برای پرسی عجیب بود که چطور افرادی که حتی زحمت ارسال جغدی را برای هماهنگی ماموریت ها با پرسی به خود نداده بودند ، چطور طومارهای درخواست خود را بر روی میز مقابل وی در ستاد انتخاباتی گذارده بودند و حتما حالا هم با خود فکر میکردند که امیدوارم زودتر رسیدگی کنه ! و چیزی که برایش عجیب تر بود ، این بود که چطور لرد سیاه کسی که همه پیشرفت هایش را مدیون او و کارهایش بود ، هیچ خواسته ای از یک کاندیدای انتخاباتی نداشت !
باری دیگر با بی میلی توام با تعجب به برگه ها نگاهی انداخت ، علاقه ای نداشت به این فکر کند که اگر یکی از مرگخواران به عنوان وزیر انتخاب شود ، چه مشکلات گسترده ای به وجود خواهد آمد ... امیدوار بود وزیر شخص دیگری باشد ، چرا که نمیدانست چطور باید روی دوستانش را به زمین بزند ؛ حتی با توجه به اینکه دوستانش سیاه ترین و کثیف ترین جادوگران روی زمین بودند ، مثل خودش !
به آرامی روی صندلی جا به جا شد ، یکی از کشوهای میز کارش را باز کرد و کاغذ پوستی جدیدی را که هفته گذشته خریداری کرده بود برداشت . قلم پرش را به جوهر آغشته کرد و کلماتی را به سرعت و در کمال دقت روی کاغذ نوشت :
کاندیدای محترم انتخابات وزارت سحر و جادو ،
با توجه به حضور فعال مرگخواران لرد سیاه در وزارت خانه و همینطور نفوذ آنان در این مجمع ، از شما درخواست میشود در مورد فعالیت های آینده وی با آنان صحبتی نکنید تا با درخواست های نامعقول از طرف ایشان مواجه نشوید ، چرا که ممکن است در آینده با توجه به سوابقشان باعث دردسر شما شود ، بالاخص اگر شما ، وزیر انتخابی باشید !
با تشکر
پرسی ویزلی
کاندیدای انتخاباتی
آن را به سرعت مهر و موم کرد تا در اولین فرصت ، چند نسخه از آن را تهیه و برای کاندید ها ارسال کند ؛ سپس کاغذ پوستی دیگری را برداشت ، مجددا قلم پرش را جوهر آلود کرد و شروع به نوشتن کرد :
لرد سیاه ، به تمام جوانب فعالیت مرگخواران در وزارت سحر و جادو در مقام ها و منصب های اصلی فکر کردم ، با توجه به لطفی که شما به من داشتید و چنین اجازه ای را به من دادید ، من نیز در جهت جبران بر آمدم ، در صورتی که به عنوان وزیر انتخاب شوم ، سازمانی ایجاد میشود که فعالیت مرگخواران در آنجا بلا مانع است . همانطور که اطلاع دارید ، فعالیت علنی و رفت و آمد مریدان سیاهی در وزارت خانه موجب ترس کارکنان و نا آرامی اوضاع میشود ، پس بهتر است در محیطی دیگر وظایف خود را انجام دهند .
با آرزوی سلامتی شما
پرسی ویزلی
خیالش راحت شده بود ...
ادامه دارد ... !
بارتی کراوچ :
ممنون از حمایتت ، و همینطور ممنون از تعاریفی که از من کردی ، با اینکه خودم میدونستم ولی خوب

بابت ساخت آرم هم ، سپاسگذاریم .
امیدواریم وزارت سحر و جادو در کنار کاندید های خوبی مثل شما و سایرین ، به اوج فعالیت خودش برسد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

باب :
خب ؟ آها نباید حرف بزنیم ؟ خب بارتی ساکت شو که هی منو می ندازی جلو .
بدون کوچکترین نگاهی به لرد به عقب می ره و به صف طویل مرگخوارن می پیونده .
پرسی که از پشت میز داشت با انگشتاش ور می رفت زیر لب چیزایی رو ضمضمه (؟!) می کرد ...
- 10 , 11 , 12 ... 17 و ...
- چی داری می گی پرسی ؟ چیکار می کنی ؟
- ها ؟ اِ اِ اِ ... اِم , داشتم مرگخوارا رو می شمردم ببینم اگه هر کدوم از من یه درخواست داشته باشن چند تا کار باید بکنم
نه یا لرد خواهش می کنم . کمش کنین یکم .
- باشه فکر می کنم . ما دیگه می ریم که به شام برسیم , تو اینجا بشین در مورد درخواستایی که تا اینجا بهت دادن فکر کن
پرسی نگاهی از سوی ناراحتی به مرگخواران , سپس به عکسش با کالین که به او لبخند می زد و دوباره به لرد انداخت و گفت :
- باشه , حتما جواب رو زودتر بهتون می گم .
مرگخواران پس از "از جلو نظام" های لرد به صف شده , در حالیکه از سالن خارج می شدند با قیافه های
شکلی به پرسی نگاه هایی کردند ...
ادامه دارد ...
*لطفا نقد کنین



) خودداری نموده و حتی الامکان آهسته ( مثال :
) کاملا آزاد می باشد . 