جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 12 شهریور 1384 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
============خارج رول==================

با سلام و درود خدمت برادرای ناظرین خوشحالم که دوباره فعال شدین!.....مخصوصا اعمال فعالیت در خوابگاه خواهران نشون دهنده ی حضور خیلی فعالتونه که جای خیلی خوشحالی داره!(هر پستی که اینجا میزنن توسط برادرای ناظر چرا ویرایش میشه!)...خوب اگه برادر عزیزمون این امکان رو داشته باشن که پست خواهر پنی ر به خوابگاه پسرا انتال بدن که خیلی خوب میشه چون من رولی که نوشتم در ادامه ی رول خواهر دزیره می باشد!

===============توی رول===============

دلاکو:من....من....می خواستم ازت بخوام با هم بریم هاگزمید!...

دزیره: ... من نفهمیدم!....حواسم نبود دوباره بگو!

دلاکو: گفتم اگه میشه بیا با هم بریم هاگزمید!

دزیره: ..... نمیدونم ...بیاد روش فکر کنم!....حالا برای چی میخوای من باهات بیام هاگزمید؟...اگه حرفی داری بگو ...من کاملا آماده ام!...(و روسریش رو ئرست میکنه!!!!!!)

دلاکو: راستش من می خوام برای پادما یه هدیه بگیرم!...دیدم تو از همه خوش سلیقه تری این بود که به تو گفتم!...حالا میای؟

دزیره: ....برو گمشو!.....ای بوق!.....بـــــــــــــــــــوق!.. .بی بوقه بوقی!....

دلاکو: ...برو بابا!....این دیگه کیه!....(و میره)

در همین حال فلیچ از صدای دزیره با یه جارو میاد بیرون!

فلیچ:چته!.....تو با چه اجازه ای این موقع شب اومدی تو محوطه!...اگه دسن من بود به قول خانم اسلامیه میخت میکردم به در آویزونت میکردم!...

دزیره غیب میشه!....


=============خارج تر از خارج رول!==========

من به علت کمبود خواب در چند ماه اخیر حالم بده و نمیدونم چرا رولم نمیاد!.....گفتم یه چیزی بنویسم شاید رولم باز بشه!....نشد!.....حالا اگه بد بود به بزرگی خودم می بخشمتون!....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: چهارشنبه 9 شهریور 1384 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین موقع دخترا مثل اینکه میرن ارث باباشونو طلب کنن راه افتاده بودن به طرف خوابگاه پسرا.
______________________
خوابگاه پسرا.
فلور:واقعا برات متاسفم راجر.
لونا(به حمید):برادر...شما دیگه چرا؟
کریچر:حالا خوبه خودتون میخواستید تختو...
(راجر دستشو میذاره روی دهن کریچ)
آوریل:چی...چی داشتی میگفتی؟
راجر:هیچی...مایه لحظه بریم بیرون.
دخترا تختو برمیدارن.میخوان برن بیرون که...
سام:پنی جان ، شما همینجا تشریف داشته باشید.
روینا:مگه تقصیر اونه که شما انقد دزدین؟
پادما:شما حق ندارید تهدیدش کنید.
ققنوس:ما میخوایم حرف بزنیم...حالا برید بیرون.
میرن بیرون.
پنی:
ارنی:من گفتم این اعتراف میکنه...من گفتم این به درد جاسوسی نمیخوره...من گفتم...
________________________
ببخشید ، قرار نبود انقد آبکمن فكر كنم بهتره اين پست رو تو خوابگاه پسران بزنيی بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1384/6/9 23:04:21
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 شهریور 1384 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بود ساعت حدود 2:45
دزیره نمیخواست بخوابه...اروم اروم از روی تختش بلند شد
غیب شد و اروم اروم به طرف در خوابگاه رفت...
***********************************
میخواست بره تو باغ و به ستاره ها نگاه کنه...

دزیره: خب..الان من باید یه جوری از دست این فیلچ فرار کنم....

و غیب شد..دوید..به سمت در اصلی...یکی گفت:اهااای!!

دباره گفت: کی اونجاست....

دزیره به در سرسرای ورودی رسید..در قفل بود..

دزیره: مشکلی نیست...

غیب شد..
*************بیرون*************
ظاهر شد....

دزیره: خب..دیگه کسی نمیتونه منو بگیره...

و رفت و روی چمن ها نشست و به ماه خیره شد..

یکی گفت:ببخشید..

دزیره جیغ ارومی زد و برگشت...

دلاکو:ببخشید اگه ترسوندمتون....

دزیره: من نترسیدم...

دلاکو: میتونم اینجا بشینم..؟

دزیره:نه!!!...اخ...یعنی... بفرمایید...

دلاکو در کنار دزیره نشست...

دلاکو:میتونم بپرسم..یه نایت الف زیبا اینجا چی کاری میکنند

دزیره: من باید بپرسم که یه لرد اینجا چی کار میکنه...

دلاکو: من خوابم نمیبرد..و رفتم..تو راهروها یه گشتی بزنم...
و شما رو دیدم..و خودم رو رسوندم..

دیگه کسی چیزی نگفت..دزیره به ماه خیره شد و دلاکو به دزیره..

دلاکو: دزیره...یعنی..ببخشید..میتونم دزیره صداتون کنم...؟

دزیره: بله...

دلاکو زانو زد...:دزیره...
...من..من..

==============================

.... این داستان ادامه دارد!با کمال تاسف دزیره جان! ولی دلاکوا تقاضای حذف چند خط آخر رو کرد! با خودشون در این مورد صجبت کنین و برای ادامه ی متن کار کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1384/6/8 13:52:17
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: دوشنبه 7 شهریور 1384 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینهمه ماجرا ناگهان
آوریل از در وارد می شه!
فلور: آوریل جون امدی؟
أوریل: هوم آره! و یک نگاهی به دور و بر می ندازه
همه:
آوریل: تختم کو؟
لونا: همه چیز همه جاست ولی باید اونو پیدا کرد!
فلور: راستش ما هرچی تو تالار گشتیم پیدا نکردیم!
پادما: حتی تو اتاق کریچر هم گشتیم! نبود که نبود!
آوریل: من تختمو می خوام من پتومو می خوام من روتختیه گوی زرینمو می خوام! من جواهراتمو می خوام!
فلور: جواهرات؟ مشکوکی!
آوریل: من جواهراتمو تو تشک تختم قایم کرده بودم یادم رفت ببرم!
همه:
لونا: یکی دزدیده!
فلور: شورا تشکیل می شود!
همه حمله می کنن به طرف تخت فلور
فلور دست به کمر
فلور: خانوما جارو باز کنید! هی اون آبیمیوه رو نریزی رو تختم! مواظب باش موهات نریزه رو تختم!
همه:
فلور: جلسه شروع شد!
لونا: امروز کی کجا رفته؟
فلور: منکه داشتم موهامو شونه می کردم و تو خوابگاه خودمون بودم!
لونا: منم که تو استخر بودم!
پادما: منم همش خواب بودم !
پنه: من ... من...
همه:
فلور: بگو کجا بودی؟
پنه: پیش پسرا! تو خوابگاهشون!
پادما: چی کار داشتی؟
پنه: من... من.. .آوریل پسرا تختو دزدیدن!
آوریل: من کشتمشون!
فلور: پنه باید بری پس بگیری!
پنه: منکه ندادم بهشون!
آوریل: حملات انتقانی! باید همه تو تالار پخش شیم و در یک حمله همه رو تویه تور گیر بندازیم!
فلور: عالیه
و بلند می شه وسایل رو برای درست کردن تور می یاره!
همه:
لونا: باید تور بدوزیم؟
فلور: همینی که هست! فقط باید آوریل قسمتی از جواهرااتشوو بهمون بده!
آوریل: من نمی دم عمرا عمرا!
همه:
فلور: بچه ها
بچه ها: فهمیدیم
و بالشتا به طرف آوریل پرت می شه!
فلور: بگو که می دی
آوریل: می دم می دم!
حالا شد
فلور: به قول حمید
همه:

خنک بود اما از بی چیزی بهتر بود! راستی آوریل جواهرات یادت نره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: یکشنبه 6 شهریور 1384 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور:غلط میکنه نباشه.مگه دست خودشه.
پنی:من برم یه آبی بخورم و بیام.
.........................................................................................خوابگاه پسرا.
پنی:سلام بچه ها.شما نمیدونید تخت آوریل کجاست؟
کریچر:منتقلش کردیم.
پنی:یعنی چی؟
کریچر:آوردیمش تو خوابگاه خودمون.مگه تو جاسوس مخصوص ما نیستی؟باید یه تخت داشته باشی.
پنی:ایول...بی تو سردمه...راستی...اون نقشه رو هم آوردم.ازجیب فلور زده بود بیرون.
نقشه رو میذاره رو میز.
پنی:خب...من دیگه برم...ممکنه شک کنن.
دلاکو:پنی...اون نایت الفی که تو خوابگاهتون هست...یه جوری بکشونش اینجا...تو رو خدا...
پنی:دزیره رو میگی؟خیله خب...واسه ت ردیفش میکنم...فعلا بای.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: یکشنبه 6 شهریور 1384 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آوریل: بچه ها خیلی اینجا خوش میگذشت من هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم
همه:
آوریل: گریه نکنید من دلم میگیره
فلور: امیدوارم موفق باشی
پادما: بازم میبینیمت تو حیاط یا موقع ناهار مگه نه؟
آوریل: آره هم دیگرو میبینیم
همه:
آوریل: خوب دیگه من برم خداحافظ
آوریل آروم آروم میره و وسایلش رو از گوشه ای بر میداره و گیتارش رو میندازه رو دوشش و از در تالار خصوصی خارج میشه
همه: :banana:
فلور بدو بدو می دوئه به سمت خوابگاه که پادما براش زیر پایی میگیره
دزیره : خدا شاهد بگزارم زودتر از من برین اونجا
ریونا: مال خودمه به هیچ کدومتون نمیدم
پنی یک افسون خشک کننده میفرسته و همه رو خشک میکنه
پنی در حالی که از کنار بقیه میگزره و به سمت خوابگاه دختران حرکت میکنه: تخت من پایش لقه پس نتیجه میگیریم تخت آوریل به من میرسه
بعد چند لحظه صدای جیغ پنی از تو خوابگاه می یاد
بقیه از خشکیت در میان
ریونا دوباره بلند میشه که از پله ها بره بالا که یکی از پشت رداش رو میکشه
حخرچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ( صدای پاره شدن لباس ریونا)
همه با هم:
پنی از در خوابگاه می یاد بیرون:ساکت باشین می دونید چی شده تخت تو خوابگاه نیست
_________________
یک رول در پیت اما ارزشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: یکشنبه 6 شهریور 1384 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
دلاکو هنوز هم تو کف بود: -( که راجر رو ميبينه که داره با اون دختر خشگله که چند دقيقه پيش ديده بود داشتن راه ميرفتن.
اونا داشتن به سمت خوابگاه ميرفتن.پس دلاکو هم دنبالشون ميره.
اینجا پنی ميگه من لهجه دارم.
خب دلاکو هم به عنوانه يه مشاور پا پيش ميزاره.
دلاکو : این مشکل قابله حلّه من حاضرم با يه جلسه مشاوره مشکل رو حل کنم و لهجتون رو از بين ببرم.
پنی که تا بحال دلاکو رو نديده بود ميگه : شما چی کاره باشين ؟ مگه لهجم چشه خيلی هم خوبه . لازم نکرده.در ضمن مصلهتی هم هست.
يه دفعه برادر حميد ميپره وسط و ميگه : این برادر جديده اسمشم لرد دلاکواست .
پنی : خب که هست . فعلن دخالت نکن تا بعد . کجا بوديم آها من گل شرف ميدم گل گل.
در این لحظه ست که حميد متوجه ميشه دلاکو زيادی به دزيره نگاه ميکنه و الان تقربان در فاصله نيم متريش ایستاده .ميگه استقفر الّله ميره بينشون وای ميسه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 5 شهریور 1384 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه پسرا
.....................................
پنی:حمید کجاست؟
سام:رفته قدم بزنه.
پنی:توی خوابگاه ما یه دستگاه خائن یاب کار گذاشته...فکر کنم لو رفتیم...
(در باز میشه و دخترا میان تو ، حمید هم هست)
فلور:کدومتون راجرو اخفال کردین به شکل آوریل دربیاد؟
لونا:پنی...تو اینجا چیکار میکنی؟
پنی:من ... من ... دنبال راجر ... میگشتم ...
لونا:راستشو بگو. ما با خودمون دستگاه خائن یاب آوردیم.
(دوباره در باز میشه.دزیره و راجر میان تو.راجر شبیه خودش شده.)
ققنوس:این ماجرا نباید بیشتر از این ادامه پیدا کنه.تمام متهمین باید اعتراف کنن...آیا تو، پنه لوپه کلیر واتر اعتراف میکنی که در تمام این مدت ضد دخترها بودی؟
پنی:اعتراف میکنم.
ققنوس:قول میدهی که دیگر از این...ها نخوری؟
پنی:تو خودت قول میدی دیگه با من اینطوری حرف نزنی؟
ققنوس:قول میدهم.تو چی؟
پنی:میدهم.
پادما:چی میدی؟باید بگی.
پنی: گل میدم.
فلور:این قبول نیست.
پنی:من لهجه دارم.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 5 شهریور 1384 02:03
نمایش جزئیات
آفلاین
حمید از پشت سر مزنه به شونه ی دلاکو.....

حمید: هوی...برادر!.....برگرد بینم!
دلاکو هنوز در کف به سر میبره!

حمید: آهای...یارو!.....هوی!....جناب!....(و قاطی میکنه و یدونه با زانو میره یه جاییش!(بازم هیچ اطلاعاتی در دست نمیباشد!)....

دلاکو: ..... .....و یه فریاد به بلندی سرژ میکشه!.....

حمید: برادر داری منو الان؟....جناب شما اینجا چ ... میحوردین!...مگه نم دونید برادرا نباید این دورو برا بپلکن!

دلاکو:ای بابا!....برادر چرا گیر دادی!...من داشتم میرفتم پایین کنار شومینه ، برم واسه خودم!....

حمید: ...راست میگی؟....پس چرا داشتی داد میزدی!....

دلاکو: خب خواستم بدونم اسمشون چیه....مگه اشکالی داره!...

حمید: ...برادر شما تازه واردی ...هنوز با نحیط اینجا اخت نشدی....الانم من کار دارم....حالا بعدا میام شما رو هدایت میکنم!...بفرمایید !...

دلاکو:اوکی.....و میره!

حمید: :خب ما هم بریم ببینم این دستگاهمون چرا ویبره میده!...

------------------------در خوابگاه---------------------------

لونی تا برادر رو میبینه سریع یه چادر و یه روبند میندازه رو خودش و میگه

لونا: اوا....برادر یه یا ال...ی چیزی بگین بعد بیاین!....

حمید: احسنت به این خواهرمون!......بنده به شخصه با این تیپ خواهرا بسیار مستفیض میشم!....خواهر شما اگه وقت داشتین یه سر بیاین کلبه بنده در شما استعداد های زیادی در یادگیری آسلام میبینم!

لونا: ....واقعا!؟.....مرسی...شما لطف دارین!....حتما میام!.....

حمید: خب این دستگاه ما چرا میبره میومد؟....برادری رجوع کرده بودن باز؟....

فلور: بله....باز این پسرای نامرد میخواستن اینجا رو به فیض برسونن!...

حمید: ای خاک بر سرت راجرررر..... ....

همه: ....شما چی گفتین؟...راجر!؟؟
برادر: من؟....نه بابا!....من گفتم ای خاک بر سرت راجر گفت این برادرا نقشه دارنا!....بله...راجر بیچاره که کاری با خواهرا نداره!...ایشون قبلا چشم و ئلشونو سیر کردن!...

خواهرا: .....راجر بود!....نه؟....تو قسم خوردی به ما وفادار باشی...!

حمید: .... شما منو اخفال کردین!....من ساده وسوسه شده بودم!.....ولی چون اصولا قسم چیزه مهمیه در دین مبین آسلام نمی تونم دروغ بگم!....بله راجر بود!....

همه: .... پس بگو چرا رفته پیداش نمیشه!..... دیده اوضا متالیکه!....

فلور: این پسرای نامرد باز راجر منو اخفال کردن!.....من حالشونو میگیرم!

حمید: ...بله شما حتمی این کارو بکن...اگه کاری ندارین من برم!...و میره بیرون

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خارج رول: اینو نوشتم که ببنید رول در پیت و به قول زاخی غیر ارزشی یعنی چی!.....شما هیجوقت اینحوری ننویسین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 4 شهریور 1384 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول:مسافرت بودم..اگه مدتی ÷ست ..خب بی خیال.!!!
========================

دزیره: بابا بی خیال..(در ضمن من فکر نمیکنم..که اقا حمید این دستگاه برای گرفتن (...) کار گزاشته باشند)!!!!!!!!

لونا: چی چی رو بی خیال...!!! تازه اول کااااره!!!!!!

که یه دفعه اوریل (راجر) ÷ا میزاره به فرار!!!...

÷ادما: ای دزیره ی .!!! بوق ..بوق.!!!!!حالا خودت برو بگیرش!!!

دزیره:فکر کردی واسم کاره سختی ه ؟؟؟؟!!!!!

بعدش نور خیره کننذه ای از چشماش خارج میشه و کم کم تمام بدنش رو در بر میگیره و بعد...!!!غیب میشه!!!!

---------------------بیرون خوابگاه!!!:

دزیره ظاهر میشه..

دزیره: هی!!!! اوریل جون!!! اوریل؟...؟ کجایی مامان؟

از طرف راست راهرو یه صدایی امد..!!!!

دزیره برگشت و به سمت صدا دوید..

وقتی به اخرای راهرو که رسید.!!!(بوووووم)!!!!!

دزیره رو دست های قدرتمندی گرفته بودند...

لرد دلاکوا با قیافه ی خشکی گفت:میتونم ب÷رسم یه نایت الف جوان و زیبا در این موقع و اینجا چی کار میکنند؟

دزیره از روی دست های دلاکو غیب شد و انطرف تر روی زمین در مقابل لرد ظاهر شد..

چشماش ÷ر از اشک شد و گفت: ببخشید من باید برم دنبال کسی..

و با سرعت از کنار دلاکو دوید و دور شد..

دلاکو فریاد زد: اما...شما ..حتی اسمتونم به من نگفتید....
....
..
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!