جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

77 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
77 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 6 کاربر مهمان
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا : خوب حالا این گیلدروی کو ؟؟؟؟
سام: احتمالا فرار کرده !! ترسوی پست !
دراکو : بهتره برگردیم ! ما هدفمون هشدار دادن به گیلدروی بود که فکر میکنم بسش باشه . لرد دستور دیگه داده بود که جسدش رو هم برگردونیم اما متاسفانه یا خوشبختانه از وحشت فرار کرده !
سام و بقیه مرگخوارا شروع به خنده کردن و یه سر به دفتر گیلدروی رفتن !
لارا : خوبه یه خرده مدرک هم برای لرد سیاه ببریم . مسلما خوشحال میشن !
دراکو : احسنت , هرچی پرونده تو کشوهاست برداريد !
بعد از تخلیه ی دفتر همگی به سمت پایین رفتن و از با افتخار از کنار اجساد افراد وزارتخونه میگذشتن !
دراکو و سام وشارزاس اونجا رو ترک کردن و به نزد لرد سیاه برگشتن !
یک ساعت بعد اون دفتر مرکز هجوم خبرنگارا شده بود البته گروه کمی بودن چون کل شهر در ترس بود و همه جا حمله شده بود و همه مرگخوارا برگشته بودن و اجساد در حال جمع اوری بودن !
قدرت لرد بر وزارتخونه و دفتر گیلدروی هم سلطه داره !
لرد سیاه سرور تمام سفید هاست .

درود بر لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا:صبر كن دراكو...مدتها بود دنبال فرصتي بودم كه با شون پن تصفيه حساب كنم....
و طلسم شون پنو باطل ميكنه..
شون كه آزاد شده بود گيج و منگ دور خودش ميچرخه....
از ديدن اون همه مرگخوار در اطرافش وحشت كرده ولي مثل هميشه سعي ميكنه شجاع به نظر برسه....
ناگهان بين مرگخوارا چشمش به لارا ميفته...شجاعتش در عرض 2 ثانيه يادش ميره و به رداي لارا آويزون ميشه..
.لارا...لاراي عزيزم...خودتي؟؟؟اومدي كمك من؟ميدونستم تنهام نميذاري...
لارا با لگد دورش ميكنه.....
شون تو هنوز نفهميدي كه هيچ چيز به اندازه دستور لرد سياه براي من مهم نيست....متاسفم لرد از من خواستن در اولين جايي كه تو رو ديدم حسابتو برسم...
كروشيو....
شون داد ميزنه...كمك ميخواد و آرزوي مرگ ميكنه...
لارا همونطور با خونسردي نگاهش ميكنه و تو چشماش اثري از دلسوزي ديده نميشه....
لارا:متاسفم..دلم ميخواست بيشتر تفريح كنم ولي وقت ندارم ..كارايي مهمتر از شكنجه كردن تو وجود داره...
دراكو:بريم لارا..بقيه ترتيبشو ميدن....و با هم براي اجراي بقيه دستورات لرد سياه حركت ميكنن......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سام و بقیه بطرف دیگران راه افتادند درحالی که شارزاس با شادی درمیان اجساد قدم میزد و با محبت به سایه هایش که ازبدن آنها تغذیه میکرند نگاه میکرد:
-بخورید چون بزودی تبدیل میشوید!!!
شارزاس رویش را بطف دوستان مرگخوارش گرفت و دید که از پشت یکنفر به سام نزدیک میشود:
-آواداکداورا...
مردی که میخواست سام را بکشد به هوا پرید و مرد و یکی از سایه ها با عجله بطرفش حمله کرد...دراکو سخت مشغول کشتن بود و بقیه هم مبارزه میکردند...شارزاس در میان آنها قدم میزد و گاهی نفرین مرگی بطرف آنها میفرستاد...او خشوحال بود چون نیروی تباهی رادر خودش احساس میکرد و میدانست بزودی تبدیل میشود...جادوگران زیادی روی زمین افتاده بودند و ناله میکرند و چندتایی هم مرگخوار روی زمین بودند...سایه ها جادوگران را میخوردند و به مرگخواران کمک میکردند تا سالم شوند...شارزاس سرش را بالا گرفت و با تمام وجود فریاد کشید...اول سکوتی همه جارا فرا گرفت و بعد ماری که سایه بود و بسیار بلند و قوی بود از سقف بیرون زد و با شادی به انسانها نگاه کرد:
-خوش باش!!!
مار به عجله به میان انسانهای مبارز خزید،هرکس از میان بدنش رد میشد بلافاصله بخار میشد و به بدن مار میپوست
-ای کاش سرورم اینجا بود تا میدید ما چگونه در راهش فداکاری میکنیم!!!

پیروز باد لردولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اسپروت در حال بلند شدن بود که چشمش به سام افتاد که در حال اومدن به اون سمته ! سريع خودشو روی زمین انداخت تا خودش رو به مرگ بزنه !
سام وایز و یه مرگ خوار دیگه در حال دویدن بودن تا افرادی که داشتن فرا میکردن رو بکشن !
کروشیو !
اما شون پن جا خالی داد ولی در همین لحظه مرگ خوار کنار سام فریاد زد :
آواداکداورا !!!!!!!!
شون پن که فکر میکرد با جا خالی دادن از افسون سام فرار کرده در جا روی زمین افتاد و بدنش مثل سنگ سفت شد !
سام : عالی بود شارزاس ! عالی ! مطمئن باش اینو به لرد حتما تعريف میکنم .
مرگ خوار تعظیمی کرد و رفت به سراغ بقیه ولی در یه لحظه سام نگاهش به گوشه ای افتاد که پروفسور اسپروت روی زمین بود !
سام : اون چرا عادی مرده !؟؟ لرد این جور مردن رو دوست داره ! به دل ماهم این مردن نمیچسبه درسته شارزاس !؟
لبخندی زد و به سنت اسپروت رفت و با پا روش رو برگردوند و احساس کرد داره نفس میکشه !
سام چوب دستش رو بالا اورد و اسپروت در همین لحظه واقعا از ترس مرده بود و سام فرياد زد :
اکسانتیوس !!
در جا سر اسپروت از بدن جدا شد خونی به روی ردای سام وایز پاشید !
سام : خوب حالا میریم بقیه رو نفله کنیم .... یالا بجنبید! هنوز چند نفری هستن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور اسپراوت نامه را در دست ماذمول میگذارد و میخواهد از در خارج شود.
شترق!
در به صورتش کوبانده میشود و بر زمین می افتد. سام وایر خودش را به درون می اندازد و میگوید: این وزارت سحر و جادوتون هم که مثل آب خوردنه! برای ورود حتی یه کلمه رمز هم نگذاشته بود این لاکهارت خنگ!
شون که تازه میخواست به اتاقش برگردد بلافاصله چوبدستی اش را بیرون آورد و فریاد زد:پروتگو!
نفرینی که سام به طرف او فرستاده بود منعکس شد و به سمت ماذامولا رفت.. ماذامولا جاخالی داد..
پشت سر سام سی مرگخوار به درون ریختند..
سام : از اون طرف. اتاق وزیر!
شون پن خواست جلوی مرگخواران را بگیرد اما با طلسمی از پشت سرش متوقف شد.
دو مرگخوار از اتاق شون در حالیکه وی را به گوشه ای هل میدادند وارد شدند.
سام چوبدستی اش را به سمت ماذامولا گرفت و گفت: پتریفیکوس توتایلوس!
برقی جهید و ماذامولا بر زمین افتاد.
سام رو به مرگخوار کناردستی اش: نمیشد بکشمش.. دلم به حالش میسوزه...
صدایی پیچید: اگر نمیتونی بکشیش حداقل بی رحمی خودت رو اثبات کن!
سام با ترس و لرز گفت: بله ارباب!
مازامولا که بی حرکت بر زمین افتاده بود سعی کرد با حرکت چشمانش از سام بخواهد این کار را نکند.
مرگخوار کناردست سام گفت: کروشیو نه! از نفرینهای جدید استفاده کن!
سام لبخندی زد و چوبدستی اش را به سمت پاهای ماذمولا گرفت: سوکراتخال!
پاهای ماذمولا همچون پاهای عنکبوتان به هم پیچید.. صدای شکستن استخوان پاهایش به گوش رسید. اثر نفرین پتریفیکوس نمیتوانست فریاد بزند... اشک چشمانش را فراگرفته بود.
سام به سمت دفتر ارتباطات به راه افتاد و رو به مرگخواران گفت: همه چیز رو آتش بزنین! چیزی باقی نمونه!
بومب!
---تصویر خارجی از ساختمان وزارت----
دیوار اتاق ارتباطات از آن طبقه به سمت زمین فرو ریخت... آتش همه جا را فرا گرفته بود..
یکی از کارمندان به سمت در یورش برد تا فرار کند.. سام فریاد کشید: اکفور!
شمشیر علامت لیاقت وزارت که بر دیوار آویزان بود با سرعت هوا را شکافت و با نوک تیز وارد بدن کارمند شد و از آن طرف در دیوار قفل شد.
جیغ آن زن به صدا در آمد..
پرفسور اسپراوت گیج و منگ از جا برمیخواست..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1384 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
اسپروات : ا سلام موذمال جان چطوری؟ چه خبر چند سال ساله نديدمت دخترم يادته چقدر ختگ بودی ؟ هر چی من بهت می گفتم دخترم گياه مارگريتاتاتوش تيغداره ولی باز هم تو برگاشو می کندی...
موذمال: ولی خانم ببخشيد ها جسارته من تو هافلپاف نبودم ... من تو رويونکلاو بودم
من : نه دخرم من می دونم يه چی می گم ديگه من مثل روز برام روشنه که تو تو هافلپاف بودی ...
موذمال : ده خانوم چرا حرف نمی فهمی وقتی يه بار می گم من تو هافلپاف نبودم خوب نبودم ديگه شوخی که ندارم
من : خجالت بکش ... صداتو بره رئيس گروه چهارگانت بلند می کنی ؟ حالتو می گيرم ترتيبی می دم تا تو امتحان سمج رد بشی!
موذمال : استاد من ۵ سال پیش امتحانات سمجم رو دادم چرا حرف حالیت نمی شه ( سانسور )‌٬ ( سانسور) ٬ ( سانسور )‌
بنده : چی ؟؟ دختره ی پر رو ی ( سانسور ) ( سانسور) ( سانسور )

یهو شون پن از دفترش می پره بیرون
شون پن : خانوم اینجا چه خبره اینجا رو گذاشتین رو سرتون ... منشی این چه وزشه باید توضیح بدی در قیر این صورت پتت رو پیش وزیر می ریزم رو آب
موذمال : آقای شون پن تقصیر من نبود به خدا ایشون گیر خفن دادن آخه من خودم هزار تا کار دارم ... باید یه سر برم جادوگر تی وی نیم ساعت دیگه برنامه آشپزیم شروع می شه ...
شون پن : خب پروفسور امرتون رو بفرمایین .
بنده ی شریف : والا یه کار خصوصی با وزیر داشتم !
شون پن : خب وزیر تشریف ندارن شما تو یه کاغذ بنویسین موذمال میده بهشون .
من : خب (سانسور) ( سانسور )‌ همون موقع می گفتی

تی یک حرکت خفن با چوب دستیم نامه رو آماده می کنم
شرح نامه :
سلام خدمت وزیر عزیز درخواست من از شما اینه که اگه می شه بنده رو به سمت رئیس اداره محیط زیست در آورین تا خودتون ببنید چه طور پوست از سر این دشمنای محیط زیست می کنم ...آقا یک محیط زیستی بسازم که از اسپانیا پشن بیان اینجا هوا خوری خلاصه که ممنون می شم .
با تشکر
پروفسور اسپروات رئیس خانه هافلپاف هاگواتز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
hede of haffelpoff house

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: دوشنبه 17 مرداد 1384 06:41
نمایش جزئیات
آفلاین
فردای اونروز لی جردن با رمز تازی که گیلدی بهش داده بود وارد دستشویی گیلدی شد.
لی:اااااااااااااااااااا اینجا دستشوییه یا قصر ملکه الیزابت.
======
داخل دفتر:
گیلدی:نه عزیزم ، بعدا بهت زنگ می زنم.موذمال داره میاد تو
موذمال:سلام جناب وزیر یه نامه از رئیس جمهور کشور دور دست دارید(تیریپ شروع کتاب 6).
گیلدی:بده بینم.
یدفعه لی از دستشوئی می پره بیرون.
موذمال:مرتیکه مگه خودت ناموس نداری.داشتم سکته می کردم.
گیلدی رو به موذمال:عزیزم خودتو ناراحت نکن مردم بی فرهنگن....
موذمال:کاری نداری.من رفتم.
لی:هووم... شلوغش نکن.تازه امروز روز اوله.بعدشم من مکالمه تلفنیتو با خانم ........ ضبط کردم.میدونی که اگه اونو بدم رسانه های گروهی........
گیلدی:خب بابا .چی میخای
لی:هیچی فقط منو باید مسئول یه بخشی چیزی کنی.
گیلدی:نسکافه ای.....کافه گلاسه ای چیزی میل داری بگم برات بیارن....مرتیکه پررو.
لی:نه ممنون یه قهوه با شکر.
گیلدی:برو بیرون بینم ....
لی در حال خروج از در بود ....
گیلدی:نه نرو یه دقیقه واستا.
لی:حالا شدی بچه خوب
در همین لحظه هزاران نفر از در دستشوئی میریزن بیرون و لی جردن زیر دست و پا له میشه........

ادامه دارد
(تا گیلدی برای من تو وزارتخونه یه کاری جور نکنه من این داستانو ادامه میدم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مرداد 1384 07:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام خواهر یه وقت میخاستم برای ملاقات با وزیر

موذمال (یه گوشی رو گوش چپشه یه موبایلم رو گوش راست): نه اول گوشت رو با پیاز خوب می پزی تا رنگش طلائی بشه.نه با شما نبودم.ببینید شما همونطور که گفتم میری یه متر دیگه پارچه می خری ،اضافه میکنی به قبلی.خب بعد اینکه گوشت پخت سس مانوئلاتمیونوس رو بهش اضافه میکنی.طرز تهیشو بلد نیستی.میدم گراپی تا دقیقه دیگه برات بیاره.

خواهر موذمال

موذمال:بله

من لی جردنم یه وقت میخاستم. بعد برای رشوه یه جلد کتاب نفیس چگونه یک شبه آشپز شدم رو با یه بلیط جام جهانی فوتبال موذمالها رو روی میز موذمال قرار میده........
موذمال با خوشحالی:باشه برو تو

=============================
در دفتر وزیر
گیلدی در حال عوض کردن شلوارش
گیلدی:برو بیرون مگه آبرو نداری
لی:جناب وزیر نگاه نمی کنم شما کارتون رو کنید......
گیلدی:ا باشه
لی زیر چشمی هیکل قشنگ گیلدی رو میبینه و از فرط هیجان می پره روش و شروع میکنه به تنفس...............
گیلدی:بسه
لی:چی چیو بسه وقتی داشتی شلوارتو عوض می کردی من ازت عکس انداختم....
گیلدی:نههههههههههه ............حالا حق السکوت میخای
لی:آره اگه میخای عکس رو ندم پیام امروز باید یه کاری کنی من هر روز بیام اینجا
گیلدی از روی ناچاری:باشه این رمز تازو بگیر مستقیم میارتت تو دستشوئی این بغل.....
تازه هر روز گراپی رم میفرستی در خونمون بیاد اتاقا رو تمیز کنه بععدشم بره خرید.......
گیلدی:اینم باشه.......دیگه چیزی نمیخای بلیط بیجامه پارتی ....تنفسی چیزی
لی :نه فعلا ممنون
لی:متشکرم جناب وزیر..............................
ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
راستي يادم رفت من يه پیژامه امضا شده هم ميخواستم.در صورت امكان راه راهش باشه بهتره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ساده زندگي كن!سخاوتمندانه عشق بورز!عميق توجه كن ومهربانانه سخن بگو.
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 22:08
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدی ميخواستم ببينم.اينكه ميخوان تحولات اساسي توي سايت بدن جزو برنامه هاي توئه؟اگه اينظوره ميتونيم بهت اميدوار باشيم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ساده زندگي كن!سخاوتمندانه عشق بورز!عميق توجه كن ومهربانانه سخن بگو.