جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: **حمام ارشد ها**
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
خب ببخشید اما من از پست قبلی هیچی نفهمیدم خیلی معذرت می خوام از راهب چاق!
بنابراین اگه میشه من از پست شاهزاده اذامه می دم چون نمی خوام اینجا رو ببندین.اگه ناظرا مخالفن پستم رو پاک کنن من ناراحت نمیشم
------------------------------------
دامبل و سدریک و شاهزاده و پیتر و زاخی و سرژ و ریموس وارد شدند و به فضای بزرگ و پرتجمل حمام نگاهی کردن...همین طور که داشتن حموم رو از نظر می گذروندن یه دفعه چشاشون گرد شد!
_مـــــــــــــــــا شما اینجا چی کار می کنین؟
بله دخترا وسط حموم دست به کمر ایستاده بودن و به پسرا نگاه می کردن!
هلن با پررویی گفت:
_ببینم شماها همتون ارشدین؟
سرژ با دستپاچگی گفت:
_هان؟ام...معلومه که هستیم مگه نه شازده جون؟
شاهزاده با نیش باز گفت:
_نه
پیتر یه نگاه به دخترا انداخت و پرسید:
_اون وقت شماها ارشدین؟
در همون لحظه صدای پایی از بیرون اومد...
شاهزاده و هلگا که ارشد بودن با نگرانی گفتن:
_وای...تو رو خدا قایم شین اگه ببیننتون ما بدبختیم...
صدای پا نزدیک و نزدیک تر میشد و بچه ها بدنبال جایی برای پنهان شدن بودند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: ***حمّام ارشدها***
ارسال شده در: جمعه 19 خرداد 1385 06:59
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجايي كه من خيلي به تايپيك هاي بدون مجوز علاقه دارم مي خوام با يك پست غير ارزشي توسط يك شبح غير ارزشي محبتم رو ابراز كنم

-------------

همينكه شاهزاده رمز را گفت سدريك چسبيد به زاخي ! ناگهان صدايي گفت:
-ببخشيد يه لحظه يه بويي احساس كردم فكر كردم زنده شدم اومدم سوار... سپس با مشاهدهي چهره ي در هم رفته ي سدريك با دستپاچگي ادامه داد:
اهم...منظورم اين بود كه اومدم...بگذريم حالا اين بوي چيه خيلي وقته كه يه همچين بويي رو حس مي كنم به نظر شما اين بو از كجاست ؟ راهب خيلي دلش مي خواست كه نظرش را راجع به اين كه بو از سفيدهاست بگويد اما چون نمي دانست لرد به او اجازه مي دهد يا نه سكوت كرد
شاهزاده كه نمي خواست بگويد حمام تعطيل شده با صداي زاخي كه گفت: مشكلي نيست به زودي اين بو رفع مي شه! از جا پريد و به زاخي چشم غره رفت راهب گويي دوباره بخواهد سخنراني كند صدايش را صاف كرد و با رضايت تمام گفت :پيتر خيلي خوب كاري كرد كه حمومي رو بست مي دونيد در جايي كه يه راهب وجود داشته باشه درست نيست كه "اهم"بگذريم ولي من اون موقع حضور شيطان رو در تالار احساس مي كردم اتفاقا خودم مي خواستم به ناظران درخواست كتبي بدم ولي ديدم خودشون متوجه اين موضوع شدن...خوب حالا حموم جدا درست مي كنيد ديگه؟
-چيزه يعني...مي دوني ...
-بودجه نداشتيم نشد جدا كنيم مي دوني كه حالا تا برنامه ي بودجه ي حموم 5 سال مونده ...
-اصلا خودتون رو ناراحت نكنيد من اجازه نمي دم روح پاك شما به خاطر كمبود بودجه ناپاك بشه ترتيبي مي دم كه روزهاي حمومي جدا بشه يا ساعتش ، بالا خره يه كاريش مي كنم
-
-پس جمعه ها چي؟
-جمعه ها؟ گفتم كه حالا فكرتونو ناراحت نكنيد تا من با پيتر حرف بزنم حالا مگه قراره حموم رو باز كنن ؟ من فكر مي كردم اول به بچه ها آموزش بدن؟ شماها اصلا خودتون رو نمي شستيد ضمنا پول آب هم خيلي زياد اومده بود ... قرار شده بود يك سري كلاس هاي صرفه جويي تشكيل بشه... مي گم اين پيتر هم خيلي دل رحمه ها من اگه بودم عمرا اجازه نمي دادم!
چهره ي شاهزاده خجالت زده شده بود ولي سدريك داشت لبش را مي گزيد،زاخي داشت گريه مي كرد و با خودش فكر مي كرد اگر سرژ بفهمد چه كار مي كند راهب كه با مشاهده ي اين وضع گيج شده بود حرفش را ادامه نداد و ترجيح داد بقيه ي كارها را به ناظران بسپارد از اين رو با همه خدا حافظي كرد و رفت كه با ببيند پيتر چه نظري دارد اما در آن طرف صحنه اوضاع خيلي قرمز شده بود زاخي ديگر داشت زار مي زد سدريك هم داشت با دستمال خون را از روي لب هايش پاك مي كرد شاهزاده هم سعي مي كرد زاخي را آرام كند سدريك با ناراحتي گفت:
-(سانسور) بدتركيب زشت كثيف فكر كرده ما ول مي كنيم ؟ شده پول آب رو خودمون هم بديم حمومي رو مختلط مي كنيم زاخي جون گريه نكن تو هم!
-آخه بگو به تو چه....ديوونه ي رواني ! شبح زنجيره اي !!! كي اينو راه داده اينجا
-فك هونم هودش اينا رو تطيل هرده
-چي مي گي زاخي؟
-مي گه فكر كنم خودش اينجا رو تعطيل كرده
يك ثانيه بعد زاخي از جايش بلند شده بود و داشت تند تند به هديه چشمك مي زد!!!
----------
هر گونه تشابه اسمي كاملا اتفاقي است
----
1)من فكر مي كردم قراره آموزش و تمرين داشته باشيم اينجا چه خبره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط عشق به ارباب وجود دارد وکسانی که از ورزیدن آن عاجزندتصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ***حمّام ارشدها***
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سابقا!! يه چيزي داشتيم به اسم مجوز تاپيك!چيز خوبي هم بود..انصافا بعضي مواقع هم به درد مي خورد!
قاعدتا! من بايد بگم تاپيك بدونه مجوزه و در ضمن مشابهش هم توي تالار هست پس پاك ميشه!
اما!!
چون يه مدتيه فقط تاپيكه خوابگاه فعاله و همچنين مي دونم توي تالار ها ارادت و علاقه ي خاصي به حموم!! وجود داره تاپيكو پاك نمي كنم!
يه هفته وقت داره فعال بشه و توش پست ارزشي نخوره! اگر ديدم خوب بود...مي مونه..البته با تاپيك حمومي ادغام ميشه!

پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
***حمّام ارشدها***
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 11:40
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی: شاهزاده این جوری که نمیشه!
شاهزاده: چی جوری؟
دومبول: این حمومی هافلپاف رو بستن
شاهزاده: خب مگه چه عیبی داره؟
پیتر: تو مث اینکه کربو ای ها!!! کلّ تالار رو بوی گند برداشته
شاهزاده: خب به من چه!!!
ریموس: خب مگه تو ارنی مک میلان ارشد هافلپاف نیستی
شاهزاده: خب؟؟؟
ریموس: پس رمزواژه ی حموم ارشد ها رو به بچّه ها بگو تا برن اونجا حموم کنن
شاهزاده: نه نمیشه این کار واسه من مسئولیّت داره
سدریک: خب ما به هیچ کس نمی گیم که تو این کار رو کردی؛ در ضمن مواظبیم که هیچ کس حتّی میرتل هم ما رو نبینه
شاهزاده پس از کمی تأمّل: خب اگه قول بدین باشه ؛ گذرواژه «بیرکا بورکاسن» ه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 12 اسفند 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
اوتو پا میشه و پیتر هم همینطور نگاهش میکنه در یک لحظه پیتر پا میشه و دست اوتو رو میگیره و میدوه که بره بیرون
اوتو : ا... پیتر... چیکار میکنی ..اخ دستم کنده شد ....وای ولم کن
پیتر نفس عمیقی کشید و گفت: دو دقیقه غر نزن بیا
اوتو لب: خوب بگو کجا میریم
پیتر یک لحظه وای میسه و میگه: حمومی معمولی
اوتو : باشه بریم
( در راه اوتو هی حرف میزد و پیتر سعی میکرد کاری کاری نکنه که اوتو از دستش ناراحت نشه )
پیتر : خوب به سلامتی رسیدیم
اوتو : بریم تو دیگه
پیتر : نه.....وایسا ببینم چرا صدایی نمیاد ؟
اوتو :برو بابا
و میره در رو باز میکنه ومیبینه همه روی زمین چهار زانو نشستن و چشماشون همه بستس میره جلو :
- انیتا ....انیتا پاشو
- بابا سدریک تو پاشو
- هلن؟...تو پاشو
در همین موقع :
رز هافلپاف: حالا فکرتون رو متمرکز کنید ما توی یه جنگل خوش اب و هوا داریم راه میریم از کنارمون جوی ابی روان است دوتا بادکنک دارن تو هوا پرواز میکنن حالا کم کم چشماتون رو باز کنید
همه چشماشون رو اروم باز میکنن و با دهن باز اوتو مواجه میشن
رز که هنوز تو حس یو گا بود گفت : حالا هلن تو بگو بادکنکی که دیدی چه رنگی بود ؟
هلن هم هنوز متوجه نشده بود گفت : سفید و ابی
رز : بد سلیقه
و یکهو دوتایی نگاهشون به اوتو می افته
اوتو : چه با مزه منم میخوام یوگا کار کنم
رز : وایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِی باشه یه وقت دیگه
اوتو لبش اویزون میشه و میگه :نه.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز هافلپاف در 1384/12/12 19:26:49
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 29 بهمن 1384 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سالن هافلپاف
اوتو: پیتر داری کجا میری
پیتر: دارم میرم حموم .
اوتو : صبر کن منم میام
پیتر: زود باش پس
اوتو میره به اتاقش و وسایلشو جمع میکنه و پس از چند دقیقه ...
اوتو: پیتر صابون اضافی داری
پیتر: مگه خودت نداری!!
اوتو: چرا داشتم اما نمیدونم کجا گذاشتم پیداش نمیکنم.
پیتر: صبر کن کیفمو نگاه کنم , کیفشو باز میکنه و دنبال صابون میگرده
پیتر: اهان پیداش کردم بیا
اوتو: پیف پیف ببینم این ماله کیه
پیتر: فکر کنم ماله 2 هفته پیشه که رفته بودم حموم و لی ازش استفاده نکردم, ول کن بیا بریم داره دیر میشه ها...

حموم هافلپاف
پیتر اول وارده حموم میشه و بعد از اون اوتو وارده حموم میشه
پیتر: اوتو مواظب باش کفه اینجا خیلی لغزندست..
در همین موقع پایه اوتو به یه صابون که کفه حموم افتاده بود میخوره و باعث میشه که اوتو سور بخوره وبه پیتر رو که داشت لباسشو عوض میکرد تا بپره تو استخر میخوره!!!
پیتر: واااااااای یکی منو بگیره دارم میو فتم...
اوتو: صبر کن اومدم, و وقتی میره تا پیتر رو بگیره باز سور میخوره و با هم تو ... شترق...
اوتو: کمک دارم خفه میشم... کمک بول بول بول کمک بول بول
پیتر که تازه از داخل اب در اومده بود می ایسته و به اوتو نگاه میکنه.
پیتر: بلند شو ببینم عمقه استخر که کمه ...
اوتو: کمک...!!!ااامن فکر کردم دارم خفه میشم !
پیتر: نخیر.. هی اون کیه داره میاد...وای البوس اگه تو رو تو حمومه ناظرا ببینه کله ی منو میکنه.
اوتو: خوب میگی چیکار کنیم!!
پیتر: نمیدونم اها تو برو زیر اب تا من ردش کنم بره..
اوتو: ها چی میگی .. نه من نمیرم زیر اب اخه خفه میشم.
پیتر: گفتم بور زیر ابو با دستش سره اوتو رو میبره زیر اب

البوس: هی پیتر الان چه وقته حموم اومدن بود
پیتر: ها .. چی ...هاگفتم بیام تو استخر کمی شنا کنم چون بدنم درد میکنه. اصلا تو اینجا چیکار میکنی؟
البوس : ها من هی چی فقط اومدم یه سری به حموم بزنم ول کن من دارم میرم کاری نداری.
پیتر: نه بعدا میبینمت
اوتو: کمک...بول بول بول
البوس بر میگرده و به پیتر نگاه میکنه!!
البوس: این چه صدایی بود
پیتر: ها من بود دارم یه ترانه میخونممی خوای گوش کنی
البوس: بخون ببینم
پیتر: حالا چی بخونم... اهان
پیتر: کمکم کن نزار اینجا بمونم
البوس: بسه بسه ... خداحافظ.
پیتر: باشه .. اوتو بیا بیرون.. وای اوتو بیدا شو ... بدبخت شدم اوتو
پیتر روی شکمه اوتو فشار مییاره و از دهان اوتو اب هی بیرون مییاد
اوتو: بول بول بول... واااای داشتم خفه میشدم...


---------------------------------------------------------------------------

اوتو جان!!
برادر من شما كه بهتر مي نوشتي!!پستت اصلا فضاسازي نداشت!!فقط ديالوگ بود!!توي نوشتهات حتما از فضاسازي استفاده كن. توصيف كن اطرافتو. حالات افراد رو وارد كن. در ضمن سوژه سازي يادتون نره!!
سوژه هاي خيلي زيادي هست كه مي شه وارد كرد و مي تونن موضوع نوشتهاي بعدي هم باشن!! سوژه اي كه در يك پست تموم بشه مناسب نيست!!

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/16 15:34:04
فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 28 بهمن 1384 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
رز : بابا این شیر اب رو ببندین هلن : خودت ببند هی دستور میده انیتا : بابا من خستم می خوام بخوابم بزارین بخوابم دیگه خررررررررررر اریکا : میخوام صد سال (.....) نخوابی من کا..را ... ااااااااا و خمیازه میکشه و می خوابه رز پا میشه که شیر اب رو ببنده که .....که یکی از پسرا براش جف پا میندازه و رز می افته زمین رز با خشونت تمام بر مبگرده که ببینه کی بوده که می بینه سدریک همینطوری داره نگاش میکنه و نیشش تا بناگوشش بازه دستش رو می بره بالا تا بزنه تو دهنش در یک لحظه انیتا میگه : اوووووووووو ( تلفظ صحیح : aooooooo) رز لبخند میزنه و با هزار زحمت پا میشه که میبینه هنوز نیش سدریک بازه ، زیر لبش اروم میگه نیشت رو ببند برات دارم ! سدریک یه نگاه به انیتا میکنه و انیتا پا میشه رز که رنگش شده بود مثل گچ دستشویی میگه : به جون خودم نه به جووووون ننم غلط کردم سدریک میگه : حالا ببخش انیتا لـبــــــــــــــــــــــــــــــــــــخند ملیح میزنه و میشینه یهو خوابش می بره همه همینطور نگاش میکردن که یکهو جاسم میاد تو : سلام میگم که همه خوب هستین رز که عصابش خیلی خورد شده بود لبش رو گاز گرفت و گفت : اقا من اعصابم خورد شده باید یوگا کار کنم همه: مـــــــــــــــــــــــــا یوگا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رز که دید همه متعجب هستن باخوشحالی گفت : اره خیلی خوبه نه ؟ من و هلن بلدیم راستی من می خوام یه چیزی رو بگم همه: بوگو رز : من در همینجا پیش همه دوستیم رو با هلن به طور رسمی اعلام میکنم همه : خوب حالا همه گرد بشینین میخوایم یوگا کار کنیم هلن جونم بیا هلن ": همه نشستن و رز شروع کرد ..................................................................... امیدوارم خوب شده باشه !فقط نمی دونم چرا درست نمیشه همش پشت سر هم میاد ببخشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز هافلپاف در 1384/11/28 11:12:22
ویرایش شده توسط رز هافلپاف در 1384/11/28 17:07:07
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 27 بهمن 1384 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا با دیدن پسرای آش و لاش عصبانی شد و با تشر به اریکای خندون گفت:
_ اوهوی.....چی چی از راه اومدی، میزنی پسرای مردمو آش و لاش میکنی؟؟
اریکا آب دهنشو با صدا قورت داد و گفت:
_ امممم......خب...تقصیر خودشونه دیگه!!!!
آنیتا اخمی کرد و گفت:
_ میری ازشون معذرت خواهی کنی یا نه؟؟؟
اریکا که اکثر دخترا رو با خودش همراه میدید با شجاعت گفت:
_ نولوچ!!!!
_ میری یا نه؟؟؟
_ نع!!!!.......من کاراته کار ماهریم!!!! ازتم نمیترسم!!!
آنیتا با پوزخند نگاهی به دوربین میکنه و یوهو داد میکشه :
_ منم تکواندوکار خفنیم!!!!....بیگیر!!!!
و جنگ شروع میشه.
صدای رز می یاد:
_ با شما هستیم با برنامه ی فنون شرقی....بله....مسابقه ی جالبیه.....تکواندو و کاراته....آنیتا یه آبدولیا میزنه....اریکا دفاع میکنه....عجب با حاله......
" دو ساعت بعد"
_ من واقعا نمیدونم این دوتا.....آه( خمیازه) خسته نشدن.....هلن؟؟...پاشو......
_ آه.....چرا تموم نمیشه؟؟؟ بیگیر...
_ اااا.....خودت تمومش کن.....بیگیر...
_ که من ببازم؟؟....عمرا!!! آخ....بچه پر رو...
" چهار ساعت بعد":
پسرای کتک خورده از بیکاری به تماشای مسابقه نشسته بودند:
_ بزنش آنی.....دیگه خستس....
_ بابا دمت گرم....
_....آه....شت....
"هفلش ساعت بعد":
همه: خررررررررر......پففففففففف.....هافل...........پففففففففففففففف......!!!!
آنیتا : ای خفه ....آ...نشی....خرررر....!!!
اریکا: بیگیر......پفففففففف!!!
آنیتا: مگه مرض ....داری.....خررررررر!!!
اریکا: تقصیر خودته.....پفففففففففففف!!!
آنیتا: اینم........یه سیچاگی......از طرف......خرررررررررر!!!
اریکا: دیدی با الگوماگی دفعش ..........پفففففففففففففففففف؟؟
شر شر شر......صدای شیرهای باز آب، سکوت خواب آلود را میشکست!!!
------------------------------------------------------
خوب بود؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 27 بهمن 1384 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
نه بابا اریکا جان نمایشنامه ی تو خیلی هم جالب بود اصلا خودت رو ناراحت نکن ( یکی به من بگه به من چه )
...........................................................................
در حالی که دخترا همه پشت در حموم داشتن گوش می دادن ببینن چه بلای سر پسرا میاد یک دختر دیگه که هنوز صورتش معلوم نبود وارد شد
همینطور که نزدیک میشدسرش رو اورد بالا و گفت : هاااا سلام اینجا چه خبره
رز : ا....سوزان تونی ( یعنی تویی )
سوزان : سلااااااااااام بلا
هلگا : سلام سوزان
هلن : این کیه ؟
رز : خوب کری ؟ میگم سوزان بعد تو میگی کیه ؟
هلن : مسخره منظورم اینه که از کجا شناختیش
رز : خوب .....خوب..... سوزان من تو رو از کجا میشناسم ؟
سوزان : ها ؟ ....... همینطوری
هلن : ok
رز : باز اینو جو گرفت .......ای خدااااااااااا
هلن :
رز : خوب سوزی (؟) جون چطوری
سوزان : چرا در بستس
هلن : اریکا بسته داره پسرا رو می زنه
سوزان با یه فن ساده سعی میکنه که در رو باز کنه اما نمی شه پس میگه : باید ....در رو بکنم
در این هنگام رز داد زد :
کمک
سوزان : ها چیه چی شده
رز : ها....ها ها سر کارت گذاشتم
سوزان تصمیم خودش رو میگیره و در رو می کنه در همین هنگام با صحنه ی جالبی مواجه میشه
همه : ما................
بله پسرها درب و داغون روی هم افتادن و اصرات خون روی پرده هنوز معلومه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: حمومي هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
همه هراسان به سمت آنيتا دوئيدن كه ناگهان از روي زمين به پرواز در اومدن و ...شترق... روي زمين پرتاب شدن و داد و فريادشون بلند شد .

اوتو و سرژ هم سراسيمه به طرف اون ها اومدن و با ديدن اون ها كه همگي مثل شيشه مربّاي شكسته روي زمين ولو شده بودن از خنده منفجر شدن و دلهاشون رو چسبيدن .

شاهزاده و هلن همونطور آخ و اوخ كنان سعي كردن كه از روي زمين بلند شن امّا دوباره با يه سكندري وحشتناك نقش زمين شدن .
بعد از يكي دو دقيقه گيج زدن تازه همه با ديدن شامپوهاي پخش شده ي كف حمام و قوطي شامپوي خالي كه تو دستاي آنيتا بود علّت افتادنشون رو فهميدن و شروع كردن سر آنيتاي بيچاره فرياد كشيدن . كه يه دفعه آنيتا داد زد :
بابا ساكت باشين بذارين منم حرف بزنم .
رز: دادگاه علني ست زود باش از خودت دفاع كن .
هپزيبا با عصبانيت همونطور كه روي زمين ولو شده بود داد زد : راست مي گه . تا سه مي شمارم . اگه گفتي كه هيچي. اگرم نگفتي ....

همه در حالي كه نفس هاشون رو توي سينه حبس كرده ن به هپزيباي عصباني چشم دوخته ن ...
هپزيبا ادامه داد : دوباره تا سه مي شمارم .
همه زدن زير خنده . ....
... و با حالتي منتظر به آنيتا زل زدن .

آنيتا : خب ، باشه بابا مي گم . من با قوطي شامپو كه توي دستم بود پيش اوتو و سرژ واستاده بودم كه يه دفعه ديدم هلگا يه ورد خوند و يه پرده وسط حمام ظاهر شد و بعدشم انگار يه نفر منو مثل توپ اينجا شوت كرد و همه ي شامپوها ريخت كف حمام .

همه ي چشم ها به سمت هلگا برگشت .

هلگا كه از هولش زبونش گرفته بود بريده بريده شروع كرد به توضيح دادن :
خب من وقتي كه اون ورد رو خوندم و و پرده هه بوجود اومد پيش خودم گفتم پرده ي خالي كه به درد نمي خوره . به خاطر همينم يه طلسم ديگه اجرا كردم تا هيچ پسري نتونه بياد اون سمتِ پرده ي دخترا و دخترا هم نتونن برن قسمت پسرا .

همه ي پسرا مشت هاشون رو گره كردن و با عصبانيت شروع كردن به اعتراض كردن به هلگا . .....
.... كه يه دفعه صداي پايي از بيرون حمام شنيده شد . همه ساكت شدن .

مثل اينكه يه نفر داشت مي اومد سمت حمام .
...بعد از چند ثانيه ....

..دختري در آستانه ي در ظاهر شد كه يه دست بلوز و شلوارك جين آبي پوشيده بود و يه جفت كتوني سفيد به پا داشت. موهاش رو بالاي سرش بسته بود و يه كلاه هم كجكي رو سرش گذاشته بود .و در كل ظاهر و لباس هاش بيشتر به پسرا شباهت داشت تا دخترا!!

پسرا همه چشماشون داشت از حدقه بيرون مي زد .

دختر ناشناس چند ثانيه اي در آستانه ي در واستاد و با حيرت به شامپوهاي روي زمين و افراد داخل حمام كه همگي به جز دو نفرشون پخش زمين بودن نگاه كرد و بعد مؤدبانه پرسيد :
اينجا حمام هافلپافه يا اتاق نشيمن ؟!؟!؟؟

بعد همونطور كه داشت مي اومد توي حمام ماهرانه وردي خوند و همه ي شامپوهاي كف حمام رو تميز كرد .

همه در حالي كه دستاشون به كمراشون بود آخ و اوخ كنان از روي زمين بلند شدن .و سعي كردن چوب دستي هاشون رو كه با هم قاطي شده بود پيدا كنن ....
...كه يه دفعه سدريك از جلوي هپزيبا كنار رفت و ...

هپزيبا تا چشمش به دختر ناشناس افتاد با صدايي نيمه فرياد گفت :
اٍه ، تو اينجا چه كار مي كني اريكا ؟

همه با تعجب گفتن :اريكا؟؟؟

هپزيبا با بي حوصلگي : واي كه چقدر شماها گيجين . اين همون دوستمه كه انقدر تعريفش رو مي كردم ديگه . بالاخره مثل اينكه راضي شده بياد يه سر به حمام هافلپاف بزنه
.
يه دفعه همه با هم گفتن :آهان !!!
بعد يكي يكي جلو اومدن و با اريكا دست دادن و خودشون رو معرفي كردن .

هپزيبا : اريكا راه گم كردي ؟ چي شده اومدي اينجا ؟

اما اريكا بدون اينكه به سؤال اون جواب بده با صدايي رسا گفت :
دخترا ، همه از حمام برين بيرون .
هلن : براي چي ؟
اريكا : چون من با پسرا كار دارم .
آنيتا : ولي ما نمي ريم بيرون .

اريكا در حالي كه چوب دستيش رو از توي جيبش در مياره با صدايي آروم و ترسناك ميگه :
نذارين مجبورتون كنم ها ! ]

همه ي دخترا يكي يكي با ترس و لرز از در حمام رفتن بيرون .
به جز هپزيبا .كه هنوز سرجاش واستاده بود .
اريكا : ببينم هپزيبا تو از كي تا حالا از دختر بودنت انصراف دادي ؟ چيزي مي خواستي بگي ؟
تو همين موقع رز مي دوئه مياد تو حمام و دست هپزيبا رومي كشه و مي بردش بيرون ...

.....پشت در حمام .....
هپزيبا : كاش به پسرا گفته بودم اريكا يه كاراته كار حرفه ايه .
.......داخل حمام ........

اريكا با آرامش در حمام رو مي بنده و با طلسمي اون رو قفل مي كنه و بعد چرخي ميزنه و با گام هايي آهسته و محكم به سمت پسرا كه به اون خيره شده ن مي ره ......




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*********ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها اين اولين پست من توي اين تاپيكه . اگه خيلي بد بود منو نزنيد ها ! اشكالام رو بگيد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !