جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

195 کاربر(ها) آنلاین هستند (145 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
194 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

خوابگاه مختلط هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1385 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هلن : بابا ول کنید تموم شد رفت سوغاتی میخواین ؟
همه : نه !
هلن : خوب پس نمی خواین ؟
همه : چرا چرا چرا می خوایم !
هلن نفس راحتی میکشه و میگه خوب بیاین
هانا این پیراهن گلگلی واسه تو !
اریکا این گیره لباس برای اویزون کردن لباسای پیتر مال تو !
پیتر این مال تو
...
هلن همینطور که داشت سوغاتی های بچه ها رو میداد داشت فکر میکرد که چی کارکنه که از این محلکه جون سالم به در ببره !
که صدای در اومد
تق...تق...تق
نانسی : کیه کیه در میزنه و نیشش تا بنا گوشش باز شد !
سوزان : بیا تو
یه صد اومد که میگفت : ببخشید دستم به در نمی رسه !!!!
هانا : اوخی گوگولی چند سالته ؟
و رفت ک در رو باز کنه !
وقتی در رو باز کرد دید یه مرد دراز جلوش وایساده مه دستش به در نمی رسید
هانا : مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
هلن : ا...عزیزم تویی ؟
********************************************************************
یه مرد بلند قامت اومده دم خوابگاه که با هلن دوسته! سلام بچه ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1385 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هلن : بابا ول کنید تموم شد رفت سوغاتی میخواین ؟
همه : نه !
هلن : خوب پس نمی خواین ؟
همه : چرا چرا چرا می خوایم !
هلن نفس راحتی میکشه و میگه خوب بیاین
هانا این پیراهن گلگلی واسه تو !
اریکا این گیره لباس برای اویزون کردن لباسای پیتر مال تو !
پیتر این مال تو
...
هلن همینطور که داشت سوغاتی های بچه ها رو میداد داشت فکر میکرد که چی کارکنه که از این محلکه جون سالم به در ببره !
که صدای در اومد
تق...تق...تق
نانسی : کیه کیه در میزنه و نیشش تا بنا گوشش باز شد !
سوزان : بیا تو
یه صد اومد که میگفت : ببخشید دستم به در نمی رسه !!!!
هانا : اوخی گوگولی چند سالته ؟
و رفت ک در رو باز کنه !
وقتی در رو باز کرد دید یه مرد دراز جلوش وایساده مه دستش به در نمی رسید
هانا : مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
هلن : ا...عزیزم تویی ؟
********************************************************************
یه مرد بلند قامت اومده دم خوابگاه که با هلن دوسته! سلام بچه ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
...اریکا با حالتی منتظر گفت:
_خب؟
_ا...خب چی؟
_خب بعدش چی شد؟
هلن که گیج شده بود پرسید:
_بعدش؟همین دیگه بعدشم اومدم این جا!
پیتر طلبکارانه گفت:
_ببخشیدا پس قضیه ی هاوایی چیه؟چرا این دروغا رو سرهم کردی؟
هلگا هم ادامه داد:
_آره تازه اون سوغاتی عجیب غریب که متلاشی شد چی بود؟
هلن کم کم سرخ شد و با دستپاچگی گفت:
_خب...خب اونا...من...ام...چیزه...
در همین لحظه هانا با عصبانیت چوبش رو دراورد و گفت:
_ببین هلن من نمی دونم چرا چند روزه حوصله ندارم اعصابم ریخته به هم!بگو راحتمون کن دیگه...اه!
هلن آهی کشید و شروع کرد به توضیح دادن...
==================
هلن داستانش رو گفت اما تکلیف بعضی چیزا معلوم نشد حالا همه می خوان واقعیت رو بدونن بدون کم و کاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جاستین :خب چی دیدی؟
سوزان واریکا با هم گفتند: بگو دیگه زود باش...
هلن با گریه گفت: یه غول دی..دم
سوزان: غول ...وه دروغ نگو..
هلن: دروغ نمیگم..
اریکا: خب بعدش
هلن: همینطور که میدویدم یه غول دیدم که داشت درختا را میکند.که یه دفعه یه شاخه خورد تو سرم.(کبودی سرش را نشون داد) منو ندید(با خوشحالی گفت) منم گریه کنون از جنگل اومدم بیرون..
**************************************************
آیا هلن راست میگفت و غول دیده بود... آیا گراوپ برادر هاگرید بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وصیتنامه ای مینویسم با این مضمون: جسمم را در چارچوب زمان دفن کنید. افکارم را در کتاب. بادبادک دلم را در اسمان به پرواز دراورید.تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره با مخ افتاد روي زمين...هپزيبا هم كه جونش به جون اريكا بسته بود دويد به سمتش و كمكش كرد كه بلند بشه...صدا هم دوباره قطع شده بود!..هانا و هلگا هم رفتن كمك هلن كردن و خلاصه دوباره همه برگشتن به خوابگاه و هلن هنوز هم زار زار گريه ميكرد!
سرژ كه ديگه معلوم بود اعصابش خورد شده رو به هلن گفت:
سرژ:اه بابا چقدر گريه ميكني تو؟بچه ننه؟..
-به خواهر من نگو بچه ننه كه يه موقع ديدي شبيه گراوپي شدي ها!دهه..
سرژ:خب اخه چرا اينقدر گريه ميكنه؟اه..
هلگا و هانا رفت دو طرف هلن روي مبل نشستن و هلگا با مهربوني گفت:
هلگا:هلن جون آخه چي شده عزيزم چرا اينقدر گريه ميكني؟..
هلن جواب نداد:
هلگا يه كم خشن تر دوباره پرسيد ولي هلن باز هم جواب نداد..ده دقيقه بعد هلگا با چوب كوييديچ باباش كه بهش ارث رسيده بود جلوي هلن واستاده بود و با خشانت بهش نگاه ميكرد!
خلاصه هلن بلاخره به حرف اومد:
هلن:خيلي خب..خيلي خب هلگا نزن الان بهتون ميگم..
همه كله ها اومد نزديك..
هلن:بابا من از ترس اين بي غيرتها(با سرش به پسرها اشاره كرد و اونها هم هركدوم يا شروع كردن به سوت زدن يا علاقه زيادي به سقف بروز دادن!)فرار كردم تو حياط هواسم نبود رفتم تو جنگل ممنوعه!خلاصه گم شدم بعد همينجوري داشتم راه ميرفتم كه با سر خوردم به يه چيز سفت(يه كبودي روي سرش رو نشون داد!)سرم رو بلند كردم ديدم...

==================================
هلن رفته بوده توي جنگل ممنوع كه گم ميشه و به يه چيز سفت برخورد ميكنه!اون چي بوده؟ديوار چين؟...برادر گراوپي؟...خواهر هاگريد؟..منبع اين صدا؟...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ان چه صدایی بود که گوش بچه ها را پر کرده بود به نوعی چیزی نمی شنیدند. اما ایا واقعا شک اریکا به هلن درست بود یا نه؟
تا بچه ها به خودشان امده بودند دیدن هلن اونجا نیست. اریکا که از گوش درد رنج میبرد با عجله به بیرون میدوید سرش گیج میرفت
جلوی چشمانش سیاه بود......
تتتتتررررررررررققققققققق ..........
اریکا با صدای بلندی به زمین افتاد اما به هر صورت به خود امد وبه طرف هلن رفت
بالا خره هلن را پیدا کرد که داشت در گوشهای گریه میکرد
برای چه ؟
اریکا نمیدانست.
سریع به طرف هلن رفت ......
اما.....
***********************************************
چرا و یرای چه هلن گریه میکرد و اریکا هم فریاد زد نه؟
وچه چیزایی بین انها ردوبدل میشد در حالی که ارکا مطمئن شده بود که منشا صدا از هلن بود......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وصیتنامه ای مینویسم با این مضمون: جسمم را در چارچوب زمان دفن کنید. افکارم را در کتاب. بادبادک دلم را در اسمان به پرواز دراورید.تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
يه دفعه همه بچه ها ساكت شدن و با دقت گوش فرا دادن . صدا هر لحظه وحشتناك تر مي شد . تو همين موقع هانا با طمأنينه گفت :
به نظر مياد كه اين صدا منشأش هر چي باشه به خاطر وجود سوزانه . يعني منظورم اينه كه به سوزان ربطي داره .
همه ي نگاه ها به سمت سوزان برگشت . سوزان با دستپاچگي گفت :
ب... باور كنين من اصلا هيچي باخودم نياورده م و سر راهم هم هيچي نديدم .

اريكا كه بالاخره از شر لباسهاي سسي ش خلاص شده بود همونطور كه داشت دكمه هاي سر آستينش رو مي بست و به طرف جمع مي اومد در حاليكه قيافه ش متفكر نشون مي داد رو به هانا كرد وبا مهربوني گفت :
:no: اتفاقا هانا جان اين صدا ممكنه به سوزان ربطي داشته باشه . اما منشأ اون سوزان نيست .
بعد در حالي كه با سوء ظن به هلن نگاه مي كرد گفت : هلن راستشو بگو تو كجا بودي ؟ آخه چطوري ممكنه در عرض همين مدت كوتاه بري جزاير هاوايي و سوغات هم بخري و برگردي ؟
هلن همونطور كه لحظه به لحظه سرخ تر مي شد و رنگ عوض مي كرد جواب داد :
باور كن راست مي گم . من ... من ... من رفته بودم هاوايي و ...
اما اريكا نذاشت حرف هلن تموم بشه و با عصبانيت رو به بقيه كرد و با صداي بلندي گفت :
يعني شماها تا به حال متوجه نشدين كه منبع تمام اين سر و صداها همين چيزيه كه توي دست هلن هست ؟

همين كه اين كلمات از دهان اريكا خارج شد يه دفعه صدا مهيب تر و بلند تر شد . و ناگهان خوابگاه به لرزش در اومد و اون چيز از دست هلن افتاد و با صدايي عجيب و بسيار بلند و نوري كور كننده منفجر شد و متعاقب آن صدايي عجيب تر و اهريمني گوش بچه ها رو پر كرد . صدايي كه مو بر تن همه راست مي كرد ....

******************************************
اريكا مشكوكه كه هلن به هاوايي رفته باشه و دليلش هم تا حدودي قانع كننده س . اما اون چيز نوراني چي مي تونه باشه ؟ چه ربطي به سوزان داره و اون صداي اهريمني چيه ؟
خواهش مي كنم سعي نكنيد اون رو به شوخي بگيريد . بذاريد سوژه هاي جديد بوجود بياد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
همين طور كه همه نشسته بودن و هلن ماجراهاي سفرشو تعريف ميكرد يهو يه صدا همه رو از جا پروند.
هلگا كه درگير سوغاتي عجيب غريبش بود يهو از جاش پريد و گفت:اين ديگه چي بود. هلن جون از جزاير هاوايي سوغاتي گراوپي چيزي آوردي؟!
صدا نزديك ونزديكتر ميشد كم كم بچه ها احساس خطر كردن و هر كي سعي ميكرد خودشو يه جا قايم كنه اما در همينحين در باز شد: سلام دوستان من بازگشتم ...نه بازگديدم ....يعني...اومدم
سرژ كه از ترس زير ريشاش قايم شده بود با ترس ازمخفيگاهش اومد بيرون و با تعجب يه نگاهي به سوزان انداخت و به بقيه بچه ها اشاره كرد كه شهر در امن وامانه.
همه از پناهگاهاشون بيرون اومدن و زل زدن به سوزان.
سوزان كه حسابي هل شده بود نيششو تا بناگوش باز كرد و همين جوري همه رو يه نگاهي كرد و گفت:ا..چيزه .. سلام ديگه ...خوب منم ديگه
پيتر كه در حال كمك به سرژ بود تا گره يريششو باز كنه با بي اعتنايي گفت:چه عجب چي شده امروز همه از هاوايي برميگردن !؟
سوزان از اينكه بالاخره سكوت شكسته شده خيلي خوشحال شد و همين جوري كه الكي بالا و پايين ميپريد گفت:خب من؟نه بابا من هاوايي نبودم كه!
_پس اين صداي گرمپ گرمپ چي بود؟
سوزان تازه متوجه حضور هپزيبا شد گفت:اوا سلام !هپي جون دلم برات تنگ شده بود.....هان صداي گرمپ گرمپ چيه؟نه به جون تو من نبودم ببين راه ميرم تو بگو صدا مياد
(و شروع كرد به راه رفتن تو اتاق ) نه والا ديدي منم هنوز بدون صدا راه ميرم.فكركنم اين همسايه بغليا بودن دارن بيل ميزنن آخه دخترش تازگيا......
ولي با چشم غره ي سرژ حرفشو خورد:آخه ما همسايه بغلي داريم؟
دوباره اون صدا بلند شد همه با ترس به هم نگاه كردن سوزان از همه زودتر مثل هميشه رفت بالاي لوستر قايم شد.
صدا همين طور نزديك و نزديكتر ميشد..........
....................................................
خيلي لوس شد ولي خوب بايد يه جوري خودمو ميچپوندم تو داستان ديگه! حالا شما بگو اين صداچيه!اگه فهميدي به منم بگو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است
((شفيعي كدكني))
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1385 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
هانا در حالی که داشت دنبال هلن میکرد ازش جلو زد و بعد از چند دقیقه متوجه شد چیکار کرده برگشت و به هلن گفت :
ببین من سوغاتی می خوام چی چی اوردی ؟
هلن وایساد و دست کرد تو جیبش و یه چیز نورانی در اورد همه به اون نگاه کردن و دهنشون باز مونده بود
- اه...این چیه چشمم درد گرفت
- نه بابا خوشگله
- اره وای
- WOW MY GOD
- جوگیر شدی باز تو؟
همه تو حال خودشون بودن که ... اریکا از پشت اومد
هانا برگشت که ببینه صدای کیه که ...صورت اریکا رو که دید از ترس فریاد زد فریادی بلند تر از فریاد سرژ !!
در همون لحظه نانسی وارد میشه و میگه : اه بچه ها دیدین پرتغال برد ؟
هلن برگشت و گفت : اره اره ! دیدی ؟
نانسی: مـــــــــــــــــــــا چه توهمی اینو چه خوشگله واسه کیه ؟
هلن : مال...مال ..مال هلگا !
هلگا : وااااااااااااااای دستت درد نکنه مرسی ممنون واااااااااای
پیتر که از تعجب شاخ در اورده بود و دهنش باز بودگفت ف...فکر...نکنین ...من ....یادم رفته ها .... م...سرژ .... فرانک ...دادلی و بقیه بدویین بریم الان که جمعن بگیریمشون
سرژ در حالت کسل الودی ( ! ) گفت : ببینم پیتر تو خسته نشدی انقدر دنبال اینا کردی ؟ اه کار دیگه ای نداری ؟
پیتر در حالی که نیش تا بنا گوشش باز شد گفت : به ضایع شدن اعتقاد داری ؟
هانا به هلن گفت : خوب دیگه چی اوردی ؟
هلن : ها بشینین که بگم
هانا : داستاناشم تعریف میکنی ؟
هلن با مهربونی : اره عزیزم !!
هلگا : راستی این چیه ؟
هلن : می فهمی !
**************************************************
هلن برگشته و میخواد سوغاتی هارو تقسیم کنه
اون با خودش یه چیز خیلی خوشگل و نورانی اورده حالا می خوایم بدونیم اون چیه ؟ سوغاتیا چین ؟ و خاطرات هلن چی هستن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1385 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
...خلاصه اریکا رو روی تخت خوابوندن و با نگرانی بهش نگاه کردن...
همین که هپزیبا که چشاش اشک آلود بود دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه صدای پایی از بیرون شنیده شد همه به در خیره شدن هانا پرسید:
_یعنی کی می تونه باشه؟؟؟
همه برای لحظه ای اریکا رو فراموش کردن(په نامردن اینا بــــــابا!)
ناگهان هلن با تیپ عجیبی سوت زنان وارد شد( ) و با خوشحالی جلو اومد که یه دفعه سرش رو بلند کرد و چشمش به بقیه افتادو سر جاش میخکوب شد!
_ام...س...سلام خوبین؟چه خبرا؟میگم من یه کاری دارم...ا...چیزه...جغدم گم شده من برم پیداش کنم...خب دیگه خدافظ!
هلن برگشت که بره که یه دفعه همه با هم گفتن:
_وایسا!
هلن برگشت و آب دهنش رو بسختی قورت داد!
هلگا:
_ببینم تو کجا بودی؟
_من؟ا...من یه سر رفته بودم جزایر هاوایی...جاتون خالی سوار نهنگ شدم بعد داشتیم می رفتیم یهو یه کوسه اومد ...
پیتر با عصبانیت گفت:
_ساکت یه لحظه!ببینم تو دقیقا کی رفتی؟
_من؟؟؟چیزه...صب کن یه نیگا به این نمایشنامه ها بندازم...آها...دقیقا از...
هپزیبا ادامه داد:
_دقیقا از وقتی این پسرا افتادن به جون ما.دقیقا از اول همه ی بدبختیا...دقیقا از وقتی که...هلن من تورو می کششششششم!
با این حرف هپزیبا همه به سمت هلن حمله کردن و هلن به اتاقش توی خوابگاه رفت و درو قفل کرد...
_درو وا کن...بهت میگم وا کن اینو...
_ببین من به عنوان خواهرت بهت توصیه می کنم قبل از این که درو بشکنیم بازش کنی!
بچه ها که در حال شکستن در بودن متوجه اریکا نشدن که از جاش بلند شد و شیشه ی سس قرمز رو تو جیبش گذاشت و یه کم از سسایی رو که به صورتش مالیده بود با دستمال پاک کرد!
===========
هلن که باعث شروع این بدبختیا بود و همه ی قرصا رو به پسرا خورونده بود درست بعد از شروع دعوا فرار کرده بود و حالا که برگشته همه به خونش تشنه شدن(به من چه خودتون منو از نمایشنامه هاتون حذف کردین! )
اریکا هم داشته با دوستاش شوخی می کرده و با سس قرمز خودشو خونی مالی کرده!
ببخشید زیاد شد!
راستی سوغاتی هاتون هم محفوظه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.