جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  182 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  293 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 10:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مصاحبه ای با پروفسور کوییرل یکی از کاندیدای وزارت

تیک تاک تیک تاک
آهنگ مللایمی در حال پخش شدن است و صفحه تلویزیون ساعت بزرگی را نشان میدهد که ثانیه شمار آن به هر جون کندی که شده میخواد خودش رو برسونه به 12
9:59:57
9:59:58
مجری:اه زود باش دیگه
9:59:59
10:00:00
دین دیریرین رین دین دین دیدیندین....
دوربین بر روی مجری زوم میکند.مجری در حالی که لبخند میزند و مثلا انگار نه انگار که برنامه شروع شده در حال گفتگو با شخصی در آنسوی اتاق است
مجری:اهم اهم
یک لیوان آب میریزد به همه تعارف میکند و یک قلوپ از آن را مینوشد
مجری:جادوگران و ساحرگان عزیز سلام .همونطور که از مدتها پیش به شما وعده داده بودیم امروز نوبت به مصاحبه با یکی دیگر از کاندیدای وزارت سحر و جادو میباشد
دور بین از روی مجری بر روی شخصی که لباسی سرار قرمز پوشیده می ایستد.
مجری:بله ما امروز مصاحبه ای رو با پروفسور کوییرل خواهیم داشت تا شما با اهداف و برنامه های ایشون در آینده آشنا بشید پروفسور خواهش میکنم بفرمایید
پ.کوییرل:هان؟آهان خب الان من باید چی بگم؟
مجری:آووو بله میشه لطفا خودتونو معرفی کنید؟
پ.کوییرل:شما که معرفی کردید من دیگه چی بگم یهو اهدافم خودتون میگفتید دیگه
مجری یه نگاهی به کوییرل میکنه بعد یه نگاه به دوربین دوباره یه نگاه به کوییرل و میگه:ببخشید شما؟
پ.کوییرل:اوهم اوهم من پروفسور کوییرل استاد کلاس پیشگویی در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و دارای مغازه چوبهایه جادویی در کوچه دیاگون همچنین صاحب یکی از خانه های هاگزمید در دهکده هاگزمید و کارگردان تئاتر ویزاردیشن و عضو حذب لیبرات ....
مجری:بله خیلی ممنون
پ.کوییرل:هوووی هنوز تموم نشده که واسه چی میپری وسط حرفم؟
مجری که تقریبا از خجالت آب شده و اصلا دیگه تو کادر دیده نمیشه عرق شرم رو از رو پیشونیش پاک میکنه و میگه:خواهش میکنم ادامه بدید
پ.کوییرل:اممم کجا بودم آهان عضو حذب لیبرات دموکرات جادوگر یالیستی و یکی از منتقدان هاگزمید همینطور معلم دیکته و انشاء و ادبیات و ... هستم
مجری:مطمئنید دیگه ادامه نداره؟
پ.کوییرل:بزار فکر کنم...یه آینه نفاق انگیزم داشتم نمیدونم کدوم نامردی زد شیکوندش حالا دادم یکی دیگه برام بسازن
مجری:به عنوان اولین سوال میخواستم بپرسم هدفتون از وزیر شدن چیه؟
پ. کوییرل دستی بر ریش نداشتش میکشه و میگه:اول اینکه این کلمه هوووم رو از کل جامعه جادوگری حزف میکنم دوم اینکه چه معنی داره ساحره جماعت بره تاپیک بزنه کلا تمام ساحره ها از دم اخراج سوم اینکه ملت به اجبار روزی سه بار در سه نوبت صبح ظهر شب باید دیکته بنویسه و از روی هر غلط هم یه صفحه جریمه بنویسند چهارم اینکه تمامی ساحرگان هم مانند جادوگران به سربازی اعزام شوند پنجم اینکه تمام کلمات جملات پاراگراف و صفحات بی ناموسی کلا پاکیده میشوند ششم بدلیل گرانی پودر پرواز پودر بچه و پودر ماشین لباسشویی جایگزین میشود هفتم به هر جوان یک عدد خودرو جوانان گوجه ای بجای چوب جارو داده میشود اینطوری وقتی یه مدت پشت چراغ قرمز موندن و پول بنزین دادن یاد میگیرن که به بزرگتر باید احترام گذاشت
مجری:خر پف خر پف...اهم بله میفرمودم به عنوان سوال بعدی شما فکر میکنید در بین رقیبانتون چه کسی بیشترین آرا رو از آن خودش میکنه؟
پ.کوییرل:این سوال که جوابش کاملا مشخصه خب معلومه من
مجری:ولی شما تا بحال فقط یه رای آوردین و اونم به احتمال زیاد طرف ده بیست سی چهل کرده
پ.کوییرل:در این مورد با شما کاملا مخالفم من خودم به ملت جادوگر و ساحره ها گفتم فعلا دست نگه دارید نرید تو این نظر سنجی ها شرکت کنید چون اینطوری ممکنه بعضی ها منو چشم بزنن
مجری:پس این آمار آمار صحیحی نیست درسته؟
پ.کوییرل:بله
مجری:به عنوان حرف آخر چی دارید بگید؟
پ.کوییرل:من تصمیم دارم ...
مجری:بله متاسفانه وقتمون همینجا به اتمام رسید از شما هم ممنون ایشالله اگه وزیر شدید که من شک دارم میتونید اون موقع حرف آخر رو همون اول بزنید.پس تا بعد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 08:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مصاحبه ای با آرتیکوس دامبلدور!!

در لحظه اول آرم برنامه ویژه دوران انتخابات "وزیر کیه؟"بر روی صفحه تلویزیون نشان داده شد و بعد با موسیقی ملایم و زیبایی که اسلامی(بخاطر اینکه ملت به اسلامی رای دادند!)بود بر روی صورت گزارشگر که مردی بود که ردایی سیاه ولی به طور کاملا شیکی پوشیده بود با لبخندی شیرین سخن را آغاز کرد:
-سلام به شما بینندگان عزیز...امیدوارم که هرجا که هستید تنی سلامت و روحی با نشاط داشته باشید...ما امشب برنامه ویژه ای را برای شما عزیزان جادوگر و ساحره در نظر گرفته ایم!ما امشب برنامه ویژه ای در نظر گرفته ایم!امشب ما گفتگو ای خواهیم داشت با یکی از کاندیداهای وزارت که جوانترین آنها هستش و او کسی نیست به جز آرتیکوس دامبلدور!!!
و بعد دوربین روی چهره آرتیکوس زووم میکنه و لحظه ای بعد تصویری دو نفره از گزارشگر که در یک طرف میز و آرتیکوس در آن طرف میز نشسته بودند نشان میدهد.
گزارشگر:خب جناب آقای دامبلدور از شما میخوام که خودتون را کامل معرفی کنید!
آرتیکوس:اسم من آرتیکوس الیاس فرناندو الکساندرو دامبلدور هستم.
گزارشگر:بله و به عنوان اولین سوال...چرا شما برای وزارت کاندید شدید؟
آرتیکوس:به دلیل اینکه وزارت به فردی تازه نفس احتیاج داشت تا بتواند متحول شود!من خودم را آن فرد میدانم؟
گزارشگر:...و به عنوان دومین سوال برنامه شما برای متحول کردن رول پلینگ دارید؟
آرتیکوس:توضیح در مورد این موضوع در این بحث به خاطر طولانی بودنش در این بحث نمی گنجه ولی میتونم بگم که رول با بودن من در مسیر جدیدی حرکت خواهد که باعث فعال شدن آن به طرز فجیع میباشد!در صورت خواستن اطلاعات بیشتر به ستاد من مراجعه کنید تا در حداکثر سرعت به شما جواب داده شود!!!
گزارشگر:بله... متشکرم...خب سوال بعدی اینست که شما و طرفدارانتان چه کارهایی برای تبلیغ در نظر گرفتید؟
آرتیکوس:خب...طرفدارهای ما نیز که کمال تشکر را از آنها دارم فعالیت خود را به طور جدی آغاز کردند و به زودی شما قادر به دیدن حرکت جدید و منحصر به فردی از ما خواهید بود.
گزارشگر:بله ما هم امیدواریم...یکی دیگر از سوال های ما...شما آیا واقعا در حمله تروری ناموفق در یتیم خانه آروارگان واقع شدید؟
آرتیکوس:هووم...مگه من شوخی هم دارم!!...باور نداری آه...اینم زخم انفجار...
بعد لباسش را بالا زد و یه زخم نشون داد خداییش اندازه قد یه مورچه!!!
-دیدی؟...عمرا کسی بتونه من رو بکشه...من فنا ناپذیرم!!!
گزارشگر که یه ذره هول شده بود گفت:بله...بله...بگذریم...
و بعد روشو به دوربین میکنه و میگه:بله بینندگان عزیز مصاحبه امشب ما با آرتیکوس دامبلدور!نماینده شما!به اتمام رسید...آیا شما صحبتی ندارید با بینندگان آقای دامبلدور؟!
آرتیکوس:نه!فقط رای بدید!اونم به من!
گزارشگر:بله...بینندگان عزیز شما را به خدا میسپارم تا برنامه ای دیگر...خدا نگدار.
بعد دوربین دوباره با یه آهنگ زووم میشه روی آرم "وزیر کیه؟" و بعد
حروف نوشته یه "پایان"بر روی صفحه تلویزیون نقش میبنده.

--------------------------------------------------------------------------
آهای بیل عزیز!حالا برای من برنامه نمیسازی؟!!بگو ببینم کی بهت پول داده که من نداده باشم؟هووم؟..
حالا خودم مصاحبه شخصی رفتم که ملت نگن آرتیکوس برگ چغندر هستش!آرتیکوس تازه وارده ولی برگ چغندر هرگز!!!
بیل عزیز ناراحت نشی ها!!با بقیه هم هستم!!
مرسی
آرتیکوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
...
آرم برنامه "چه کسی وزیره ؟" با حالتی موج دار بالا و پایین می رود ، ناگهان به صورتی خیلی تیز مجری برنامه با ردای نادنجی و گل بزرگی که به سینه زده ، در صفحه تلویزیون ظاهر می شود ؛
_بینندگان گرامی ، طبق خبری که به دستمون رسیده ، یکی از کاندیداها ، آقای آرتیکوس دامبلدور ، چند ساعت پیش مورد یک حمله تروریستی_تهاجمی با بمب قرار گرفته ، که البته با تلاش های شدید مامورین مربوطه مهاجمان دستگیر شدند ...
همراه خبر ، نواری ویدئویی نیز بوده که گویا مربوط به دوربین کوچکیست که مهاجمان در ردای آرتیکوس جاسازی کرده بودند ... صحنه هایی ازین فیلم برای ما بسیار جالب آمد و گفتیم شاید شما هم خوشتان بیاید ... و از صفحه ناپدید شد ...
آرتیکوس جلوی آینه ایستاده بود ، چشمانش را بست ، زیر لب وردی خواند ؛ ناگهان چهره اش تغییر کرد ، موهایی سیاه و چشمانی روشن ؛ چهره ای بسیار معمولی ...
ردایی ساده و سیاه به تن کرد و از در خارج شد ؛ راهی طولانی را پیمود تا به یتیم خانه رسید ، نگاهی به تابلو سر در آن انداخت " یتیم خانه آوارگان با مدیریت مجرب بانو اسمایلی " و سپس داخل شد ... دیوارهایی که در گذر زمان سیاه و کبره بسته شده بود ، زمینی کثیف ... راهرویی پر از اتاق و در هر اتاق 4 تخت دوطبقه قرار داشت ...
آرتیکوس وارد تک تک اتاق ها می شد و با چند تا از بچه ها صحبت می کرد ... لباس های بچه ها برایشان خیلی گشاد بود و سر و صورتشان پر از زخم و یا خاکی بود و هر از گاهی صدای گریه ای در فضا می پیچید ... در یکی از اتاق ها ، یکی از کاندیداها با یک کارگردان مشغول حرف زدن بود ، کارگردان در حالی که جای دوربین را برای فیلم بردار مشخص می کرد ، به کاندیدا گفت :
_ ببین تو باید بیای بالای سر اون دختر کوچولو ، اشک تو چشات حلقه بزنه ... باید حزن داشته باشی ، تا تاثیر بگذاره !!!
آرتیکوس زیر لب چیزی گفت و به سمت پسر بچه 9 ساله ای رفت که در آن همهمه که بچه ها هرکدام می خواستند رو به دوربین بازی کنند ، با آرامش کامل کتاب می خواند ؛
_ سلام پسرم ...
_ سلام آقا ...
_چند سالته پسر جان ؟ کلاس چندی ؟!
_کلاس سوم آقا ، 9 سالمونه آقا !
_بارک الله ، بارک الله ... و بوسه ای بر سر پسرک زد ...
و به سمت دخترکی کوچک که صدای هق هقش توجه او را جلب کرده بود ، رفت ...
_ دخترم چی شده ؟!
دخترک با هق هق گفت :" مامانم رو می خوام "!
_ مامانت کجاست ؟!
_ تو زلزله یه تخته از سقف افتاد روش من تو بغلش بودم و زنده موندم ولی اون ... و گریه را از سر گرفت !
_ ماشاالله ، ماشااالله ... خدا بیامرزتش ... بارک الله !
و با حالتی متفکر به سمت دفتر مدیر رفت ؛
مدیر یتیم خانه زنی چاق بود که در حال صحبت لبخندی تصنعی تحویل آرتیکوس می داد ...
_می خواستم یه کمکی به شما بکنم و در ضمن دو تا ازین بچه ها رو به فرزندی قبول کنم ، احساس می کنم این بچه ها یکم کمبود امکانات دارند ...
_ این چه حرفیه آقا !!! ما اینجا نهایت امکانات رو در اختیار این بچه ها می گذاریم ، ما ...
در همین موقع ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد ؛
_ بووووووووووووووووووم !!!
و صفحه برفکی شد ، پس از چند لحظه تصویر مجری در حالی که اشک هایش جاری بود ، دوباره بر صفحه خودنمایی کرد ؛
_این بود شما و بازدید آرتیکوس با لباس مبدل از یتیم خانه آوارگان تا دیداری دیگر بدرود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مریدانوس در 1384/11/19 2:37:31
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
رو در رو با کاندیدا ها

مجری تلویزیون: پس از دیدن گفتگوی ویژه خبری از شما دعوت میکنم که ویژه برنامه انتخاباتی که توسط بخش سیاسی جادوگر تی وی آماده شده توجه بفرمایید.

[موسیقی ملایم]
آرم جادوگران بر روی صفحه دیده میشود. دوربین وارد خانه ای میشود و ساحری را نشان میدهد که با خیال راحت دارد پست میزند و لبخندی از رضایت بر لبانش نقش بسته. در خانه دیگری ساحره ای در حال پست زدن در تاپیک «گفتگو با مدیران» می باشد و می نویسد: این سایت محشره، من هر پیشنهادی دادم عمل شد.

چهره ای خندان بر صفحه ظاهر می شود. این چهره کسی نیست جز کرام؛ او با تمام وجود می خندد. نه چندان دور، آتشفشانی دیده می شود که خاموش است. روی آتشفشان را گلهای یاس و مریم پوشانده و نهری کوچک در میان گلها جاریست.

دوربین وارد یک کافی نت می شود. گروه زیادی ساحر و ساحره نشستن پشت کامپیوترها و دارن به این صحنه ها نیگاه میکنن. یکی میگه اینجا واقعا جادوگرانه؟!!! یه ساحره میگه: نمردیم خنده کرام را هم دیدیم. صدای کارگردان از پشت دوربین: می خواید سایت اینجوری بشه؟ همه: بعععععععلههههههه

پس در انتخابات شرکت کنید

[موسیقی حماسی]
پروفسور کوییرل با چهره ای جدی در کنار نارسیسا بلک ایستاده. عمامش دور سرشه و یه برقع نصفه هم زده به صورتش. کوییرل:«اگه می خواید ادیب بشید، نویسنده بشید، هنرمند بشید به من رای بدید. من با هیچ کس شوخی ندارم حتی با تو (اشاره میکنه به کارگردان). به من رای بدید تا سایت از بی ناموسی پاک بشه و از عدالت سرشار.»

[موسیقی کرخه تا راین]
سیریوس نشسته رو زمین. یه عده هافلپافی ها هم دورش نشستن. همه سراشون رو زمینه و چشاشون سرخ. سیریوس به آرامی سرش رو بلند می کنه و رو به دوربین میگه: «من رو رد صلاحیت کردن. من با این سابقه درخشان رو رد کردم اون وقت این حمید بوق رو تایید کردن. ... بوق ... بوق ... هافلپاف همیشه مظلوم بوده، محفل ققنوس از اون مظلوم تر. آول که آلبوس رو گشتن حالا هم منو رد کردن» همه میزنن زیر گریه و بقیه حرفای سیریوس در صدای هق هق گم میشه.

[موسیقی هوی متال]
دریکو میون یه عده مرگخوار وایساده. قیافش خشن و بی روحه. تو دست مرگ خوارا چاقو، قمه، زنجیر و از این جور چیزاست. «به یه سیاه رای بدین تا تفاوتش رو درک کنید. راستی گول برادر حمید رو نخورید، همه کارهای بی ناموسی که حمید گفته 10 درصد کارهای منم نیست.»

[موسیقی ندارد]
رون وایساده و چهرش عصبانیه. داد میزنه: «این ضبط چی شد؟ آخه شما چریفیندوریا چرا اینقدر بی نظمید. هیچ وقت هیچ کاریتون رو ی حساب نیست. برین از اسلیترین یاد بگیرین. ببینید برا کاندیداشون چی کار که نکردن. اوووی دوربینو خاموش کن. کی به تو گفت فیلم بگیری؟»
صدای کارگردان از پشت دوربین: «مگه من الاف توام؟ تو که نمی تونی سر وقت یه برنامه آماده کنی، چه طوری می خوای وزیر شی؟»

[موسیقی خیلی ناز]
ونوس با چند تا ساحره نشستن تو یه باغچه نقلی. دخترا رو به دوربین عشوه و ناز میریزن. ونوس: «اگه من وزیر شم، همه مدیرا و وبمسترها رو دختر میزارم !!! همه شناسه ها باید دختر باشن. مثلا شناسه عله باید بشه مهتاب شیطون یا یه چیزی تو این مایه ها. اصلا اگه من وزیر شم شخصیت اصلی داستان دیگه هری پاتر نیست که، شخصیت اول میشه لونا لاوگوود.» همه خترا با ناز و ادا دست تکون میدن.

[موسیقی یه فیلم خیلی بی ناموسی]
حمید با چشمای ورقلمبیده داره به دوربین نگاه میکنه. معلوم نیست دستش کجاست. چشماش یه جوریه. هی دور لباش رو لیس میزنه و صداها عجیبی از خودش درمیاره. یه دفعه میاد به طرف دوربین و میگه: « اگه به من رای بدید که باید بدید، وظیفتونه بدید، مگه کسی روی حرف حذب حرف میزنه؟ خب اگه من وزیر شم همه ساحره ها ... سانسور ... بچه ها باید ... سانسور. اصلا من برنامه دارم که ... سانسور .... تازه اگه وقت باشه ... سانسور.» یه دفعه کارگردان ــ بیل ویزلی ــ میاد جلو دوربین و فریاد میزنه: «کات کن. آقا کات. بیا برو بیرون. کی تو رو راه داده اینجا. کی اینو تایید کرده؟ سرژ مگه دستم بهت نرسه. می خواید وزیر انتخاب کنید یا ...خونه تاسیس کنید؟ ... سانسور ... . »

کارگردان رو به دوربین: « آرتیکوس دامبولدور بدلیل نداشتن حمایت آستاکبار و امکانات مالی نتوانسته فیلم بسازد.»

[موسیقی ملایم]
آرم جادوگران صفحه تلویزیون را پر میکند.

------------------------------------------------------
ببخشید که دوباره زدم اینو. اشتباهی پاکش کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
موسیقی تیراژ :
you gave me wings and made me fly
you touched my hand I could touched the sky
I lost my.......
شتررررررررررققققققق ( صدای باز شدن در )
برادر حمید : این آهنگ بی ناموسی رو خاموشش کنین ای برادران بی ناموس !!!!!
کارگردان ( بیل ویزلی )از پشت دوربین : آقا این جا که ط...... نیست سرتونو همین طوری انداختین پایین اومدین تو !
برادر حمید : این دیگه چه وضعشه آقا ....... من موندم چه جوری رون ویزلی بی ناموسو تاییدش کردن ....... عجب دور زمونه ای شده ....... اگه می خواین جادوگرانی آسلامیک داشته باشید به من رای دهید .
ملت داخل استدیو :
در خاطراتی که ذکر آن ها در این محل غیر آسلامی و غیر اخلاقی می باشد در ذهن ملت حاضر زنده شد .
شترررررررررققققققق
رون : این جا چه خبری ..... بابا آبرومو بردیم ...... ناسلامتی رو آنتنیما ..... ااااا این اینجا چی ....
کارگردان میپره جلو دوربین :
شما یه وله ببینین بعد میایم خدمتتون ....... در ضمن کودکان زیر 3 سال رو هم از دیدن ادامه این برنامه منع کنید .

صفحه قهوه ای و آرم جادوگران ظاهر میشه !

در خانه های ملت جادوگر و ساحره :
مامان : دخترم مگه فردا امتحان نداری ؟
دختر : نه !
مامان : چیزه ..... خب برو واسه مامان یه نقاشی بکش ؟
دختر یه نگاهی به مامان می کنه ( )
مامان : برو دیگه !
دختر : مامان تحریم اقتصادی شدیم ........ دیگه بهمون نخود سیاه نمی فروشن .

صحنه ی استدیو روی نمایشگرها ظاهر میشه !
_ پسر اون خورده شیشه ها رو هم جمع کن دیگه.
به ظاهر برادر حمیدو از استدیو بیرون کرده بودن .

رون ویزلی در کنار جمعی از طرافداران و تحلیل گران سیاسی در حالی که ردایی رو که مزین به چهار رنگ گروه های هاگوارتز آرم و آن ها بود به تن کرده ، روی چند مبل چرم نشسته بود .
مجری که به نظر میومد از خطر مرگ جون سالم به در برده و فقط چشماش از زیر باندپیچی صورتش بود چیز نا مفهومی گفت :
_ ویسه چلق ونین ورکاخه حا زوشو ولیخ ؟
_ چی ؟؟؟؟
یهویی یه مترجم میپره وسط جمع .
_ سرژ !!!!!
سرژ در حالی که نیقش تا بنا گوش باز بود :
_ خب بهتره بریم سر اصل مطلب !
عده ای از جمع مجرد حاضر لبخند کوچکی زدند .
سرژ : ااااا ..... نه دیگه ..... چرا شما این قدر منفی می گیرین ..... منظورم این بود بهتره بینندگان محترمو بیش از این منتظر نذاریم .
یه نیق دیگه تو دوربین کرد .
_ خب ...... من حرفای ایشونو براتون ترجمه می کنم ....... ایشون تویه یه سانحه ی غیر اخلاقی فقط یه کم آسیب دیدن ! ایشون میگن میشه لطف کنین برنامه هاتونو بگین ؟
رون لبخندی از سر رضایت زد ، دستی به موهای قرمزش کشید و شروع کرد :
_ خب ..... هدف ها كه زياده اما سه تاش رو من مي گم كه همينجوري دور هم باشيم!
1- فعال كردن تاپيك مجلس با كمك اعضا ( ‌يه مجلسي مي سازم حالشو ببريد )!
2- راه اندازي دوباره هاگوارتز!
3- انتقال تجربيات خودم و ديگران به اعضاي كم تجربه تر!

تحلیل گران یه سری تکون دادن .
مجری : اخا وعژی ها لیکن طما زرف خریکیا وشتین !
سرژ : ایشون میگن " اما بعضی ها میگن شما طرف گریفیا هستین ؟
رون با آسودگی خاطر دستی به رداش کشید و ادامه داد :
_ اصلا چینین چیزی صحت نداره ....... ما می خوایم جادوگرانی فعال و همه جانبه داشته باشیم . من فقط می خوام کاری کنم که همه ی کاربرا هر بار که آن میشن از این که تونستن یه بار دیگه تو عمرشون توفیق دیدن جادوگرانوداشتن خدا رو شکر کنن !

مجری می خواست سوال بعدی رو بپرسه که ......
_ سيب زميني پياز تريچه .... رون ويزلي بايد وزير شه !
كلم خيار گلاب پاش ..... رون ويزلي تو يار ما باش !
انبه و موز و گردو ...... هزار تومن وشد كوچولو !

_ نه آبی، نه نیلی
فقط رونالد ویزلی!

توپ تانک فشفشه
رون ویزلی باید وزیر شه!

توپ تانک ترقّه
وزارت رون حقّه

رونالد ما نه آبیه نه سفیده نه مشکی
وزارتش وزارته نه آبی دوغی کشکی!!!

ملت حاضر :
کارگردان : آقا یکی اینا رو جمع کنه !

رون : بابا بی خیال ....... ما اینیم دیگه چه میشه کرد ...... حالا ملت بیننده یه سورپرایز خفن باهاتون دارم ! يك پيشنهاد اغوا كننده .... مطمئن باشيد با اين پيشنهاد ديگر به هيچكدام از كانديدا بغير از من راي نمي ديد!!!
هر كي به من راي بده مي تونه يه دور تا سر خيابون سوار 206 ويليام بشه .... در ضمن سه بار هم ميتونه بوق بزنه!!

ملت بیرون استدیو :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=3333FF]هر انسانی آنچه را که دوست دارد نابود می کند !
بگذا
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
صفحه آبی میشه و مینویسه:
ستاد انتخابی سریوس بلک، تقدیم می کند

بعد صفحه سیاه میشه و مینویسه:
سریوس، بهترین بهترین ها!!!

آهنگ اخبار ورزشی پخش میشه و دوربین میره روی صورت آنیتا. آنیتا با لبخند و شادی میگه:
_ سلام به شما بینندگان عزیز، امیدوارم حالتون خوب باشه. امشب از محبوب دلها، سریوس جان دعوت کردیم تا به اینجا بیان که البته ایشون با اون همه کار و گرفتاریشون، به ما افتخار دادند و به برنامه ی ما اومدند، تا مارو با برنامه هاشون آشنا کنن!! پــــــــــــــــــــــــــس............
بعد در حالی که داره از ذوق کردن دستاشو به هم می ماله با هیجان میگه:
_ این شما واین هم، بهترین کاندیداها؛ سریوس بلک!!!!
و آهنگ اخبارورزشیه اخبار ساعت 7 پخش میشه: دینگ دینگ....دیدیدینگ دینگ....دیدیدینگ .......دینگ دینگ دینگ دین!!!
و سریوس با ابهتی خاص، و در حالی که ست مشکی زدا وارد میشه و با آنیتا خوش و بشی میکنه و سر جاش میشینه.
حالا دوربین تصویر هر دوتاشونو داره.
سریوس خیلی با حجب و حیا میگه:
_ سلام عرض می کنم خدمت شما بینندگان عزیز و ...
در حالی که سرشو به طرف آنیتا کج می کنه، میگه:
_ خدمت تو، آنیتا جان. در خدمتتون هستم!!
آنیتا در حالی که موهاشو به پشت گوشش می بره با خنده می گه:
_ ممنون سریوس. خب.....آآآآآ....به عنوان اولین سوال، میشه هدفتواز کاندید شدن بگی؟؟
_ اوه..البته.....خب، من این توان رو در خودم دیدم که می تونم با وزیر شدنم، تحولات عظیمی در جامعه ی جادوگری به وجود بیارم....و خب، این شد که تصمیم گرفتم تا کاندید بشم!!
_ ممنون سریش...اوه معذرت میخوام سریوس!!
و آنیتا مثل لبو سرخ میشه. سریوس هم سری تکون میده و لبخند می زنه.
آنیتا ادامه میده:
_ خیلی خب؛ برای دومین سوال......بله بله....تلفن داریم؟؟؟!!......باشه؛ سریوس از اتاق فرمان به من میگن که یه تلفن داریم، اگه موافق باشی به اون جواب بدیم!!!
آنیتا در حالی که دستش روی گوشش هست ، تفکری میکنه و بعد از مدتی به سریوس نگاهی میکنه و با خوشحالی میگه:
_ سلام بر شما.....شب شما به خیر!!
صدای پشمالویی از پشت تلفن گفت:
_ سلام.....می خواستم بگم: رای ما رون، کوییریل، ارتیکوس ، دراکو، ونوس؛ هر کسی غیر از سیریش!!!
در این لحظه آنیتا که سرخ شده بود با خنده گفت:
_ بیخودی تظاهر نکنید، سرژ!!!
صدای پشت تلفن با تعجب گفت :
_ آآآآآآآآی.....از کجا فهمیدی، دومبلی؟؟؟
بعد آنیتا از عصبانیت موهاشو پخولی کرد!!
سریوس لبخندی زد و گفت:
_ هی سرژ.....چی شده که بر خلاف مایی؟؟؟
سرژ با خنده گفت:
هه هه هه هه....آی سریوس!!! آخه یادمه، دومبل خیلی زرنگ بود!!بود؟؟!!...میخواستم ببینم دخترشم زرنگه، یانه!!
آنیتا با پنگولاش روی صورت خودشو نوازش کرد!!!
سریوس در حالی که قاه قاه می زد گفت:
_ ها ها ها ها....حالا بید یا نبید؟؟؟
از اون طرف تلفن صدای خاروندن ریش!!! می یومد:
_ ها؟؟....به قول یارو، نیدونم!!!...می گما..من یه سوال می کنم ، هر کودوم زودتر جواب دادین، اون باهوش تره!!
سریوس با هیجان دستاشو به هم مالوند و نگاهی به آنیتا کرد با دستاش داشت موهای خودشو میکشید!! و گفت:
_ ها...ایول!!!بگو که میخوام فکرمو باز کنم!!!!
سرژ با جدیت تمام گفت:
_ خب خب خب...کی میدونه دوتا گوسفند که دارن لی لی بازی می کنن، چند تا پاشون روی زمینه؟؟!!!
سریوس دستی به محاسنش کشید و در حالی که به لپش میزد گفت:
_ یه دقه واستا......کریچر؟؟!!.....اون لب تابم بیار!!!
بعد کریچر وارد صحنه میشه و لب تابشو میده!!!سریوس هم شروع میکنه به محاسبات!!!!
آنیتا در حالی که موهاش شاخ شاخی شده و روی صورتش هوارتا جای زخمه!! با زحمت میگه:
_ سرژ عزیز....نمیشه بعدن مزاحم بشی؟؟؟
سریوس داد زد : نه!!! جوابشو پیدا کردم، میشه 13!!!
سرژ با تعجب گفت:
_ خنگه!!!دوباره فکر کن!!
سریوس دادمیزنه:
_ 14؟؟؟
آنیتا آستین خودشو جر میده!!!
سرژ: اشتباهه!!
سریوس: 17؟؟
آنیتا اون یکی آستینش رو هم جر میده!!
سرژ : آبله جان، اشتباهه!!
سریوس: هفتاد و پنجه؟؟
آنیتا کتابو میزنه توی سر خودش!!
سرژ: چقدر تو خنگی!!!نـــــه!!!
سریوس یک صحنه به آنیتا نگاه میکنه که داره سرشو به میز میکوبونه و یاد کریچر مییفته وبسیار متعجب میشه!!
سرژ یهو یادش می یاد که آنیتا هم در اون تست هوش شرکت داره و میگه: " آنی تو جوابو نمیدونی؟؟"
آنیتا در حالی که داره گریه میکنه میگه:" دو تا پا!!!"
سرژ یهو داد میزنه:" ایول....ایول.....حقا که بچه ی باباتی!!!.....ااا...چرا این ریختی شدی؟؟؟چیه، حدسی گفتی؟؟ ای ناقلا........میدونستم بلد نیستی!!!"
آنیتا با عصبانیت پا میشه و در حالی که از گوشهاش دود بلند میشه، میره پشت صحنه!!
سریوس که هنوز اندر کف سواله بود، گفت:" این دختره حالش خوبه؟؟"
بعد یهو صدای سرژ مییاد که با حالت تارزانی داد می زنه:
_ های هاهاههای!!!کمک!!اوخ.....مامان.....ریشمو ول کن!!!.....آخ....
بوقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق( این صدای تلفنه!!)
بعد از لحظاتی آنیتا وارد میشه، اینبار لبخندی پیروزمندانه می زنه. میشینه پشت میزش و با خشانت میگه:
_ خب سریوس عزیز....حالا با زبون خوش بگو برنامه هات برای سایت چیه!!
سریوس که قلبش مثل قلب چغک داشت میزد گفت:
_ ....چرا میزنی؟؟...
آنیتا داد زد:
_ فقط سوالمو جواب بده!!!
سریوس داشت مثل بید میلرزید و اشک توی چشماش جمع شده بود. بعد از یه مدت در حالی که داشت دماغشو میکیشد بالا گفت:
_ من.....این برنانه ی من....کامل نیست.....من ....بعدن کاملشو میگم......الان میگم:
-ایجاد رول پلینگی بس زیبا و فعال کردن هرگونه تاپیک موجود در سایت غیر از قدح اندیشه
2-یاد دادن شیوه و طریقه رول نویسی به اعضای جدید همانگونه در محفل برای اعضای تازه وارد یک همچین کاری رو دارم انجام میدم
3-بازگرداندن افراد طلایی ای که از سایت رفته و برنگشته اند
4-بازگرداندن افراد فراارزشی اخراج شده از سایت همانند ننیل و نوربرت برای فعال کردن دوباره انجمن های "هری پاتر به زبان فارسی" و " ترجمه"
5-در صورت صورت گرفتن برنامه بالا علاوه بر فعال شدن دوباره اون انجمن ها تاپیک بسیار مهم "نحوه برخورد " دوباره به دوران شکوفایی خود بازگشته و کلی فعالیت برای ناظرهای دو انجمن بالایی و همینطور "پیشنهادها " به وجود میاد
6-ایجاد نشانه ها و مدال هایی برای افراد غیرارزشی و فراارزشی شاخص در زمینه های مختلف به منظور قدردانی از آنها
7-راه اندازی مجدد هاگوارتز و ادامه ترم تحصیلی
8-برای راه اندازی مجدد هاگوارتز یک فروند آلبوس دامبلدور مورد نیاز است که طی یک سری اقدامات و رای گیری یکی از افراد برجسته سفید بدین منظور انتخاب میگردد
9-با توجه به دو بند بالا پس از اتمام ترم تحصیلی و جشن پایان ترم قدردانی از بهترین گروه و دانش آموزان و اساتید صورت گرفته و امتیازاتی برای این افراد قائل میشویم
10-افزایش تعداد ساحرگان سایت چه در زمینه گل دختری چه در زمینه عدسی
11-به کار انداختن دفتر کارآگاهان برای شناسایی شناسه های ویلی ادوارد و سایر اعضای ارزشی چند شناسه ای
12-فعال کردن دوباره گل گلی ها و خاکستری ها و رنگ های دیگر به منظور ایجاد سایتی جذاب و همه رنگ
13-بازگداندن گراوپی و نورممد به رول های سایت
14-فعال کردن دوباره دفتر ستاد مبارزه با آسلام و پایگاه قزوین
15-جلوگیری همه جانبه از انفجارهای ماگما وب مستر اصلی به منظور استفاده این انرژی در فعالیت های صلح آمیز هسته ای
16-بازگرداندن هرمیون به وب مستر پروانه ای
17-بارگزداندن وب مستر پرنده به خانه آبا و اجدادی خودم
16-اجرای تمامی تمهیدات ضروری جهت حفظ لبخند مونالیزا
17-اخراج جن اول سایت از وزارت خانه و زندانی کردن او در زیرزمین خونه خودم
18-بازگرداندن مارسبز به دهانی که از آن خارج شده بود
19-اخراج آن گرگینه از سایت به منظور حفظ جان همه اعضا
20- صورت دادن کلیه موارد فوق
آنیتا که کمی آروم شده بود گفت:
_ آفرین پسر خوب!!!
سریوس لبخندی کودکانه زد!!!
همون موقع صدای پشمالویی از توی تلفن میگه: دیدی آنیتا من در رفتم؟؟؟سلام سیریش!!!
سریوس با خوشحالی فریاد زد: " هی.....کجا رفتی مارمولک؟؟
آنیتا اینبار سرفه ای کرد و گفت:
_ اجازه بدید، من الا ن میگم!!
بعد با آرامش بلند شد و رفت پیش سریوس و موهاشو گرفت و با یه ضربه پرتش کرد بیرون:
_ های هاهاههای!!!کمک!!اوخ.....مامان.....موهامو ول کن گراوپی!!!.....آخ....
بعد آنیتا لبخند زنان گفت:
_ سرژ؟؟؟قطع میکنی یا قطعت کنم؟؟!!!
صدای قورت دادن آب گلو از اون ور خط به گوش رسید:" نه...نه....زحمت نکش...من رفتم....بای!!!
آنیتا لبخندی به دوربین زد و گفت:
_ تا برنامه ی بعدی، خدانگهدار دوستان!!
و بعد با یه حرکت سریع، زد توی دوربین و شیشه ی اونو خورد کرد!!!!
---------------------------
اهن....برنامه های سریوس جان از توی ستادشون انتخاب شده، الکی نیست!!!البته باز برنامه ی بعدیشونو به اطلاعتون خواهیم رساند!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سخنراني برادر حميد در جمعي از بچه هاي 11 تا 19 ساله..بينشون سرژ 39 ساله هم شركت ميكنه

برادر حميد:مه وزير خواهم شد و كاره خواهم كرد ديگه تضاد طبقاته وجود نداشته باشه و ملت پسري كه 40 سال دارد و سياه است را هم دوست بداره و به او عشق بورزه...نه از اين عشق هاي آتشين..عشق راستين بورزه. و اين عشق باعث ميشود كه همگان ورزيده شوه
يكي از بين جميعت:حكم ظهور بچه قبل از ازدواج چيست؟
برادر حميد:ازدواج؟ ديگر جلوي من اين واژه را نياوريد...اصلا چه معني داره كسي با كسي ازدواج كنه؟..اصلا چه لزومي داره؟مگر ما كج كوله ايم كه ازدواج كنيم؟...اين عين نجس است..عين فساد است...واقعا خيلي بد است كه ادم ازدواج كنه...آنوقت همه ملت ميدانند ادم چه در خانه چه كاري ميكنه و چه نميكنه...ادم ديگر ازادي انديشه و حركت نداره...من ازدواج را حرام اعلام ميكنه و در دولت من به بچه بعد از ازدواج حرام زاده بايد بگويند...يا حق

سخنان ونوس در بين چهار تا كاربر ارزشي پسر كف...سرژ هم بينشون ديده ميشه
ونوس موهايش را با حركت سرش افشون ميكند و با ناز يك نگاهي به پسر ها ميكند و يك بوس همرا با قلب ميفرستد
صداي پسر ها:اوه...شت!!! ما حتما به تو راي ميدهيم ونوس

سخنراني رون...يك عده دكتر مهندس بيكار فارغ تحصيل شده از هاگوارتز دارن گوش ميدن...سرژ هم بينشون ديده ميشه
رون:من بيكاري را ريشه كن ميكنم
يكي از بين ملت:چطوري؟
رون:اونش ديگه به خودم مربوطه

سخنراني پروفسور كوييرل...چند تا نويسنده مشهور از جمله شكسپير...صادق هدايت!! انيشتين!!!!!! سرژ هم بينشون ديده ميشه
پروفسر:سلام صد درود بر تمام شما...در سپيده دم صبح،زماني كه چنگ و جدال بين خورشيد و ماه به نفع خورشيد به پايان رسيده با عطر الهام كه در فضاي اسرار آميز دولتم استشمام كردم ديده از خواب گشودم و فهميدم كه زندگي همچون پستهاي باناموسي و ادبي چه زيباست...
نارسيسا از بين جميعت بلند ميشه:اي كسي كه نهال ها در ساقه با ديدين روي تو فرسنگ ها برابر ميرويند...اي كسي كه چراغان اسمان شب، با نگاه به تو از چشمك هاي بي ناموسي دست برداشته و سجده معرفت كرده و اي كسي كه پرده داران حرم ستر عفاف ملكوت به تو سجده كرده اند...ما به تو راي ميدهيم..اي كسي كه وجود تو باعث بركت ميشود، و نبود تو سيل حوادث مارا در بر ميگيرد
___
همينجوري پست بيل رو خوندم حس اومد يكي منم بزنم


به درخواست كوييرل اسلامي اين پست توسط خودم سانسور شد....چه ميكه اين كوييرل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1384/11/18 13:27:48
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
گفتگو ویژه خبری تحلیل سیاسی انتخابات توسط حجت الآسلام و المسلمین حاج کفتر دور قوز آبادی اصل قرچک

این طور که مشهود و واضح است بر همگان انتخابات جدیدی آغاز شده
اما این انتخابات رنگ بوی انتخابات ندارند!!
واضح و مبرهم است که انتخبات آغاز شده نسل جدیدی از گروهای سایت را می طلبد!!(تازه واردین)

که شاعر در این جا می گوید:

گیرم پدر تو بود فاضل***از فضل پدر تو را چه حاصل!!(چه ربطی داشت)

افرادی برای قدرت طلبی به سو انتخابات آمدند!!افرادی خالصانه برای ملت!!عده ای برای داشتن روزگاری بهتر در سایت و...

این طور که به نظر می رسد حرکات عده ای از کاندید ها بچگانه است و از نظر کیفی دچار اشکال می باشد!!

عده ای حاظرند که دست به هر کاری بزنند تا فقط دارای یک کلاه شوند که این موارد از روز اول معلوم بود!!

مانند 18 پست در یک روز!!و دادن رای به ستاد انتخباتی و ... و تقلید از کاندید های دوره های قبلی و ما کاری نداریم
آنها خود هستند و وجدانشان هدف از این گزارش اینست که ای ملت کاندید به فکر کلاه وزارت و داشتن اسم وزارت نباشید!!

به فکر رول سایت به فکر داشتن فضایی باز و مطبوع باشید

وسلام و علیکم و رحمت ا... و برکاته

گروه اعزامی شبکه خبر گوانتانامو!!قسمت وصل برق به کفتر ها!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از اون بالا کفتر میایَ یَک دانَه ققنوس میایَتصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
صدایی خشن شروع به صحبت میکنه : اهم....اهم...یواه.....اهم اهم....لوموس، ویسوس، کمریوس، مووس(1)
تصویر از سیاهی در میاد و روشن میشه، کم کم چهره غیر قابل تشخیص و در عین حال قابل شناسایی یه ساحره معلوم میشه که با عشق و شوق و ذوق و اینا داره توی دوربین رو نگاه میکنه، صفحه همینجوری روشن میشه تا به غیر ار سیفیدی چیزی باقی نمیمونه، بعد از 5 دقیقه تمام مشکلات برطرف گردیده و دوربین دوباره چهره آوریل، با موی سیاه، بلوز صورتی با خال های یشمی و شلوار جیگری متالیک رو نشون میده.
آوریل با صدایی به زیبایی امواج دریا، به صافی سطح مروارید، به تیمیزی برف، به لطافت گل، به قشنگی مع مع بز توی طویله، و به طول موج کوتاهی به کوتاهی فرهای ریش سرژ !! شروع به حرف زدن میکنه :
-: سلام، سلین، سیلام، به بینندگان خوب و مهربون جادوگر تی وی، امیدوارم خوب باشین، آوریل هستم، خبرنگار جدید جادوگر تی وی، بله میدونم همتون دارین فکر میکنین که چرا من آلبوم جدیدم رو بیرون نمیدم، متاسفانه انی چند وقته....
آن صدای خشن : بسه خانم، هزار تا کار داریم، مطالب انحرافی نگو.....
آوریل نگاه سرد و زهر آلود خود رو به سمتی میکنه که صدا از اونجا اومده (نکته تعیین جهت صدا : تلویزیون مجهز به صدای دالبی است!) و با سنگدلی و در عین حال لطافت تمام زل میزنه، صدای شر شری از راه دور به گوش میرسه، آوریل برمیگرده به سمت دوربین.
-: بله میگفتم، امروز یه گزارش ویجه داریم در مورد اعتراضات والده مورت نسبت به اقدامات مردم در مورد انرژی وزارتی، همونطور که مطمئنم نمیدونید، انرژی وزارتی، یه انرژی خیلی تپل مپلیه که فقط یه سری افراد معدود بهش دسترسی دارن و توی یکی از اتاقهای اداره کل اسرار نگهداری میشه، تا این موقع کسی در مورد این اعتراض نکرده بود ولی والده مورت با مشاهده اعمال مردم در مورد این انرژی به سخنگوی خودش اطلاع داده تا به وزارت بیاد و اعتراض کنه به این قضیه، حالا اینکه مردم چیکار کردن رو نمیدونیم و الان با هم میریم ببینیم، قبل از دیدن گزارش شما رو به دیدن 5 دقیقه جنگ مورچه ها(2) دعوت میکنیم....

بعد از 20 دقیقه دوربین نمای داخلی هاگوراتز رو نشون میده، تالار اصلی با تعدادی بادکنک به تعداد ریش های سرژ تزیین شده، بچه ها در لباس ها 88 رنگ و با کلاههای بوقی در حال خنده، گریه، بازی، تماشا، خوردن، خوابیدن، کشیدن!! هستن، و در گوشه ای که از چشمان تیزبین دوربین پنهان نمانده، کریچ و هوکی دارن با شیرینی، یه قل دو قل بازی میکنن.
در پشت میز معلما، همه استادا نشستن، بحث گرمی بین دامبی و مگی در جریانه که با تحقیق و پرسش و جستجو از شیپیشی که توی جیب دامبی به انجام کارهای بیناموسی مشغول بود، فهمیدیم دارن در مورد بروشور جدید دامبی با نام "n میلیون راه برای موفقیت در رول پلینگ" صحبت میکنن. معلمای دیگه هم نگاهی به بچه ها و نگاهی به هم میکنن و سرشون رو به نشانه تاسف با قدرت تمام تکون میدن، و روی میز یک کیک با هیبت گراپ به چشم میخوره که روش آرم هاگوارتزه.
آوریل یکی از دخترا رو صدا میکنه : دخترم، خانم، دختر خانم، عزیزم، با شمام، آهای بوقی....بله با شمام، بیا ....
دختری مو طلایی بدو بدو!! به سمت آوریل میاد : بله با من کاری دارین؟
آوریل : آره دختر جون، تو الان در مقابل دوربین جادگر تی وی قرار داری....
دختر مو طلایی که تا 10 ثانیه پیش بدو بدو میکرد : چی هست؟ خوردنیه؟ تو جیب جا میشه؟ بگو که توش منو مدیریت هم داره....
آوریل با چشمای دراومده به قطر 10 سانت نگاهی عجیب در دوربین میکنه و دوباره برمیگرده به حالت عادیش.
-: اون اصلا مهم نیس، خودتو معرفی کن و بگو متولد چه ماهی هستی و این تولد برای چیه.....
دخترکی که تا 61 ثانیه پیش داشت بدو بدو میکرد : من؟ من فلورم، ناز و خوشگلم، منو ببینی، دیوونه میشی ، متولد ژانویه هستم و این تولد هم برای متولدین ماه ژانویه اس.
آوریل : هوم...خوب هدف شما از گرفتن این تولد چی بوده؟
فلور : هدف؟ خب معلومه، چطور متوجه نشدین؟ خیلی بارز و واضح بود، هدف ما این بود که بگیم انرژی وزارتی حق مسلم ماس و ولدی هیچ غلطی نمیتونه بکنه، ما باید دندونای این سیاها رو توی دهنشون خورد کنیم!!
آوریل : تولد چه ربطی به انرژی داره؟
فلور : ربط داره خانم، شما نمیدونی، اوکی من برم، خیلی کار دارم، خوشحالیدم. بای
فک آوریل رو زمین ولو میشه و تصویر قطع میشه و دوباره شروع به نشون دادن فیلم جذاب جنگ مورچه ها میکنه.....

دوربین برمیگرده به استادیوم کوییدیج، هوا تمیز و درختان سبز و آسمان آبی و زمین قهوه ای است، تیم گراپ سازی قزوین داره دوره زمین تمرین میکنه و میدوئه و نفر اول گراپیه، آوریل میره نزدیک خط پایان وایمیسته تا گراپی بهش برسه.
گراپی میدوئه و میدوئه و سپس با مجذور سرعت لاک پشتی که در همون حوالی مرده بود!! به خط پایان نزدیک میشه، دوستان ذخیره ای که فقط محض خنده بقیه دوستان نشسته بودن واسه گراپی دست میزنن : گری گری دلم برات تنگه!!
گراپ از خط پایان رد میشه، ملت براش میسوتن و میکفن، گراپ خیلی حال میکنه، دستاش ور بالا میاره و رو زمین شیرجه میره و درحال شیرجه میگه : من قهرمانم و انرژی وزارت حق مسلم ماس!!!
آوریل در کف حرف گراپ میمونه، نگاهی به آسمون میکنه و قلبش رو میگیره و میفته زمین!! آوریل میمیره!!
دوربین برمیگرده روی کارگردان : بله، بدین ترتیب بود که ولدی اعتراض خودش رو نسبت به این جمله نشون داد، مهمتر از همه این بود...نه این اصلا مهم نیس که آوریل مرده، نتیجه اخلاقی این قضیه مهم بود که شماها بدونین، آخه چرا توی قضیه ای که بخه شما ربطی نداره دخالت میکنین و اینو بدونین که انرژی وزارت همیشه حق مسلم ما بوده و است و خواهد بود!!

(1) lomus, voiceus, camerus, moveus (تیریپ نور صدا دوربین حرکت)
(2) منظور از جنگ مورچه ها، همون سفحه برفکی خودمونه که توش پره از مورچه های سیاه و سفید و خاکستری که همیشه با هم سر جنگ دارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
ديدار با خانواده تانكيان

مجري پاپيونش رو درست ميكنه
مجري:درود و صد درود به بينندگان هميشگي برنامه جادوگر تي وي! بالاخره سرژ تانكيان خانواده اش را پيدا كرد...همانطرو كه ميدانيد خانواده او زمان تولد سرژ او را جلوي در يك خانواده گذاشته بودند و زنگ زدند و در رفتند!!!سرژ در خانواده هاي مختلفي دست به دست شد تا اخر به يك خانواده رسيد كه پدر خانواده ريش داشت.تصور كرد او بايد پدر واقعي او باشد ولي نبود...او بعد از مدت ها، بعد از سي خورده اي سال سن بالاخره خانواده واقعيش را پيدا كرد...گزارشي براي شما تهيه كرديم كه ديدنش خالي از درد نيست

تصوير عوض ميشه و پشت در يك خونه كلنگي داغون رو نشون ميده...گزارش گر در ميزنه

صدايي شبيه به فرياد سرژ اما پير تر مياد:كيه كيه؟
گزارشگر:ماييم
صدا:خب ما هم ماييم...اين چه ربطي به كي بودن شما داره؟
گذارشگر برميگرده و به دوربين نگاه ميكنه و بعد ميگه:ما از جادوگر تي وي مزاحمتون شديم
بومب در كنده ميشه و يك جادوگر چاق با ريش هاي خاص و موي بلند ظاهر ميشه...تنها فرقش با سرژ در چاقي و سفيد بودن ريش و مو است
جادوگر كه به شدت از دهنش آب بيرون ميومد: اخ جون..شهرت...بيايين تو...بيايين تو...اهاي زن...نوشيدني كره اي دم كنين بينيم باوووو....
وارد خانه ميشويم...البته خانه كه نه...بيشتر شبيه به محل نگه داري هيپوگريف بود...يك جوان 16،17 ساله به طرف دوربين مياد...بسيار شبيه به سرژ است و تنها تفاوت انها در سن ان ها است كه آن پسر 16 ساله،جوان تر است...ولي با همان ريش و مو...پسر با گذارش گر دست ميدهد...گذارش گر دست او را به گرمي، زيادي ميفشارد پسر با فريادي بلند تر از فرياد سرژ نعره ميزند كه دستم را ول كن..!
ناگهان بچه دو يا سه ساله اي وارد اتاق ميشود كه همه را به تعجب منسوب ميكند كه چرا بچه به اين كوچكي ريش دارد؟ چقدر هم ريش پر پشت به همان پر پشتي ريش سرژ...
زني كه نوزاد در آغوش داشت وارد اتاق ميشود...گذارشگر بر اثر شدت تعجب از حال ميرود...مادر خانه هم ريش همانند ريش سرژ داشت...صدابردار از حال ميرود..نوزاد شير خاره در اغوش مادر هم ريشش همانند ريش سرژ بود
و در اخر خود سرژ وارد ميشود و با اجساد صدا برادر و گزارشگر دست ميدهد و انهارا مورد عنايت لبهاي خود قرار ميدهد و بعد همه را دعوت به نشستن روي زمين!!! ميكند...
سرژ:خاكي باشيد..لطفا بنشينيد...
مادر خانه ريش هايش!! را ميخاراند و بعد بلند ميشود و از آشپزخانه آب قند مياورد و به صدابردار و گذارش گر ميدهد تا بهوش آيند
صحنه سياه ميشود«پنج دقيقه بعد،زماني كه گزارشگر و صدابردار با واقعيت هاي زندگي كنار ميايند»
گزارش گر از پدر خانواده ميپرسد:چرا سرژ رو در كودكي رها كرده بوديد و جلوي در خانه اي گذاشته بوديد؟
پدر ريش هايش را ميخاراند: همينجوري الكي...براي خنده
گ:مگر آدم براي خنده بچش رو ول ميكنه؟
پدر: ادم رو نميدانم...ولي ما اره...
گ:بگذريم...چرا فاميلي شما تانكيان است؟
پدر:خب..اين فاميلي جرياني دارد كه بطور خلاصه بيان ميكنم...جد من فاميلي اش «ريشيان» بود...او يك نظامي سر سخت بود...حتي براي رفتن رستوران هم از تانك استفاده ميكرد...دوران جد من «زاخي سوم» وزير سحر جادو بود و همينجوري از روي بيكاري و براي خنده و دور هم بودن گفت كه جماعت بايد فامليشان را عوض كنند...جد من هنگام رفت به اداره تعويض فاميلي...ولي هنگام پياده شدن از تانك...ههه؟ اره...با تانك رفته بود...داشتم چي ميگفتم..اه يادم رفت...اوداكداورا...تو باش ديگه وسط حرفم نپر...اها...وقتي جدم داشت از تانك پياده ميشد ريشش گير كرد به در تانك...همون موقع هم مسئول تعويض ديدش و فامليش را تغيير داد به« ريشتانكيان»...
صدا بردار(گزارشگر مرد): ولي چرا الان شده تانيكان؟
پدر: براي سهولت در نوشتن و صدا زدن

صحنه سياه ميشه و عد چهره مجري رو نشون ميده: وقت ما به پايان رسيد..در برنامه هاي بعدي ادامه گزارش رو نشون ميديم(در دلش:عمرا)...قربون شما..بوس..باي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!