با سلام و درود خدمت برادرای ناظرین خوشحالم که دوباره فعال شدین!.....مخصوصا اعمال فعالیت در خوابگاه خواهران نشون دهنده ی حضور خیلی فعالتونه که جای خیلی خوشحالی داره!(هر پستی که اینجا میزنن توسط برادرای ناظر چرا ویرایش میشه!)...خوب اگه برادر عزیزمون این امکان رو داشته باشن که پست خواهر پنی ر به خوابگاه پسرا انتال بدن که خیلی خوب میشه چون من رولی که نوشتم در ادامه ی رول خواهر دزیره می باشد!
===============توی رول===============
دلاکو:من....من....می خواستم ازت بخوام با هم بریم هاگزمید!...
دزیره:
... من نفهمیدم!....حواسم نبود دوباره بگو!دلاکو: گفتم اگه میشه بیا با هم بریم هاگزمید!
دزیره:
..... نمیدونم ...بیاد روش فکر کنم!....حالا برای چی میخوای من باهات بیام هاگزمید؟...اگه حرفی داری بگو ...من کاملا آماده ام!...(و روسریش رو ئرست میکنه!!!!!!)دلاکو: راستش من می خوام برای پادما یه هدیه بگیرم!...دیدم تو از همه خوش سلیقه تری این بود که به تو گفتم!...حالا میای؟
دزیره:
....برو گمشو!.....ای بوق!.....بـــــــــــــــــــوق!..
.بی بوقه بوقی!....
دلاکو:
...برو بابا!....این دیگه کیه!....(و میره)در همین حال فلیچ از صدای دزیره با یه جارو میاد بیرون!
فلیچ:چته!.....تو با چه اجازه ای این موقع شب اومدی تو محوطه!...اگه دسن من بود به قول خانم اسلامیه میخت میکردم به در آویزونت میکردم!...
دزیره غیب میشه!....
=============خارج تر از خارج رول!==========
من به علت کمبود خواب در چند ماه اخیر حالم بده و نمیدونم چرا رولم نمیاد!.....گفتم یه چیزی بنویسم شاید رولم باز بشه!....نشد!.....حالا اگه بد بود به بزرگی خودم می بخشمتون!....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

جواهرات؟ مشکوکی!
جلسه شروع شد!

:banana:
که چند دقيقه پيش ديده بود داشتن راه ميرفتن.
.....