جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: پنجشنبه 17 فروردین 1385 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
دخترا بعد از برگشتن از کافی شاپ یهویی وارد تالار شده بدو بدو می رن تو خوابگاه فلور گابریل رو می کشه تو و در رو می بنده!

فلور جلوی در می ایسته و یک طلسم می زنه که اون ور در پیداست تو تالار رو می بینه که پسرا دارن گوشهایه گسترش پذیر رو می فرستن اون بالا!
فلور با رسیدن گوشها پاشو می زاره روشون و بعد پاشو بر می داره و می یارتشون بالا یک طلسم کریباریسوس می فرسته تو و همه پسرا از دم شناویشونو برای مدت 30 دقیقه از دست می دن

ققی خودشو
سدریک
کریچر
ادی
و بقیه پسرها :poser:

فلور رو به دخترا می کنه گابریل رو می کشونه بغل خودش و می گه: ببنید اگه این پسرا بفهمن که گابریل امده تو ریونکلا خیلی اذیت می کنن من این ادی رو می شناسم دست از سر خواهر خوشگل من بر نمی داره همونطوری که سدریک یک زمانی دست از سر من بر نمی داشت البته حالا با دوست شدنش با آنیتا ول کرده آخیش پس از همه ی دخترا می خوام که مراقب خواهرم باشید نزارید اینادی پر رو بشه با تو هم هستم گابریل به این ادی روی خوش نشون نمی دی واگرنه!!!
گابریل: باشه خواهر جون
فلور: تنها هم از من حرف گوش می کنی
گابریل: چشم
فلور: تو کارهایه منم دخالت نمی کنه
گابریل: نه
فلور: ای خدا من چه گناهی کردم آخه منکه داشتم زندگیمو می کردم حالا یک .... ...
آوریل: خودتو ناراحت نکن می گذره
فلور: همینی که گفتم گابریل اگه بشنوم به مامان چیزی گفتیا با من طرفی اگه بشنوم با پسرا گشتی با من طرفی مخصوصا ادی ولی من با هرکی دلم بخواد می گردم چون من خواهر بزرگترتم
گابریل: حالا می بینیم
فلور و گابریل :poser:

ناگهان صدای فریاد پسرا از تو تالار می یاد که دارن یک صدا می خونن
گابریل.... گابریل.... گابریل خوب مهربون.... بیا بیا پیشمون....... ما تو رو خیلی دوست داریم...... برات یک گل می خریم...
فلور داره کم کم جوش می یاره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 12 فروردین 1385 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
در کافی شاپ رو باز کردن و داخل شدن داشتن می رفتن یه میز برا خودشون انتخاب کنن که یهو متوجه شدن فلور هنوز دم در وایساده و به انتهای کافی شاپ خیره شده...
یونا: فلور حالت خوبه؟
وقتی دیدن فلور هیچ واکنشی نشون نمی ده به همون سمتی که خیره شده بود نگاه کردن.
آوریل: نه ...
دزیره: یعنی خودشه؟!
یونا که از قافله عقب بود گفت: کی خودشه؟ در مورد کی دارین حرف می زنین؟
آوریل: یونا مثل اینکه به چکش فلوراحتیاج داری!
دزیره:بابا اون دختره رو می بینی ته سالن؟همون که موهای بلند و بور داره و پشتش به ماست!...
دخترا متوجه شدن که فلور داره به سمت اون دختر می ره,وقتی رسید پشت سرش با صدای آهسته ولرزانی گفت:گابریل؟
دختر برگشت و فریاد زد:فلور! تمام روز رو دنبالت می گشتم !از هرکی(پسرا) سراغت رو می گرفتم 2 ساعت بهم زل می زد بعدش حرفای عشقولانه ی مزخرف می زد!
فلور:گابریل تو این جا چی کار می کنی؟!
گابریل: از وقتی اومدی اینجا مامان داره خودشو می کشه که دخترم اونجا غریبه و هیچ کسی رو نداره و... . بعد به زور مارو کشوند اینجا.بالاخره منم باید مدرسه برم دیگه گفتم کجا بهتر از اینجا پیش خواهرم!
فلوربه سمت دوستاش برگشت وبا صدایی آهسته گفت:اووووف...تازه داشتم یه نفسی می کشیدم!!
----------------------------------------------------------------------------------------------
ببخشید اگه بد بود چون این اولین رولی بود که می نوشتم.خوشحال می شه اشکالاتم رو بهم بگین.

سلام عزیزم، بازگشتت رو تبریک میگم به ریونکلاو!! تو همیشه در قلب ما جا داری!! با تشکر آوریل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/1/12 22:41:11
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 11 فروردین 1385 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
دویل دوان دوان خودش را به خوابگاه رساند و گفت: ((بچه ها ...بدوئین! غنیمت جنگی!))
چو گفت:((چی؟)) دویل با آخرین نفسش گفت:((غنیمت...الکسا...زود باشین بیاین ببینین...))و در جا بیهوش شد!
یونا گفت :((بریم ببینیم چه خبر شده؟)) و همه به سرعت داشتن می دوییدن که یهو دزیره داد زد:((هوی...کجا؟اول باید بدونیم جریان چیه دیگه؟)) آوریل در حالی که سرش رو می خاروند گفت : ((خیلی عجیبه!!چرا به فکر خودم نرسید؟ )) و در همین حال یه سطل آب یخ خالی کرد رو سر دویل. دویل یه کم تکون خورد.اما از جاش پا نشد. فلور پیشنهاد داد:(( اگه بیهوش شده می خواین با چکش بزنم تو سرش؟ )) ناگهان دویل عین فنر از جاش پا شد و گفت :(( نه ...فدات شم چکش لازم نیست.)) وقتی اخمای فلور تو هم رفت یه نفس راحت کشید و ادامه داد ((: همون طور که همگی ملتفتین من رفته بودم دستشویی ها رو بشورم که یدفه سرو صدایی از...گلاب به روتون...چاه مستراح شنیدم.سرمو کردم اون تو(متوجهین که انقد بزرگ هست که دویل که هیچ...کراب و گویل هم بتونن سرشونو بکنن توش. )دیدم به به !یه ارتش بزرگ از سوسکا اونجا گرد هم اومده بودن(دویل زبون سوسکارو بلده )یه سوسک چاق و چله...که گویا رهبرشون بود ...داد زد:"ما این بی حرمتی رو نمی پذیریم!یه بار این دختره که بالای سیفون به غل و زنجیر کشیده شده...دفه ی دیگه لابد همه ی آدما به حریم ما تجاوز می کنن!باید بکشیمش! "و همه ی سوسکای دیگه تائید کردن.منم رفتم بالای سیفون رو نگاه کردم(نکته:قد دویل خیلی کوتاهه و نمی تونه بالای سیفون رو ببینه)دیدم یه دختر راونکلاوی عین پنجه ی آفتاب بیهوش شده که روی رداش نوشته الکسا بردلی.خواستم نجاتش بدم که دیدم یه عالمه سوسک سرباز دوروبرشو گرفتن...می دونین؟من زیاد از سوسکا خوشم نمیاد...چندشم می شه!برا همین به دو اومدم اینجا...))و دوباره از هوش رفت.
فلور با عصبانیت گفت((:اه!ای ترسوی بزدل! ))و با تمام توانش کوبید روی سر دویل!
یونا گفت:((دخترا...برای یه عملیات شهادت طلبانه آماده این؟))همه فریاد زدن:((بع...له!))و به سمت توالت هجوم بردن. در طی این عملیات سوسکها معامله ای کردن...جان الکسا در برابر یک بازی فوتبال(این یکی فقط برا خانوماس...قابل توجه مایک لوری)در ابتدا تیم دخترا مدام گل می خورد.اما وقتی نتیجه به 30_0به نفع سوسکها رسید لونا گفت :(( بچه ها من یه فکری دارم...ا؟این سوسک بود من پامو گذاشتم روش؟ندیدمش!نمیدونم چرا من امروز سوسکارو با توپ اشتباه می گیرم...اوخ!اینم که له شد! ))و لحظه ای بعد آنها بردند.زیرا دیگر سوسکی_بهتر بگم سوسک زنده ای وجود نداشت (من شرمنده ی جناب سوسکم )که برنده یا بازنده باشد!
وقتی آنها الکسا را رها کردند و مدتی به گپ زدن مشغول شدند فلور گفت:((ای ول این چه بچه ی با صفاییه! ))و با چکش به سر الکسا کوبید!
الکسا با چشمانی اشکبار گفت :(( چرا؟آخه چرا؟ ))آوریل گفت:((به دل نگیر عزیزم...عادتشه!)) در همین حین دویل که بهوش آمده بود به سمت الکسا آمد و گفت:((سلام... خوبین شما؟من خیلی نگرانتون بودم! راستی امروز چه هوای خوبیه نه؟ جون می ده برا قدم زدن... :bigkiss: )) الکسا به طرف فلور برگشت و گفت:(( فلور جون...می شه یه دقه اون چکشو بدی به من ...مرسی...))و در حالی که با تمام وجود چکش را به کله ی دویل می کوبید گفت:((آره؟ منو اونجا بین اون همه سوسک قال گذاشتی حالا می گی قدم بزنیم؟ای خائن نفرت انگیز... ))دویل در جا بیهوش شد و الکسا و دخترا در حالی که قهقهه می زدن به سمت کافی شاپ هاگوارتز رفتن.دویل هم تا به امروز بهوش نیومده.
پایان

سلام دوست عزیزم، خوب این اولین رولیه که ازت میبینم، به عنوان عضو تازه وارد میتونم بگم خوب بود ولی حقیقتش رو بخوای اون قسمت مسابقه فوتبال زیاد جالب نبود، یعنی چیزی بود که میشد نگی و یه موضوع بهتر جایگزینش کنی ولی در مجموع خوب بود.
نکته مبهم برای من اینه که تو از 12 تیر 84 عضوی، میتونم بپرسم شناسه ات قبلا چی بوده؟ با تشکر آوریل!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/1/11 23:23:16
[b][siz
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 4 فروردین 1385 07:46
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع:كشت و كشتار!
هدف:بايد فعال باشيم!!
=============================
آوريل با دست عرق پيشاني اش را پاك كرد و بعد گفت:با اينا چي كار كنيم؟
يونا:من يك فيلم ديدم كه جسم مورد نظر رو تو كشتي كه زباله ها را مي برد انداختن و هيچ كس هم نفهميد!
دزيره:مطمئني وقتي وارد تالار مي شدي نوشته شده بود:راونكلا نه هافلپاف؟!
يونا:خب....پس ميسوزونيمشون!!
همه آهي از تاسف كشيدن و سعي كردن مغزشون رو به كار بندازن.
بالاخره پني گفت:فعلا بهتره اينا رو يه جا قايم كنيم. ممكنه يكي بياد.
همه موافقت كردن و بلند شدن تا جنازه ها! رو تو كمد بزارن.
چو گفت:واي!چقدر سنگينن!
لونا و فلور و تانكس هم حرف او را تصديق كردن و به كريچر و سدريك بيچاره كه رو زمين ولو بودن نگاهي انداختن.اون دوتا مرحوم نصفه شب به خوابگاه دخترا اومده بودن و دنبال چيزي مي گشتن.بعد در اثر سرو صدا دخترا بيدار شدن و چون فكر كردن اون دوتا دزد يا قاتل فراري يا...بودن ريختن سرشون و ... (خودتون كه خوانديد چي شد! )
بعد از يك ساعت موفق شدن اونا رو تو كمد جا بدن.
نيمي:شانس آورديم كريچر كوچيكه وگرنه جا نمي شدن!
آوريل كه رنگش كمي پريده بود گفت:حالا چي كار كنيم؟
پني:هيچي!مي ريم مي خوابيم!
يونا:اما ممكنه يكي ديگه بياد!
فلور:دو نفر بايد مراقب باشن.
همه حرفش را تصديق كردن و بعد آوريل چندتا چوب باريك از كشويي بيرون آورد و گفت:مال هركي كوتاهتر بود...
بعد از دودقيقه معلوم شد كه دزيره و چو بيچاره بايد كشيك بدن.بقيه هم به رختخواباشون رفتن و زود خوابيدن.
دزيره:عجب گيري كرديما!
آن دو چند ساعت به زور هم بيدار بودن اما بعد خوابشون گرفت و خوابيدن.
صبح، دزيره شانسي اولين نفري بود كه بيدار شد و بعد چو را هم بيدار كرد. تصميم گرفتن همه را بيدار كنن تا كمي بيشتر روي قضيه فكر بشه.اما باز هم چيزي به عقلشان نرسيد و ترجيح دادن زودتر براي خوردن صبحانه برن.وقتي سر ميز نشسته بودن پسرا هم رسيدن.مثل اينكه هنوز چيزي نفهميده بودن.اما ادي گفت:كريچر و سدريك تو دستشويي چي كار مي كنن؟!چرا نميان؟
همه:
دخترا:
دخترا به زور چيزي خوردن و به خوابگاه رفتن.
روز به كندي سپري شد و شب فرارسيد.پسرا مثل اينكه هنوز قضيه ي غيبت سدريك و كريچر رو جدي نگرفته بودن يا...
يونا:بچه ها من عذاب وجدان دارم!!
آوريل:كاشكه عصر فيلم زامبي ها در برف!رو نديده بوديم!
پني:نكنه زامبي بشن و....
اما حرفش رو تمام نكرد.
بقيه هم حال و روز بهتري نداشتن.اما اين پايان ماجرا نبود:
شب وقتي همه خوابيده بودن در خوابگاه باز مي شه و..............................
------------------------------------------------------
چرند بودا حسابي!!!



من عاشق اينكارم! كه يه چند تا ديالوگ گفته بشه، بعد در موردشون توضيح داد! واقعاً كار جالبيه، آدم رو مجبور ميكنه يكم بيشتر به مخش فشار بياره!
در مورد نثرت هم بايد بگم، يكمي شكسته مينويسي! كلمات محاوره اي رو توي جملات كتابي جا ميدي! يا همش محاوره اي بنويس يا همش كتابي!
توي توصيفات هم خوب از علائم نگارشي بهره نميگيري! مثلا وقتي يه جمله مينويسي بعد اينكه نقطه رو گذاشتي، بايد يه اسپيس بزاري و جمله بعدي رو بنويسي! (البته در مورد همه علائم صدق ميكنه)
نمونه: حسن به خانه رفت. قلي، تقي، نقي و ممد به دنبالش رفتند.
سعي كن رولت رو كوتاهتر بنويسي! ميتونستي خيلي زودتر تمومش كني و جملات زيادي رو از توش حذف كني!
مشكلات ديگه اي هم داشت، اگه بنويسم خيلي طولاني ميشه!
درضمن: من خودم از همه بدتر مينويسم. اين نقدها رو انجام ميدم تا شما بيشتر جذب بشيد! اگه بهتون برميخوره يا فكر ميكنيد لازم نيست، بگين!
با تشكر...ادی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یونا در 1385/1/4 14:14:44
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/1/4 21:10:03
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 27 اسفند 1384 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع : ادامه پست یونا
هدف : خاله بازی
================================
پسرا دارن با عجله از پله ها میان پایین که دویل میرسه بهشون
دویل : بچه ها این بقیه ترقه هاست برم بزارم تو کمدشون
ادی : آره بدو برو بزار پسر خوب
دویل با سرعت میره
ملت :
مایکل خیلی نا مردی ادی
ادی : حالا بی خیال بیاین فرار کنیم الان توپشون پر تر میشه
دویل به در خوابگاه دخترا میرسه : حالا اول در بزنم ؟!
در به شدت باز میشه و همه دخترا اینجوری => وایسادن دم در .
دویل : سلام دخترا چه روز قشنگیه نه ؟؟؟
آوریل : :root2: بچه ها آماده یین ؟؟؟
دخترا :
دویل :
شترق ......آخ ............تق ... پوق ......آخ ..... آی ............
وهمه شون میریزن سر دویل
پایین راه پله پسرا متوقف میشن
بینز : بچه ها صبر کنین صدا ها رو میشنوین ؟؟؟
سدریک : آره کشتنش ....... میگم چه طوره دست جمعی برا شادی روحش یه فاتحه بدیم ؟!
ادی : بچه ها ..... من ..... عذاب وجدان ......دارم
و به سرعت به سمت دستشویی ها میره
ققی : این چش شد ؟!!!
سدریک : عذاب وجدانش زد به مثانش
دم در خوابگاه دخترا :
هنوز دارن دویل رو میزنن
لونا : بچه ها یه لحظه صبر کنین میگم ما هر چی بزنیم که این آدم نمیشه یه پیشنهاد بهتر دارم که درس عبرتی باشه برا بقیشون ..........
دیگه دویل رو نمی زنن همه به لونا نگاه میکنن
لونا : ما که حسابی زدیمش ( و به دویل که رو زمین فرش شده نگاه میکنه ...) خوب من میگم چطوره مجبورش کنیم دستشویی هارو بشوره این جوری بهتر نیست ؟؟؟
یونا : قربون دهنت این شد یه حرفی
دخترا : قبوله
آوریل : پاشو دویل .....دویـــــــــــــــــــــــــــل ؟؟؟؟
دزیره یه سطل اب رو سرش خالی میکنه
دویل :
پنی : پاشو عزیز دستشویی ها منتظرتن
دویل :
تانکس : ما تصمیم گرفتیم دیگه نزنیمت
دویل :
آوریل : در عوض دستشویی ها دستتو می بوسن
دویل :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 12:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره تموم شد!راوني ها ركورد چندين ساله ي خود را شكسته و موفق شده بودن چهار روز قبل از عيد تالار تكوني كنند!!آخرين ركوردشان نيم ساعت قبل از تحويل سال بود.
راوني هاي خسته در حالي كه زير لب حرف هاي خيلي بدي مي زدند،با آخرين انرژي كه داشتن سعي مي كردن خودشون رو به تختهاشون برسونن.دخترها همديگرو گرفته بودن تا نيفتن و بعد از چند سال به خوابگاه رسيدن و رو تخت ها ولو شدن.
دزيره كه اصلا حال خوبي نداشت گفت:مثل ...ازمون كار كشيد!تمومم نمي شد كه!
آوريل خسته:حالا چه عجله اي بود؟
لونا،پني ،چو،نيمي و فلور و يونا هم اين حرف رو تاييد كردن و به بدبختي چند دقيقه پيششان فكر كردند.
-اي واي!تموم نشده!دستشويي دخترا مونده!!
همه چهره شون تو هم رفت و خودشون رو به كري زدن.
يونا در حالي كه سوت مي زدگفت:چه هواي خوبي!حيف نيست آدم الان كناردرياچه نباشه؟
اين را گفت و در حالي كه تعدادي از دخترا اونو همراهي مي كردن به سمت در خوابگاه رفت اما ناگهان آوريل فرياد زد:
-عمرا بزارم بريد!سنگ كاغد قيچي مي كنيم هركس باخت بايد بشوره!
يونا و بقيه هو در اوج ناكامي برگشتن و آماده شدن.
-1...2...3...سنگ.............كاغذ............قي......چي!!!
همه دستهاشون روجلو بردن...پني در اثر فشار عصبي وارده يادش رفته بود كه اين بازي "سوزن"نداره.
-اه...نشد كه!دوباره!
-سنگ....كاغذ،قيچي!
فرياد تاسف يك نفر برخاست و اون يك نفر كسي نبود جز يوناي بيچاره و فلك زده و...
بقيه ي دخترا كه خيالشون راحت شده بود به تختاشون برگشتن.
-آخه من تا حالا دستشويي نشستم!!چي كار كنم؟!
آوريل در حالي كه به سمت تختش مي رفت،گفت:
-اشكال نداره ياد مي گيري!وسايل اونجا توي كمده!
بعد با دستش به كمد اشاره كرد و رفت.
يونا كه اين جوري: بود به سمت كمد رفت و درش رو باز كرد.ناگهان وسايل داخل كمد بيرون ريختند و دود بنفش عجيبي همه ي اتاق را گرفت.يونا كه كاملا خفه شده بود دختراي ديگه هم حال خوشي نداشتن.اما فقط همين نبود ! بعد از چند ثانيه ترقه ها و چيزهاي عجيب و غير عادي ديگه تركيدن و يونا غير از خفگي و آسيب هاي ديگه كر هم شد و بعد از چند دقيقه كه سروصداها و جيغ ها تموم شد،فقط جنازش مونده بود!پسرها هم اومدن تا ببينن چه خبر شده و بعد باصحنه ي بد و دلخراشي مواجه شدن.دخترا ژوليده و رنگ پريده روي زمين ولو شده بودن و همه جا به هم ريخته بود.
يكي از پسرا كه پشت بقيه قايم شده بود گفت:واي چقدر جالب!اگه مي دونستيم اثرشون با هم بيشتره ،تكي استفاده نمي كرديم!مي دونين ...اينا از شب چهارشنبه مونده بود ما هم گفتيم كجا بذاريم كه بمونن و به كسي آسيب نرسه....؟
بعد از گفتن اين حرف پسرا به سرعت در رفتن.
آوريل كه شعله هاي خشم در چشمانش ديده ميشد،گفت:
-حالا بزارين نشونتون بديم..........
........


ايول...پست زيبايي بود! لذت بردم!
فقط يه چيزي! وقتي دو نفر باشن...سنگ كاغذ قيچي بازي ميكنن! وقتي زيادتر باشن "پلم پولوم پليش" يا "پلن پولون پليش" بازي ميكنن (يكي نيست بگه...اين چه گيزري بود كه دادي)...ولي ايول...اينم اصلاً مهم نيست!
بازم از اين پستا بزن! با تشكر...ادی جوگيزر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1384/12/26 13:46:26
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1384 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول : سلام بچه ها من برگشتم....
اگه این پست به موضوع ربط نداره بخشش....

*********************************

یه روز همه ی اعضای ریون تو سالن عمومیه ریونکلا نشتسه بودند و تو فکر این بودند که چه خاکی تو سرشون بریزند تا تکالیفشونو زودتر انجام بدن..که....

_ کلمه ی عبور!!!
_نی دزیره دونم!!!:oops:
_ تا کلمه ی عبور رو نگی درو باز نمیکنم...!!!
__ بوووق در رو باز کن بابا منم دزیره..
...
..

لونا: هی یه صدایی نمیاد؟
اوریل: ا واه انگار دزیرست!!!
لونا: بریم ببینیم کیه...


تخ...

ا !!!! سلااااااااااااااااااااااااااااااام
:bigkiss:

:bigkiss:
دزیره: سلاام!!!!
لونا:تو برگشتی؟
دزیره:اره انگار.. .
اوریل:تو این مدت خیلی دلمون برات تنگ شده بود.. .
دزیره:من هم....


لونا: بیا وسایلتو بیار تو....

اوریل و لونا در حال کمک کردن به دزیره بودند که اوریل تو گوش لونا میگه...

اوریل:لونا تخت دزیره که اشغال ه انتظار داری دزیره حاضر بشه رو زمین بخابه..؟؟!!!
لونا:بریم حالا ببینم چه خاکی میتونم تو سرم بریزم..!!
اوریل: بهتره قبل از اینکه بریم تو خوابگاه یه جوری تخت قبلیشو تخلیه کنیم..!!!

و....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1384 05:11
نمایش جزئیات
آفلاین
در خوابگاه همه خوابيده بودند و غافل از حادثه ي بزرگي كه در شرف اتفاق بود(!)، در دنياهاي مختلفي به سر مي بردند:
-آره...زندگي زيباست!
-نه...نه...نرو،چرا رفتي؟!نه در نه ميشه آره!(-× - = +.مثل اينكه زياد رياضيات جادويي خونده!)پس چرا منو ترك كردي؟
-وقت گاليونه!ولي چرا...(بعد چرخشي 180 درجها اي در تختش انجام داد و صورتش ذر بالش فرو رفت و در نتيجه ديگه نميشنويم چي مي گه!)
دو ساعت بعد:
-زندگي خوب يا بد!مس‍‍‍أله اين است!
بعد نور كمي در اثر باز شدن در محيط رو روشن كرد و شخص مرموزي! وارد شد.خميازه ي نسبتا بلندي كشيد ،چمندان هايش راجلوي در انداخت و روي يك تخت خالي افتاد و بلافاصله به خواب رفت.
دو و نيم ساعت بعد:
-مثل اينكه خيال بلند شدن نداره!
هوا روشن بود .همه ي دخترا بالاي سر يونا جمع شده بودند و به او چپ چپ نگاه مي كردند.
-چمدوناشو هم آورده...تازه اومده!
-چقدر باهوشي!...بذاريم بخوابه حالا خودش بيدار ميشه اگه نمرده باشه.
در همين حال يونا يك وري شد و بعد در حين اين عمل پاش به تخت برخورد كرد و از خواپ پريد.
-نه...نه...
يوناي گيج روي تختش نشست و موهايش را خاراند.
-مثل اينكه هنوز حمله نكردن!!! إ...من كه بيدارم!بعد با چشم هاي پف كرده اش به اطراف نگاه كرد و ديد تختها خالين و همه دورش جمع شدن و بهش خيره شدن.
-من...(خميازه)ديشب اومدم.ميدونين...تو اتوبوس شواليه كه نميشه خوابيد!مردم از بي خوابي!راستي،شما خوبين؟؟!!!!
-مرسي!
بعد از شدت خواب دوباره روي تختش افتاد!ناگهان در اثر شدت اين برخورد راديو كه كنار« طول» بالش بود( حالا يكي انداخته اونجا ديگه)روشن ميشه:
-كرم دست و صورت «شادابي+جواني+اميد»براي شما...شما كه اكنون در تختي و پتو رو روي صورتت انداختي و از خجالت نمي توني بلند شي...بله...
يونا:-از كجا فهميدي زرنگ؟!!(كاملا خواب آلود!)
ديرينگ...دينگ...اخبار:
-با عرض سلام و تسليت و شادباش و...و...خبر اول و آخر:كليه ي مراكز آموزشي،نظامي،آرايشي و پيرايشي و...از جمله هاگوارتز بزرگ در تاريخ ديروز به علت سهولت رفت و آمد تعطيل اعلام شدند.
بعد از شنيدن اخبار همه جز يونا با تاسف شديد به سمت كارهاي روزانه اشان روانه شدند . در همين هنگام يونا كه يك دقيقه براي هضم مطالب كنار گذاشته بود ناگهان فرياد زد و همه را از جا پراند.
-ايول...ديروز تعطيله!!!!!!!
يكي فرياد زد: -اي خدا!اين چه جوري افتاده راونكلا!
يونا:
راديو هنوز روشنه:-پوست الاغ را فقط از فروشگاه هاي زنجيره اي «ج ا د و »بخواهيد!...پوست الاغ براي دور كردن دزدها...پوس...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: یکشنبه 4 دی 1384 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بچه های درخوابگاه نشسته بودن که ناگهان در باز میشه و یک فرد غریبه وارد سالن میشه
آوریل:به نظر شماها این کی میتونه باشه که این موقع وارد خوابگاه میشه
فلور:نمی دونم همه بچه ها که هستن قرار هم نبوده کسی به گروهمون بپیونده
آوریل:کمی عجیب نیستش که بدون اطلاع ما شخصی رو به گروه راه دادن
فلور :نی دونم .....بهتره نظر بچه های دیگه رو بپرسیم
آوریل:موافقم....بچه ها شما در این مورد نظری ندارین؟
لونا:به نظر من بهتره که از خودش بخوایم که خودش رو معرفی کنه..این جوری بهتر نیست؟
آوریل : خوبه خوشم اومد از نظرت آره بهتره ا خودش بپرسیم
فلور:منم موافقم....پس لونا خودت بپرس
لونا:چرا من ...چرا خودتون نمی پرسین
فلور: چون تو این پیشنهاد رو دادی
لونا :باشه خودم می پرسم
تانکس:ببخشید دوستان شما همیشه وقتی عضو تازه واردی به جمعتون میپیونده اینجوری به استقبالش میرین؟
لونا:هووووم..نه..ببخشید ما الان میخواستیم برسیم خدمت منتظر بودیم بچه هاهم بیان
تانکس:خوبه...امیدوار شدم ..پس زحمت نکشین چون خودم اومدم حضورتون
فلور:خوب دوست عزیز میشه خودتون رو معرفی منین و بگین کی شما رو به گروه ما فرستاده؟
تانکس:با کمال میل..چرا که نه....من نیمفادورا تانکس هستم و امروز به جمع شما پیوستم و اجازه ورودم به گروه ریون رو بداز خیلی کلنجار رفتن و التماس کردن بالاخره جناب کریچر رضایت دادن که منم به ریون بپیوندم
لونا و فلور و آوریل هم زمان با هم میگویند:به جمع ما خوش آمدی امیدوارم پیش ما به تو خوش بگذره و دوستان خوبی برای تو باشیم
وهریک خودشون رو معرفی میکنن.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

کریچر نوشته:
جوون من بگو اسم برادرت چیه؟ مرگ من بگو
پست نسبت به اولین پستت خوب وبد همین که نیومدی بگی من باید چی کار کنم کلی پیشرفته
ناظر پست من رو بعد یک مدت پاک کنه( خیلی بی کاری اوریل)


فلور نوشته:
این کریچر اینجا چی کار می کنه؟
اصلا به تو چه اسم برادرش چیه! این سوالو فلور باید بپرسه!خب عزیز اسم برادرت چیه؟
کریچر از پنجره سرشو می یاره تو که من یک چکش پرت می کنم طرف ایشون نقش زمین می شن!

خب داشتم می گفتم اسم برادرتون چیه؟ هوم فعال هستن من فعالارو می شناسم بگو ببینم کدومه!


ادی نوشته:
ببينم كريچ جان...شما چرا ميپرسي؟؟؟

خب يه دقه آي پيو نيگا كن...مچ بده...مگه چقده كار داره؟؟(شايد ميخواستي يه چي گفته باشي...)

آوريل اينم همراه پست كريچ بپاكه!!!(ممنون)

راجر نوشته:
بابا کی میگه من فلور رو قال گذاشتم؟
سلام چو ... خوبی؟؟؟
_________________________________________________

آخه اینا چیه انیجا میزنین؟ نمیگین من گناه دارم باید یه دفعه اینا رو پاک کنم یه دفه برم گزارش بدم؟ اونم وسط این همه امتحان؟ واقعا این همه شماها بی احساسین؟
آخه چیکار دارین داداشش کیه؟ اصلا من داداشش چه فرقی داره....یکیم که پیدا شده و مجهول الهویه نیس و لاقل داداشش معلومه انیجوری میکنین؟ ادی جان، کریچ فکر میکنی انقده بیکاره که بشینه آی پی روینا رو با بچه ها مفایسه کنه ببینه کی به کیه؟ ایول باب ایول.......راجر آخه این چه پستیه؟ به خدا دفعه بعد برخورد میکنما....میدونین که من اعصاب ندارم انقده اذیت نکنین دیگه....... راستی من پست روینا رو ویرایش کرده بودم چرا دیگه نیس؟ در هرحال ورودش رو تبریک گفته بودم و گفته بودم امیدوارم از داداشش کمک بگیره و راه و روش رول نویسی رو از اون کامل یاد بگیره و فعال باشه و دیگه چی؟ آها سوالاشم بره آنجه باید بدانیم بپرسه......پستش هم برای اولین بار خوبه....ایول باب

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?