جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خانه شماره دوازده گریمولد

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: شنبه 5 شهریور 1384 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
مری تا اومد قسم بخوره در با صدای بلندی باز شد و یک مرد بلند قد با یک عبای سفید وارد میشه.....

همه نگاهشون میره به سمت اون

مرده: ....دو ...دو دو ...دومبولی!.......برادر خودتی؟
دامبلدور: .... بله .....خود خودمم!....هانریش! تو اینجا چی کار میکنی؟...

برادر حمید: ....من دیگه هانرشی نیستم!....بابا نمدونی!...به من یک روزگاری گذشت که نگو...بعد جدا شدن از محفل رفتم ایران....بعدش با برادر کریم کفتر باز آشنا شدم...رفتم پی حوزه و آسلام!....الانم که برگشتم برای ترویج آسلام در خارج!

دامبلدور: عجب!....خوش اومدی!....بیا بیشین....

مری: ...پروفسور...من بوقم دیگه!....مثلا کلی تریپ حس اومده بودم قسم بوخورم!....

دامبلدور: اوکی ...پس سریع تر بوخون من حوصله ندارم!....

مری: ..... قسم می خورم!

دامبلدور: آفرین تو از الان عضو محفلی ...بپر برو دوتا ودکا بیرز بیار! ....

مری: ....به من چه!...پس کریچر اینجا چیکارس!

دامبلدور: دیگه قسم خوردی باید پایه همه چیش واستی!....بدو آفرین!...

مری: ..... و زیره لب میگه: من حالتو میگیرم حمید!...

حمید: خواهر من مشروبات نمی خورم....از نظر کتاب ماءالشعیرات این نوشیدنی حرامست!....

مری: چشم!....چی بیارم براتون؟

حمید: برای بنده دلستر طلایی باشه!...لیمویی!

مری: بله...الان میارم!...و میره!

دامبلدور: خوب راستی تو نمی خوای بیای!؟...

حمید: کجا؟!....مگه قراره جایی بریم!...من بگم از الان اگه میخواین برین جایی باید در دو دسته ی خواهرانه و برادرانه برین!...من هم برای اینکه خواهرا تنها نباشن با اونا میام!. ..

دامبلدور: اوووووووووو...چی چی برا خودت شعر میگی!...میگم میای تو محفل؟...

حمید: آها...البته....

دامبلدور: پس قسم بخور که به محفل وفادار باشی!

حمید: حالا باشه قسم هم می خورم!....بذار اول ماءالشعیر رو بزنیم حالا وقت زیاده!...اصلا در کتاب الاحکامات القسمین اوده که قسم رو با ماءالشعیر بوخورین مستحبه!...و بهتر از هشتاد بار قسم خوردن بدون مءالشعیره!....

دامبلدور:عجب!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 4 شهریور 1384 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مري هم پشت سر اون ها وارد ميشه
مري:پروفسور پروفسور
و وقتي وارد ميشه
مري: اينجا چه خبره؟
آرتا:سلامتي ولي تو از كجا پيدات شد
مري:من اومدم ببينم آيا منم جزو گروهتونم
آرتا نميدونم بايد دامبلدور بگه؟
مري:پروفسور ميشه تكليف منو روشن كنيد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 4 شهریور 1384 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتا و اميشاف و موناليزا و اسپراوت بدنبال دامبلدور وارد ميشن.
آرتا: هي! منقلو جمعش كن!! اين چه وضيه!
موناليزا: خوبه كه آلبوس چن ماه بيشتر نبوده! وگرنه معلوم نبود اينجا چه شكلي ميشد!
اميشاف: ارتش بايد بازسازي شه.
اسپراوت: اينجا چقدر كثيفه؟! اه اه!
آلبوس: همين الان همه‌ي اينجارو بايد درست و تميز كنيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
اسپراوت:در واسه چی بازه ؟‌چه تابلو ! -- وارد خونه می شه -- اوه اوه اينجا چقدر بهم ريختس اين جيمز و سيريوس چی کار کردن ؟
تخ تخ تخ تخ تخ (‌ کريچر داره يه عکس جديد از بلاتريکس رو می زنه به ديوار اتاقش !
کريچر : نه اينجا خوب نيس اون ور بزارم بهتر می شه ... اا !! ای خداا دو ديقه خاستيم تو اين خونه آرامش داشته باشيم ... هوووف تو ديگه از کجا پيدا شد ؟
اسپراوت : هيچی ديگه اينا زدن مارو تو وزارت کشتن ديگه روحمون فرستادن اينجا نگهبانی ! ... ببينم سيريوس و جيمز کوشن ؟
کريچر : ها ها کجای کاری اين دو تا صد ساله مردن !
اسپراوت : مهندس روحشون رو می گم !
کريچر : نمی دونم اينا به من رفتنی نداره کثا...ف.. خون ... ک..ثيف !!!
اسپراوت : اونا خون کيه ؟ اونجا ريخته ؟ اون پشت چه خبره ؟!! ... اينا رو کی کشته !!!! ؟ ... کريچر ؟ کجايی ؟ کريچر ؟ جن نا خلف تو چی کار کردييييی ؟
اما ديگر اثری از کريچر نبود ! او فرار کرده بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
hede of haffelpoff house

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در ست وسط خانه ی شماره ی دوازده ظاهر شد و در بدو وردو اعلام حضور کرد
سلام ارباب , سلام عمو
چند لحظه ایستاد و وقتی صدایی نشنید دوباره تلاش کرد
یوهو کسی نیست ؟
بعد از این که از حضور کسی تو خونه نا امید شد با دقت بیشتری به اطراف نگاه کرد
خونه به طرز محسوسی خالی بود بسیاری از وسایل خاندان بلک به سرقت رفته بود و خونه ی شماره ی دوازده یادگار خانم بلک به هم ریخته تر از همیشه بود
کریچر با خودش فکر کرد شاید از این جا رفتن چرا که خبر بازگشت لرد همه جا پیچیده بود ولی به هم ریختگی خونه چیز دیگه ای میگفت
سعی کرد پاسخ قانع کننده ای برای خودش پیدا کنه اما این موضوع اصلا برای کریچر مهم نبود چون حالا که از خانه ی ریدل نقل مکان کرده بود یک جای دنج و خلوت تنها چیزی بود که میخواست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مک نير و دراکو همراه شارزاس در حال رفتن بودن که یه هو صدایی از طبقه بالا شنیدن و بلافاصله چوب دستها رو بالا گرفتن .
دراکو : مکنیر ! شارزاس ! شما باید غیب بشید و یه طبقه بريد بالا و تو یکی از اتاقهای طبقه دوم ظاهر بشید ! من و اینیگو هم از پله ها بالا میایم و اگه تو راهرو بودن ما نفلشون میکنیم و اگه تو اتاق بودن شما این افتخارو داريد !
مک نیر و شارزاس غیب شدن و رفتن طبقه بالاتر و دراکو و اینیگو هم با احتیاط بالا رفتن ! لارا هم پایین موند تا اگه فرار کردن باهاشون بجنگه .
با احتیاط بالا رفتن و صدا از طبقه سوم میومد که دو نفر در حال صحبت بودن .
دراکو : مراقب باش احتمال داره دامبلدور هم اینجا باشه !
اینیگو کمی به خود اومد و حواسش رو بیشتر جمع کرد .
تو طبقه دوم خبری نبود و دراکو اروم در زد و مک نیر و شارزاس در رو باز کردن !
اینیگو : اونا طبقه بالان ! به محض ورود چوب دستی خودتون رو بیکار نذاريد و افسون بفرستید .
دراکو : اگه تو راهرو بودن و تو اتاق کسی نبود صدا در بیارید تا وارد اتاق بشن و ما از عقب کارشون رو میسازيم !
اینیگو و شارزاس غیب شدن و رفتن بالا و صدای درگیری به گوش نرسید !
دراکو : پس تو راهرو هستن ! حواست باشه به محض پشت کردن اونا حمله کن !
اینیگو : باشه سمت چپی مال من و راستی مال تو !
صدای شکستن چیزی از بالا اومد و دراکو و اینیگو اروم از پله ها بالا رفتن و دو نفرو دیدن که چوب دستها رو بالا گرفتن و پشت در ورودی اتاق وایستادن ! یکیشون به وضوح مشخص بود که ار جی لوپینه و دیگری ناشناس بود که برای اطلاعات دادن اومده بود گویا !
لوپین و مرده ناشناس محکم در رو باز کردن و خواستن وارد بشن اما ......
از پشت دو افسون به سمتشون فرستاده شد و لوپین به طرز وحشتناکی سرش شکست و دستهاش از بدنش جدا شدن !
دراکو هم فرياد زد : پاتريسیا اوکورو !
مرده ناشناس هم از کمرش خون به بیرون ریخت و ماری از بدن اون خارج شد و خون از بدن هر دو جاری شده بود و روی صندلی هایی که در راهرو بود ريخت !
اینیگو همچنان در بهت بود از کار دراکو و قادر به حرف زدن نبود !
شارزاس و مک نیر هم بیرون اومد و صحنه وحشتناکی رو دیدن و اینیگو هنوز هم به دراکو زل زده بود .
اینیگو : چه ... چه طور ؟
دراکو به سمت پایین میرفت و در حالی که چوبش رو در رداش میذاشت گفت : لرد سیاه حامی ماست ! قدرتش رو هم در اختیار شاگردانش میذاره !
مک نیر : حالا چی کار کنیم ؟
دراکو : تمومه ! برمیگردیم ! ماموريت تموم شده !
شارزاس : اما ....
دراکو : سریعتر برگردید !
همگی به پایین اومدن و همراه لارا خونه رو ترک کردن !
شارزاس : این طوری نمیچسبه من باید اینجارو بهم بريزم!
در یه لحظه تمام خونه پر از زباله شد و وسایل بهم ریخت و صدای شکستن وسایل به گوش رسید و همگی به نزد لرد سیاه برگشتن !
خونه خالی موند و پنج کشته حاصل این حمله بود !

درود بر لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/6/1 21:20:52
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/6/1 21:22:29

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مک نیر با خوشحالی به طرف اتاقها دوید و همه مرگخواران مشغول برداشتن چیزهای بدرد بخور شدند...دراکو،لارا و شارزاس که تازه پیام امروز رابه عده ای مرگخوار سپرده بودند هم وارد اتاق شدند...شارزاس به سرعت چشمش را بطرف جایی که سیریوس خشک شده بود چرخاند هرچه باشد اوارباب سایه ها و تباهی بود و روحها نمیتوانستند خودشان را مخفی کنند:
-ببین کی اینجاست!!!
سیریوس با وحشت به شارزاس نگاه میکرد چون به عمرش موجودی شبیه او ندیده بود،موجودی که موهای بلندسفید داشته باشد و چشمانی سرخ و سوزان
-دوست مرحوم ما بلک...پس جیمز کجاست؟آها...سایه ها میگویند او دوباره مرده...عجب احمقی!!!
شارزاس بلند بلند خندید و بعد یه یکی از سایه ها اشاره کرد سیریوس را بگیرد:
-مواظب باش فرار نکند وگرنه مجبوری بجایش مجازات شوی!
سایه خندید و دستان چنگک مانندش را بدور بدن روح مانند بلک حلقه کرد...بلک احساس کرد دیوانه ساز اورا درآغوش گرفته و بعد بیهوش شد:
-اینها چکار میکنند؟
دراکو با بی تفاوتی به عده ای مرگخوار اشاره کرد که کلی لوازم قیمتی برداشته بودند:
-دراکوی عزیزم نبرد خرج دارد!!!
شارزاس یک جام نقره در دستش گرفته بود و به دقت نگاهش مبکرد...بعدجام در دستش ذوب شد و یک خنجر زیبادرست شد...لارا به مرگخواران سرکشی میکرد و مواظب بود کسی از آنها چیزی برای خودش برندارد...درهمین هنگام هیکلی سیاهپوش وارد خانه شد:
-سلام دوستان!!!
-لرد اریک اندرسون...خوش آمدی دوست خوبم!
شارزاس با اریک دست داد و به طرف بدن بیهوش بلک رفت:
-احتمالا دیگر کاری نداریم...
شارزاس دستش را دور گلوی بلک حلقه کرد و بعد بلک ناپدید شد:
-شارزاس باید برویم لرد احضارمان کرده!
-باکمال افتخار...ولی این الیور چی؟
دراکو با بی اعتنایی چوبدستی اش را بیرون آورد و نفرین مرگ را بطرف الیور فرستاد و او درجا کشته شد...سایه ها ی شارزاس بطرفش حمله کردند و بلافاصله بدنش را خوردند واوهم یکی از سایه هاشد:
-حالا دیگر واقعا کاری نداریم!!!
شارزاس پوزخند زد و کلاهخودش را دوباره برسرگذاشت و همه مرگخواران به طرف محل اسکان لردسیاه براه افتادند یک پیروزی دیگر برای لردهمیشه پیروز!!!! پیروزباد لردولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
آن ماجرا به راحتی تمام شد. دو مرگخوار از آنجا گریخته بودند بدون اینکه چیزی دزدیده باشند.
یک هفته بعد----
جیمز و سیریوس مشغول پیپ کشیدن...
جیمز رو به سیریوس کرده و میگوید: اوهو! حوصلم سر رفته.. بازم بریم هیپو سواری؟
سیریوس پیپش را به دهان میگذارد: برو بابا تو هم حوصله داری.. همینجا رو این مبلا دراز کشیدیم.. هیچ کسی هم به کاری که کاری نداره به ما چه کار نداره...
جیمز از روی مبل بلند میشه و شروع میکنه به دور اتاق گشتن... و بعد میگه: هیچ میدونستی محفل چقدر ضعیف شده؟... مرلین که مرد... گودریک هم مثل دامبلدور رفت هونولولو و پیداش نشد... من موندم و تو و اون الیور دست و پاچلفتی... با این هیپو...
- چقدر حرف میزنی! نگران نباش هیچ اتفاقی نمیفته... این سیاهایی که من میشناسم بوقی بیش نیستند..
- اینطور فکر میکنی؟ الان جای ما لو رفته... لرد سیاه هم برگشته و هر لحظه ممکنه بخواد حمله کنه.. باید یه خورده امنیت اینجا رو بیشتر کنیم!
سیریوس لبخندی میزنه و میگه:
- خنگ عزیز! ما دو تا که خیلی وقته مردیم.. خطری تهدیدمون نمیکنه! اگرم حمله کنن فوقش چارتا خرت و پرت تکون میدن میبینن کسی نیست میرن.. مثل دفعه پیش...
- مثل دفعه پیش؟ شوخی میکنی... اینجا پر از چیزاییه که محرمانس... ما دو تا روح رو گذاشتن برای محافظت از اینا... یه دیقه اون پیپو نکش بیا کمک...
جیمز چوبدستیش رو به سمت در ورودی میگیره... شپلخ!
- ای وای... اشتباهی ورد رو خوندم... در آتیش گرفت!!! یا ریش مرلین مرحوم!
در محفل در حال سوختن از جا کنده شد و روی جیمز افتاد...
سیریوس با چشمان ورقلمبیده از جا میپره: عجب توهمی! چقدر مرگخوار!
اینیگو ایماگو به همراه مک نیر تبربه دست وارد میشوند و پشت سر آنها بیست مرگخوار دیگر به درون میریزند...
اینیگو: همه جا رو بگردین.. هر چیزی که فکر میکنین به دردمون میخوره بردارین!
یکی از نقابداران عکس دامبلدور آفتابه به دست را نشان میدهد و میگوید: این خوبه؟
اینیگو : اکسپلیارموس!
تابلو به گوشه ای پرتاب میشود.
- احمق جان میگم هر چی به درد بخوره.. مگه ما میخوایم آموزش دستشویی رفتن بدیم؟
جیمز از زیر در بیرون می آید و فریاد میزند: چیکار میکنین.. اوهوی با شمام!
سیریوس هم سعی میکند به صورت مرگخواران مشت بزند.
سیریوس: ای بابا اینا ما رو نمیبینن.. یادم اومد! ما مردیم!
جیمز چوبدستی اش را در میآورد و به سمت مک نیر میگیرد: استوپیفای!
نور قرمزی به سمت مک نیر روانه میشود و او با صورت بر زمین میخورد.
همه مرگخواران می ایستند و با هم رو به جایی که طلسم فرستاده شده بود فریاد میزنند: آواداکداورا!
اشعه های سبز با جیمز برخورد میکنند... و او برای بار دوم در زندگیش طعم مرگ را میچشد.
اینیگو : انگار اینجا هنوزم مزاحم داریم..
سیریوس: ای وای... خدایا بزن این کینگزلی رو بکش! من که الفرار!
ولی دیر شده بود. اینیگو چوبدستی اش را دور تا دور اتاق چرخاند و ذرات بنفش رنگ اتاق را فراگرفت.. سیریوس در جا خشک شده بود.
در این لحظه الیور از آشپزخانه وارد حال میشود.
مک نیر که تازه توسط یکی از مرگخواران به هوش آمده بود چوبش را به سمت وی گرفت و فریاد زد: پتریفیکوس توتایلوس!
الیور قبل از اینکه فریاد برآورد: شما کی هستید.. به حالت فلجی خشک شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
یک هفته بعد...
جیمز: من حوصله م سر رفته. سیریوس بیا بریم هیپو سواری.
سیریوس: نه. من امشب یه کم سرم درد میکنه. حوصله ندارم!
جیمز: خیلی خب. پس هوای منو داشته باش من تنها میرم.
سیریوس: باشه. برو. من که گودریکو این ورا ندیدم.
جیمز نیشش را باز میکند و در یک چشم به هم زدن از پله ها بالا میرود.
با بیک در گوشه اتاق زیر شیروانی آرام دراز کشیده. با وارد شدن جیمز سرش را بلند میکند و به تعظیم جیمز پاسخ میدهد. جیمز ریسمان باک بیک را باز میکند و سوار بر او از پنجره خارج می شود. شب خنکی است. آسمان صاف و مهتابی است. جیمز با اشتیاق هوا را می بلعد در آسمان اوج میگیرد و دور میشود.

یک ساعت بعد...
جیمز: عجب پرواز خوبی بود! کارت عالی بود پسر!
و به آرامی به پشت باک بیک میزند. حالا دارند بر فراز میدان گریمولد پرواز میکنند. جیمز باک بیک را به پایین هدایت میکند و آماده فرود میشود که ناگهان صدایی میشنود.
...: آفرین نات! کارت عالی بود!
نات: وظیفه م بود! من تسلیم فرامین لرد سیاه هستم.
...: همه ما هستیم! خیلی خب. گفتی بین شماره 11 و 13؟
نات: بله.
***: همیشه میدونستم این سفیدها خیلی احمقن. ولی نه دیگه اینقدر

جیمز نفسش با صدا حبس کرد. این صدا را شناخته بود. صدای بلاتریکس لسترنج بود!
...: خیلی خب. دیگه باید دست به کار بشیم. کراب! روزیه! شما در دو طرف من موضع بگیرید. بلا و نات هم پشت سرم. بقیه هم تا علامت رو دریافت نکردید وارد عمل نشید.

بله! و این هم لوسیوس ملفوی بود. آنها اینجا چه غلتی می کردن. جیمز به آرامی کمی باک بیک را به پایین تر هدایت کرد و نفسش بند آمد. یک دو جین مرگ خوار بین شماره11 و 13 ایستاده بودند. لوسیوس نگاهی به فضای بین دو خانه انداخت و لحظه ای سکوت برقرار شد. بعد ناگهان در کوچکی نمایان شد و خانه های شماره 11 و 13 را به کناری هل داد. جیمز حتی در آن تاریکی هم توانست برق چشمان لوسیوس را ببیند. صدای انفجاری بلند شد و لحظه ای بعد دیگر مرگ خواران آنجا نبودند! همه به داخل محفل هجوم برده بودند.
جیمز لحظه ای مبهوت ایستاد و بعد ضربه ای به باک بیک زد و گفت: عجله کن! باید بقیه رو خبر کنیم. محفل به دست مرگ خوارها افتاده! زود باش! محفل! جون گودریک و سیریوس در خطره!
....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مرداد 1384 09:20
نمایش جزئیات
آفلاین
جیر جیر جیر جیر (صدای جیرجیرک)
زوزه باد در یک شب تاریک...
خیابان گریمولد تاریکتر از جاهای دیگر...
از درون یک خانه صدای "دوبس دوبس... فراریم فراری از همه جا فراری!" و از خانه ای دیگر "یکی بود یکی نبود، کور بشه چشم حسود دو تا خور..."
با صدای هوشت کوچکی (طبق معمول) فردی با ردای یک دست سیاه که صورتش را پوشانده است ظاهر میشود.
نگاهی به خانه های گریمولد می اندازد. خانه شماره 1 : "اون دختره کی بود تو رستوران؟ هان؟!" خانه شماره 2 "..." خانه شماره 3 "به خبری که هم اکنون به دستم رسید گوش فرا دهید. لرد سیاه دیروز در قسمتی از کوچه دیاگون ظاهر شد" بی توجه میگذرد. از هر خانه ای صداییست.. خانه شماره 11 که عروسیست... و بعد.. خانه شماره 13... خانه شماره 11؟ بعد 13؟
رداپوش نگاهی بر دیوار بین خانه شماره 11 و 13 می اندازد... دستی بر آن میکشد..
تق!
چند نفر ظاهر میشوند.

تق تق تق!
گودریک گریفیندور در حالیکه به پشت سیریوس ضربه میزند: عجب حالی داد. با اینکه آلبوسو پیدا نکردیم ولی سفر هیجان انگیزی بود.. حیف که مرلین...
پشت سر آنها جیمز پاتر(کسی که لرد سیاه سالها پیش او را کشته بود) فرود آمده بود و به دنبالشان حرکت میکرد.
رداپوش در تاریکی خود را پنهان میکند.
جیمز: فردا صبح لدلورود میریم هیپوسواری! هیچ عذری هم پذیرفته نیست!
سیریوس: تو خونه من جای این کارا نیست! گفته باشم!
گودریک گریفیندور یک شی چرم مانند از جیب خود درمیآورد و در نور چوبدستی اش نگاه میکند. به ناگاه دیوار بین خانه های 11 و 13 شکاف میخورد و دری کوچک نمایان میشود.
هر سه شاد و خندان به درون میروند.
رداپوش لبخندی بر لب میزند و میگوید: شما محفلی ها خیلی احمق تر از این حرفها هستید... فکر نمیکردم به این راحتی مکان محفل را لو بدید.. منتظر بازگشت من به اینجا باشید....
بشکنی زده و غیب میشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?