جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1390 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
این پست فقط جهت رفع تناقضات و ابهاماته!

[spoiler=تناقضات موجود در سوژه، که سعی شده رفع شه!]در اوایل سوژه گفته شده، آلبوس دامبلدور از نظر اندازه ی ریش تو کتاب رکوردهای گینس نفر اوله، در حالیکه توی پست رز ویزلی، این مسئله کاملا رد شده و سه نفر دیگه بالاتر از آلبوس هستن.

یا مثلا اینکه جیمز روز قبل، ریش دامبلدورو زده درحالیکه تو پست آخر ( لی جردن ) تنها چیزی که میدونه اینه که شب قبل این اتفاق براش افتاده. [/spoiler]

خانه ریدل:

رز که در تمام مدتی که مرگخواران ابراز عقیده میکردند در فکر فرو رفته بود پرسید:

ارباب! اون مامور یه دغل کاره! شما که میدونین حافظه من چقدر خوفه! اون گفت آلبوس آخره! ببینین!

نقل قول:
مگه شما ها کتاب گینس رو نخوندین که الان وقت با ارزش من رو گرفتین؟من پنج رکورد آخر رو براتون میخونم:
فرانکلین دامبلدور-61سانت
برایان دامبلدور-70سانت
والفریک دامبلدور-85ونیم سانت
پرسیوال دامبلدور -94و سه دهم سانت
آلبوس دامبلدور-صد سانت تمام


صدای ضعیف از انتهای جمعیت مرگخواران شنیده شد که گفت: ارباب اون زیرلبی گفت، پنج رکود آخر دامبلدورا رو میگه! خودم شنیدم!

مرگخواران با قیافه ی به مورفین خیره شدند. بلا خواست مخالفت کند که لرد زودتر از او گفت:

- یحتمل حق با مورفینه. چون اون الان گفت سه نفر بالاتر از ارباب هستن. زودباشین برین اون دستگاه زمان برگردانو بخرین.

سپس اشاره ای به زنوفیلیوس، آنتونین و بلیز کرد و گفت: شما سه تا مسئول خریدین. نذارین کسی متوجهتون بشه!

آنتونین و بلیز نگاهی چپکی به یکدیگر انداختند. زنوف برای جلوگیری از هرگونه درگیری ای سریعا بین آن دو قرار گرفت. سپس هرسه تعظیم کوتاهی کردند و از آنجا خارج شدند.

فلش بک

لونا بلافاصله بعد از اطمینان از کوتاه شدن کامل موهای سر و ریش دامبلدور، بادی به غبغب انداخت و به شاهکارش خیره شد. او کله ی دامبلدور را نیز همانند لرد صیقلی کرده بود.

اما فرصت بیشتری برای نظاره کردن نداشت، پس چوبدستیش را به سمت دامبلدور خواب گرفت و طلسمی را اجرا کرد. بعد از آن ژیلت را درون جیبش جاسازی کرد و گفت:

- مجبور شدم حافظه تو اصلاح کنم. این طوری یادت نمیاد من در قالب جیمز موهاتو از ته زدم، شب متوجه این موضوع شدی. گرفتی؟

و با یک جهش از اتاق خارج شد.

پایان فلش بک

خانه 12 گریمولد:

دامبلدور دستی به کله ی سفید و صیقلی اش کشید و تذکر کنان رو به ریموس و تدی و ویکتور گفت:

- حواستون باشه کسی متوجهتون نشه. خوب نیس از کارامون بو ببرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 1 مرداد 1390 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:

اون یارو:

ملت مرگخوار:

پس مدتی تالار ناهار خوری مرگخوارها سوت و کور بود.که البته اگر ناله های مرگخواران که بعد از ده بیست کروشیویی که خورده بودند ایجاد شده بود را در نظر نگیریم.

لرد هم سر میز نشسته بود.اگر کسی جرئتش را داشت و به او کارد می زد خون بیرون نمی امد.

بلا که سعی می کرد حال لرد را بهتر بکند گفت:
-قربانت گردم حالاکه چیزی نشده.

-چیزی نشده یه بار دیگه این ریش دراز از من برد.

-قربان اون که دیگه دیگه ریش نداره!

-حالا هرچی.

وزر دیگر که داشت دوباره شرایط را می خواند گفت:
-وقتی یکی بمیره رکوردش به جا می مونه.پس ما نمی تونیم رکورد بقیه رو کم کنیم.چون مردن!

لرد پس از مدتی فکر کردن گفت:باریکلا...همینه.باید بریم به موقعی که اونا زنده بودن.اونم با ماشین زمان

بلا:یکی از فالیمامون تو کوچه ی دیاگون از اینا می فروشه!

-پس حله!

ملت مرگخوار:

همان موقع خانه گریمولد

_من ریشامو می خوام ریشامو بهم برگردونید

سیریوس پرسید:کی این اتفاق افتاد؟

-دیشب!

-خوب ما می تونیم بریم به دیشب و نزاریم این اتفاق بیفته.

-چطوری؟

-یکی از فامیلامون تو کوچه دیاگون چیزی رو که ما می خوایم رو داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا در حالی که قیافه ی خودش را پیدا کرده بود کله ی دامبلدور را تاس تاس کرد و از پنجره بیرون پرید!

-آخ!!!!

-جیــــغ! لونا چی شد؟ حالت خوبه؟

- فکر کنم پام شیکست! بگذریم. موهاشو کوتاه کردم از ته! ریشاشو زدم از سر!

-ایول!

لرد از لیموزین مشکی شش درش پیاده شد و از جلو تمام مرگخواران گذشت تا به لونا رسید.

- تو مطمئنی؟ کاملا؟

- بله ارباب!

- پس بریم به این یارو زنگ بزنیم!

چند ساعت بعد - خانه ی ریدل

ماموری که به خانه ی ریدل آمده بود ، همان نفر قبلی نبود.

- خب! آقای.. فامیلیتون چی بود؟ ولش کنین! لطفا صاف بشینین تا من ریشتونو اندازه بگیرم.

لرد صاف نشست.

- ریش شما دقیقا 60/5 سانتی متره. و این نشون میده که شما منو مسخره کردین!

لرد صاف تر نشست.

- تا جایی که من اطلاع دارم ، آلبوس دامبلدور ریش 100 سانتی شو تراشیده و دیگه ریش نداره! پس اسمش حذف شده. اما بقیه چی؟ شما هنوز 0/5 سانت از نفر سوم جهان کم دارید! چه برسه به اول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا چشم از آینه برداشت، به سمت دامبلدور برگشت و گفت:

- آماده شین که میخوام خوشگلتون کنم!

دامبلدور که هنوز تصمیم جیمز را قبول نکرده بود، با افسوس گفت:

- لااقل بذار یکم فکر کنم. چه مدلی میخوای بدی؟ چقدر تغییرش میدی؟ خیلی کوتاهش نکنیا!

برق شیطانی در چشم های لونا نمایان شد و گفت:

- نگران نباش عمو، من حواسم به همه چی هست!

دامبلدور با تردید نگاهی به جیمز انداخت. عینکش را نزده بود بنابراین تصاویر را کمی تار میدید و متوجه رشته موهایی که رو به طلایی میرفتند نشد.

لونا با دستپاچگی گفت: زودباشین، برای اینکه کار من درست انجام شه باید بخوابین.

سپس لبخندی زد و برای تحت تاثیر قرار دادن دامبلدور اضافه کرد:

- آرامش کلید موفقیت است!

دامبلدور دستی به ریش های بلندش کشید و بعد از کشیدن آه اسف باری چشمانش را بست و دوباره روی تخت دراز کشید.

لونا با هیجان، سریعا ژیلت را کمی به دستش کشید تا مطمئن شود که تیز است و سپس برای آخرین بار گفت:

- اگه میخواین حول نشم، باید راستکی بخوابین. گولم نزنیا

دامبلدور انگشتش را به نشانه ی موافقت تکان داد و لحظه ای بعد صدای خر و پفش به هوا برخاست. لونا دوباره آینه را چک کرد و متوجه شد که موی جیمز علاوه بر اینکه رو به طلایی شدن میرود، در حال رویش و بلند شدن نیز هست. با عجله خواست ژیلت را به صورت دامبلدور نزدیک کند که با توجه به اوضاع افتضاح تغییر شکلکش از این کار صرف نظر کرد.

چوبدستیش را بیرون آورد و آن را به سمت ریش های دامبلدور گرفت. شعله ی آتشی از نوک چوبدستی خارج شد و ریش های دامبلدور شروع به سوختن کرد. وقتی به انتهای آن رسید، اینبار به جای آتش آب از چوبدستی خارج شد و ریش از ته زده شد!

برق شادی ای در چشمان لونا نمایان شد. حالا نوبت آخرین قسمت بود. کافی بود موهای او را به همین روش در عرض سه سوت از ته بزند و تمام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: روی لرد عملی صورت میگیره که بعد از عمل مو و ریش و سیبیل در میاره. همه چیز خوب پیش میره تا اینکه یه روز صبح از خواب بیدار میشه و خودشو تو آینه میبینه که موها روی صورت و سرش به شدت رشد کردن، از این فرصت استفاده میکنن و تصمیم میگیرن به عنوان بلندترین موی جهان اسمشو تو گینس ثبت کنه، اما مامور بهش میگه هنوز چهل سانت مونده تا ثبت اسمش! پس تصمیم میگیرن دامبلدور ( که طول موهاش به صد میرسه) رو بکشن تا اسمش حذف بشه، اما چون حتی با مرگش باز هم اسمش باقی میمونه تصمیم میگیرن در حالی که زنده س موهاش رو کوتاه کنن تا اسمش حذف بشه؛ پس لونا معجون میخوره و به جیمز مبدل میشه و به دم در اتاق دامبلدور میره ...
-------------------------------------------------------------

لونا تقه ای به در زد و وارد اتاق شد و دامبلدور را در خواب و در حالی که لبخند جالبی روی لب داشت و ققنوس عروسکی درون بغلش جا خوش کرده بود دید.

خواست از اتاق خارج شود که یادش افتاد او در حال حاضر جیمز هست و فرد مقابل خود دامبلدور هست نه لردولدمورت. پس وارد اتاق شد و در حالی که ژیلت درون جیبش را لمس میکرد نزدیک تختش شد.

ژیلت را به آرامی در آورد و نزدیک صورت دامبلدور کرد.

- اول ریشش رو کوتاه کنم یا موهاشو؟ اول ریش ...

با دست راستش آستین ردایش را جمع کرد تا از لرزش آن جلوگیری کند، فقط کمی مانده بود تا ژیلت به صورتش برخورد کند که همان موقع یک جفت نور آبی رنگ او را به وحشت انداخت.

دامبلدور چشمانش را گرد کرد و سریع دست لونا را پس زد و گفت: جیمز! تو داری چیکار میکنی؟

لونا سعی کرد خونسردی خود را حفظ کند و رفتارش را شبیه به جیمز کند.

- جیـــــــــــــــــــــــغ!! منو ترسوندی!

دامبلدور با بهت پرسید: اون چیه تو دستت؟

- ها؟ این؟ ژیلته دیگه ...

- خودم میدونم ژیلته! میگم این تو دستای یه بچه ای مثل تو چیکار میکنه؟

لونا که فکرش مشغول شده بود به حرف های دامبلدور توجهی نکرد: وای اگه لرد بفهمه من ماموریتمو خوب انجام ندادم اولین نفری که میمیره منم! حالا من به این پیرمرد خرفت چی بگم؟ جیمز واقعی تو این لحظه چی کار میکرد؟

- من میخواستم به ریشت مدل بدم!

دامبلدور که هنوز سردرگم بود جواب داد: مدل؟ نه جیمز. میتونی بری به سیبیلای بابات مدل بدی، ریشای من همینجوری خوبن!

لونا که ناامید شده بود شروع کرد به جیغ زدن مانند جیمز و در همان حال گفت: نه من حتی طرحشو هم کشیدم! حتما باید ریش تو باشه!

همان موقع جرقه ای در ذهن لونا ایجاد شد و گفت: و تازه دو روز دیگه هالووینه و من شنیدم مکگونگال میگفت کاش دامبلدور از یکنواختی بیرون بیاد! مگه نمیخوای مکگونگال و دو روز دیگه سورپرایز کنی؟

دامبلدور آینه ی کنار تختش را برداشت و در حالی که خود را در آینه نگاه میکرد ریشش را دور دستش حلقه میزد و به فکر فرو رفت.

لونا خود را درون آینه دید و لحظه ای به نظرش آمد بالای موهای سیخ شده ی جیمز کمی به طلایی میزند ... امیدوار بود تا تمام شدن کار جیمز باقی بماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 تیر 1390 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- نــــــــه! نه! لــــونا صبر کن!

لونا در حالی که دستش را روی قلبش گذاشته بود برگشت و رز را دید نفس نفس زنان به سمت او می دود. رز پس از ایستادن ، دستش را روی زانویش گذاشت و منتظر ماند تا نفسش جا بیاید.

نیم ساعت بعد

- خب رز! نمیخوای بگی چیکار داشتی؟ نیم ساعت دیگه اثر معجون می ره!

رز نفس عمیقی کشید و گفت :

- میخواستم برات آرزوی موفقیت کنم.

لونا شروع به کندن موهایش کرد و راه افتاد. لونا پس از برداشتن چند قدم ، دوباره دستش را در جیب کرد و به لمس ژیلت مشغول شد. چند دقیقه ی دیگر گذشت و لونا شروع به بالا رفتن از پله های خانه ی گریمولد کرد. و هیچ کس هم تعجب نکرد که آن خانه با وجود راز داری ،چطور قابل دیدن است. تا اینکه رز بدون اینکه کسی از او بخواهد، بار دیگر شروع به وراجی و توضیح دلیل کرد.

- من با جیمز رفتم توی محوطه راز داری. بعد هم بهتون گفتم.

تمام ملت به غیر از لونا شروع به کندن موهایشان کردند. لونا هم وارد شد و به سمت اتاق دامبلدور به راه افتاد. امیدوار بود در این خانه خمیر ریش هم پیدا شود. اتاق دامبلدور دری ارغوانی داشت که رویش نقش شیردال نقش بسته بود. لونا که از شباهت این در ارغوانی با در هاگوارتز تعجب کرده بود ، وارد اتاق شد تا با دامبلدور خواب ملاقات کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 تیر 1390 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 تیر 1390 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
میدان گریمولد:

- فهمیدی رز؟ رز؟ کجایی؟

بلا با تعجب سر تک تک مرگخواران را از نظر گذراند اما رز را نیافت. بنابراین اینبار به پاها نگاهی انداخت و جفتی پا را دید که مرتب بالا و پایین و چپ و راست میرفت و پشت دیگر پاها قرار داشت.

با عصبانیت روفوس و ایوان را کنار زد و چهره ی رز نمایان شد.

رز:

بلا:

رز شروع به ور رفتن به دستانش کرد و گفت: مهم اینه که فهمیدم چی گفتی.

بلا اشاره ای به پشت سر رز کرد و گفت: باشه پس برو!

رز رد دستان بلا را دنبال کرد و در نهایت به جیمز رسید که در چند قدمی خانه ی گریمولد قرار داشت. سپس بدون معطلی با صدای پقی ناپدید شد.

- پق!

جیمز که با دیدن رز جلوی رویش شوکه شده بود گفت: دختردایی؟

رز لبخندی زد و گفت: پسرعمه؟

جیمز با تردید سرتاپای رز را از نظر گذراند و پرسید: کاری داشتی؟

همان موقع چماقی جلوی چشمان جیمز نمایان شد و لحظه ای بعد پخش زمین شد. رز چماق را به گوشه ای پرتاب کرد و به نشانه ی موفقیت دستش را به مرگخواران نشان داد.

دقایقی بعد:

لونا با افسردگی به آینه خیره شد و به جای صورت خودش، صورت جیمز را دید، آهی کشید و پرسید: برم؟

آنتونین که چهارچشمی به جیمز بیهوش زل زده بود مختصر گفت: سریع کار کن.

لونا نفس عمیقی کشید و بعد از دریافت انرژی مثبت از جانب لینی، با قدم هایی محکم به سمت خانه ی گریمولد رفت، تا ریش های دامبلدور را از ته بزند.

دستی که درون جیبش بود، در حال لمس کردن ژیلت بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/15 21:46:08
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/15 22:17:01
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 تیر 1390 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد تکان کوچکی به انگشت اشاره اش داد و در اتاق با صدای محکمی بهم خرد و قفل شد!
رز به سختی آب دهانش را قورت داد و گفت:قراره بمیریم؟وقت هست وصیت نامه ام رو در سه نسخه کتبی تنظیم کنم؟
لرد از میان انبوه ریش و موهایی که روی هاگرید را هم سفید کرده بود نگاه خشمناکی به مرگخواران کرد و گفت:ببینم، اولین نفر کی دوست داره بمیره؟!

رز: ارباب مگه وقت نمیدین وصیت نامه بنویسیم؟!
آنتونین رز را عقب کشید و گفت:ارباب، به سالازار قسم تقصیر ما نبود!ما اصلا حواسمون نبود به خود کتاب نگاه بندازیم ببینیم رکورد قبلی مال کیه و چقدر طول داره!
لرد چوب دستی اش را از جیب و لای ریش ابریشمی اش بیرون کشید و گفت:آره راست میگی.تقصیر تو نیست.تقصیر عمه وزیر دیگره!

...ارباب چرا موضوعو شخصی میکنین؟به عمه من که یه وزیر محترمم چیکار دارین!
لرد:خیلی خب، حالا که هیچ کس داوطلب نیست خودم انتخاب میکنیم.تو ایوان!تو اولین نفری هستی که افتخار داری به دست من کشته بشی!
مغز ایوان برای اولین بار با سرعت نور شروع به کار کرد و در کسری از ثانیه فکری تر و تمیز تحویل صاحبش داد!

...نه نه نه ارباب صبر کنید، یافتم یافتم!
لرد موهایش را از جلوی چشمش کنار زد و گفت:دو ثانیه وقت داری!
ایوان با سرعت شروع به صحبت کرد:ارباب ما کلی شانس داریم که بتونید رکورتون رو ثبت کنید.اگه موهای شما به سرعت رشد نکنه، خب به جای رکود دار از صحنه روزگار حذف میکنیم!

لرد چشم هایش را باریک کرد و گفت:هوم؟فکر بدی نیست.
وزیر دیگر خودش را وسط انداخت و گفت:نه امکان نداره.حتی اگه بمیره هم رکورد به نامش باقی میمونه.
لرد پوزخندی زد و گفت:آفرین ماگل.حالا که آخرین شانس زنده موندنتون رو از بین بردی خودت رو اول میکشم!

وزیر دیگر مثل بچه های سال اول هاگوارتز دستش را بالا آورد و گفت:اجازه ارباب، من یه راه دیگه دارم خب!
آنتونین از ترس اینکه این دفعه رز کار را خراب کند برای محکم کاری دستش را روی دهن رز گذاشت و بعد گفت:جون بکن بگو دیگه!
...طبق آخرین آیین نامه کتاب رکوردها، اگه طرف بمیره رکورد به نامش باقی میمونه ولی اگه رکورد چیزی باشه مثل طول ریش و مو این چیزها و در حال زنده بودنش کوتاه تر از رکوردش بشه رکورد رو ازش میگیرن!

لرد از میان انبوه موهایش نگاه خبیثانه ای به مرگخواران انداخت و گفت:خب پس کی دلش میخواد مو و ریش دامبل رو با ژیلت از ته بزنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 تیر 1390 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
- با همه تونم....من سه روز دیگه کتاب گینس رو ورق میزنم و اگر اسم لرد ولدمورت رو زیر عنوان بلند ترین موی دنیا نبینم به حجاری بغل گورستان ریدل سفارش چهل تا سنگ قبر میدم!...از جلوی چشمام دور شین ....بیـــــرون....همگی بیرون!

یک ساعت بعد-سالن خانه ی ریدل

- ای خاک بگیرن این دهنو که بی موقع باز میشه!

- هی لینی، فحش نده ها!مگه من چی گفتم؟

- آخه تو که نمی فهمی!ما نمیدونیم چکار باید بکنیم الان؟کجا باید بریم؟...

در این موقع بود که وزیر گریه کنان از مرلینگاه بیرون آمد.
- مرتیکه ماگل....کی رو دیدی که تا حالا تو مرلینگاه گریه کنه؟

وزیر با صدایی لرزان گفت:
- آخه دلم به حال شما میسوزه....شما که نمی دونید ثبت رکورد در گینس چه دنگ و فنگی داره!....کم کمش سه ماه طول می کشه!

- چـــــــــــی!سه ماه! ولی لرد .....

صدای جیغ و گریه ی رز به آسمان بلند شد:
- ما می میریم.....چه آرزوهایی که برای آینده م نداشتم....چه برنامه ریزی ها که نکرده بودم....مامان!

در لابه لای جیغ های رز ،آمیکوس فریاد زد:
- نادون ها....مگه خیر سرتون جادوگر و ساحره نیستید؟مگه مرگخوار نیستید؟مگه ادعای قوی بودن ندارید؟

آنتونین با صدای بلندی گفت:
- خب دکتر کرو اصلا هر کار بگی ما انجام میدیم!

- چرا من بگم؟وزیر ماگله و اون آشنا به این کارهاس...اَه..رز ساکت شو ببینیم چه کار باید کرد....رز..با تو هستما!

یکباره سکوتی خوفناک فضای خانه ی ریدل را فرا گرفت.

همانگونه که به وجود آمد،همانگونه هم توسط وزیر شکست.
- مراحلشو میگم ولی قول بدیددقت کنید و سوال پیچم نکنید:
1-درخواست کتبی به دبیرخونه سازمان ملل
2-صبر تا اومدن جواب
3-درخواست حضوری در اداره ی گینس سازمان ملل
4-مجوز شورای امنیت
5-مجوز دبیرکل پرسیوال
6-تأییدیه ی رییس اداره
7-فرستادن مأمور
8-ارسال جواب مأمور
9-فرستادن داور
10-تأییدیه ی کتبی داور
11-امضای دبیرکل پرسیوال
12-دستور به سازمان انتشارات
13-.......

...و دیگر بار صدای جیغ و گریه ی رز به آسمان بلند شد.
- این همه.....مامان....مگه ما چند روز وقت داریم؟....ما می میریم!

آمیکوس فریاد زد:
- وقت رو تلف نمی کنیم....تمام نامه نگاری ها رو با دخالت جادو انجام میدیم ولی حواستون باشه دبیر کل یکی از قدرتمند ترین جادوکار های تاریخه و هر مدل سوتی که شما ها هم در سوتی دادن استادید ممکنه پرسیوال رو به ما مظنون کنه....همگی آپارات به سمت نیویورک....یک ... دو... سه

فلش فوروارد

گذشت و گذشت و همه ی کارها به خوبی پیش رفت تا این که نوبت به فرستادن مأمور رسید.

آن روز لرد که بسیار جوگیر شده بود بهترین لباس خود را پوشیده بود و روی کاناپه ی اتاق خود نشسته،منتظر مأمور بود.

بقیه ی مرگخواران هم با ظاهری آراسته در انتظار مأمور سازمان ملل بودند که ناگهان....
دیلینگ دیلینگ دیلینگ

- رز برو در رو باز کن...

- اِ ارباب....آنتونین که به در نزدیکتره!

- خب آنتونین تو برو در رو باز کن...

- ارباب ولی شما از اول به رز گفتین...

- ارباب اون به در نزدیکتره....منو ببینین باید این همه راه برم تا به در برسم!

- منو مچل میکنین؟!...حالا که اینطور شد هر کدوم از شما ها که نرین بیست دقیقه کروشیو رو تحمل خواهد کرد.

رز کوچک جثه چنان از جا پرید که آنتونین با آن هیکل عظیم به گرد پایش هم نرسید.

چند دقیقه ی بعد مأمور با کلی تعارف وارد خانه شد.

- سلام...من اولمان هستم و از آشناییتون بسیار خرسند.

همگی چهل مرگخوار با او روبوسی کردند و اوضاع به نحوی شد که مأمور برای خشک کردن صورتش از دو جعبه دستمال کلینکس استفاده کرد.

- از اظهار لطفتون ممنونم اما بهتره بریم سر اصل مطلب.

رز که بسیار دستپاچه شده بود گفت:
- ببخشید جناب اولمان...ما هنوز قصد ازدواج نداریما!آخ !

و پای رز توسط ایوان لگد شد.

اولمان گفت:شوخی بامزه ای بود...لطف کنید من رو به اتاق لرد راهنمایی کنید.

دو دقیقه بعد-اتاق لرد

اولمان ابتدا با کولیس ،قطر فک لرد را اندازه گرفت...سپس با متر ابتدا اندازه ی صورتش و سپس اندازه ی یک تار موی سر و یک تار موی ریش را اندازه گرفت اما....

به شدت بر افروخته شد و گفت:
مگه شما ها کتاب گینس رو نخوندین که الان وقت با ارزش من رو گرفتین؟من پنج رکورد آخر رو براتون میخونم:
فرانکلین دامبلدور-61سانت
برایان دامبلدور-70سانت
والفریک دامبلدور-85ونیم سانت
پرسیوال دامبلدور -94و سه دهم سانت
آلبوس دامبلدور-صد سانت تمام
و بر طبق این ،موهای شما حداقل 40 سانت دیگه لازم داره تا رکورد جهانی رو از دامبلدور ها بگیره.بنابراین من دیگه بیش از این وقتمو اینجا تلف نمیکنم.خداحافظ همگی

مرگخواران:

لرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/12 16:41:55
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/13 0:49:32
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/13 0:53:01
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب