پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

92
نفر همین الان آنلاین‌اند 48 نفر در «انجمن»
2 عضو 90 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

خوابگاه مديران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
یکشنبه 24 دی 1396 00:09
عضویت
1384/02/16
پست‌ها
526
السامور: سلام كريچ ، يادت نيست اولين نفري كه بهم گير داد تو بودي؟
كريچر: كي من؟ نه من نبودم كرام خوش تيپ تو بودي؟
كرام:من نبودم من نبودم ، سالي نيش نيش تو بودي؟
سالي:من فعلا در اين پست حظور ندارم ، لطفا بعدا شماره گيري فرماييد . با تشكر

صداي رعد و برق و بعد شر شر بارون

السامور:و حالا من ميخوام اولين نفر تو باشي...تو فرد برگزيده من هستي
كريچردنبال چوبدستيشه ولي اصلا چوبدستي نداره كه پيدا كنه
كريچر:ارباب ارباب كمك من چوبدستي ندارم
هري: به ما چه باشه بيا اينم چوبدستي بخاطر تهوع
نويسنده پست شماره 11:
كريچر يك چوبدستي كه هري پاتر داد به كرام و كرام داد به كوييرل و كويرل براش پرتاب كرده بود رو در حال زمين خوردن ميگيره
السلامور: بلند شو براي مرگ... جريووووس مكزيمم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 21 آذر 1392 23:20
عضویت
1383/09/08
پست‌ها
1223
صدایی نافذ هری توی ورزشگاه میپیچه
-- کریچ ناک هیم اف
کریچر در حالی که نمی خواد ترسش معلوم شه
ارباب بهتر نیست برای این کارای جزئی کوییرل رو بفرستین ناسلامتی من از نظر مقام از اون بالاترم
---- نویسنده ی پست قبل اسم تو رو نوشته تو باید بری
کریچر: ارباب اون یک حماقتی کرد شما چرا راهش رو دنبال میکنید شما قانون گذار اول و آخر هستین گول این ها رو نخورید اینا نقشه ای دارن
--:
کرام خودش رو پرت میکنه جلو : ببخشید وسط حرفتون میپرم اما تو ای کریچ فکر نمیکنی این شکلک برای ارباب خیلی جلف و کم ابهته
هری کرام رو با دست میزنه کنار
-- مهم نیست
کریچر: بله ارباب داشتم میگفتم اینا میخوان یکی یکی ما بریم توی رینگ بعد یکی یکی هم شکست بخوریم
--: فکر کردی این چیزا رو نمیدونم من هم یک نقشه ی خوب دارم
کریچر: چه نقشه ای ارباب؟
-- : مبارزه میکنیم و اگر شکست خوردیم تاپیک رو پاک میکنیم
کرام باز می یاد که توضیح بده این شکلک برای ارباب مناسب نیست که با یک طلسم به زمین میچسبه
کریچر با حالت چاپلوسی : نقشه ی بسیار زیرکانه ای بود ارباب اما بهتر نیست تاپیک رو قفل کنیم و فقط خودمون توش پست بزنیم این طوری کلاس کار بالاتره
السامور که حوصله اش سر رفته : بابا بیا بالا دیگه چقد ناز میکنی؟
کوییرل از اون پشت بدو بدو می یاد جلو
چقد اشتباحه باید بگی چغدر من پستای شما رو که میخونم اعسابم میریزه به حم
السامور: حالا هر چی یکیتون بیاد بالا دیگه
یک دفعه زمین میلرزه و هوا به شدت گرم میشه
کرام : ببین کرچ ارباب رو ناراحت کردی کاری کردی یک عضو ارزشی جرات میکنه بدون اجازه حرف میزنه
کریچر با حالت مستاسل : بابا این خطرناکه پستاش رو یادت نمی یاد ؟ تو هر کدوم اقلا 100 نفر می مردن اومدیم و من رفتم بالا اگه خودش پست بعدی رو زد چی؟ اگه من رو کشت چی؟ تو جواب زن و بچم رو میدی؟
کرام سلام نظامی میده و میگه : مرده شورت رو ببرن کریچ , جانم فدای عله خودم میرم بالا
اما از اونجایی که به زمین چسبیده بود نتونست تکون بخوره و در همین هین
یک نیروی نامرئی کریچر رو به داخل رینگ هل میده
السامور: چه عجب بالاخره یکی تون جرات کرد بیاد بالا
کریچر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
آخرین ورود
سه‌شنبه 23 مهر 1387 16:33
عضویت
1384/07/29
پست‌ها
81
السامور : و اینک همی بس می باشد ! و ای دشمنان من برخیزید ! ... I am an umbrella ! ... اَه ... آقا اینجوری نمیشه با شما ها حرف زد ! مخصوصا با اون یارو حیوونه !!! یکی یکی بیاین جلو !
کرام : اِ ... نه بابا ! زرنجی !!؟ دوستان خودتونو آماده کنید میخوایم همه با هم بریزیم رو سرش ... اول از همه گوشی هاتونو سایلنت کنین ! ... باک بیک جون نعلاتو پات کن، کوییرل اون لاستیک بالا سرتو چک کن ببین پنچری منچری نداشته باشه، کریچ بابا ...
السامور : چیز .. اِ ... نه آقا صبر کن ! سوء تفاهم پیش اومده ! ... ببین درسته من خفنم ... ولی یکم انصاف داشته باشین لامروتا ! جون داداش من واسه خودتون میگم که بعدا کارتون به کمیته انضباطی نکشه !
کرام : نه آقا جون را نداره ... آخ ... گفتم نمیشه ... آآه ... چیز ... دِ سوک نزن لامصب ! ... شمایید قربان !!!؟
هری خیلی جدی : بله منم، ای نوچه نمک نشناس ... انقدر حرف زدی نذاشتی نویسنده چهارتا کلمه م واسه من بنویسه ...
کرام :
هری : اینجا حاجیته که باید تصمیم بگیره ... و تو ای السامور ! از اونجایی که نامردی پشیزی توی خون ما نیست، ما جنگ تن به تن رو ترجیح میدیم .
کرام همچنان :
السامور : ایولا ! من اگه میدونستم شما انجده خوبین اصلا قهر نمیکردم برم ! :-D ! خب آقا تا بریم باشگاه دوئل من برم واسه خودم به آواتار جنگی مشتی درست کنم !

قزوین - باشگاه دوئل آفتابه سازی لاتزیو
دوربین از آسمون هفتم با سرعت سقوط میکنه و سقف ورزشگاهو سوراخ میکنه میاد تو ! ( البته اوزونم همچی بفهمی نفهمی یه صدای پیسسسسی ازش میومد )
ورزشگاه پر از تماشاگره . وسط ورزشگاه رینگ دوئل وجود داره .
_ دددددییینگ !
روی بیلبورد ورزشگاه اسامی السامور - کریچر دیده میشه .
کریچر و السامور هردو روی رینگ میان و بدین ترتیب اولین دوئل شروع میشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:51
عضویت
1383/06/12
پست‌ها
501
السامور اين ديگه كيه ؟!

فلاش بك ..
دوربين از بالا نقشه ي ايران رو نشون مي ده .. دوربين وارد جاده ي قزوين - رشت مي شه .. دوربين يهويي تغيير مسير مي ده و سر از ساري در مياره ... دوربين از چند خيابون گذر مي كنه و وارد يه خونه مي شه ... پسري پشت يك دستگاه رايانه! نشسته ... پسر در حال عرق ريختنه !
- خب اينم 1298 خط ... مثل اينكه ركورد ديروزمو شكوندم!
پسر با خوشحالي روي دكمه ي ارسال كليك مي كنه ... اما چند لحظه بعد لبخند پسر روي لبش خشك مي شه ...

درون تاپيك " گفتگو با مديران، پيشنهاد بدون انتقاد ! "
- برادر كرام مرض داري پست منو پاك مي كني ؟!
كرام :‌ نه عزيز تو خط 593 يه مورد توهين آميز داشتي تو خط 792 هم يه مورد بي ناموسي !
استكبار به اوج ميرسد ... " شما به مدت نامعلومي بلاك مي شويد ! "

پايان فلاش بك /


همه ي مديرا به السامور خيره شده بودند .. فردي كه بزرگ شده بود تا انتقام بگيرد !
السامور : و امروز فرا رسيده است .. اي ابرهاي باران زا !!! بباريد ... جنگ آغاز مي شود ... بيدار شويد براي مرگ ..
كوئيرول : جان ... بذار بينم اين جمله چقدر آشناست ... هري جان شما كه تسلط خفني به انگليسي داري اينو ترجمه مي كني !
هري : چشم كوئيرول جان ... ميشه wake_up_to_die
بقيه ي تيم مديريت :‌ !!
خاطرات بسرعت از جلوي چشم كرام گذر مي كنن ... الستور مودي .. السامور ... روماسلا ... سرژ تانكيان ( فرض رو بر اين بذارين كه هيشكي نمي دونه سرژ همون الساموره ) !
لوپين : ما بايد سرژ رو نابود كنيم !
كرام : باب از كجا فهميدي ؟
كريچر‌ : ويكتور جون خاطرات از جلوي چشات عبور مي كرد .. كور كه نيستيم جيييگر !



--------------
اين پست براي يه ششروع دوباره بود چون تاپيك يه مدت خوابيده بود گفتم دوباره فعالش كنم با يه ايده ي جديد ... جون مديرا اينبار ديگه رومو زمين نندازين !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
آخرین ورود
چهارشنبه 27 مرداد 1389 22:29
عضویت
1384/07/12
پست‌ها
269
در يك لحظه، همه‌ي مديرا با هم از خواب مي پرن... باك بيك رو به مرد ناشناس:
خجالت نمي كشي؟ بزنم با همين چنگاي وحشتناكم كه نزديك بود دو سال پيش باهاشون نزديك بود كاري كنم كه اين وزيره ديگه نباشه، جر بدم صورتت رو؟
فشا رو كلا تاريكي گرفته و قيافه‌ي مرد ناشناس معلوم نيست... فقط مي شه تشخيص داد كه كلاه شنل سياهش رو انداخته رو سرش و با سري كه با افق زاويه‌ي 83 درجه ساخته، ايستاده... مي شه لبخندي شيطاني رو روي لباش تشخيص داد...
كريچر: چيه؟چرا اون جوري نگاه مي كني؟ جن نديدي؟
- چي ميگي آقا؟ بذار خوابمون رو بكنيم بابا... كرام، كارش رو تموم كن...
كرام: ع...عالي جناب... فعلا كه... كسي دسترسي نداره... من نمي تونم اصلا وارد سايت بشم...
- مشكل حل نشد؟ باشه... بذار حل شه، يه بلايي به سرت بيارم كه...
صداي مرد ناشناس: يادتونه؟ خودتون بلاكم كردين.... حالا شايد بخواين براي اين كه كمكتون كنم بيفتين به پام... مي دونم كه حالا وضع سايت خيلي خرابه... حتما همه روزي صد تا بليط مي فرستن...
- كيستي؟ داري پررو مي شي مثه اين كه... بايد يكي رو بندازم تو جونت...
صداي خنده‌ي رعد آسا و شيطاني مرد ناشناس تو اتاق مي پيچه... چوبدستيش رو به سمت كرام مي گيره و قبل از اين كه كسي بتونه كاري بكنه:
جريوس ماكزيموم!
پق! دو نيمه‌ي بدن كرام مي افتن رو زمين...
كر: نامرد... تو كي هستي؟ يالا جواب بده...
ام: جواب مي دي يا...؟
- ريموس، حسابش رو برس...
ريموس: عالي جناب... چي كار كنم؟
- اسموت!
لبخندي شيطاني بر لبان كريچر و باك بيك نقش مي بنده... ريموس:
امّا عالي جناب... اين كار خلاف قانونه... ما ها مديريم... مردم به ما اعتماد دارن....
- خودت مثه اين كه خوشت مي آد... باشه... كريچر... حسابش رو برس...
كريچر خنده‌اي شيطاني مي كنه... هيچ كس متوجه مرد ناشناس نمي شه كه مي گه: جريوس ماكزيمم! اوهاهاهاهاها
فضا رو نوري پر مي كنه... پرتوي نور به كريچر مي خوره و پق... دو تكه كريچر مي افتن رو زمين...
كري: عالي جناب... به من پاداش بدين... من در راه شما به اين روز افتادم...
چر: راست مي گه... اوهو اوهو اوهو اوهو
- ساكت... مي خوام ببينم اين كيه... مي گي يا نصفت كنم؟ خيلي راحت مي تونم ها... مي تونم اسموتت كنم اصلا... فقط دوست ندارم كاربرا از دستم دلخور شن...
مرد ناشناس به طرز وحشتناكي مي خنده ... دستاش رو بالا مي بره... روي يكي از دستاش، با خون چيزي نوشته شده:
Elcamore
(ببخشيد... يادم نبود املاي دقيقش!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
آخرین ورود
پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:51
عضویت
1383/06/12
پست‌ها
501
تيم مديريت پشت درهاي خوابگاه !
آلبوس : دوهاااااااا چقدر حال داد ؟
" - گدازه هايي نارنجي رنگ، حس سقوط در تونلي باريك، تاريكي محض، صداي فريادي كوتاه و ... "
كوئيرل : خب بريم تو ديگه من سردمه !
گدازه ها تغيير شكل ميدن .....
" نميشه .... خودم اينجارو طلسم كردم ! ... خودم با دستهاي خودم ! هوووووووووووووووق .....
ريموس :‌ قربان گريه نكنيد ... حتما يه راهي هست ... حداقلش اينه كه فعلا هكمون نكردن ...فقط دسترسي هامون گرفته شده كه اون ها رو هم دوباره بدست مي آريم !
كوئيرل : خب من يه فكر عالي دارم ؟
همه نگاه ها بر مي گرده سمت كوئيرل .....
كوئيرل : بريم " ارتش جديد و قدرتمند و هميشه قهرمان وايت تورنادو به رهبري هرميون گرنجر و به معاونت دنيل واتسون " رو خبر كنيم .... اونا تجربشون از ما بيشتره !!
" - گدازه هايي قرمز رنگ، حس سقوط در تونلي باريك، تاريكي محض، صداي فريادي كوتاه و ... "



چند دقيقه بعد ....
ريموس و باك بيك و كريچر و كرام و هري پشت در ايستادن !
كرام : خم شو جونور !
باك بيك مي زنه تو گوش كرام ...
" بيناموس مگه خودت ناموس نيستي .... كرامه ! "

" پيام بازرگاني
..... مجله ي شايعه سازي .......
دعواي داخلي در كادر مديريتي جادوگران ..... براي اطلاعات بيشتر با شماره ي 734 صحبت كنيد !
الو ... سلام ...اي اس ال ميدي !
پايان پيام بازرگاني "

چند لحظه بعد ....
كرام روي كمر باك بيك استاده ....
كرام : قربان تشريف بياريد روي شونه هاي بنده ...
هري پاشو ميذاره رو سر باك بيك و ميره رو شونه هاي كرام !
- لوپين بيا بالا !
لوپين : چي مرتيكه اين چه حرفيه ميزني ... من بيام رو شونه هاي اعلي حضرت ... درسته وضعيت ما برحانيه ! اما اين دليل نميشه تا قوانين باستاني رو زير پا بذاريم !!!!!
لوپين قرمز ميشه و چند لحظه بعد منفجر ميشه !
صداي فرا زميني كوئيرل : كوهاااااااااااااااااا ... چيه چرا اينجوري نگاه مي كنين .... خب غلط املايي داشت !!!!!
همه :‌ !!

- كريچ تو بيا .... ما بايد اون دكمه قرمزه * كه رو سقفه فشار بديم !
هري‌ :‌نه كريچ ....
- كريچ بيا بالا ....
كريچر : نميام !
كرام : بره چي ؟
كريچر‌ : به هزار و دو دليل !
اولا اينكه هري ارباب منه ... دوما اينكه من هيچوقت پاهامو رو سر كسي نذاشتم ... سوما .........
ملت : بسه بابا همين دو تا دليل كافيه ! (‌ رب تبرك همراه با جايزه !! )



نيم ساعت بعد ....
ملت مدير پشت در خوابيده ان !
همه خوابيدن ....
فردي ناشناس از يكي از سوراخ هاي گوشه ي تاپيك وارد تاپيك ميشه ...
فرد ناشناس جلوي در مي ايسته ...
" جريوس ماكزيمم " ....
در از وسط شكافته ميشه و فرد ناشناس وارد خوابگاه مديران ميشه ...
" اخطار به مديران سايت : تمامي پست هاي ريست شده است .... ملت خشمگين ارزشي پشت درهاي تاپيك " گفتگو با مديران ، پيشنهاد بدون انتقاد !!!!! " تجمع كرده ان !!! "



--------------------------------------------
دكمه قرمزه : چيز مهمي نيست .... دكمه اضطراري باز شدن در ... ( از همونايي كه تو مترو هم هست ! )





ادامه دارد ......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
آخرین ورود
یکشنبه 9 دی 1397 12:20
عضویت
1384/09/27
پست‌ها
38
بیرون خوابگاه...

دکتر الحسن المصطفی الفرانکشتاین ال... (کلی چیز میز دیگه) بعد از سفری طولانی مدت به انگلیس باز گشته و مشغول گشت زدن در سطح هاگزمید بود.

- احلا و صحلا! یا اخی! هل انت می دونی ماذا چیزً المدیریت؟
- آغا گریبی؟! اول برو جلو... از کنار فروشجااه اسموت کردن در 17 دیقه برو جلو... بعدش اونگده برو می رسی به یه صف آدم؟
- صف؟
- آره صف رووغن کووپن!
- روغن؟
- شرکت روغن سوروس!
- نعم! و ماذا بعداً؟
- ها گارداش بعدش توی صف وایستا دو تا روغن بگیر بیار واسه من! آدرس رو بهت بگم!
-

دکتر به حرکتش ادامه میده. یه یارویی توی خیابون داره با خودش حرف می زنه را میره...
- اه اه سایت زایع! همه رو حذف می کنن! هیش کسم توی ایفای نقش عضو نمی کنن! میرم توی دامبلدور ای لاو یو دات آی آر فعالیت می کنم!
- السلام و علیکم و رحمه الله
- های! تو کی هستی چه خوشتیپی! من demon killer girl khoshkel mehraboon34345hermion هستم! asl plz!
- تو که عمرن نمی دونی مدیران شبا کجا استاد می شن!
- مدیرا؟ این تیر چراغ برق رو می بینی؟ باید پایینش رو گاز بگیری بعدش یدونه باجه تلفن از زیر زمین میاد بیرون. شماره 666 رو بگیر بعدش گوشی رو وردار توش فوت کن بیا بیرون کابین تلفن منفجر میشه. از توی خاکسترهای اون یدونه کلید هستش اون رو وردار برو اون سمت خیابون یدونه در سیاه گنده هستش. کلید رو بنداز توی راه فاضلاب زنگ در رو بزن آیفون تصویری دارن واسط باز می کنن! راستی با من دوس میشی؟!

- انشاالله بعدن! بیا این کارت مطب من! بیا اگه آمپول خورت خوب بود دربارش فک می کنم!

دکتر یه کم فکر می کنه و هیچ کدوم از اون کارا رو انجام نمیده و فقط میره در می زنه
ززززرینگ ززززززینگ
- عجب صدای زنگشون ضایس
- شرکت خدمات لوله کشی انرژی جادوی سفید جنوبی! با سلام و عصر بخیر و با ارز سلام و صلوات به روح اقا پاتر و شهدای جنگ پرایوت درایو. ضمن ارز این مطلب که انژری صلح آمیز جادوی سفید حق مسلم ماست لطفن چوب جادوی خود را روی حالت تن گذاشته و دکمه مورد نظر را فشار دهید:
بووووووووووووووووووووووووق!
جهت رهایی شادمانه یا همان حذف کاربر اختیاری دکمه شماره یک را فشار دهید. لطفن قبل از این کار با دکمه شماره 6 ابتدا بلیطی فرستاده و حضرت را از حذف کاربر خود مطلع فرموده و خانواده ای را از نگرانی خارج کنید. جهت تماس با خدمات نظافت منزل کریچر و بروبچز کلید شماره دوو. جهت کمک به گدای درب منزل معروف به دامبل کلید شماره سه و برای اینکه همینطوری دور هم باشیم کلید شماره 4 را فشار دهید! توجه هر ثانیه مکالمه از درب این در تا ایفون مکالمه over seas محسوب شده و 10 گالیون هزینه دارد و از خیلی وقت پیش این محاصبه هزینه شروع گردیده است.
- ولک! ها ولک نگفتی کلید شماره 5 چه کنه؟
دکتر کلید شماره 5 رو فشار میده و دریچه ای زیر پاش واز میشه و یوفته توی اون
- اخ ماتحتم
صدای گوینده: کلید شماره 5 جهت سنجش میزان فضولی شما به کار برده شده است... شما می توانید تا آخر عمر در میان این اسکلت ها که مثل شما فضول بوده اند زندگی کنید!
- اه چه بداخلاق! تازه عمو حسن می خواست بپرسه که ولک چن سالته؟!

دکتر یه مدت این ور و اون رو رو نیگا می‌کنه.
- چقدر اینجا جمجمه هستش! ای آواتار ما هم که جمجمه دستشه! ما هم که عشق بازی وار داریم! پس(دکتر وندش رو در میاره! آنددویس!)
اسکلتا زنده میشن و قلاب می‌ گیرن دکتر از سوراخه میره بالا. در آخرین لحظه بالا رفته از سوراخ یه نوشته می بینه
soorakh creator! copyright gildy 2005
- عجب! یادم باشه این برنامه رو حتما بخرم!
دکتر می رسه بالا وندش روی پالس می ذاره می کنه توی سوراخ! آیفون قاطی می کنه در باز میشه...
- عجب جای خِنفیه! یا الله... اخی؟ هل کسی اونجا؟
- می کشمشون... لهشون می کنم... من رو باید مدیر کنن. اونقده اینجا می مونم از رو برن
- والسلام یا ابی! بیا این یه گالیون رو بگیر پیرمرد بیچاره برای خودت شیر سویای وانیلی مک سوی با پن کیک درنا بخر!
- هووووی! تبلیغات در این جا ممنوعه! برو قوانین رو بخون! تو چقده اشنایی
- من ولک؟ نه ما رو با گدا جماعت اشنایی؟ برو اه اه! اومدم بهت پول بدم پررو شدی! پاشو برو تا زنگ نزدم شهرداری!
- عجب رویی داری من آلبوس پرسیوال برایان جمشید دامبلدور هستم! بگیر که اومد! تاراناگارا! یا یه چیزی شبیه این !
- آی جانم...! دکتر مصطفی بی قراره عاشق شده و خبر نداره... دستا رو هوا یالا... مصرع دوم سانسور میشود حالا!( دکتر شروع می کنه بندری رقصیدن)

در داخل اتاق
... ای کریچر
- بله قربان قربان بله!
... تو را امر می کنیم تا روی و بینی در آن خروج درب چه گذشتندی!
- آی کمرم... آی شصت پام... ملاجم... من نمی‌ تونم ارباب... نیگا کنین این گواهی از کاری افتادگی منه
... حذفیوس موقتیوس!
کریچر جاخالی میده و طلسم می خوره به باک بیک!
... کوییریل... کوییریل
- ها چیه؟ مزاحم نشو کریچر بذا بخوابم... هان چی اعلا حضرت!؟ بفرمایید!
... برخیز و درب را بگشای!
- درب؟‌ درب چیه؟
... درب دیگه! همون در
- آهان فهمیدم... خوب در چیه؟ در کجا مگه این‌ جا اصلن در داره؟ من نوفهمم!
... ای لوپ...
- خودم می دونم. بابا من میرم!
لوپین میره سمت در
- سیاهی کیستی؟
- من کجام سیاهه؟
- دستت رو از لای در ببینم؟
دکتر دستش رو میاره تو
- این چیه توی دستت؟ می خواستی اعلاحضرت رو ترور کنی؟
- این وسیله علم پزشکیه!
- پس دکتری؟
- آره!
- اسمت چیه؟
- حسن مصطفی جیگر!
- نههههههههههههههههههه! من تورو خودم کشته بودم! خودم حذف کاربرت کرده بودم! نههههههههههههه! این ممکن نیست...

در این موقع قیافه دکتر شیطانی میشه و پشت سرش چندتا رعد و برق می زنه بارون تندی میاد و دکتر در حالی که از صورتش اب می چیکه خنده های شیطانی می کنه که یهو دامبل که روی زمینه پاچه شلوارش رو می کشه
- یوهاهاهاهاهاهاه! ... چیه؟ مگه نمی بینی دارم خنده شیطانی می کنم؟
- کار نداشتم می خواستم بگم اینکه توی اتاق رعد و برق می زنه و بارون میاد یه کم خالی بندیه!
- جدن؟ تازه می خواستم یه سری مردم مشعل به دست با قیافه های ضایع هم پشتم بذارم! مرسی که اشاره کردی بیا یه گالیون دیگه بهت کمک می کنم تخم مرغ شانسی برره واسه خودت بخر!


در این لحظه لوپین می دوئه سمت شومینه که بالاش یه دستگاه بزرگ با یه تلوزیون خیلی بزرگ هستش. تلویزیون که انگار مانیتوره روی اسکرین سیور هستش و یه نوشته گنده هی میاد و رد میشه

زوپیس قهرمانه....زوپیس قهرمانه....زوپیس قهرمانه....زوپیس قهرمانه

.... لوپین با دستگاه ما چه خواهی نمود؟
- قربان یکی رو می خوام حذف کاربر کنم الان!
.... نکوست این کار بیانجامانش!
لوپین روی دکمه حذف کاربر می زنه... یهویی یه طوفانی میاد و همهی مدیرا از اتاق پرت میشن بیرون... توی مه و دود یه یارویی دیده میشه که روی لباسش نوشته سورپس و با سیم دستشه و با خنده ای شیطانی داره همه رو نیگا می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Prof.Dr Hasan Mostafa ::: Professional Master Alchemist

[size=medium][co
آخرین ورود
یکشنبه 18 اسفند 1398 04:09
عضویت
1383/04/07
پست‌ها
929
دیش دانگ دانگ دیییییییییییییییییییییییییشششششششششششش دیرارام رام!
-حالا بیا!
-حالا برو!
- حالا بپر!
- من مدیرم !موهاهاهاهاها! من سرورم!موهاهاهاهاها!من تاج سرم!موهاهاهاهاها!
-حالا همه وسط!
دیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ دانگ!

در خوابگاه باز می شه و ناگهان چهره ای بر افروخته تو می دون ظاهر می شه!
همه:
هری: ببینم اینجا خوابگاه هستش یا مکانی برای خوش گذرونی!
همه: خوش گذرونی!
هری: ببینم اینجا مکانی برای رسیدگی به کارهای دنیای جادویی هست یا برای خوش گذرونی؟!
همه: خوش گذرونی!
هری: ببینم اینجا مکانی برای برای خواب هست یا برای خوش گذرونی؟!!!!!!!!!!!
همه: خوش گذرونی!
هری: بمیرید که هیچی از مدیریت نمی فهمید!
همه رو زمین پهن می شن! و یک بالشت می زارن رو سینه هاشون و دستاشونو روی بالشت می زارن!
هری: مردید؟
همه: بله!
یکی از وسط: خب ما نمی فهمیم مردیم دیگه!
هری:
فلور در حال نگاه کردن از تو کادر جادویی خوابگاه نشون ده هستش و به هری می گه: غصه نخور منم یکی مثل اونا!
هری:
همه:
هری:


8
***********************************************
جدی نگیریدا من تو رول هیچوقت جدی نیستم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
شنبه 21 شهریور 1405 14:55
عضویت
1384/01/17
پست‌ها
2956
تق تق تق

کرام:کوییرل ببین کیه
کوییرل:کیه داره در میزنه؟
زابینی:بلیزم قربان میشه بیام تو
کوییرل در رو به آرامی باز میکنه و از درز در به بلیز میگه:هان ؟چیه؟چی میگی؟مگه نمیبینی جلسه داریم؟بزنم حذف کاربرت کنم؟
بلیز:خه خه خه نمیتونید
کوییرل:خوبم میتونم یاد گرفتم
بلیز:نه نمیتونید
کرام از پشت دستار کوییرل رو میکشه و میگه:بیا اینور ببینم چی میگه.ها بگو چیه؟
بلیز:من فقط با اعلی حضرت صحبت میکنم
کرام:نیستش به من بگو
بلیز:فقط من تو سایتم کسی نمیتونه وارد بشه
کرام نگاهی به دامبل که پشت در نشسته میکنه
دامبل:
ریموس:کار خودشه.اول کاربر دزدی کرد حالم ویروس انداخته تو سایت
باک بیک:من میرم ببینم چه خبره کرام تو هم با من بیا
کرام:من درس دارم میدونی که کریچ رو ببر
کریچ:من خوابم میاد
کرام:اگه بری یه لنگه جورابمو بهت میدم
کریچر:باشه
تق

-های کمک من نمیتونم بیام تو سایت
-آخه اینم شد سایت این که هر روز خرابه
-من چرا بصورت مهمان وارد میشم
-من دسترسیمو میخوام مامان
-اه اه اه عجب سایه در پیتی
-آقا دوربین مخفیه آقا کی پخش میشه
-آخجون جادوگران هک شد ایول
-نهههه من امروز تدریس دارم جواب مدیر رو چی بدم
-این هری پاتر که چیزی بهتون یاد نداد بیان من بهتون احکام یاد بدم سوادتون بره بالا

باک بیک:تیم مدیریت جادوگران صحبت میکنه نترسید مشکلی نیست همه چی تحت کنترله لطفا شناسه های خودتونو محکم کنید و آماده خروج از سایت باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آخرین ورود
یکشنبه 22 بهمن 1396 13:26
عضویت
1383/03/13
پست‌ها
1028
پشت در خوابگاه

یک ربع گذشت ... نیم ساعت گذشت ... یک ساعت دیگم روش !
خبری از سالی نبود !
آلبوس پشت در خوابگاه مثل بچه های مظلوم نشسته بود و زانوهاش رو بغل کرده بود .
- هی ... عجب احمقی بودم ! دو هزار تا پست زدم اون وقت منو راه نمیدن تو ... این سالی زپرتی از راه رسیده میره تو !
سالی خندون از در خوابگاه بیرون میاد بیرون .
- چیه سالی ؟ میخندی ؟!
- آخه نمیدونی اون تو چه خبره که ... کرکره خندست ! دلم به حالت میسوزه ! بیچاره ...
آلبوس چونه خودش رو روی زانوهاش گذاشت و از تخیل منجمد شده جووونیش استفاده کرد :
دری که پشت اون ، قصری باشکوه بود ... تختی مرمرين هزار متر بالاتر از زمين قرار داشت و یه نفر بالای اون نشسته بود ... شش نفر هم به نوبت پایه های تخت رو لیس میزدن .
سالی : هی دامبل کجایی ؟؟! با تو ام ... کاری نداری ؟ من باید برم
آلبوس از تخیل خارج شد ...
- ها ... نه ... برو ! من هستم ؛ باید حقمو بگیرم .
دامبل دوباره به فکر فرو رفت .

ساعت 11 شب

پسری کروات زده از راه رسید و بدون توجه به دامبل رفت در خوابگاهو زد .

تق تق تق ...

داخل خوابگاه

کرام : نمیذارن یه خواب خوش داشته باشیما ... هی جونور پاشو درو باز کن !
کريچر :
باک بیک : با منی یا کريچ ؟!
کوييرل نگاهی به کريچر انداخت :
- د .... پاشو دیگه ... ما به تو دسترسی دادیم که از این کارا بکنی دیگه ! جن استخدام نکر ...
- بسه دیگه ابلها !! یکیتون بره در رو باز کنه .
ريموس طبق معمول مجبور شد در رو باز کنه .

ريموس : نام شناسه ؟
- وزيرم ... یه مشکلی پیش اومده !
ريموس لبخندی به عالی جناب اعظم زد .
کرام : فکر کردم باز این دامبله ... بالاخره بعد از سه ماه از پشت در مثل اینکه تکون خورده .
ريموس : خوب ... روحت رو از تنت جدا کردی ؟
- آره ... حاضرم !
کوييرل : این چیه داستانش ؟!
کريچر : بلاک کردن که بلد نیستی ... حذف کاربرم که اصلا به گوشت نخورده ... تو اصلا هیچی نوفهمی ... مدير جدید شدن همینم داره دیگه ... شناسه های عادی برای اینکه با اعلی حضرت صحبت کنن باید جسم کثیفشون رو بیرون در بذارن و فقط با روحشون وارد بشن !
کوییرل :
ريموس از سوراخ در بیرون رو نگاه میکنه .
دامبل :
ريموس : اون که هنوز نرفته !!!!!
روح وزير از سوراخ در وارد شد ... شش نفر توی تخت خودشون خوابیده بودن ؛ نوری خیره کننده در گوشه دیگه خوابگاه بود .
صدایی از سمت نور : خوب زود بنال ببینیم !
دراک : قربان از طرف مردم اومدم یه درخواستی بکنم !
- چه درخواستی ؟
- الان دو ساله که تفاله های تاپیکا مونده رو دستمون ... به شهرداری هم گفتیم اما گفتن همه زباله دونی ها پر شده ... میتونید این قدحتون رو باز کنید ما اشغالامون رو بريزيم توش ؟
- وااااااای ... هزار بار گفتم قدح لازم نیست... برو بیرون تا حذف کاربرت نکردم ؛ کريچ بزن حذف کاربرش کن ببینم .
کريچر : چشم قربان !! آخ جووون یه حذف کاربر دیگه
- غلط کردم قربان ...
دراکو سريع به سمت سوراخ در فرار میکنه اما قبل از خارج شدن اتفاق عجیبی میوفته !!!!!!

" منوی مورد نظر در دسترس نمیباشد ....نو دیسپانس تو پیجینگ "

کرام :
کريچر :
کوييرل : این که این یارو میگه یعنی چه ؟
از میزی که وسط اتاق بود دودی خارج میشد ...
اعلی حضرت یه لحظه گپ کرد ...در حالی که عرق سردی روی پیشونیش نشسته بود به سمت قفسه ای رفت و گویی رو ازش در اورد .
اعلی حضرت : سلام قربان ! متاسفانه سایت ما به مشکل برخورده ... منت بذاريد سر ما و یه بار چک کنید ... خواهش میکنم ...
هر هفت نفر :
اعلی حضرت اعلی حضرت : دهنتو ببند ... امکان نداره ! زوپس قهرمان هیچ مشکلی نداره ... خودتون مشکل پیدا کردید
دراکو : منو میخواستید حذف کاربر کنید ؟
دامبلدور به صورتی رومانتیک پشت در ، زانوهای خودش رو بغل کرده بود و از دنیا بی خبر بود .
ريموس : نفرين اون دامبله !
کوييرل : میشه یکی به من بگه چی شده ؟

----
مديرای عزيز یه وقت به دل نگیريدا !
شوخی کردیم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.