...در همین لحظه یه نفر جیغ زد:
_بسه دیگه تمومش کنین...
همه جا ساکت شد و همه به طرف صدا برگشتن...هلن بود که از خجالت سرخ شده بود...همه همین طور با تعجب به هلن زل زده بودن و هلن می خواست آب شه و بره تو زمین...یه دفعه سرژ شروع کرد به حرف زدن و هلن از زیر بار سنگین نگاه بچه ها راحت شد...
_آره فکر کنم زیادی تند رفتیم...
همه که تازه یادشون اومده بود سرژ تازه اومده شروع کردن به حرف زدن با اون...
_وای سرژ خوش اومدی...
_جات خیلی خالی بود...
_چه خوب شد به هافل برگشتی...
_من همین دیروز داشتم می گفتم این سرژ خیلی باحاله...
در همین حین هلن آروم آروم به سمت هلگا رفت و دستشو کشید...
هلگا:
_آره سرژ خیلی خوب شد که...ا...این چیه؟هلن تویی؟چی کار می کنی؟!...
_هلگا بیا...
_کجا بیام بابا؟
_یه دقیقه بیا...
و هلگا رو کشون کشون به یه گوشه ی حموم برد...
_چی کارم داری هلن؟بعد یه عمری که سرژ برگشته بذار دو کلمه...
_هیسسسسسسسسسسسسسسس...گوشتو بیار جلو...
و یه چیزی رو خیلی آروم به هلگا گفت...
_همین؟باشه الان به بچه ها میگم...
و خواست بقیه رو صدا کنه که هلن دستشو گذاشت رو دهن هلگا و گفت:
_بابا چی کار می کنی؟اوتو و سرژ و آنیتا نباید بفهمن!مگه اونا رو نمیشناسی اگر بفهمن جلومونو می گیرن...
_خیلی خب پس بریم بقیه رو بیاریم...
و خیلی موذیانه همه رو بجز آنیتا و اوتو و سرژ به یه گوشه بردن...
سدریک:چی شده بابا بذارین یه گپی با سرژ بزنیم دیگه...
جاسم:
بله چی شده؟
رز ه با عصبانیت گفت:
_مگه قرار نبود تو و نورممد بعد از تمیز کردن دیوارها از این جا برین؟
جاسم یه نگاه مهربانانه به رز انداخت و گفت:
_حالا هستیم...مگه شما از بودن ما ناراحتین رزی خانوم؟...
همین که رز دهنشو وا کرد تا جواب جاسم رو بده هلگا با عصبانیت گفت:
_بسه دیگه الان وقت دعوا نیست باهاتون یه کاری داشتم...راستش به فکر هلن رسید...
هلن با نگاهی مضطرب به هلگا نگاه کرد و هلگا ادامه داد:
_خب بابا...به فکر من و هلن رسید که وضع حموم داره خیلی ناجور میشه...
هپزیبا:
_منظورت چیه؟
شاهزاده:
_آهان یعنی این که خیلی بی ناموسی داره میشه؟
هلن:
_از بی ناموسی هم اون ورتر...
هلگا زیر چشمی به آنیتا و سرژ و اوتو نگاهی انداخت و گفت:
_آره دیگه این سه تا دارن شورشو در میارن یه چند وقتی هم هست که کسی این نمایشنامه هارو نقد نمی کنه و...
رز ز زیر لب به هلگا گفت:
_هلگا چی داری میگی؟ساکت شو!
هلگا با دستپاچگی به همه نگاه کرد و ادامه داد:
_ا...چیزه...یعنی اینکه یه مدته کسی به وضع حموم نمی رسه و ما باید خودمون دست بکار بشیم...
سدریک:
_خب چی کار کنیم؟
هلگا نگاه پرسشگرانه ای به هلن انداخت و هلن گفت:
_خب اولین اقداممون اینه که قسمت دخترونه و پسرونه ی حموم رو از هم جدا کنیم...
و بدون مقدمه چوبدستیشو در اورد و زیر لب گفت:
_سینبیلیوس پردیوس...
و یه پرده ی رنگ و رو رفته درست در وسط حموم نصب شد...
رز ه:
_بذار خوشگلش کنم...زلمبیوس زیمبیلیوس....
پرده به رنگ زرد با حاشیه های قهوه ای در اومد و یک گورکن بزرگ در طول آن با خوشحالی شروع به دویدن کرد...
_وای عالی بود...
_محشره...
_ایول خیلی باحال بود...
_رز از این کارا به منم یاد بده...
در همین هنگام صدای جیغ و داد آنیتا از آن سوی پرده به گوش رسید و همه به سمت پرده رفتن تا ببینن چه خبره...
___________________________________________________________________
به نظرم رسید که وجود این پرده لازمه پس اگه با من موافقین از نمایشنامه هاتون حظفش نکنین ولی میتونیم به غیر از مواقع حموم کردن و اینا جمعش کنیم...
آنلاینها
19 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
پیام امروز
[[continious]] حمام عمومی هافلپاف
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
Re: حمومي هافلپاف
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

هیچی و یه نگاه به انیتا میکنه و لبخند میزنه انیتا که نمی دونست منظور هلن چیه طوری که خودش رو گرفته بود برگشت و شروع به شامپو زدن به موهاش کرد
هلگا من می ترسم....
شاهزاده و پیترم ریختن سر جاسم و زدنش که ...