استرجس روي تختش توي خونه محفل خوابيده بود اون داشت به وضع خودش فكر ميكرد ...........(حالا توي فكرش نرين ديگه خصوصيه

)
كسي به در ميكوبه!!!!
تق ... تق ....
رشته افكار اون پاره ميشه از جاش بلند ميشه و صاف ميشينه و ميگه:
كي؟؟؟
هيچ كس جواب نداد اون دوباره گفت:
كي؟؟؟بفرماييد تو !!!!!!
هيچ جوابي نداد اون از جاش بلند شد و به سمت در رفت و اونو باز كرد هيچ كس پشت در نبود اون به داخل سلن نگاهي انداخت!!!!
اينجا چه خبره؟!؟!
داخل سالن كوچكترين صدايي به گوش نميرسيد حتي يك جسم كوچك هم تكون نميخورد اون به داخل اتاقش برگشت و چوب دستيشو از روي ميز برداشت و داخل سالن پا گذاشت به محض پا گذاشتن اون داخل سال در اتاقش به طور خودكار بسته شد ترس و و حشت وجودش رو فرا گرفته بود ولي بروز نمي داد اون در وضعيتي قرار گرفته بود كه كمترين جادوگر يا سحرهاي در داخل اون قرار ميگرفت اون با صداي بلندي گفت:
سيروس آلبوس !!!!!
صداي اون داخل خونه پيچيد و دوباره به گوش خودش رسيد
اون تصميم خودش رو گرفت بايد ميفهميد چه خبر است ؟؟!!!
لوموس
راهش كمي معلوم شد ولي صبر كنيد اون جلوي اتاق خودش نبود به دور اطراف خودش تا جاي كه ميتونست نگاه كرد اونجا...اونجا شبيه يك قبرستان بود
صداي خنده اي اومد...
ها...ها..ها...ه...ااااااا...ها....
استرجس ديگه واقعا ترسيده بود اون درحالي كه تمام وجودش ميلرزيد به طرف صدا برگشت
نه...!!!!!
اون ولدمورت بود
ها....ها...ها....ه.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ه.ه.ه.ه.ه.ه
اون دوباره شروع كرد به خنديدن
استرجس سعي كرد خودشو شجاع نشون بده و گفت:
سيروس و دامبلدور كجان؟؟؟
ولدمورت جواب نداد و در عوض تبديل به الستور مودي شد
اااااا.....
استرجس در حالي كه تعجب كرده بود گفت:الستور سيروس و .......
الستور مودي قبل از اينكه جواب اونو بده تبديل به كوييرل شد
اااي ي ي ي ي ي بابا!!!!!
استرجس:الستور چي شد چه بلاي به سرش اوردي!!!!
اونم تغيير كرد و به...........
استرجس .... استرجس پاشو بابا.......
نه.......
پاشو بابا...
صداي از راه دور اورا به پاشودن فرا ميخوند....
اون يكدفعه از جاش بلند شد
سيروس و آلبوس جلوي اون استاده بودن آلبوس ناهي به صورت عرق كرده اون انداخت و گفت:
بسه ديگه خواب بودي
استرجس نگاهي به دورورش انداخت و ديد توي اتاقش هستش ........
استرجس سرخ شد و گفت:
اي بابا ببخشيد....
آلبوس و سيروس خندشون گرفت ...
سيروس:پاشو بابا صبح شده بريم پايين صبحانه بخوريم....
......
بدين ترتيب اونا به سمت آشپرخونه حركت كردند......
ادامه ندارد......
-----------------
منتظر نقد قشنگتون هستم
خب اينجا ديگه خانه شماره 12 نيست!...بايد نقد بشه چون جايي براي نقد شدنه!
خب پستت رو اگر از نگاه خوابيولوژيكي!(خواب) نگاه كنيم نمايشنامه قشنگي بود!
ولي خب اگر در آخر خواب نبود كه خب نمايشنامه قشنگي نميشد.ولي تك نمايشنامه خوبي بود!(تك نمايشنامه=نمايشنامه اي كه ادامه ندارد!)
بعضي قسمتها شكلك هاي خوبي استفاده نكرده بودي مثل اون تيكه ولدمورت...پس روي شكلك ها دقت بكن.پيشنهاد ميكنم اون صحنه نمايشنامه رو بيار جلوي ذهنت بعد ببين مثلا در اينجا ولدمورت به كدوم شكلك نزديك تره...اگر به اينا نزديك نيست شكلك هاي ادامه رو ببين اگر باز نبود اصلا نزني بهتره تا اينكه شكلك خوبي نزني....ولي در كل پيشنهادم اينه كه وقتي شكلك هاي معمولي رو نميبيني ديگه از شكلك استفاده نكن.
در كل اين مشكلت بود و مشكل ديگه اي نداشتي.
*دامبلدور*