جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: جمعه 24 خرداد 1387 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج امتحانات روی برد مدرسه:
پردفوت----هافلپاف----نفر اول مدرسه
_جییییییییییییغ!
وقتی نگاهش به پایین تر افتاد جیغ دیگری سر داد.
این جارو نوشته:جایزه به زودی به رتبه های اول تا سوم خواهد رسید.
-----------------------------------------------------------------------
اتاق تصمیم گیری...(مدیران)
مک گونگال به پروفسور اسپروات خیره شده بود و بدون این که نگاهش را از او برگرداند گفت:تک شاخ نقره ای بهترین جایزه است.مخصوصا برای این دختر جوان که با زیرکی تمام امتیازات خوبی رو هم برای گروهش به دست آورد و هم در امتحانات خودشو خوب نشون داد.یادم میاد سال پیش یکی از بدترین شاگردان بود!
و بقیه آخرین حرف مک گونگال را تایید کردند.
----------------------------------------------------------------------
روز دادن جایزه...
_ما امروز جمع شدیم تا از کسانی رو که واقعا خر زدن تجلیل به عمل بیاریم.
_ببببببلا برام...(صدای طبل همراه با شیپور)
_و جایزه ی نفر اول چیزی نیست جز 1 تک شاخ نقره ای و میدونم که همه تابلوی اعلانات رو دیدید.پرد فوت تبریک می گیم.
پرد با شوق و ذوق بالا رفت و گفت:ممنونم.
و دستی روی شاخ تک شاخ کشید.تک شاخ هنوز بچه بود اما زیبا و درخشان.
---------------------------------------------------------------------
2 ماه بعد...
پردفوت با بیچارگی به تک شاخ بزرگی خیره شده بود و مرتب می گفت:تک شاخ 5 گالیون
اما وقتی دید کسی حتی به او و یار وفادارش نگاه نمی کند راهش را کشید و رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 23 خرداد 1387 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در تالار هافل:

در تالار غوغایی بر پا بود. برای این که آن روز ، روز پیروزی هافل بر گریف بود. همه ی بچه ها تصمیم گرفته بودند برای اعضای تیم هافل کادویی بخرند ، هر کدام چیزی می گفت.

سوزان: بچه ها بیاین پولامو روی هم بذاریم برای آلبوس یه آدرخش بخریم.
پرد: نه ، به نظر من پولمون نمی رسه.
سدریک:بچه ها میگم بیاین یه حیوون بگیریم.
سوزان: من با نظر سدریم موافقم.
سدریک: پس بیاین دو نفرو به عنوان نماینده برای گرفتن حیوون انتخاب کنیم.
مودی: به نظر من باید سدریک بره چون اون این نظرو داد.
اسپراوت: من با نظر مودی موافقم ولی اگه بخواد خود سدریک بگیره اون حیوونی که دوست داره رو می گیره. پس باید یکیو به همراهش بفرستیم.
آراگوگ: به نظر من خود سدریک انتخاب کنه.
مودی: منم با آراگوگ موافقم ولی با نظرش باید ما هم موافق باشیم.
سدریک: یکیو می خوام که با حیوونایی که آلبوس دوست داره آشنا باشه.

غوغا شدت گرفت.
همه شروع به صحبت کردند:
یکی می گفت: چرا فقط آلبوس؟ دنیسم برای پیروزی ما تلاش کرده.
دیگری می گفت: برای چی واسه ی مرلین چیزی نخریم؟
سدریک به غوغا خاتمه داد و گفت: پس به نظر شما کی با من بیاد؟
بار دیگر غوغاشدت گرفت. یکی می گفت سوزان ، یکی می گفت آرارگوگ ، یکی می گفت پرد.
سوزان که از کوره در رفته بود گفت: بابا ساکت باشین چرا این شکلی می کنین؟ به نظر من بیاین رای گیری کنیم.
ناگهان یک تکه کاغذ جلوی همه ظاهر شد.
سوزان گفت: بیاین رای گیری شروع شد. و هرکس قلم پرش را از جیبش در آورد و شروع به نوشتن چیزی کرد.
سوزان گفت: دو نکته در رای گیری یادتون نره.
1- اسم خودتونو به عنوان رای نمی تونین بنویسین.
2- اسم خودتونو هم در بالای کاغذ بنویسین.
همه ی بچه ها دوباره مشغول نوشتن شدند.
سوزان گفت: همه نوشتن؟
همه یک صدا با هم گفتند: بله.
و همه ی برگه ها ناپدید شد و سوزان به سمت خوابگاه رفت.

دو دقیقه ی بعد:

سوزان بیرون آمد و گفت: به درک تبریک میگم. اون بیشترین رای رو آورده.
سدریک گفت: درک ، بیا راه بیفتیم.
و هر دو از تالار خارج شدند.

در راه:

سدریک: تو چه حیوونی به نظرت می رسه؟
درک: به نظر من یه حیوونی خوبه که بتونه حرف بزنه.
سدریک با تکان دادن سر حرف او را تایید کرد و گفت: به نظر من باید یادگیریشم سریع باشه تا تو راه بتونیم بهش دو کلمه حرف یاد بدیم.
درک گفت: زرد رنگ باشه ، قیافشم شبیه گورکن باشه.
سدریک گفت: عالیه و هر دو پایان سفر هیچ حرفی نزدند.

در فروشگاه موجودات جادویی:

سدریک به آلفرد سلام کرد و گفت: سلام. دنبال یه موجود می گشتم بتونه حرف بزنه و زرد رنگ باشه.
آلفرد گفت: واسه چی می خواین؟
درک گفت: واسه پیروزی هافل.
آلفرد گفت: انتخابتون خوب بوده چند تا حیوون دارم.
درک گفت: می خوایم یادگیریش خیلی سریع باشه.
آلفرد گفت: این حیوون قیافش شبیه گورکن و قیمتشم 10000 گالیونه.
سدریک به درک گفت: الان ما چه قدر پول همراهمونه؟
درک: حدود 10100 گالیون.
درک به آلفرد گفت: می تونه در عرض پنج ساعت دو کلمه یاد بگیره؟
آلفرد گفت: واسش فرهنگ هری پاترو با سرعت نور بخونین واو تا واو واست میگه.
درک و سدریک یک صدا و با هم گفتند: عالیه.
درک پولو داد و نگاهی به حیوون انداخت.
حیوون دو چشم سیاه رنگ و پوزه ای تقریبا بلند داشت و همانند گورکن دست و پای کوچک.
آلفرد گفت: اسمش طلاگو ، علفم زیاد می خوره.
سدریک گفت: عالیه وهر دو به سرعت از فروشگاه بیرون رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: جمعه 27 اردیبهشت 1387 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جنگل ممنوعه

صبح روز دل انیزی بود و پرندگان روی درختان با صدای زیبا ی خود اواز میخواندند. بچه ها در جنگل ممنوعه به صحبت های هاگرید گوش میدادند.
هاگرید کنار درخت بید که تقریبا هم قد خود او بود ایستاده بود و صحبت میکرد.

_ بچه ها همون طور که هفته ی پیش گفته بودم امروز میخواهم به شما اسب تک شاخ نشون بدم اما مواظب باشید که سروصدا نکنید تا اسبه نترسه.

هاگرید به طرف پشت درخت بید رفت و بعد از چند لحظه
از پشت درخت امد در کنار هاگرید اسب نقره ای زیبایی بود که
بالهایی نقره ای رنگ داشت.
دانش اموزان با دیدن اسب تک شاخ نفسشان را در سینه حبس
کردند.
هاگرید ارام ارام اسب را جلو اورد و حدود دو سه متر از ما ایستاد و
گفت:

اسم این اسبه تیز پا هست چون واقعا تند میدوه البته بیشتر پرواز میکنه اما دویدنشه درست مثله باده!
البته اینو من از اون ته مهای جنگل پیدا کردم اون موقع ضخمی شده بود و حالش خوب نبود منم اونو به کلبه ام بردم و درمانش کردم گفتم شاید شما هم بخواید اسب تک شاخ رو ببینید.

من که خیلی شیفته ی اسب شده بودم از هاگرید پرسیدم: غذای اسب تک شاخ چیه؟

هاگرید اسب را به گوشه ای بست و گفت: گیاه خواره و بسیار حساس هم هست!

مدتی در جنگل با ان اسب بازی کردیم تا کلاس به پایان رسید.
^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تالار خصوصیه ریونکلا_ خوابگاه دختران

چند روز دیگه تولدم بود و من خوشحال بودم پدرم پولی به من داده بود و گفته بود هر چی دلم میخواهد میتونم بخرم.
اما من نمیدونستم چی بخرم هر چی فکر میکردم هیچ چیزی به ذهنم نمیرسید.
اول تصمیم گرفته بودم گوشواره های هویچی بخرم تا با بقیه گوشواره ی میوه ایم ست بشن. اما بعد گفتم اون مال کریسمسه.
در این فکر ها بودم که دوستم از من پرسید تو چه فکری هستی؟
_ تو این فکرم که برای تولدم چی بخرم اما هر چی فکر میکنم نمیدونم چی بخرم.

_ چه طوره یه حیوونه بخری؟ امروزا هر بچه ای یک حیوونی داره!
_ راست میگی چرا این به فکر خودم نرسید؟
^^^^^^^^^^^^^

فروشگاه موجودات جادویی

در را باز کردم و به پیش صاحب فروشگاه رفتم.

_ سلام ببخشید من می خواستم یک حیوون بخرم می شه راهنماییم کنید لطفا؟
صاحب فروشگاه گفت: به لیست مو جودات جادویی نگاه کن.

دنیس ورقه ای را به دستم داد نگاهی به لیست انداختم ناگهان چشمم به اسب تک شاخ خورد.

اسب تک شاخ نقره ای............................... قیمت 5 گالیون.

به دنیس گفتم که اسب تک شاخ نقره ای را نشانم بده . او مرا به پشت فروشگاه برد و در ان جا دیدم اسبی نقره ای رنگ با شاخی جالب و پر هایی طلایی رنگ به من نشان داد.
اسب را خریدم و به هاگوارتز برگشتم. فکر میکنم ان سال بهترین تولد من بود.

نام حیوان: تند پا TOND PA
نام خریدار: لونا لاوگودLUNA LOVEGOOD
قیمت: 5 گالیون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
افتاب اخرین انوار طلایی رنگش را بر دریای بیکران جلوی چشمانش می تاباند.رنگ موهای طلایی رنگش ،پیراهن ابی که نقش اسمان بر ان افکنده بود ،و لبان سرخ و چشمان عسلی رنگش همرنگ افتابی بود که برای اخرین بار بر زمین فانی چشم می دوخت.می دانست که اگر نتواند ماموریتش را به پایان برساند،یک ماه ،یک سال و شاید هزاران سال زمین در سکوتی ابدی فرو خواهد رفت،سکوتی که با شکنجه ی انسان های فقید قدرت می گرفت.

ماسه های ساحلی هنوز گرم بودند.خورشید می خفت و اسمان برای همیشه با دنیای جادوگران قهر می بود.دلشوره ای شدید تمام وجودش را فرا گرفته بود.سرانجام چه خواهد شد؟ آیا می تواند ماموریتش را به پایان برساند ،ایا می تواند برای همیشه اخرین زره های وجودش را برای پایان رسانی این ماموریت بکار برد؟

پاهایش در میان ماسه ها فرو می رفت و اسمان ارام ارام به خوابی ابدی فرو می رفت.به سمت در یا رفت .پیراهن بلند ابی رنگش را بالا زد و ستارگان پیراهن راه را به او نشان دادند.اخرین نگاهش را به زندگی انداختت.می دانست که اگر ماموریت انجام گیرد اوست که برای همیشه زندگی را وداع خواهد گفت.می دانست که اگر بتواند دنیا را نجات دهد جان خودش را فدا خواهد کرد.
راه دیگری نداشت .یا زندگی ابدی اش و فدا شدن دنیایی که در ان بزرگ شده بود و یا فداکاری و سختکوشی برای رسیدن به هدفی که دنیا از ان پیروی می کند.نیرو های فرازمینی ،هیچ گاه نمی خواستند که یک بذدل ان کار را انجام دهد.نمی توانست از مسئولیتی که قبول کرده است پا پیش بکشد.نوک پاهایش را بر دریا زد و خنکی ان تمام وجودش را لرزاند.دوباره شک و تردید زره زره ی افکار و ذهنش را پر کرد.اما با گزاشتن دومین قدم در میان اب بیکران دنیای صداقت گرمای وجودش بر سرمای اب های بیکران غلبه کرد.

بار دیگر بر آسمان ابی خیره شد.برخورشیدی که انوار طلایی رنگش را بر گل افتاب گردان می تاباند .برخورشیدی که حتی در اخرین لحظه حیات را به جهان می بخشید.به درختان سر سبزی که در سایه ی ابر های زیبا با نسیم حرکت می کردند و سر بر فلک کشیده بودند.باد موهای افشان خرمایی رنگش را تکان می داد و نسیم صورت لطیف و زیبایش را نوازش می کرد.برای بار اخر به زندگی چشم دوخت.نفس عمیقی کشید و دامن پیراهنش را کمی بالا برد.ابی پیراهنش با ابی دریای بیکران همرنگ گشت و ستاره های اسمان لباسش درخشیدند .خم شد و قطعه سنگی را از ته دریا در اورد و سپس انگشت کوچک خود را خراشی انداخت.
ابی در یای بی کران به سرخی خونش شده بود.طوری که افق اسمان و دریا ،غروب زیبا با دریای ابی که اکنون سرخ رنگ بود یکی شد.،پرندگان ساحلی اواز غم انگیزی را زمزمه می کردند .سرش را در اب فرو برد.اخرین نفسش را کشـــــــید. شاید این اخرین نفس می بود.

امواج بلند که در هم می لولیدند اورا به ساحل سرد پرتاب کرد.سرش گیج می رفت ولی هیچ دردی احساس نمی کرد.چشمانش را باز کرد .ماه نقره ای رنگ گوهر اسمانی در میان اسمان تاریک می درخشید و درختان در سایه ی ماه خفته بودند صدایی در گوشش می پیچید :
تو برگزیده شدی...توانستی اولین ماموریت مارا انجام دهی.،و اکنون به مکان دیگری خواهی رفت،به جایی فراتر از دنیای مادی،در میان ما،بدرستی که هیچ کدام از مردمان فانی دنیا به نیروهای فرازمینی نپیوسته اند.،تو به دنیا می پیوندی،در جریان دنیا حرکت می کنی ،و نیروهای دنیوی را کنترل خواهی کرد،و به دنبال راه هایی خواهی بود که دنیا را نجات دهی و یا نابود کنی،تو به ما پیوستی...تو به ما پیوستی...

نمی توانست باور کند.او نمرده بود.هم اکنون جزیی از دنیا بود.جزییی از نیرو های دنیا که ان را کنترل می کنند ،اسمان ابی شکافت و از میان تاریکی ان انوار نور بر وجودش تابید ،تمام بدنش گرم شد،احساس خوبی داشت و سپس دید که از میان اب های پرتلاطم اسب زیبایی بیرون می امد.اسبی با وقار برنگ سفید با بالهای زیبای طلایی و شاخ وصف ناپزیر طلایی .، بار دیگر با شتاب به سمت اب دوید و سوار بر اسب به سوی نیروهای فرازمینی حرکت کرد.

نام حیوان :تندباد.
خصوصیات حیوان :سفید دراای بال های طلایی رنگ و شاخ طلایی
نژاد حیوان :اسب بالدار تک شاخ طلایی.
نام حیوان به انگیلیسی :tondbad
نام صاحب حیوان :هپزیبا اسمیت.
نام صاحب به اینگیلیسی:Hepziba esmit

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small][b][color=00CC00]شناسه ی جدید م?
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تنها وسط میدان ایستاده بود . نسیم ملایم موهایش را تکان میداد . عرق سرد روی پیشنانیش نشسته بود . قدرت آن را نداشت دستش را تکان دهد و پیشانیش را خشک کند . دستش بی حس شده بود و خنجری که لبه آن خونی بود به طرف زمین رها شد . نگاه بی روحش را نثار جسدی که خودش آن را کشته بود میکرد .

آماندا جادوگر اصیل و عضو محفل ققنوس از شدت حیرت خشک شده بود . نمیتوانست باور کند ماگل بیگناهی را کشته باشد . آن هم بدون استفاده از جادو و با خنجر !
زانوهایش سست شده بود . نشست تا قضایای اتفاق افتاده را در ذهنش بررسی کند .
او به خاطر ماموریتی فوق سری اینجا حاضر بود و قرار بود با جادوگری سیاه روبه رو شود نه ماگلی پیر و از کار افتاده .
اما همان مرد پیر با خنجر به آماندا حمله ور شده بود .
خودش هم نمیدانست چگونه اما ناگهان چوب جادویش از دستش لغزید و دور تر افتاد . فرصت نداشت آن را بردارد . مرد کاملا نزدیک شده بود . به طوری که بوی بد دهانش را میتوانست حس کند . پس با حرکتی ناگهانی خودش را روی مرد انداخت و خنجر را از او گرفت و .... سینه اش را با آن شکافت .

تنها راه فرار حضور در دادگاه ماگل ها و محاکمه طبق قوانین آن ها بود چون جمعیت کم کم اطراف آماندا و جسد متمرکز میشدند . مگر آنکه ...

آماندا آن ققنوس را میشناخت . ققنوس دامبلدور . اما آن جا چه کار میکرد ؟
کمی بعد او همراه با ققنوس از مقابل دیدگان حیرت زده و ترسیده فرار کرد و آماده شد تا با دامبلدور ملاقات کند .

------------------------
آماندا واقعی غلطی زد و از تخت افتاد و بیدار شد !

- عجب ... ! که من اون مرد رو کشتم ! مزخرفه !

از زمین بلند میشود و به سمت دستشویی حرکت میکند . جلوی آینه میایستد و دستی بر موهای آشفته اش میکشد . صورتش را میشوید از دستشویی خارج میشود .

- و من با خواب مخالفم ! همه میدونن زور من حتی به یه مورچه کوچولو هم نمیرسه چه برسه به اینکه ... آخ ! مورچه بیچاره ! چرا رفتی زیر پام آخه ؟!

--------------
اسم من : amanda
اسم ققنوس اگه شد : morgh !
اگه هم نشد ققنوس کرم فلوبر که میشه ؟! اسمشم باشه kerm !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1387 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
من حرفي ندارم شما بهش بگين.من اين كرو فلوبر رو بر مي دارم.در ضمن يه سوال:
مي شه بعد از اين كه مثلا يه حيوون ديگه مثل جغد گرفتم،بعد از دو هفته دوباره جغد رو بذارم كنار و اون يكي حيوون قبليم رو بذارم تو امضا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 8 فروردین 1387 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
حالا فعلا اين مباحث رو ول كنيد.يكي يه زنگ بزنه به اين دنيس امتياز پستمونو بده حيوونمونو بگيريم


یه باره دیگه به همه و پیتر می گم که در هر دوره فقط یک موجود جادویی می تونید بخرید و داشتن دو موجود هم زمان امکان ÷ذیر نیست .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1387 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
علیک !!!...

ممنون از پیشنهادت ! باشه عکس ها رو از این به بعد کوچیکتر می کنیم ! من می دونستم به زودی این بمون می گن اما فکر می کردم به عنوان تذکر .

حالا بد نیست یک نگاه به امضای خودت بندازی که بزرگترین امضایی که من دیدم . البته بعد از ماله ققی . بهتره چیز هایی که توی امضاته کنار هم بگذاری تا زیر هم .


هووم ، تذکر نبود ، فقط یه پیشنهادی بود و صرفا به این خاطر که با مدیران داشت سر این بحث میشد که رسیدگی کنند !

در مورد امضا هم ، شاهکار مدیران هست که این رنکا رو توی امضا گذاشتن و گالری تشکیل دادن !

ولی خوب ، به نظرم آرم کوچکتر برای این تاپیک و کیفیت بالاتر میتونه خیلی مناسب باشه و جذاب تر ، از عکسهایی با گرافیک بالاتر هم میتونه استفاده بشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1387 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
علیک !!!...

ممنون از پیشنهادت ! باشه عکس ها رو از این به بعد کوچیکتر می کنیم ! من می دونستم به زودی این بمون می گن اما فکر می کردم به عنوان تذکر .

حالا بد نیست یک نگاه به امضای خودت بندازی که بزرگترین امضایی که من دیدم . البته بعد از ماله ققی . بهتره چیز هایی که توی امضاته کنار هم بگذاری تا زیر هم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1387 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام !


یه پیشنهادی داشتم !


یه مقدار این تصاویره خز این فروشگاهتونو کوچیک تر کنید ، که اولا چشمه ملت در نیاد ! سرعت باز شدن تاپیکا بالا بره ! و اینکه کلا انقدر خز نباشه !

تاپیکا رو گرفته ، اعضای تازه وارده خزم که هر چی عکس گیرشون میاد پر میکنن تو امضاشون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری