جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

118 کاربر(ها) آنلاین هستند (84 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
112 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1398 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
این بارون، بارون معمولی نبود...بارون اسیدی بود!

بارون اول خیلی آروم آروم بارید.

-شما یکم احساس سوزش نمی کنین؟
-من کف دستم می سوزه...فک کنم قراره پولدار بشم!
-هر پولی که در می آورید مال ماست!
-صد البته ارباب!
-عه...منم الان دچار سوزش ماتیک شدم!

بعد از چند دقیقه همه ی مرگخوارا دچار سوزش شدن!

بارون شدیدتر شد!

-یاران ما چرا انقد به خود می پیچید؟ مراقب باشید که روی ما نیافتید!

مرگخوارا بعد این حرف ترسیدن...ترسیدن که روی اربابشون بیافتن و باعث مرگشون بشن، برای همین ثابت موندن و همه با هم یه چیز رو گفتن!
-لینی!
-یکم دیگه تموم می شه...صبر کنین!
-لینی سریع تر تموم شدن شو...این زخمه داره سوزش کردن می شه!
-لینی دیگه تهدیدت نمی کنم و نمی گم قصد دارم ازت معجون درست کنم...فقط در رو باز کن!
-لینی، قول می دم دیگه بدون لباس توی اتاقت نیام و نترسونمت!
-لی...

یه قطره بارون ریخت تو دهن مرگخوار بخت برگشته و دهنش دچار سوزش شد و نتونست جمله شو کامل کنه!

کار لینی داشت تموم می شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1398 00:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا منتظر شنیدن صدای "کلیک" باز شدن در بودن، ولی چنین صدایی شنیده نشد.

- قفل گیر کرده، ولی من دارم تمام تلاشم رو میکنم که بازش کنم. غمتون نباشه.

مرگخوارا یکم نفس راحت کشیدن، و بعد چشمای تیز بینشون در افق ابرهای باران زای سیاه رو تشخیص دادن. ولی به نظرشون خطری تهدیدشون نمیکرد. همه شون به شدت بدن هاشون رو سپر بلای لرد سیاه کرده بودن و آماده دفاع تا آخرین نفس بودن، البته بدون چوبدستی و جادو.

- بچه ها، این ابرها نسبت به چند دیقه قبل یکم نزدیک تر نشدن؟

چشم مرگخوارا دوباره به ابرها دوخته شد، و البته مرگخوار مجهول درست گفته بود، ابرها واقعا نزدیک تر شده بودن. و تقریبا بالای سرشون بودن.

بوووم!

صدا از توی ابرها به گوش رسید، و مرگخوارا سریع گوش های لرد رو با دست پوشوندن که یه وقت اتفاقی نیفته.
لرد نگاه مرگباری به مرگخوارا انداخت.
- لینی؟ پس این در چی شد؟
- آخرشه ارباب، یکم دیگه گیر داره!

و بعد اولین قطرات باران شروع کردن به باریدن...

- حالا اینجا سالی یکبار هم بارون نمی...

قبل از اینکه لرد بتونه جمله ش رو تموم کنه، مرگخوارا خودشونو به شکل یه چتر عظیم الجثه انداختن روش.
لرد که نفسش زیر حجم عظیم چتر مرگخواری گرفته بود، به سختی گفت:
- لینی، زود باش تا اینا باعث خفگی و تلف شدنمون نشدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره جثه ی کوچیک لینی به درد خورد.

لینی به کسی که اینو بهش گفته بود نگاه کرد.
-لطفا رو اولش نشنیدم، کراب!

کراب به لینی بگه لطفا؟ این جزو محالات بود.

کراب تو کل زندگیش سعی کرده بود به هیچکس به جز اربابش نگه "لطفا"! ولی این دفعه فرق می کرد...این دفعه جون اربابش در خطر بود...اگه اینو نمی گفت ممکن بود که اربابش رو از دست بده...کراب تنها موقعی به لینی می گفت "لطفا"، که قضیه، اربابش باشه و الان اون موقع بود!

-هنوزم نشنیدما!
-خیلی خب..ل...ط...ف...ا از سوراخ برو داخل و در رو باز کن!
-این چه وضع گفتنه...درست بگو!
-کراب بگو دیگه ارباب الاناس که عصبی بشه!
-باشه باشه...الان می گم...هوووف...لینی، لطفا این کارو بکن!

لینی یکم به کراب نزدیک شد.
-ببخشید، جدیدا یکم گوشام سنگین شده...یه بار دیگه بگو!
-لطفا این کارو بکن!

لینی چرخی زد و کاملا خوشحال به سمت سوراخ کلید رفت.
-عه...ببخشید، یکی میاد کمک...فکر کنم گیر کردم!

رابستن دوباره وارد عمل شد.
از اون موقعی که مجبور شد نیش لینی رو بگیره، دستش زخم شده بود...رفت و با خونی که ازش اومده بود، سوراخ کلید رو کمی سُر کرد.

لینی از سوراخ رد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/3/1 23:27:08
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب شما لطفا روی زمین واینسین. زبونم لال یه ماری عقربی چیزی...

نجینی گوینده را درسته قورت داد و در جا هضم کرد. ولی مرگخواران بیدهایی نبودند که با این بادها...

نجینی نویسنده را هم قورت داد که یاد بگیرد او را باد ننامد. این پست بصورت خودکار ادامه پیدا می کند.

مرگخواران با این که قادر به اعتراف، حتی برای خودشان هم نبودند، با خطرناک بودن زمین برای لرد سیاه موافق بودند.

لینی، حشره شجاع و داوطلب، رفت و جلوی لرد سیاه روی زمین دراز کشید.
-بفرمایین ارباب. رو شکم من وایسین.

همه برای ثانیه ای به شکم لینی نگاه کردند.
یعنی سعی کردند نگاه کنند...ولی دیده نمی شد!

لینی فهمید که به دلیل ابعادش، در این موقعیت خاص، زیاد هم به درد نمی خورد.
در هنوز بسته بود.

ولی ابعاد لینی، آنها را به سوی راه حلی راهنمایی کرد!

-لینی؟ تو می تونی از سوراخ کلید بری تو و درو از اون طرف باز کنی! ارباب...شما هم لطفا روی زمین واینسین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها دوباره هول شدند و دست و پا و دم و شاخکشان را گم کردند.
-کسی دست منو ندیده؟
-فکر کنم شاخک من تو جیب کرابه.
-اگر پای منو دیدین این اطراف، بهش بگین برگرده. من بدون اون نمی تونم. یه لنگه پا وایسادن خیلی سخته!

مرگخواران جوگیر هم شده بودند!

-اهم... اگر همین الآن در رو برای ما باز نکنید، کاری می کنیم که هیچ وقت دست و پاهاتون به دردتون نخورن.

کریس جلو آمد و سعی کرد از فرصت پیش آمده بهترین استفاده را داشته باشد.
-الآن بازش می کنم ارباب. آلوهو...

لرد سیاه منتظر ماند تا کریس، طلسم را اجرا کند. ولی خبری نشد. برای همین به طرف او برگشت و نگاهش را به مرگخوارانی دوخت که همه با هم دستشان را روی دهان کریس نگه داشته بودند. خشم و تهدید هایی که از طرف آنها به سوی کریس روانه شده بود، به محض دیدن لرد تبدیل به لبخند عریض و مصنوعی و بسیار زشتی شد که به صورت هیچ یک نمی آمد.
-ارباب شما بفرمایید اینجا وایسین تا جاتون امن باشه.
-یاران ما... در!

مرگخواران در فشار شدیدی بودند. باید بدون استفاده از طلسم، دری بدون دستگیره را باز می کردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/3/1 22:46:50
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/3/1 23:05:57
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از برخورد خیلی بد و بلایی که لینی ظالم و ستمگر سر کراب معصوم و مظلوم میاره، مرگخوارا شروع به قل خوردن میکنن.

-مواظب ارباب باشین!
-هوای ارباب رو داشته باشین!
-قرار نیست اتفاقی بیفته. من مطمئنم. ولی سر ارباب رو بپایین!
-یکی نیش لینی رو بگیره.

این "یکی" کسی نیست جز رابستن که نزدیک ترین فرد به لینیه و مجبور میشه با دستش جلوی تیزی نیش لینی رو بگیره و دستاش تا مقصد تیکه و پاره میشن.
رابستن خیلی فداکاره.

مرگخوارا قل میخورن. از روی سنگا و رودخونه ها رد میشن. صاعقه بهشون میزنه. سگ دنبالشون میکنه. ولی هرطور شده خودشونو به خونه میرسونن.

گلوله، جلوی خانه ی ریدل ها از هم باز میشه و کلی مرگخوار خسته و زخمی و درمونده و وامونده، و یک لرد سالم و سرحال از توش درمیاد.

و یک صدای فریاد نفس نفس زنون.

-نامردا ...منو چرا جا گذاشتین؟ از اونجا تا این جا دنبالتون دوییدم. ارباب زنده هستن؟

همه میدونن لرد سیاه زنده اس. ولی با سوال بانز نگران میشن.

-ارباب...شما سریع تر بفرمایین تو خونه. یکی بره درو براشون باز کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1398/3/1 21:50:11
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب با شنیدن این حرف یه لحظه سرشو بیرون میاره و نگاهی به اونور می‌ندازه. مرگخواران حاضر در اونور گلوله سرخ شده بودن و هر از گاهی مقادیری مو از دهنشون می‌ریخت بیرون.

- خب شایدم نخوام برم اونور.

با دیدن این صحنه کراب سرشو برمی‌گردونه، اما با دیدن معجون قُل‌قُل‌کننده‌ای که هکتور حتی تو این موقعیت قِل‌قِلی از ساختنش دست برنداشته بود و نیش لینی که به طرز عجیبی چند برابر حالت عادی برق می‌زد، دوباره بذر شک تو دلش جوونه می‌زنه.

- تصمیمتو بگیر دیگه کراب!

کراب برای لحظه‌ای جا و مکانشو فراموش می‌کنه و به جاش این موضوع براش پررنگ می‌شه که همه براش صبر کردن و چقد به حق و حقوق یک کراب احترام گذاشتن. هرچی بود موضوعی بود بسیار بی‌سابقه!

- نخیرم مشتاقیم بدونیم کدوم‌ورو انتخاب می‌کنی که سمت برعکسش پرتابت کنیم یکم بخندیم.

کراب که ذهنش رو با تصورات خوشی داشت پر می‌کرد، با شنیدن این دیالوگ تکونی به سرش می‌ده و تمام خیالاتش باد هوا می‌شن.

- هیچ‌وقت به حقوق یک کراب اهمیت ندادین. همین‌جا می‌مونم اصن. ایش.

همون موقع دستی دراز می‌شه و کرابو از اینور برمی‌داره و به اونور انتقال می‌ده. درست برخلاف میلش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-صبر کنید! دست نگه دارید! قل نگه دارید!

گلوله توپی حاوی مرگخواران، که شدیدا آماده قل خوردن بود متوقف شد.

-چته کراب؟
-تو همیشه باید تو کارای ما سنگ اندازی کنی؟
-دو دقیقه آروم بگیر قل بخوریم.
-بنیشمش؟

لینی در آن توپ تنگ و تاریک وقت گیر آورده بود. لینی کلا وقت گیر میاورد.

کراب بالاخره به سخن در آمد!
-من از مکانم در این گلوله راضی نیستم. میخوام برم اون ور.

"اون ور" ی که کراب به آن اشاره میکرد، محلی بسیار دورتر از لینی و هکتور و سو و بانز و تمامی عناصر نامطلوب حاضر در توپ بود. کراب طوری رفتار میکرد که انگار برای سفر با توپ قلقلی مرگخواران بلیط خریده، و دارای حق و حقوقی بود!


-تصمیم با خودته. اونجا هم موهای بلا میره تو دهنت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1398/3/1 18:44:51
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1398/3/1 18:45:26
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1398 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-اینجاست که باید دست به دامن معجون راضی شو بریم خونه‌ی هکتور بشید!

طبیعی بود که بعد از شنیدن اسم معجون جدید هکتور، سکوتی مخوف بین مرگخواران حاکم شود.
بلاتریکس که گوش های رودولف را به زور گرفته بود، با شک و تردید نگاهی به هکتور انداخت.
-دقیقا برای چی این معجون رو ساختی؟

ظاهرا این سوال همه‌ی مرگخواران بود. چون همه با چهره‌هایی منتظر به او خیره شدند.

-طبیعیه که بزرگترین معجون ساز قرن، مجموعه بی نظیری از هزاران مدل معجون کشف شده و کشف نشده داشته باشه! معجون رو بدم به ارباب؟
-هرگز!

این فریاد دسته جمعی مرگخواران هم طبیعی بود! در وضعیت طبیعی هم کسی به هکتور اجازه نمی داد معجون هایش را نزدیک لرد سیاه ببرد. الان که دیگر شرایط هم طبیعی نبود!


-یاران ما... این چه وضعیتیه؟ ابهت ما خدشه دار شد.

مرگخواران دست و پا و شاخک یکدیگر را گرفته و به شکل یک کره تو خالی در آمدند که لرد سیاه در مرکز آن ایستاده بودند.

-با شمارش من قِل می خوریم. حواستون به ارباب باشه. یک... دو...

اوضاع، اصلا طبیعی نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.