سوژه جدید
تالار خصوصی گریفیندور در سکوت خاصی فرو رفته بود، هیچ کس در داخل تالار دیده نمیشد، حتی کاناپه های جلوی شومینه که همیشه برای نشستن بر روی آنها دعوا بود، اکنون خالی بودند.
خوابگاه ها نیز دست کمی از داخل تالار نداشتند، هیچ سر و صدا یا تحرک و جنب و جوشی در آن ها دیده نمیشد. گویی تمام تالار خصوصی گریفیندور با همه ی ساکنین و تابلوهایش به خوابی ابدی فرو رفته بود!
تنها کسی که هنوز از این ماجرا خبری نداشت، پروفسور کوییرل بود که به تازگی از سفر طولانی اش بازگشته بود و نمیدانست که در تالار چه اتفاقاتی در جریان است.
- کلمه عبور لطفا!
- بانو، تو واقعا انتظار داری من بعد از این همه مدت کلمه عبور یادم باشه؟ اونم مخصوصا وقتی که اون سفر وحشتناک رو پشت سر گذاشتم؟
- اوه! ولی من نمیتونم همینطوری اجازه بدم که بری داخل.
- پس من چیکار کنم؟

بانوی چاق با دیدن گریه ی کوییرل دلش به رحم آمد، مخصوصا با دیدن جای زخم های روی گونه های وی، در را به روی او باز کرد.
- ممنونم بانو!

کوییرل بعد از وارد شدن به تالار، اصلا تالار خصوصی ای را که دو سال پیش ترک کرده بود را نشناخت، از قیافه بهت زده ی وی میشد فهمید که نمی توانست باور کند تالار گریفیندور با آن همه سر و صدا و همهمه و جمعیت، اکنون خالی از سکنه شده باشد.
- الو؟ کسی اینجا نیست؟ من برگشتما!
و فقط پژواک صدایش بود که به گوش میرسید!
خوابگاه پسران، جایی دور از دید:
- همه چیز حاضره هری؟
- آره فرد، کامل و حاضر!
- عالیه. پروفسور کوییرل حتما غافلگیر میشه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



به هری نگاه می کنه و میگه :
به الفیاس نگاه می کردند.
.








!
!

... نظرتون چیه؟

»