به نام خدا
تکلیف درس ماگل شناسی:
هیتلرو نگو، بلا بگو! تنبلِ تنبلا بگو. موی بلند، روی سیاه، سیبیل دراز، واه و واه و واه! هیشکی باهاش متحد نبود، تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه. بنیتو می گفت:
- آدولف میای بریم حموم؟
- نه نمی آم. نه نمی خوام.
- موهاتو می خوای کوتاه کنی؟
- نه نمی خوام. نه نمی خوام!
چرچیل چاق و ناقلا یورتمه می رفت تو کوچه، آدولف رو دید و داد کشید، خیلی بلند هوار کشید:
- موی بلند، روی سیاه، سیبیل دراز، واه و واه و واه! نه فسفری، نه آتیشی، نه حتی بمب اتمی، ایش و ایش و ایش. هیشکی باهاش متحد نشه تا خیت بشه. خیت بشه و جونش درآد!
آدولف اینو از وینسلو شنید، دلش شیکست، بدو بدو دور شد و رفت. اونقده رفت تا این که اون رزولت رو دید. رزولت لاغر و بی حیا، بازی می کرد با جوجه ها، وقتی یهو هیتلر رو دید، هوار کشید:
- واه و واه و واه. چه بد ادا! چه بد صدا! نیگاش کنید، تو رو به خدا. قیافه که نداره. پول تپل نداره! موندم که توی دنیا، کی هست این قد بیچاره؟
آدولف که این ها رو شنید، یه بار دیگه دلش شیکست، رفتش و کنج دیوار نشست.چشماش رو بست. دلش می خواست بره هوا، بلایِ بالا! دست بکشه به ابرا... اما اون کجا... ابرا کجا... دستش نمی رسید تا اون بالا. آدولفِ بدبختِ ناقلا.
صدایی اومد بی هوا. کی بود؟ چی بودش این صدا؟
- آهای، آهای کجایی؟ آدولف چه قد بلایی! اهل همین ورایی؟
-اهل همین ورایم، یه کمی هم بلایم. متحدی ندارم، رفیق مفیق ندارم. اما یه چیزی دارم... یک سیبیل گنده دارم!
-هممم... رفیق می خوای؟ مفیق می خوای؟ متحد خفن می خوای؟
- آره می خوام! خیلی می خوام!
- بیا جلو... جلو جلو... بازم جلو.
- کدوم جلو؟
-همین جلو!
یهویی از لای بوته ها، پرید بیرون، ژنرال زشت و بد ادا. دست کرد و سیبیل آدولف رو چید، آدولف دیگه هیچی ندید! اون سیبیل خوب دراز، شدش یهو قد پیاز!
قصه ما به سر رسید! ارّه به حلقی نرسید.
بنیتو: مرحوم مغفور موسیلینی، رهبر ایتالیا در طول جنگ جهانی دوّم.