هزاران نفر برای مرگخواریت درخواست دادن.مرگخوارای سایق از این موضوع خوشحال نیستن. مرگخواران مسئول آموزش به این مرگخوارای جدید هستن. اما تصمیم میگیرن که اشتباه یاد بدن بهشون. پس عده ی زیادی رو توی یه کلاس میچپونن تا سطح یادگیری پایین بیاد.ایوان طلسم کروشیو رو اشتباه به ملت یاد میده. اما یکی اونو درست یاد میگیره. اون شخص جاگسنه. جاگسن خودشو به لرد معرفی میکنه اون کسیه که دوبار به مرگخوارا پیوسته ازشون جدا شده. جاگسن قدح اندیشه ی دامبلدور رو میده به لرد سیاه. لرد هم خیلی خوشحال میشه و از جاگسن استقبال میکنه. اما خاطرات توی قدح دستکاری شده و جاگسن طرفدار محفلی ها شده. لینی و آنتونین تعقیبش میکنن و اونو در حال ورود به خونه ی شماره ی دوازده گریمولد میبینن.
_______________________________________
آنتونین زیر لب به لینی گفت:
- دیدی گفتم! من مطمئن بودم.
- دو راه داریم. یا اینکه همین الان بریم پیش لرد و قضیه رو بهش بگیم، یا بریم تو و اطلاعات بیشتری کسب کنیم.
- من راه اولو بیشتر می پسندم. آخه الان ما وارد محوطه راز داری شدیم و هر وقت بخوایم میتونیم بیایم.
- خوبه پس برو بریم!
خانه ی ریدل
لرد سیاه روی تخت شاهانه اش نشسته بود و برای تفریح ایوان را کروشیو می کرد. ایوان یک بار دیگر روی زمین افتاد و تلق تلق استخوان هایش در آمد. اما بار دیگری در کار نبود. آنتونین و لینی با صدای پاقی درست روی جمجمه ی ایوان ظاهر شدند و در جا آن را شکستند.
- کی اونجاس؟
لینی شنل را کنار زد و با دیدن موقعیتشان نفسش را در سینه حبس کرد.
- لینی! زود باش بگو چه خبره تا نزدم...

- ارباب!ما یه چیزی در مورد جاگسن فهمیدیم!
-
میشنوم.- اون به محفل خدمت میکنه. ما تعقیبش کردیم و ....
5 مین بعد
- خب. حالا منظور؟
- خب ارباب! اون داره به ما خیانت میکنه. ما تا دم خونه ی گریمولد رفتیم. دیدیمش که رفت تو.
- احمق! شما تا دم اونجا رفتین و خونه رو دیدین و ول کردی اومدین اینجا؟ تو نرفتین؟

لینی به آنتونین بهترین چشم غره ای که بلد بود را رفت. آنتونین ادامه داد:
- ارباب! شما جاگسنو اخراج کنین، ما میریم اونجا جاسوسی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






)
