هاگرید با قدم های بلند خودشو به بانگ گرینگوز می رسونه و هری دوان دوان سعی می کنه از هاگرید عقب نمونه هاگرید سریع وارد بانک می شه و هری نفس نفس زنان پشت سر هاگرید وارد می شه
هری: هین هین ... هاگرید هنوزم نمی گی چه خبره؟
هاگرید فقط سرشو به علامت منفی تکون می ده و داره دقیق به اطراف نگاه می کنه
هاگرید بعد از مدتی می گه: هری از این طرف ...
هاگرید جلوی یک میز بلند می ایسته و شماره ی حساب رو می ده
جنی با کت مشکی و کروات سبز جلوی اونا ظاهر می شه
جن: قربان راه از این طرف ...
وارد یک واگن می شن هاگرید کیسه ی پول رو به دست هری می ده و هری روتوی واگن حل می ده و خودشو به سختی جا می ده جوری که در حال له شدنه! و هری هر لحظه فکر می کنه ممکنه له بشه
جن هم وارد واگن می شه وحرکت...
ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ تق تق
جرینگ جیرینگ
چیک چیک
هری باز هم یاد اولین ورودش می افته
هاگرید اونو محکم گرفته
سرعت واگن داره هر لحظه بالاتر می ره
دستهای جن هر لحظه دور فرمون واگن محکم تر می شه
وحشت هری داره به اوجش می رسه
و هاگرید داره فضای سرد اطرافشو حس می کنه احساس می کنه اینجا اونجوری که باید باشه نیست
سرعت بیشتر می شه
قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
و جن این بار داره می خنده
چشماش داره برق می زنه
دستش محکم به فرمون چسبیده
تو چشماش سیاهی دیده می شه
بر می گرده به طرف هری و تو چشمای هری نگاه می کنه و می گه: ارباب کوچک خواهد مرد!
و باز هم می خنده
صدای کشداری در غار می پیچه
پاااااااااااااااااااتتتتتر! خواهی مرد! مرگخوارها همه جا هستن....ارباب منتظر توست
هری و هاگرید وحشت زده توی واگن پرسرعت روی ریلها در حال حرکتن تنها راه نجات ققنوسه...
888888888888888888888888888888888888888
اینجا مگه نمایشنامه نیست؟؟ پس باید ماجرا رو گذاشت من عموما حوادث نمی سازم!

ادامه رو بقیه می دن