
آیلین هم به شدت به سرش زد (!) تا رادیویی که اخیرا قورت داده بود را خاموش کند و سپس، بی توجه به حتی یک درصد، امکان ِ این که صدا، صدای رادیو نباشد؛ مروپ گانت ِ کبیر را راهنمایی کرد.
همون جایی که نویسنده اسمش رو نمی دونه و ممکنه وزارت خونه باشه:
وزیر محترم در فضا پرسه می زد که ناگهان... صدایی آمد.
بــــــــــــیب!
فلور اخمی کرد و رو به ارنی گفت: کار ِ تو بود؟

ارنی مات و مبهوت به فلور زل زد و چیزی نگفت. مینروا اشاره کرد که طبق روایات، کسی که به روی خودش نمی آرد که ماجرا چیست؛ همان کسی است که کار بد و بد بو (!) را انجام داده است. فلور و مینروا، هم زمان، داد زدند: ای ناقلا!

همان لحظه، دافنه داشت با نفس جادوییش، اتاق را بو زدایی (!) می کرد که مینروا اشاره کرد که سوژه فرعی این قدر درست نکنند و دعوایشان را ادامه دهند.
ویلبرت، زیر لب، گفت: من شروع می کنم.
سپس سرفه ای کرد تا صدایش صاف شود و از مود "ریلکس"، تبدیل شد به این:

- یا منو رییس می کنین یا شوما رو رییس می کنم.

- من اعتراض دارم! ریاست نیاز دارم!
- به جون روونا قسم، پروانه هام دارن از گشنگی می میرن؛ اگه رییس نشم و براشون پول نبرم...
دعوای کار آگاه ها خیلی سر گرفته بود که ناگهان چراغ بالای سر ارنی مک میلان، روشن شد.
- من یک فکری دارم دوستان!
ارنی لبخندی زد و ادامه داد: چطوره من رییس باشم؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




=





