشتن تو ذاتشونه و این طوری تعریف شدن. فرجو می تونه مثل بابا و عموش شیطون باشه ولی تو شونزده سالگی مثل شیش سالگی حرف نمی زنه.

فقط همین.. پست واقعا خوبی بود.

موفق باشی فرزندم.


نقد پست جبهه ی سفید در تاریخ گلرت گریندلوالد

یه حقیقتی راجع به رول نوشتنت وجود داره گلرت. توی طنز نوشتن بهتری.. موقع جدی نویسی جوگیر میشی! به هیچ وجه سر این موضوع که پستت ژانگولر بوده با من بحث نکن گلرت.. پستت ژانگولر بوده.

هر کسی می تونست جلوی ویولت رو با همین حرکات بگیره ولی حدس بزن چرا نگرفته؟! خب؟! جوابش واضحه چون کسی نباید جلوش رو می گرفت تا داستان بتونه ادامه پیدا کنه.. بله لیلی و مجنون هم عاشق و معشوق بودن و مجنون باید لیلی رو می گرفت و تموم.. ولی اون موقع دیگه داستان عاشقانه ای باقی نمی موند. دیگه کتابی نوشته نمی شد! اصلا این مدلی دیگه نه نویسنده ای داستان می نوشت و نه فیلمسازی فیلم می ساخت نه هیچ اتفاق هنری دیگه ای رخ می داد!

خلاصه ش این که اصلا لزومی نداشت شما جلوی ویولت رو بگیری.. الان داستان مسدود شد، نفر بعدی باید بیاد بگه ویولت به اجبار گلرت از طرحش منصرف شد و همه چیر به حالت عادی برگشت و خب واقعا که چه داستان زیبایی!

من نمی گم که خودتون رو وارد داستان نکنید. اما دست کم یه روند منطقی برای ورودتون در نظر بگیرید. بخشی از این موضوع سلیقه ایه.. قبوله! مثلا من آلبوس دامبلدور سوژه ای نمی دم که شخصیت اول سوژه باشم ولی ویولت بودلر این طور می پسنده که شخصیت اول سوژه باشه و برای این منظور یه روند منطقی در نظر میگیره.

شما هم اگه می خوای خودتو وارد سوژه کنی یه روند آروم و منطقی در نظر بگیر. یه حادثه ی اعجاب انگیز و ناگهانی که به رکود منجر میشه دقیقا همون ژانگولریه که خیلی قبل تر ها هم بهت گفته بودم.

دیگه همین.. و این که دلمون می خواد طنز هم بنویسی.

موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مرداد 1393 03:45
نمایش جزئیات
آفلاین
پروف اینو واسم نقدش کن!

جان خودم اینجا ژانگولر نشدما! یکی باید یه درسی بهش میداد، جان داکسی، کسی رو تو محفل پیدا نکردم که بتونه اینجوری حرف تو کله ی این بچه بکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
تقاضای نقد این را داریم میخواهیم ببینیم بهتر شده ایم یا نه.

تشکرات فراوان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 4 مرداد 1393 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست خاطرات یاران ققنوس گلرت گریندلوالد


خب.. این بار یه گلرت جدی داریم و خب انصافا نقد این کار سختیه به نظرم.

نکته ی مهمی که اینجا مطرحه اینه که جدی نوشتن خیلی سخته. نمی گم طنز آسونه. در کل هر کدوم قلق های خاص خودشون رو دارن. توی جدی نوشتن لازمه توصیفات بیشتری به کار ببری و بیشتر توضیح داشته باشی و خلاصه از دستورات ادبیات مناسب هم استفاده کنی.

برای نوشتن هر سبکی خوندن متن هایی از همون سبک کمک می کنه که یاد بگیری چطوری بنویسی و نویسندگیت پیشرفت کنه ولی باز باید حواست باشه که تقلیدی نشه.

از این دستورالعمل های کلی که بگذریم باید بهت بگم که داستانت خیلی چیزا کم داره. اولینش "جوابه"! مخاطب تا آخر پست رو می خونه و در پایان می پرسه خب چی شد؟! و واقعا جوابی نداره به خودش بده. نمی دونه وقت گذاشته که چی رو بخونه.. در اینجا حس بیهودگی بهش دست می ده و خودکشی می کنه، خونشم میوفته گردن تو فرزندم.

من این جمله رو بارها تکرار کردم: "پستی که می نویسید باید حرفی برای گفتن داشته باشه!" یه توی رول های ادامه دار چه تک پستی، پست شما باید ارزش خوندن داشته باشه. مخاطب وقتی یه بار بخونه و آخرش بپرسه که چی؟! پست بعدیت رو نمی خونه می گه وقت تلف کردنه..

این که شما زیاد بنویسی و آخرش به هیچ جا نرسی باعث کم شدن مخاطبات می شه. خودت این همه وقت گذاشتی نوشتی، این همه روی توصیفات و تعریف داستان وقت گذاشتی ولی تهش داستان به هیچ جا نرسید.

نگو ادامه داره که در اون صورت منم می رم خودکشی کنم! شما پایان همین قسمت رو روی هوا گذاشتی.. داستان وله این وسط! یک روز بعد از رهایی گلرت از اسارت توی نورمنگارد روایت شد و خب شد دیگه. یه کم کمد آتیش زدیم با داکسی رفتیم چوب برداشتیم گردگیری کردیم و همین تا بعدا ببینیم خدا چی می خواد!

دقیقا به همین خشکی و بی روحی که الان تعریف کردم. داستان هیچ فراز و فرودی نداره؛ خشک و بی حسه، لحن داستان کاملا اخباریه!

باید بدونی کجاها رو حذف کنی. خیلی توصیفات و صحنه هایی داریم که زائدن اصلا نوشتن و خوندنشون چیزی به داستان اضافه نمی کنه. در واقع در نقش آب بستن توی داستان و کش دادنش هستن. فقط تعداد پاراگراف ها رو زیاد می کنن.

از اون طرف دلیل اصلی و سوژه ی اصلی داستان اصلا گفته نشده، نمی دونیم دنبال چی هستیم حالا..

مشکل بعضی عدم وجود احساساته. با عقل جور در نمیاد.. کسی که همین الان آزاد شده سرشار از احساساته حتی اگه ولدمورت باشه هم احساسات پلیدی از خودش بروز می ده. اینجا مطلقا هیچ احساسی نداره شخصیت داستانت مثل ربات توی داستان می چرخه فقط انگار که یه روز تکراری دیگه شروع کرده.

بعضی جاها جمله رو پیچوندی آدم با خوندن اولش نمی فهمه چی گفتی:

نقل قول:
پس از گذاشتن آن اسباب از اتاق را که میتوانستم جا به جا کنم به پشت در، بر روی تختم دراز کشیدم و به شعله هایی که کمد را در خود میگرفت چشم دوختم تا خوابم برد.


این طوری می نوشتی خیلی فصیح تر و رساتر می شد:

نقل قول:
از میان تمام اسباب و اثاثیه خاک گرفته ی اتاق، آن هایی را که هم اندازه ی زور من بودند با زحمت فراوان تا پشت در اتاق کشیدم. اگر باز هم جوان بودم احتمالا پس از اتمام کار و برای ترکشان یک لگد و ناسزا هم نثارشان می کردم اما بی حال تر از این حرفها بودم. دراز کشیدم و به شعله هایی که کمد را می بلعید چشم دوختم تا خوابم برد.


البته این به نوشتن به سبک منه شما سعی کن سبک خودت رو پیدا کنی گلرت.

و آخرین نکته هم با رجوع به نقل قول های بالا این رو باید اضافه کنم که لازمه گاهی یه کمی چاشنی اضافه کنی به نوشتت. این جوری لحن اخباری نوشته ارتقا پیدا می کنه.. در واقع نوشته ارتقا پیدا می کنه نه لحن اخباریش! (خودمم نقد می کنم! )

و این که.. موفق باشی!

نقد پست خاطرات یاران ققنوس فرد جرج ویزلی

هوووم.. یه تازه وارد!؟

واقعا تازه وارد؟ قبلا جایی نمی نوشتی؟ همچین سوال می پرسم که انگار تو می تونی بیای توی این تاپیک و جواب سوال های منو بدی.. بله البته خوش و بش کردن توی تاپیک ها مجاز نیست فرزندم.

خب.. قابل قبول بود حتی به سمت خوب بودن هم می رفت. خوشم اومد از نوشته ی شما ولی خالی از ایراد نیست. مثلا شروعش به نظر من بهتر از پایانش بود. دلیلشم می تونه این باشه که اول پست فضاسازی و توصیف داشت ولی در انتها اکثرا دیالوگ بود.

بعد.. من خودم زیاد از علامت تعجب "!" تو آخر جمله هام استفاده می کنم ولی خب بعضی جاها باید حواسمون باشه که جمله مون هیچ تعجبی نداشته، باید یه بک اسپیس بزنیم و به جای علامت تعجب نقطه بذاریم.

نکته ی آخر هم پاراگراف بندی. یه جاهایی یه اینتر اضافه که بزنی ظاهر نوشته خیلی زیباتر میشه. مثلا قبل و بعد از دیالوگ ها.. در واقع جایی که قراره از فضاسازی به دیالوگ بری و بعد از دیالوگ به فضاسازی برگردی. اول پستت رو ببین باید اینطوری می شد:

"طلوع خورشید آغاز یک روز گرم تابستانی را نوید می داد. باغ مثل همیشه پر از درختان و سبزه های هرس نشده بود و صدای قدم های کوچک جن های باغچه فضای آشنای آنجا را تکمیل می کرد. مالی ویزلی مشغول آشپزی بود.

- این همه سکوت تو پناهگاه خیلی غیر عادیه!

مالی کنار پنجره رفت و به دور دستها خیره شد. خیلی سالها پیش این روزها همیشه پناهگاه پر بود از صدای دویدن بچه ها که پله ها را یکی دوتا می دویدند تا صبحانه را سر وقت بخورند.

به آرامی از پنجره دور شد. تصمیم گرفت لانه مرغ ها را تمیز کند مدت ها بود که بو گرفته بود. به سمت حیاط حرکت کرد. از راهروی تنگی که آشپزخانه را به پاگرد پشتی خانه وصل می کرد عبور کرد و داخل حیاط پشتی خانه شد. چوبدستی اش را بالا گرفت و شروع به خواندن انواع و اقسام ورد های تمیزکاری کرد.

- کلینوس ... اکتوکلین آپ ... نیتی کلین.."

البته مشکلات دیگه رو هم بر طرف کردم. مشکلات تایپی رو.. دقت کنی متوجهشون میشی.

برای الانت خوبه ولی باید پیشرفت کنی. موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد 1393 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
این رو واسه ما نقد کن ببینیم چی کاره ایم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 22 تیر 1393 04:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل جان؛
ممنون بابت تعریفت؛ تمام تلاشم رو میکنم که از این به بعد خوب بنویسم.
میشه این پستم رو هم واسم نقدش کنی؟ این یکی رو جدی نوشتم البته ادامه هم داره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده