جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بستنی فروشی فلوریان فورتسكیو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: شنبه 30 مهر 1384 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که در اون روز آفتابی امده بود یه هوایی عوض کنه وارد مغازه می شه بدون اینکه به اطلاعیه ی رو در نگاه کنه! یکدفعه کوییرل که رنگش زرد شده بوده می خوره به فلور
فلور در چشمان کوییرل یک وحشت عظیم می بینه!

فلور به رو خودش نمی یاره و با ناز وارد می شه و یک نگاه به اطارفش می کنه یک وجب کثیفی و خاک همه جارو گرفته!

با یک حالت بدی که مثلا داره حالش بد می شه رو به فروشنده می کنه
فلور: ایف ایف شما مغازه رو جارو نمی کنی!اینجا پر از گرد و خاکه! لباسم کثیف می شه اههههههههههه(با یک حالت کشدار!)

فروشنده که خوشش امده یکم سر به سر خانم خوشگل بزاره با حالت چاپلوسانه می پره زیر دامن فلور رو می گیره که مثلا رو زمین نکشه

فلور: چه مرد نازینی
و کر کر کر می خنده
فروشنده که در ذهن شرورش داره نقشه می چینه تا نقشه اش نشکنه رو می کنه به فلور
فروشنده: خانم چی میل داری
فلور می شینه رو صندلی که یکم پایه اش بلنده و با پاش یکی می زنه رو سر فروشنده!
فروشنده: اوخ اوخ خانم با سر بیچاره ی من چی کار داری؟ با پا که نمی زنی با میخ می زنی!

فلور: برو کارتو بکن! به لباس من چی کار داری؟

فروشنده دست به سر بلند می شه و می ره پشت پیشخون
خب چی میل داری؟

فلور: ام ام ام اصلا چی داری؟

فروشنده دست می کنه لیستو باز می کنه

بستنی فلوریان مخصوص
بستنی قلقلکی
بستنی وحشی
بستنی پخشی
بستنی خون دراکولا
بستنی یخ مرده
بستنی....

فلور در حال عق زدن

فروشنده:.......


عق عق اوق وق

فروشنده: آخرین بستنی هم بستنی سم جن بوداده

فلور: اوق اوق من یک لیوان آب می خوام لطفا

یکدفعه فروشنده لیوانی پر از مایع قرمز رنگ می زاره جلوش!

بوی بدی همه ی فضا رو می گیره و صدای از دور اطراف می یاد
فلور که داشت از وحشت می کرد گفت: این آبه؟

فروشنده با یک پوزخند: بهش می گن آب خون

فلور: نه نه نه نه تو تو.....تو .... دراکولایی .... تو ...تو ... مرگ خواری .... تو ......

فروشنده با حالتی شیطانی به طرف فلور می پره تا اونو بکشه

در ذهن شرور فروشنده: با خون پریزاد می شه بستنی خوبی درست کرد!! موهااااا موها ها ها ها

دستش دور گردن فلور گره می خوره
فلور با پاشنه ی کفششی زنه تو دل مرگخوار
مرگوار قیافه اش بنفش می شه دستشو محکم تر دور گردن فلور می پیچه

فلور در حال نفس نفس زدن
چشماش در حال سیاهی رفتن کم کم داره می میره داره جونش در می یاد داره می ره اون دنیا چشماش سیاهی رو لمس می کنه کار تمومه آره آخر کارشه
ناگهان نوری در اعماق قلبش نمایان می شه نور بیشتر می شه
فروشنده هنوز در حال فشار دادن گلوی فلوره

فلور سعی می کنه دستشو به چوب دستیش برسونه
دستش هر لحظه نزدیک تر می شه نزدیک تر بله دستش رسید
چوب دستی رو بالا می گیره و فریاد می زنه

بپرتابیوسانوس


مرگخوار با شتاب زیادی به دیوار رو به روش می خوره و دست و پاش کج می شه

فلور که داشت هنوز نفس نفس می زد تلوتلوخوارن بلند می شه و در رو باز می کنه

تمامه زمین گرد و خاک گرفته پر از خون می شه فلور وحشت می کنه روشو بر می گردونه و می بینه مغز مرگخوار متلاشی شده و خون فوران می کنه

فلور همونطور که دستگیره در رو گرفته از حال می ره و جلو مغازه بستنی فروشی می یفته

پسر بچه ای از پشت شیشه همه چیز رو می بینه و فریاد می کشه تمامه پرنده ها پر می زنن و همه جا ساکت می شه

بلاتریکس ظاهر می شه
با حالتی مسخره مانند رو به پسرک می کنه
بلا: بدون با دیدن این چیزها پشیمون می شی ها ها ها ها

سکوتی مطلق
همه عابران به جایه ظاهر شدن بلاتریکس نگاه می کنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1384 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور کوییرل وارد بستنی فروشی میشه
غیژژژژژژژژژ غوژژژژژژژژژ بیژژژژژژژژژ بوژژژژژژژژژ
فروشنده:هوی چه خبرته
کوییرل: ببخشین فکر کنم این در به یکم روغن کاری نیاز داره
فروشنده:منظور!؟
کوییرل:هیپی مغازه بازه دیگه
فروشنده:پس فکر کردی از دیوار اومدی تو با ایت همه سرو صدایی که کردی
کوییرل:اوه چه قدر اینجا خلوته
فروشنده:امرتون
کوییرل:بله
فروشنده: یعنی پی کوفت میکنی؟
کوییرل:آه بله یه لیوان بزرگ بستنی کرم فلوبر لطفا تازه باشه
فروشنده:از این سوسول بازیا نداریم
کوییرل:خب بستنی سیرابی
فروشنده:یه بار گفتم از اینا اینجا پیدا نمیکنی.یه مغازه آبنبات فرشی اونطرف هست
کوییرل: میشه منو رو ببینم
فروشنده :بیا نازک نارنجی فقط بپا وقتی میخونیش اینجا رو خیس نکنی
کوییرل:بستنیها
خون اژدها
عرق غول غار نشین
اسانس ماهی مرکب پیچیده
آب دهن ابوالهول
و......
فروشنده:چی شد؟
کوییرل:میشه یه لیوان آب معدنی بهم بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1384 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
یه مرد با ابهت زیاد با ردای سبز وارد میشود.
وقتی ردایش را از صورتش کنار میزند نفسها در سینه حبس میشود.(به سمت بورجین)
آلدرد:خب سلام.حالا که شما این جا رو خریدی چی میفروشی.
بورجین:هر چی دلت بخواد.
آلدرد:حالا به ما که از خودتونیم یه تخفیف نمیدی.
بورجین:ها.چی گفتی نشنیدم.
آلدرد:نشنیدی یا....
بورجین:خودت خوب میدونی که اینجا مال کیه.نسیه مسیه هم به هیکی نمیدم.کلمو میکنه.خب تو که داری،دیگه چته.اهه کجا؟
در حلی که آلدرد دم در است:بابا اومدم ببینم چه خبره وگرنه من از این پولها به خرت پرتهای شما نمیدم.
بورجین:حالا ناراحت نشو بیا یه چیزی بخور.
آلدرد:تو هم سرت درد میکنه.من کی از این جور چیزا خوردم این دومین بار باشه.
بورجین:خب برو.تنها تو که بستنی نمیخوری.تو نشد یکی دیگه.
آلدرد در را میبندد و میرود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=large][color=0000CC][font=Georgia]Lord Voldemort: Come out, Harr
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1384 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
این بستنی فروشی با تمامی کارکنان و با مدیریت بورجینز خریداری شد و هم اکنون طبق قانون و سند مالکیت از سوی وزارت تحت اختیار مرگخواران قرار دارد.

---------------------------------------------
غیژژژژژ
در به آرامی باز میشود.
- آره همینجاس!.. قربون ارباب برم.. عجب چیزی برام خریده... یه کار و کاسبی حسابی.

تق!
- چرا میزنی؟
- اینجا رو ارباب گرفته که ما سیاها یه درآمد داشته باشیم و نون بازو رو بخوریم... دلتو خوش نکن به کارت برس.

مردی قدکوتاه و خمیده وارد میشود و پشت سر او فرد دراز و باریکی.. هر دو ردای سیاه پوشیده و نگاه بی رحمی دارند.
بورجین که فرد خمیده بود یه معلق از خوشحالی میزنه و میپره رو پیشخون..

-آخ!!!
- چی شد برار؟
- کی این کنتور آب رو اینجا گذاشته؟ اون پاتر کله زخمی سرش میخوره به اینجا و اونجا کافیه من چه کاره بیدم؟
- فعلا اینجا رو تمیز کن... اوخ!
- ها... چی شد؟
- یه کنتور برق هم اینجاست!

یک ساعت بعد

بورجین و مرگخوار دراز و لاغر: عجب چیزی ساختیم! چه پولی دربیاریم

سپس چراغها را روشن کردند و منتظر ماندند تا مشتری ها از راه برسند.
-------------------
(برای آی کیو ها: حواستون باشه لرد ولدمورت رو وارد نمایشنامه نکنید)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1384 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا تف میکند :

ــــ اه اه این دیگه چیه بابا!حالم به هم خورد!

جرج ــ آب هویجه دیگه!

ایوانا ــ آخه آب هویج به چه دردم میخوره! ناسلامتی من و تو کارآگاه هستیما!

جرج ــ خب به خاطر همین باید بخوری تا بیناییت قوی شه!

ایوانا ــ مگه ضعیفه؟!

جرج ــ ا..خب نه... ببین...

ایوانا ــ مرلین!

مرلین ــ هان؟!

ایوانا ــ بستنی جگر...نه..من سرما خوردم !آب جیگر قورباغه بده! جرج کجا رفتی؟

جرج داره بالا میاره:

ایوانا ــ نکنه آب نبات جیم شوی فرد و جرج رو خوردی؟!

مرلین ــ فکر کنم استفراغ جهنده ست!

با جارو جرج رو بیرون میکنه:

ــ برو تو کلانتری خودتون بالا بیار!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایوانا ــ خب ، آب جیگر من چی شد ؟!

مرلین لیوانی رو به طرفش هل میده :

ــ اینجاست!

ایوانا میخواد به لیوان دست بزنه که پرت میشه عقب!

ـــ مرلین این چی بود!!

مرلین ــ طلسم دزدی که من یه کم دستکاریش کردم!حالا یا پولو رد کن بیاد یا بیرووووووووووون!

ایوانا ــ خیلی خب بابا!چه قد میشه؟

مرلین ــ ۹ نات!

ایواناــ بیا!یادت باشه این طرز برخورد با مشتری نیست!



بیرون مغازه ایوانا جرج رو بلند میکنه:

پاشو باید بریم!ارنی تو کلانتری کلی کار داده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1384 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج:سلام مرلین جان هوا خیلی گرمه من بستنی نمیخوام میشه یک آب هویج بدید.
مرلین :چشب. ولی پولش را میدی دفه ی قبل که ندادی.
جرج:نه میدم یک کار تو کلانتری پیدا کردم حقوقش بد نبست.
مرلین:خوبه از الافی در اومدی.
جرج: چه کنیم دیگه
در همین حال ایوانا دوباره سر و کلش پیدا میشه مرلین یک لیوان پرت میکنه طرفش ایوانا جاخالی میده .
جرج:مرلین جان بر اعصابت مثلت باش.
مرلین:نمیتونم این پدر من را در اورده هی میگه بستنی جیگر قورباغه.
جرج:ایوانا بیا با من یک ای هویج بخور.
ایوانا:نه بستنی جیگر...
مرلین به طرف ایوانا حمله ور میشه جرج میگیرتش و مشگه مرلین جان اروم.
جرج:ایوانا بیا یک اب هویج بخور اینم خوش مزه است ها.
ایوانا:باشه امتحانش میکنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 22:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا وارد میشود:
ــ مرلین!!کجایی!!
مرلین ــ من اینجام .باز اومدی بستنی جگر قورباغه بخوری!؟
ایوانا ــ نه ایندفعه!
مرلین ــ چی میخوای؟!

ایوانا ـــ من از کلانتری دیاگون (شماره ۲۷) برای بازرسی اومدم!!ا

مرلین ــ از طرف کی؟
ایوانا ــ کلانتر ارنی!!

مرلین ــ خب،بازرسی چی؟

ایوانا ــ چون تو اومده بودی کلانتری و شکایت کرده بودی!!

مرلین ــ شکایت چی ؟!

ایوانا ــ ای بابا !اینکه همه سرت کلاه میذارن دیگه!!!

مرلین ــ آهان!اوکی!

ایوانا ــ خب حالا بگو دقیقا مشتری هات چه جوری سرت کلاه میذارن؟!

مرلین ــ هیچی!یا لپرکان میدن یا غیب میشن یا یادشون میره یا نمیدن یا...

ایوانا ــ خیلی خب بسه!!تو اسم اینا رو به من گزارش بده، من تعقیبشون
میکنم،اوکی؟!


مرلین ــ اوکی

ایوانا ــ خب حالا میشه بهم یه بستنی جگر قورباغه ی مجانی بدی؟!

ایوانا از تیررس جاروی مرلین دور میشود و خود را نجات میدهد!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

ادامه دارد....



:-D

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
رومیلدا در حالی که چند کیسه پر از وسایل جادوگری دستشه وارد بستنی فروشی میشه و روی اولین صندلی خالی که پیدا میکنه میشینه .در همون حال مرلین رو میبینه که داره بستنی یه مشتری رو تحویل میده .بعدش به سمت رومیلدا میاد و

مرلین:چه نوع بستنی میل دارید؟

رومیلدا:خب ...اول میتونم منوی رستوران رو ببینم

مرلین یه کاغذ پوستی آبی که روزمینه اش یه بستنی بزرگه رو به رومیلدا میده ومیگه:هر وقت انتخاب کردین منو صدا کنین

رومیلدا:متشکرم مرلین جان

رومیلدا شروع به خواندن عنوان بستنی ها میکنه و هر چی جلوتر میره تعجبش بیشتر میشه ,بستنیها با طعمهایی مانند چشم اژدها ,جگر قورباغه با سس مخصوص و... در کنار اینها بستنیهای با طعم توت فرنگی و گیلاس هم هست تازه بستنی سنتی هم وجود داره.رومیلدا بعد از اندکی تفکر بستنی نیش افعی رو انتخاب میکنه و مرلین رو صدا میکنه

مرلین:رومیلدا جان انتخاب کردی؟

رومیلدا:اهوم من بستنی نیش افعی رو میخوام.

مرلین:الساعه میارم فقط اول باید پولش رو بدی

رومیلدا قیمت جلوی بستنی رو نگاه میکنه و میگه:
15 گالیون مرلین جان یه ذره گرون نیست؟

مرلین:نه عزیزم تازه اینجا خیلی ارزونتر از جاهای دیگه ست
بیرون زیر 25 تا پیدا نمیکنی

رومیلدا کیف پولش رو در میاره و پولهاش رو میشمره .بعد 15 گالیون رو میده به مرلین

مرلین هم میره تا سفارشو بیار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U

Enemies of the heir beware
Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا وارد بستنی فروشی میشود.روی یک میز میشیند و داد میزند:

ــآهای مرلین!

مرلین در حالی که لنگی به سرش زده میگوید ــ فرمایش؟!

ایوانا با تهدید چوبدستی اش را درمیاورد ــشما همیشه با مشتریاتون اینجوری رفتار میکنین؟

مرلین ــ بعله!

ایوانا با دلسوزی میگوید ــ به نظرم شما باید به دفتر مشاوره ی جانسون یه سر بزنید!!

مرلین کله اش را میخاراند.:

ایوانا ــ خب حالا من یه بستنی جگر قورباغه میخوام با خون مارماهی!!دارین؟

مرلین در حالی که جلوی خودش را میگیرد ــ بعله!ولی پولش میشه ۷ گالیون و ۲۰ نات!!

ایوانا ــ اوکی مشکلی نیست.

مرلین ــ از این به بعدم هم باید پول رو قبل از خوردن بدید و پولها هم بازرسی میشه!!

ایوانا ــ جدی؟با چی؟

مرلین ــ خودم!!

ایوانا ــ خیلی خوب بابا جان!! اینم ۸ گالیون!

مرلین ــ تقلبی که نیست ؟

ایوانا ــ نه!!!!!!!!اگر دستگاه پول سنج میخوای سفارشش رو بده!تصمیم دارم لوازم اختراعی ایوانا باز کنم!

اما فعلا چند تای فکر میکنم!!

مرلین ــ بد فکر نیستا...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1384 05:27
نمایش جزئیات
آفلاین
پیگویجن میاد تو بستنی فروشی فلورین فورتسکیو میشینه رو صندلی . کیفشو از رو دوشش بر میداره می ذاره رو صندلی بغلیش رمان هری پاتر رو از توش در میاره و شروع می کنه به خوندن و حالا بخوانید ادامه ماجرا..

ملت:
خدمتکاردر حالیکه یه قالیچه !!!رو ساعد دستشه :ببخشید خانوم چی بدم خدمتتون ؟

پیگویجن:کوپ آقا !....لطفا!

خدمتکار:کوپ چیه؟
پیگویجن: ... نمی دونی چیه؟

مرلین:اتفاقا خوبم میدونه . خدمتکار یه مقدار بستنی سنتی برای خانم محترم بیارین

خدمتکار:بفرمایین

پیگویجن:اوا این دیگه چیه؟

مرلین:کوپه دیگه مگه خودتون نفرمودین ؟.در ضمن این بستنی فروشی متعلق به خودتونه .اینجا آبگوشت دیزی و انواع غذاهای مدرن هم سرو میشه . تازه مفتخرم که خدمتتون عرض کنم که اینجا خیلی با کلاس تر از بقیه جاهاس تازه قهوه هم سرو می شه

پیگویجن:این که پارچه بابا من از اون بستنیا می خوام که داخل لیوان پایه دارن....لطفا سرتونو بیارین جلو تا بهتون بگم تا از این به بعد سوتی ...

مرلین:بفرمایین عزیز دلم

پیگویجن:چی گفتین ؟!چی؟!!! عزیزدلم!! ناسلامتی شما جای پدر بزرگ بنده تشریف دارین .حالا جناب وزیر این جمله رو بگن یه چیزی . والا تو این سن و سال دیگه قباحت داره به خدا

مرلین: ... ...

مرلین:فقط همین یک نوع رو نداریم .

پیگویجن:سوربه چی... یا گلس؟

مرلین:اختیار دارین اونم داریم.

مرلین:خدمتکار چند لیوان از اون آتشیناشو :pint: بیار واسه خانم. در ضمن خانم عزیز از اول همینو می گفتید.تا ما بیشتر از این شرمنده نشیم.

پیگویجن:ببین بابا بزرگ! اینجا بستنی فروشیه .سه دسته جارو نیومدم.حداقل یه لیوان آب بدبن اینقدر داد زدم . دهنم خشک شد.
مرلین:یه لیوان آب؟ مطمئنین که دیگه چیزی نمی خواین؟اینجا امکانات خدمات دهیش بی نقص و کم نظیره ! لطفا با ما راحت باشین!

پیگویجن:Oh my god! .........آره بابا مطمئن باش
مرلین عربده میکشه

پس چی شد این آب ! احمق بی شعور

خدمتکار:آوردم بفرمایین

پیگویجن:تو این لیوان پلاستیکی . وای خدا جون این منبع آلودگیه

پیگویجن از جاش بلند میشه که بره

مرلین:کجا تشریف می برین با این عجله

پیگویجن زیر لب زمزمه می کنه بیچاره مردمی که به ریش این جادوگر قسم می خورن.

مرلین:چی فرمودین!

پیگویجن:چیز مهمی نبود

پیگویجن:می رم با جناب وزیر صحبت می کنم اداره بهداشت بیاد اینجارو یه سرو سامونی بده مطمئن باش نمی ذارم پلمپش کنن . از اونجایی که خلی پروانه ای هم هستین به پروانه تونم کاری ندارم.

پیگویجن:

خدمتکار:قربان این خانم چرا رفت ؟

مرلین :واقعا نمی دونی؟

خدمتکار:نه قربان :no: خودتون که بهتر می دونین در حال تدارکات بودم.


مرلین:پس فعلا ... این طلسم ورم ملتحمه رو داشته باش تا اون چشات ببینه که یه کارو درست انجام بدی و برخوردتم با یه پرنسس اصلاح کنی.این یکی
دومی رو هم بگیر چون اینقدر بی شعور و بی کلاسی که باعث شدی مرغ از قفس بپره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!