جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (40 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
47 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پشت پرده وزارت

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1392 02:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین هم مثل بچه خوب ها داشت اطاعت می کرد که یک دفعه، ندایی گفت: آه! ای مادر ِ عزیز ِ دردانه ِ آواتار ِ شیک پوش ِ من! عایا واقعا درسته که تو، زن به این پیری... منظورم خسته از زندگی، یه زن جوون ِ 200،300 ساله رو راهنمایی کنی و خودتو خسته کنی؟ ارباب ـت گفته که گفته. نکن مادر ِ من. نکن!

آیلین هم به شدت به سرش زد (!) تا رادیویی که اخیرا قورت داده بود را خاموش کند و سپس، بی توجه به حتی یک درصد، امکان ِ این که صدا، صدای رادیو نباشد؛ مروپ گانت ِ کبیر را راهنمایی کرد.

همون جایی که نویسنده اسمش رو نمی دونه و ممکنه وزارت خونه باشه:


وزیر محترم در فضا پرسه می زد که ناگهان... صدایی آمد.

بــــــــــــیب!

فلور اخمی کرد و رو به ارنی گفت: کار ِ تو بود؟

ارنی مات و مبهوت به فلور زل زد و چیزی نگفت. مینروا اشاره کرد که طبق روایات، کسی که به روی خودش نمی آرد که ماجرا چیست؛ همان کسی است که کار بد و بد بو (!) را انجام داده است. فلور و مینروا، هم زمان، داد زدند: ای ناقلا!

همان لحظه، دافنه داشت با نفس جادوییش، اتاق را بو زدایی (!) می کرد که مینروا اشاره کرد که سوژه فرعی این قدر درست نکنند و دعوایشان را ادامه دهند.

ویلبرت، زیر لب، گفت: من شروع می کنم.

سپس سرفه ای کرد تا صدایش صاف شود و از مود "ریلکس"، تبدیل شد به این:

- یا منو رییس می کنین یا شوما رو رییس می کنم.
- من اعتراض دارم! ریاست نیاز دارم!
- به جون روونا قسم، پروانه هام دارن از گشنگی می میرن؛ اگه رییس نشم و براشون پول نبرم...

دعوای کار آگاه ها خیلی سر گرفته بود که ناگهان چراغ بالای سر ارنی مک میلان، روشن شد.

- من یک فکری دارم دوستان!

ارنی لبخندی زد و ادامه داد: چطوره من رییس باشم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
همان لحظه ارنی در حال داد کشیدن سر وزیر و کاراگاهان بود:آخه چرا متوجه نمیشید میگم من این نامه را ننوشتم...

وزیر گفت:بروید آن وشایل پرواژم را بیارید مریخ منتشرمه!

الستور که داشت از صحنه لذت میبرد گفت:خوب حالا فرمانده بعدی کیه اگر خواستید من هستم.

محفلی ها:

مرگخوارا:

ناگهان دافنه از حالت سایلنت خارج شد و گفت:نه خیر چرا همش محفلی ها باید فرمانده جادویی باشن پس شخص شخصی دافنه جادویی اینجا چیکاره است؟خود جادوییم هست کسی اعتراض جادویی داره؟
فلور در گوش دافنه گفت مگه مادر ارباب نباید فرمانده بشه؟
دافنه گفت: آره فعلا میخواهم فرمانده ای جادویی را از دست محفلی های جادویی در بیارم.

محفلی ها و مرگخوارا در حال دعوا کردن باهم بودن که کی فرمانده بشه ارنی هم غمگین گوشه ای نشسته بود و ازنارحتی بغض گلویش را گرفته بود.
وزیر محترم آزادی و پرواز هم در مریخ تشریف داشت!

که ناگهان...

همان لحظه خانه ریدل ها

همه چیز آماده بود ناگهان بلا در نزده در اتاق لرد را باز کرد و گفت:ارباب ارباب مادرتون تشریف آوردن.:zogh:

لرد:آخه چندبار دیگه باید بگم بدون در زدن نیاین تو اتاقم! :vay:
بلا:
لرد ناگهان از خوشحالی نه ناراحتی نمیدونم هرچی، بال در آورد و رول را تبدیل به فیلم هندی کرد آه مادرم از دوری تو همه ی موهایم ریخت از دوری تو دماغم تبدیل به مماغ شد مادرکجایی که این دامبل پسرت را عذاب میدهد ناگهان لرد به خودش آمد ودور وبرش را نگاه کرد همه مرگخوار دورش حقه زده بودن و گریه میکردن.

مرگخوارا:

لرد گفت:پاشین برین استقبال مادر گلم دیگه! :vay:

مرگخوارا 1لحظه ای با صدای پافی جلوی در خانه ریدل صف بستن مادر لرد از ماشین ببخشید از جاروی نیمبوس 2013 پیاده شد و با وقار زیاد از فرش سیاه روی پله بالا آمد.همه مرگخوارا در حال خوش آمد گفتن وخم شدن تا کمر جلوی مادر اربابشون بودن که ناگهان پای مادر اربابشون سر خورد و از پله 20 پرت شد پایین همه مرگخوارا بادیدن این صحنه هر هر خندیدند .

لرد با نگاهی بس خشمگین به مرگخوارا نگاه کرد و مرگخوارا بادیدن چشمان قرمز اربابشون گریه شون گرفت.
لرد به آیلین دستور داد تا مادرش را به اتاقشون راهنمایی کنند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/6/19 1:08:51
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/6/19 1:15:20
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فـــلـــور در حالی که ســرخ شده بود موهایش را روی صورتــــش ریخـــت و آرام در گوش دافــنه زمزمه کرد: دافـــنـه، ســوتـی دادیم الان مگه نه؟!

-نـــه فلــور پروانه دوستِ جــادویــی! ارنی رفــت دیگه ســوتیـِــ جادویـیـش کــجــا بود؟!

-اه دافنــه چرا نـمـی فـــهـمـی؟!

دافنه با شور و شوق جواب داد: چون رو ویبره جـــادویــیم!

-مـــیـشه یه لحظه وایــســی؟! خـــب وایسا تـــا بهت بگم!:vay:

دافـــنــه در حالی که هنوز ویــبــره می رفت جـواب داد: نمـــی تونم! گــفــتم که رو فــاز ویــبــره ی جـادویـــیم که...!

فـلور با عصبانیت دافنه را گـــرفــت و یــک دور چرخـــاند (+دقت کنـــین که دافنه گرده! :دی) از همه جهات به او نــگــاه کرد تا آن که بــالاخره ســـه دکمه روی ســر او پیــدا کرد!

-دافـــنه؟!

-هـــوم؟!

-دکــــمه سبزه مالـــه چیه؟!

-ویـــبره!

فلـــور با شور و شوق دکمه را فشار داد اما دافنه به جای آن که بـــایستـد ویــبره اش شدت گرفت و مــانند توپ پینگ پونگ بـــه اضلاع جانبی اتاق برخورد کــرد!

-فلـــــ...ور... جادو...یـــی! مـــنو... درس...ـــت کن!

فلـــور با طلسم اکسیو سریعی دافنه را به سمــت خود کشـــید و روی دکمه قرمز رنگ فشــار داد و در کمال تعــجب دافـــنه آرام شد.

فلور قبل از آن که دافنه فرصت کنـــد چیـــزی بگوید گفــت: مــگه ارنی دســت پرورده ی خود ما نبود؟! حالا جدا از اون ایــن کارگاهای محفلی الآن مشکوک نمیشــن؟! چــرا جواب نمیدی دافــنه؟!

دافنه بــه دکمه ی بالای سرش اشاره کرد و در هوا نوشت: مــنو سایلنت جــادویی کردی فلور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت در اتاق وزیر

دافنه:از تو اتاق یه سر وصدایی نمیاد؟
یاکسلی:دیدید گفتم تا دو دقیقه دیگه اینجان.
فلور:بریم تو اتاق،فکر کنم نقشمون داره میگیره.
فلور در زد و مورفین گفت:کی هشتی؟
-برای مراسم سوگند اومدیم.
-من پدر ارنی رو در میارم،بیایید تو.

در اتاق


رون:وزیر چه کار میکنید.
-دارم ارنی رو اخراج میکنم.
دافنه:ولی اون برای ما خیلی زحمت کشیده.
-راش میگی.برای منم ژحمت کشیده ولی اخراجه،مهر حکومتی کو؟
تلویزیون مشنگی در اتاق وزیر:خیلی خوشحالیم که چشماتونو به جعبه جادویی دوختید.
دافنه:
یاکسلی:حق با وزیره.ولی جناب ارنی خیلی زحمت کشیدند.
الستور که همیشه از بی لیاقتی ارنی مینالید:به نظر من این کار ارنی دخالت در کار وزیر بوده.
وزیر:یه جغد برام بیارید.

نقل قول:
حکم وزارت خانه:
این جانب مورفین گانت وزیر آزادی و پرواز ارنی مک میلان را به دلیل دخالت در اموری که به ایشان مربوط نیست از فرماندهی کاراگاهان برکنار میکنم.فرمانده بعدی طبق حکم بعدی ابلاغ میشود.
مهر حکومتی


الستور:
یاکسلی و فلور:
دافنه:
رون:
بقیه کاراگاهان:

ارنی به فرمان فلور بدون در زدن وارد اتاق میشود و
ارنی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یاکسلی در 1392/6/18 16:22:56
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق

ملت کاراگاهی که دست الستور را گرفته بودند خود را در جنگلی با درختان سبز و فراوان یافتند.
- الستور ما وقت نداریم.
- دنبالم بیایین.

دو دقیقه بعد

الستور اخرین شاخ و برگ های اخرین درخت رو کنار زد و به ساختمان روبروشون خیره شد.
ویلبرت که مطمئنن نمیدانست اینجا کجاست پرسید:
- ما کجاییم الستور؟
الستور به در پشتی ساختمون اشاره کرد و گفت:
- اگه از اونجا بریم صاف میخوریم به دفتر وزیر اونم از طریق در پشتی. بجنبین.
مثل دفعه پیش الستور جلوتر از بقیه راه افتاد.

یک دقیقه بعد


مودی که به در روبروشون خیره شده بود گفت بریم تو.
و در را باز کرد.
دود فراوانی اتاق را در بر گرفته بود.
- اهه! اهه! اینجا چه خبره؟
- اتیش سوزیه؟
مینروا جیغ بنفشی کشید: جناب وزیر!
اوووووووی پخ!(افکت سقوط ازاد از مریخ!)
- کی منو بیژار کرده؟
رون گفت:
- جناب وزیر ما برای مراسم سوگند اومدیم!
- شی شی گند؟
- سوگند.ارنی به ما گفت که شما گفتید کاراگاهان باید سوگند بخورن.
- بی خود کرده بدون هماهنگی من کاری کرده. یکی کاغذ و خودکار بیاره.
وبعد وزیر در خود لولید!
مودی که سکته ناقص کرده بود گفت: جناب وزیر؟
سر وزیر که اکنون جای پاش بود گفت:دارم دنبال مهر حکومتی میگردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/6/18 15:26:04
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه در حالی که سکوت خود را شکسته بود گفت:
- یعنی به نظر شوما طلسم فرمانی که روی ارنی اجرا کردیم می تونه ابدی باشه؟

فلور با حالتی متفکرانه توضیح داد:
- دافنه! ارنی دیگه اومده زیر سایه ی سیاه. دیگه تحت فرمان ماست. حالا می تونیم اون کاراگاهان بی مصرف رو بندازیم کنار تا مادر ارباب بیاد بشه مشاور اعظم و رئیس کاراگاهان. ولی ارباب فرمودند که هنوز زوده و باید با عجله پیش نریم. ما الآن باید کاری کنیم که اعتماد کاراگاهان به وزیر و ارنی از بین بره. اون وقت ارنی رو هم می فرستیم به همون دوردست ها که قبلا اونجا بود. دو یو آندرستند؟


اتاق کاراگاهان!

مودی با کلمه ی هشیاری مداوم سر همه رو به درد آورده بود. همه سعی کردند مودی رو از وضعیت قرمز خارج کنند به جز ویلبرت که در حال فکر کردن بود. ناگهان فکری به ذهنش رسید! رو به مینروا کرد و گفت:
- مینروا! تو چه جوری اومدی اینجا در حالی که در قفل شده و طلسم هستش؟

فلش بک

مینروا در حالی که چمدانش را بر میداشت و با پدرش، لرد مک گونگال، خداحافظی می کرد. او قصد داشت خانه را به مقصد وزارت خونه ترک کند تا بتواند به عنوان یک کاراگاه به زندگی ادامه دهد.
ساعت ها طول کشید تا به وزارت خانه برسد. او مجبور بود تا با یکی از تلفن های وزارت خانه به عنوان مهمان وارد وزارت سحر و جادو شود.
اوپراتور تلفن ارتباط با وزارت خانه اینگونه صحبت کرد:
- به بخش مهمانان وزارت سحر و جادو خوش آمدید. من لینی وارنز هستم. چه کمکی می تونم بکنم؟

- دفتر کاراگاهان لطفا.

- تا 5 ثانیه ی دیگه خود را به اونجا آپارات کنید. خط آپارات برای 30 دقیقه باز خواهد ماند.

شترق! ( افکت آپارات شدن! )

پایان فلش بک!

- با آپارات شدن!

- مگه آپارات ممنوع نیستش؟

- نه برای مهمانان! این خط آپارات برای 30 دقیقه باز میمونه. یعنی اینکه...

- یعنی اینکه الآن ما می تونیم خودمون رو آپارات کنیم.

- درسته!

افراد حاظر در اتاق با شنیدن دیالوگ هایی که بین ویلبرت با مینروا رد و بدل شده بود، به وجد اومدن!

ناگهان آژیر مودی قطع شد.

ویلبرت یک نتیجه دیگر به دست آورد:
- فهمیدم! مودی با اون چشم جادویی خودش می تونه مسیر آپارات رو چک کنه. پس اگه باز باشه...

رون حرف ویلبرت را ادامه داد:
- پس اگه باز باشه، مودی آژیر میده تا بقیه بفهمند که مسیر بازه!

- پس دست هم رو بگیرید..... سه..... دو......یک!

شترق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/6/18 14:50:34
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
همون خونه ریدلها

_یعنی چون مورفین عملی وزیر شده همه اتفاقای وزارت باید به ما ربط داشته باشه؟
_شاید به این دلیل باشه.ما کارای مهمتری داریم،بریم به کارامون برسیم.

دوباره ور خودمون-آبدارخونه


رون:فعلاً بیا قسم بخوریم بعداً به هشیاری مداوم بپردازیم.
الستور:هشیاری مداوم.
بیل و ویلبرت:بعداً وقت برای فکر کردن و رسوا کردن وزیر زیاده.بیایید بریم دفتر وزیر.
_هشیاری مداوم.
بقیه هر چی میگفتند بازم الستور میگفت:هشیاری مداوم.
یهو مینروا از یه جایی پیدا شد و با طلسم فرمان مودی رو تحت فرمان خود در اورد.
رون و بقیه:آفرین مینروا.
مینروا:حالا چه طوری بهش دستور بدم؟
-(همه با هم) خب بهش بگو برو اتاق وزیر.
مینروا:بدو برو اتاق وزیر.
الستور: هشیاری مداوم.فک کردید طلسم فرمان رو من اثر داره؟
ویلی:
رون:
مینروا و بیل زنگ زده:

یه ور دیگه وزارت-جلوی اتاق وزیر-ساعت ۳:۵۵

یاکسلی:اونا باید تا دو دقیقه دیگه برسند.
فلور:هنوز الستور رو نشناختی.
یاکسلی:هشیاری مداوم
دافنه همچنان در سکوت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یاکسلی در 1392/6/18 14:11:57
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 11:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- صبر کن ویلی، صبر کن!

ویلبرت ایستاد و به صورت چپ اندر قیچی مودی خیره شد. لحظه ای بعد همه منتظر ادامه ی حرف مودی بودند.

- میدونید ما چی رو فراموش کردیم؟

- چی؟

- هشیاری مداوم!

بیل چوبی! که اصلا هم زنگ نزده بود ( ) از ناکجا آباد پیدا شد و گفت:

- کوفت هشیاری مداوم! بس کن مودی، ما وقت نداریم!

- نه بیل، نفهمیدی. آخه مورفین عملی و سوگند و این چیزا؟ بودار نیست قضیه؟

ملت که تازه دوزاریشان افتاده بود هاج و واج به صورت یکدیگر خیره شدند...

خانه ی فراموش شده ی ریدل!

آیلین و بلاتریکس با خوشنودی به دور و بر خانه نگاه کردند. خانه تمیز تمیز بود و همه جا برق میزد. بلاتریکس از خوشحالی چند کروشیو به ایوان زد و استخوان های ایوان با صدای تلق تلقشان آهنگ زمینه ای به رول دادند! آیلین هم با ذوق گفت:

- خوبیش اینه که دیگه مورفین اینجا نیست تا دود منقلش خونه رو بگیره!

اما بلاتریکس یک لحظه شادی و کروشیو و ایوان را فراموش کرد و قیافه ای متفکر به خود گرفت. چرخی زد و با خود تکرار کرد:

- چرا؟ آخه چرا؟

- چی چرا بلاتریکس؟

- الان ما چرا وارد سوژه شدیم؟


_____________
پ.ن: سرعت عملو داشتین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/6/18 12:57:13
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/6/18 12:57:58
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
رون و مودی با دیدن منوی مدیریت ساکت شدند. از طرفی ویلبرت به چوبدستی دافنه نگاهی کرد و سعی کرد تا جلوی درگیری آینده را بگیرد ولی با آمدن ارنی دافنه چوبدستی و فلور منوی مدیریت را کنار گذاشت.
ارنی با دیدن قیافه ی بهت زده ی کاراگاهان گفت:
- چی شده؟ مودی؟ رون؟ ویلی؟ یکیتون بگید چه خبره؟

ویلبرت با دیدن چوبدستی هایی که از پشت ارنی به سمتش نشانه رفته بودند ساکت شد و حرفی نزد.

ارنی برگه ی بزرگی را روی میز گذاشت و با لبخند از اتاق خارج شد.
دافنه، دوان دوان به سمت میز رفت و آن برگه را بلند برای همه خواند:

اطلاعیه، اطلاعیه

امروز مورخ دو شنبه، راس ساعت 4 عصر تمامی کاراگاهان باید به اتاق وزیر گانت بیاییند تا درباره ی صلاحیت کاراگاهی خود قسم بخورند.
باید بگویم که عدم حضور هر یک از کاراگاهان در این جلسه به منزله از دست دادن نشان کاراگاهی خواهد بود پس همه باید حضور داشته باشند.

با تشکر، ارنی مک میلان


فلور و یاکسلی در حالی که نگاهی شیطانی رد و بدل می کردند، دست دافنه را گرفته و از اتاق خارج شدند. فلور نیز با چوبدستی در اتاق را با طلسمی سیاه قفل کرد.

یاکسلی هم بلند داد زد:
- خوش بگذره بازنده ها!
دیگر کاراگاهان حاظر در اتاق هنوز در شوک آن اطلاعیه مانده بودند که رون گفت:
- الآن ساعت چنده؟

و سر مودی و ویلبرت به سمت ساعت رفت.

ساعت 3:50 !

رون باز هم گفت:
- یعنی چقدر وقت داریم تا به دفتر وزیر برسیم؟

ویلبرت گفت:
- 10 دقیقه! و اگه نریم باید این نشان رو ببوسیم و بذاریم کنار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/6/18 12:41:36
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 10:57
نمایش جزئیات
آفلاین
فلـــور کــه از شــدت عصبــانیت صورتــش تـــغـــیر رنگ می داد از سیاه به سفید، از سرخ به ابی، از بنفش به صورتی...، فریـــاد زد:
- مــن میــدونم چه بلایی سر شــمــا بیارم!

مودی در حالیکه از شـــدت خنده روی زمین مانند توپ قــل می خورد جــواب داد:
-یــــا مرلیـــن! تـــو تـــهدید مــی کنــی مارو؟! خجالت نمی کشی؟! مگه تو مدیر نیستی؟! ملـــت این چه مــدیریه که در ملا عام تهدید مـــی کنه یه محفلی معصــوم، مظـــلـــومو...؟!

دافـــنه که از شــدت خشم صــدایش جیــغ شده بود و دودی که از دهانش بیرون می آمد صورتش را محو کرده بود، غرید:
- محــفلی معصوم؟! همین الآن این چوب جادوییو می زنم تو اون سر جادوییت تا بفهمی محفلی معصوم جادویــــی کـیـــه!

رون که نــفــسش بالا نمـــی آمد از بــس قهقهه زده بود یادآوری کرد:
-نــگا کن! یه در به قول خودت جادویی بین ماسـت! هیــچ کاری نمیتونیـــن بکنین!

مودی بدون توجه بـــه پچ پچ های پشت در که بین دافنه و فلور رد و بدل می شد، به رون نگاه کرد و پرسیــد:
-راستی، دسـتــ... چیــزه... بیـــل کوش؟!

رون با سر به پشت اتاق اشاره کرد و جواب داد:
- بــا صدای جـــیغ فلور زنــگ رد و افتاد، یا در اثر عشق و علاقه زیاد بود یا تحمل شنیدن چنین فرکانســـیو نداشته! آهــن آلات برای شنیدن فرکانس فــرا بنفش طراحی نشــدن!

مــودی که احــســاس مــی کرد از نقش ســنــگین و مهم خودش دور شده کمی صاف تـــر ایســتاد و شروع کرد به حـــرف زدن که ناگهان در از بیــن رفت و فلور از پشت در نابود شده مــنــوی مدیریت را با لبخندی شیطانی برایــشــان تکان مــی داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/6/18 11:27:13
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/6/18 11:33:54
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/6/18 12:04:13
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.