جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
...در همین لحظه یه نفر جیغ زد:
_بسه دیگه تمومش کنین...
همه جا ساکت شد و همه به طرف صدا برگشتن...هلن بود که از خجالت سرخ شده بود...همه همین طور با تعجب به هلن زل زده بودن و هلن می خواست آب شه و بره تو زمین...یه دفعه سرژ شروع کرد به حرف زدن و هلن از زیر بار سنگین نگاه بچه ها راحت شد...
_آره فکر کنم زیادی تند رفتیم...
همه که تازه یادشون اومده بود سرژ تازه اومده شروع کردن به حرف زدن با اون...
_وای سرژ خوش اومدی...
_جات خیلی خالی بود...
_چه خوب شد به هافل برگشتی...
_من همین دیروز داشتم می گفتم این سرژ خیلی باحاله...
در همین حین هلن آروم آروم به سمت هلگا رفت و دستشو کشید...
هلگا:
_آره سرژ خیلی خوب شد که...ا...این چیه؟هلن تویی؟چی کار می کنی؟!...
_هلگا بیا...
_کجا بیام بابا؟
_یه دقیقه بیا...
و هلگا رو کشون کشون به یه گوشه ی حموم برد...
_چی کارم داری هلن؟بعد یه عمری که سرژ برگشته بذار دو کلمه...
_هیسسسسسسسسسسسسسسس...گوشتو بیار جلو...
و یه چیزی رو خیلی آروم به هلگا گفت...
_همین؟باشه الان به بچه ها میگم...
و خواست بقیه رو صدا کنه که هلن دستشو گذاشت رو دهن هلگا و گفت:
_بابا چی کار می کنی؟اوتو و سرژ و آنیتا نباید بفهمن!مگه اونا رو نمیشناسی اگر بفهمن جلومونو می گیرن...
_خیلی خب پس بریم بقیه رو بیاریم...
و خیلی موذیانه همه رو بجز آنیتا و اوتو و سرژ به یه گوشه بردن...
سدریک:چی شده بابا بذارین یه گپی با سرژ بزنیم دیگه...
جاسم:
بله چی شده؟
رز ه با عصبانیت گفت:
_مگه قرار نبود تو و نورممد بعد از تمیز کردن دیوارها از این جا برین؟
جاسم یه نگاه مهربانانه به رز انداخت و گفت:
_حالا هستیم...مگه شما از بودن ما ناراحتین رزی خانوم؟...
همین که رز دهنشو وا کرد تا جواب جاسم رو بده هلگا با عصبانیت گفت:
_بسه دیگه الان وقت دعوا نیست باهاتون یه کاری داشتم...راستش به فکر هلن رسید...
هلن با نگاهی مضطرب به هلگا نگاه کرد و هلگا ادامه داد:
_خب بابا...به فکر من و هلن رسید که وضع حموم داره خیلی ناجور میشه...
هپزیبا:
_منظورت چیه؟
شاهزاده:
_آهان یعنی این که خیلی بی ناموسی داره میشه؟
هلن:
_از بی ناموسی هم اون ورتر...
هلگا زیر چشمی به آنیتا و سرژ و اوتو نگاهی انداخت و گفت:
_آره دیگه این سه تا دارن شورشو در میارن یه چند وقتی هم هست که کسی این نمایشنامه هارو نقد نمی کنه و...
رز ز زیر لب به هلگا گفت:
_هلگا چی داری میگی؟ساکت شو!
هلگا با دستپاچگی به همه نگاه کرد و ادامه داد:
_ا...چیزه...یعنی اینکه یه مدته کسی به وضع حموم نمی رسه و ما باید خودمون دست بکار بشیم...
سدریک:
_خب چی کار کنیم؟
هلگا نگاه پرسشگرانه ای به هلن انداخت و هلن گفت:
_خب اولین اقداممون اینه که قسمت دخترونه و پسرونه ی حموم رو از هم جدا کنیم...
و بدون مقدمه چوبدستیشو در اورد و زیر لب گفت:
_سینبیلیوس پردیوس...
و یه پرده ی رنگ و رو رفته درست در وسط حموم نصب شد...
رز ه:
_بذار خوشگلش کنم...زلمبیوس زیمبیلیوس....
پرده به رنگ زرد با حاشیه های قهوه ای در اومد و یک گورکن بزرگ در طول آن با خوشحالی شروع به دویدن کرد...
_وای عالی بود...
_محشره...
_ایول خیلی باحال بود...
_رز از این کارا به منم یاد بده...
در همین هنگام صدای جیغ و داد آنیتا از آن سوی پرده به گوش رسید و همه به سمت پرده رفتن تا ببینن چه خبره...
___________________________________________________________________
به نظرم رسید که وجود این پرده لازمه پس اگه با من موافقین از نمایشنامه هاتون حظفش نکنین ولی میتونیم به غیر از مواقع حموم کردن و اینا جمعش کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 09:53
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا شروع کرد به آواز خوندن. اول همه فکر کردن دارن عوضی می شنون، ولی دیدن نه!!! اون صدای محشر، صدای آنیتا بود:
_هر چی بخوای همون میشم.....یه گرگینه یا یه ققی!!!....اگه بگی دوسم داری.......هر چی بخوای همون میشم!!
اوتو داد زد:
_ آنیتا؟؟؟واستا!!!
آنیتا با تعجب گفت: ها؟؟؟ چرا واستم؟؟
_ آهان.....این شعره به آدم حال نمیده!!!بیا تو رو بخون!!!
آنیتا یک صحنه متفکر شد و بعد گفت : " اهان!!"
بعد با یه حرکت یه لباس باناموسی پوشید و از وان اومد بیرون. همه بچه ها کف کرده بودند که می خواد چی کار کنه. بعد آنیتا یه چیزی زیر لب زمزمه کرد و یهو چراغای حموم خاموش شد!!!
ملت همه جیغیدن!! هموز لحظه ای نگذشته بود که نوی افکنی با نور بنفش افتاد روی صورت آنیتا!!!
آنیتا میرکفنو گرفت بالا و با احساس شروع کرد به خوندن:
_ بیا تو....خودت بیا تو.....فقط پست ....اونم از نوعه طنز....شکلکو......
ملت همه حالی به حولی شدن و دست در دست هم به مهر، شروع کردن به رقصیدن!!!
از اون طرف:
یک مرد ریشو و پشمالو داشت توی سالن هافل قدم میزد. بعد از مدتی یه صدایی شنید و هیجانی شد:
_ اونم از نوعه طنز.....شکلکو.....
دیگه نفهمیدم کجا رفت!!!
از این ور:
شازده داشت قر کمر میرفت و نورممد ویبره گرفته بود!!!نور افکن عوض شد و افتاد روی هلگا که داشت با جاسم نینای نینای میکرد!!!
_ شکلکو...آواتر.....همشو می خوام برای من!!!
یک ریش وارد حموم شد!!! و در حالی که میجنبید، صدایی داد:
_ می یام من پهلوی تو!!!!
آنیتا: " پستامو، دارم با تو
ریش: " ما با هم می خوانیم!!!!
آهنگ: دی دی دیدی دینگ دینگ!!
یهو صاحب ریش وارد شدو پرید روی سن و هم آوا با آنیتا خوند:
_ تیکه تیکه کردی، پسته منو!!!......سر رو سرم نذار ، آخه درد میگیره!!!......انداختیش توی سطل آشغال....عیب نداره بازم بازم من می خوامت!!!...
یهو رز که هیجانی شده بود، پرید بیرون و روی تابلوی حمومی، یه تابلوی تابلو گذاشت اینجوری:" کنسرت حمومی!!"
آهنگ داشت میرفت قسمتای حساس که یهو آنیتا کنار خودشو دید که یه یارو پشمالو ایستاده!!!نگاهی با تعجب بهش انداخت و یوهو با خوشحالی فراوان پرید توی بغلش و با فریادی بلند تر از فریاد سرژ داد زد:
_ " خوش اومدی، سرژ!!!!"
و ریشهای یارو( سرژ) سرخ شد!!!
-----------------------------------------------
ببخشید اگه بد شد!!!فقط میخواستم یه جوری حضوردوباره ی سرژ رو به هافل تبریک بگم!!!!
راستی: خیلی ارزشی نشد؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1384 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
همه همینطور که به اوتو خیره شده بودن و دهنشون باز مونده بود:
اوتو : ها ها ها چیه چی میگین چطونه ها؟
هلن: هیچی و یه نگاه به انیتا میکنه و لبخند میزنه انیتا که نمی دونست منظور هلن چیه طوری که خودش رو گرفته بود برگشت و شروع به شامپو زدن به موهاش کرد
هلگا که تا اون موقع ساکت ایستاده بود رو به شاهزاده کردو گفت : یادته اون اولا
شاهزا ده : کدوم اولا
هلگت : نچ خوب رقص
رز: ماااااااااااااااااااا
هلن :نه
هلگا اره
یکهو شاهزاده خالص شر وع کرد : حالا دست دست دست دست برو دستا بالا بزن بزن بزن ب..ب..ز..ن هلگا پس چراهمکاری نمی کنی
هلگا: اها باشه بخون من می رقصم
رز : منم می رقصم
هلن : کفو برو تو کارش
شاهزاده : چشمامو رو هم می زارم و تورو ....
انیتا : اه اه اه چه اهنگایی بذار من بخونم
رز : بخدا الان حالم به هم میخوره
هلن : بچه ها گوشتون رو بگیرین الان ....
شاهزاده :واااااااااااااااااااای
انیتا :...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1384 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون موقع صدای قدم های استوار، بچه ها رو از حال خودشون بیرون می یاره. و دقیقا 7 ثانیه ی بعد، دختری با کفشان کتانی! وارد حموم می شه. و بی توجه به همه میره یه گوشه و لباساشو در می یاره .
چشمان پسرای حموم، مث چی میزنه بیرون!!!!
دختر وقتی میخواد وارد وان بشه، در یک حرکت ناگهانی، موهای لخت سیاهشو میریزه روی بدن سفیدش. و با متانتی خاص، وارد وان می شه.
هلگا در حالی که حالش از رفتار دختر، بهم خورده بود، با اکراه رو به رز کرد و گفت:
_ آه......چقدر مسخرست......
رز هم در حالی که تایید میکرد گفت:
_ اوهوم.......دختره ی پر افاده.....هوی شازده....کجایی؟؟؟
یهو شاهزاده به خودش اومد و در حالی که سرخ شده بود، گفت:
_ هی.....هی....هیچی!!!!
هلن گفت:
_ بچه ها، حالا می خواین این گراپی رو چیکار کنین؟؟؟
جاسم و نورممد گفت:
_ ما که کمرمون درد میگیره!!!!
هلگا هم قیافشو کج و کوله کرد. دختر به سادگی گفت:
_ میخواین گراپ رو جابجا کنین؟؟
هلن گفت:
_ بلــــــه!!!! نکنه تو میخوای این کارو بکنی؟؟؟
و ریز خندید. دختر نیز لبخندی زد . با یه حرکت چوبدستی _ که همیشه با مچ بندی به دستش وصل بود_ گراوپی رو به خارج از حموم منتقل کرد!!!
همه: آآآآآآآآآآآآآههههههههههههه......wow
رز به هلن گفت:
_ از وقتی که اومده، حالم ازش بد می شه!!!
اون دوتای دیگه هم تصدیق کردن!!
در این لحظه یکی از بچه ها وارد شد و با خوشحالی گفت:
_ سلام........بچه ها!!!!!
همه به اون نگاه کردند. شاهزاده با خوشحالی گفت:
_ به....به.....اوتو خان!!! چطوری؟؟؟
اوتو که می رفت یه گوشه تا برای حموم کردن آماده بشه گفت:
_هی.....میگذره!!
و در حالی که بچه ها رو از زیر نظرش می گذروند نگاهش به دختر افتاد و گفت:
_ هی...آنیتا......چه عجب؟؟!! چه طوری؟؟/
آنیتا لبخندی زورکی تحویل اوتو داد و گفت:
_ دیگه......چرخ گردونه!!حالم گرفتس.
و سرشو کرد زیر آب و پس از مدتی بیرون آورد.
حالا دیگه نوبت دخترا بود که به عضلات پیچ در پیچ اوتو خیره بشن!!!!
************************************************************
هی بچه ها!!!! حمومه دیگه!!! چقدر با ناموسی می نویسین!!!! حقشه سرژ یه پست بزنه ( البته به پای برادر نمی رسه!!!) داستاناتونو جذاب کنین؛ یه طوری که فقط ماها توی رول نباشیم، بقیه هم بیان!!!زود باشین!!!آها....آفرین......یزن این پست ورپریدرو........ایول!!!!اینه!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 1384 06:04
نمایش جزئیات
آفلاین
یهو گراوپ تو جاش ایستاد و دیگه تکون نخورد.
شاهزاده: جاسم، این چش شده؟
جاسم: اِ.... الهی بمیرم اینقدر کار کرده خسته شده خوابیده
رز: بله! بله!
نور ممد با اخم: خب مگه چیه؟ اون عادتشه ساعت هشتو نیم که میشه در جا می خوابه.فرقی هم نمی کنه که ایستاده باشه خوابیده باشه یا رو یه انگشتش معلّق می زنه. در هر حال مثل سنگ می شه!
خب ما الآن با این چی کار کنیم
هلن: من می دونم! اینفرومیوس استتوس
و گراوپی رو به مجسّمه تبدیل می کنه
هلن: خوشگل شد نه!؟ مجسّمه ی یه غول وسط حموم. چه رمانتیک!
شاهزاده: خب عزیزم می شه بگی با این غول بی شاخ و دم وسط حموم یه طوری باید خودمون رو بشوریم؟
رز: راست می گه باید یه فکری به حالش بکنیم این جوری که نمی شه
====================
بیاین بقیه اش رو بنویسین دیگه! ولی خودمونیم موضوعات داره همین جوری سخت تر می شه و سطحش بالا تر می ره ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 بهمن 1384 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
...
یه دفعه یه صدای بلند از بیرون اومد...
گرومپ
هلن و رز جیغ کشیدن و همه دویدن به سمت در تا ببینن چه خبره...
...اون بیرون منظره ی وحشتناکی بود یه غول که سه برابر اون ها بود کنار یه تیکه آهن مچاله شده روی زمین افتاده بود و چشماش بسته بود...
هلگا:ای..ای ...این چیه؟
نور ممد:این همون همکارمون گراوپیه دیگه....
هلن که حالا گریش بند اومده بود و دهنش وا مونده بود گفت:م...م...مرده؟
جاسم که عین خیالش نبود گفت :نه فکر کنم می خواسته از این نردبون بالا بره که افتاده...و به آهن له شده اشاره کرد...
رز :فکر نمی کنم اون نیازی داشته باشه از نردبون بالا بره همینجوریم....رز که داشت به گراوپی نگاه میرد یهو زبونش بند اومد و چشاش گشاد شد...بقیه هم به غول نگاه کردن که داشت کم کم چشاش رو وا میکرد...
شاهزاده:این که خطرناک نیست؟
جاسم:نه فقط...
غول از جاش بلند شد و خشمگین به اونا نگاه کرد...
هلگا:فقط چی؟
غول یه قدم به سمت اونا اومد...
جاسم:فقط بعضی وقتا یه کم قاطی می کنه...فرار کنین...
همه به داخل حموم دویدن و سدریک درو قفل کرد...
هلن: هلگا من می ترسم....
رز:اه اه اه اه اه
هلگا:رز یه چیزی بهت میگما...
رز:
گرومپ گرومپ
گراوپی داشت درو میشکست...
همه ه گوشه جمع شدن...هیشکی جریت تکون خوردن رو هم نداشت....
شترق
در شکست...اما گراوپی از در رد نمی شد...
هلن داشت به دست هلگا چنگ مینداخت...رز هم وحشت کرده بود و آستین هلگا رو چسبیده بود ولی هلگا خودش انقدر وحشت زده بود که متوجه اونا نشد...سدریک و شاهزاده و جاسم و نور ممد هم خیلی وحشت زده بودن...
گراوپی داشت دیوار اطراف درو میکند...و بالاخره وارد شد....
هلن کم کم داشت پوست دست هلگا رو می کند!...گراوپی جلوتر اومد...همه به دیوار چسبیدن...گراوپی با چهره ی خشمگینش باز هم جلوتر اومد...و جلوتر....و جلوتر....
_________________________________________
می دونم که لابد مثل همیشه یه مشکلی داره+زیادی جدیه
ایرادی نداره اگه من یه روز تونستم یه نمایشنامه بدون ایراد بزنم اسمم رو میذارم پردیس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 30 دی 1384 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشیدا ادم کم داشتین من رو برای این کارا انتخاب کردین
.......................................................................
دامبل یه لحظه ساکت میشه و داد میزنه : ساکت
و فرو میره تو فکر همینطور که داشت فکرمی کرد یکهو چشماش مهربون شد و به سدریک گفت: عزیزم من رو ببخش واقعا من رو حلال کن من باید چند ساعت دیگه برم
هلن زل زد به دامبل و شروع به گریه کردن کرد
رز که هم ناراحت بود هم عصبانی با صدای اروم طوری که سرش رو انداخته بود پائین گفت :میشه نری؟
هپزیبا : اره نرو
هلگا: کار تموم شده می خواد بره
رز رو کرد به هلگا و گفت :بجای نمک پاشیدن رو زخم ما یه چیزی بگو که هلن از ناراحتی در بیاد
هپزیبا : اره راست میگه
هلن: هپزیبا جون تو چیز جدیدی یادت نمی اد هرچی رزمیگه تو هم میگی
هپزیبا : خودت رو مسخره کنا
سدریک : یه لحظه ساکت دامبل کو؟
رز : رفت؟
هلن :نه؟
هلگا : وای !
هپزیبا : دامبل
پیتر : ای وای به جای دعوا کاش با دامبل خداحافظیمی کردین
هپزیبا : راست میگه
هلن میزنه زیر خنده
رز : تو این هیری ویری خنده برای چیه
هلن : اخه هرکی هرچی میگه هپزیبا تایید میکنه
جاسم: ببخشید من دخالت می کنما ولی این اقای دامبل به من وگفت که به شماوگویم وبخشید که من بی خبر ورفتم
هلن خنده رو لباش خشک میشه و شرمع به گریه میکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 29 دی 1384 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هلن که اومد یک هو دید که جاسم نگاهش رو روی یکی انداخته و ور نمی داره هلن نگاه جاسم رو که دنبال کرد دید که داره رز رو با محبت نگاه می کنه تو ذهنش فقط یه کلمه اومد و داد زد عشق؟
رز برگشت که ببینه چی شده که نگاهش به نگاه جاسم افتاد و گفت :
خاک تو سرت مگه تو خواهر مادر نداری مگه ناموس نداری که به دختر مردم نگاه می کنی اصلا تو کی هستی که به من نگاه میکنی؟
جاسم : من پسرکی تنهام که به کرم شما از تنهایی در میاد1
هلن که همینطور داشت جیغ میزد بیهوش شد
رز داد زد : دامبل ، سدریک ، شاهزاده ،پیتر ببینید این چی میگه
سدریک : چیز بدی نمی گه و اروم به پسرا میگه بره راحت شیم
دامبل عصبانی شد و گفت : سدریک حرف دهنت رو بفهم و شروع به دعوا با سدریک کرد شاهزاده و پیترم ریختن سر جاسم و زدنش که ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 23 دی 1384 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حال که هلن داشت لباس هایش را در می آورد یکهو دو نفر با تمام قدرت میان تو حموم.
آلبوس: شما دوتا کی هستین؟
آن دو نفر: ما جاسم و نور ممّد هستیم
آلبوس: خب، اینجا چی کار می کنین؟
شاهزاده: خب، اینجا دیوار هاش کثیف شده بود؛ گفتم بیان یه طی ای بکشن
آلبوس: خوب کاری کردی.
شاهزاده: ولی من به سه نفر گفته بودم بیان، اون یکیتون کجاست؟
جاسم : کدوم؟؛ گراوپی رو میگی؟
نور ممّد: اون بیرونه؛ نه این که در کوچپک بود،ازش رد نشد.
شاهزاده: آها!؛ خوب، کارتون رو شروع کنین.به اون دوستتون هم بگین در و دیوار و تابلو های اون بیرون رو تمیز کنه.
جاسم و نورممّد: باشه.
گراوپی:چشم.
و این گونه جاسم ونورممّد و گراوپی در حمّام هافلپاف مشغول به کار شدند.
======================
در ضمن دامبل جان من شاهزاده ام نه جرج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1384 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
رز در حالی که سردو راهی گیر افتاده بود با صدای نازکی گفت : نه...نرو .... نه .... نمی..خواد ...تو ...بری.... تو بری من با کی کلکل کنم . و میزنه زیر گریه
هلن همینطور که از تعجب داشت شاخ در می اورد خودش رو لوس کردو گفت : نه نه نه من میرم تو خیلی منو اذیت می کنی من میرم
سدریک : نه تو نباید بری اگه بریا منم ناراحت می شم
هلگا یه نگاه عاقل اندر سفیه به سدریک می کنه با صدای جیغ میگه : مگه تو ناموس نداری مگه تو خواهرمادر نداری ای بابا
و چوبدستیش رو می گیره طرف سدریک و میگه : شوتیوسموتیوس
و سدریک شوت میشه تو دیوار در همین هنگام دامبل وارد میشه و با عصبانیت میگه : مگه قرار نبود درحمام چوبدستی نیارین
هلگا ازخجالت سرخ میشه و سدریک که هنوز تو نخ اون ضربه است میگه :اره اره
هلن هم که میخواست بمونه رفت تا لباساش رو دربیاره ....

.......................................................................
این فکر کنم فضا سازی داشت!!!!


ويرايش:
آره رز جان فضا سازي داشت ولي در حد خوبي نبود!...يعني اينكه خيلي بهتر ميتونستي فضاسازي كني و ديالوگهاي بهتري هم ميتوني بنويسي!يعني در كل ديالوگ نويسي و فضاسازيت خيلي جاي پيشرفت داره هنوز!...
ولي از اينا كه بگذريم پستت اصلا سوژه خاصي نداشت و فقط پست قبيلي رو كشيده بودي...در اينجور مواقع كه سوژه نداري بهتره كه پستت رو بلند بنويسي تا يه سوژه اي خودش پيدا بشه بلاخره!...يعني درسته كه پست و نمايشنامه اي كه خيلي بلند و بدون سوژه باشه حوصله آدم رو سر ميبره و خواننده رو كنجكاو به خوندن ادامه نميكنه ولي بايد سعي كني كه سوژه درست كني!...
پاراگراف بنديت هم نميگم كه بده ولي جاي بهتر شدن داره!..
هلگا...

چه جالب...نقدي كه من كردم مطالبش عين همون چيزايي بود كه دامبل تا حالا توي نقد پستهاي من نوشته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1384/10/21 14:15:36
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?