===ستاد هماهنگی کل===
هدویگ کماکان در حال مرور سند های قدیمی جواتان بود . یکی یکی آنها را مرور می کرد و هر از چند گاهی با پر خودش که به جوهر آغشته بود ، چیزی روی کاغد می نوشت .
لحظات به سرعت در سکوت سپری می شدند . تنها صدای کاغد ها و گهگاه هم صدای کشیده شدن پری روی کاغد ، گوش را نوازش می داد .
بالاخره این سکوت با آه بلندی که از نهاد هدویگ بلند شد ، پایان یافت و جای خود را به صدای زمزمه مانند جغد داد .
هدویگ :
- بلر سگ کش ... آرشی جفنگ ... هدی نوک طلا ... نیکی پلنگ ... طناف ... سدی خیلی بامرام ! ... هی روزگار ... چه دورانی بود .
حس تعلیق ... هدی نوک طلا در اعماق خاطراتش غوطه ور شده بود ...
---فلش بک---
باریکه نور از میان هواکش گاراژ بلر سگ کش ، خودش را به درون کشیده بود و با قدرت تمام ، خود را به صورت آرشام می کوبید .
چشمانش را باز کرد . اما آنها را دوباره به سرعت بست . نور خورشید که گویی برای این موقعیت لحظه شماری می کرد ، قدرت خود را به رخ می کشید .
اما این برتری دیری نپایید . آرشام چشمانش را به آرامی باز کرد و از جا بلند شد . خمیازه ای کشید و کش قوسی به بدنش داد . زنجیرش را که عضو جدا نشدنی وجودش بود ، از روی میز کنار تختش برداشت و به سمت محوطه اصلی گاراژ به راه افتاد .
جواتان حاضر در گاراژ به طور غیر عادی ای دور هم جمع شده بودند و در حال گفتگو بودند . این را می شد از جمعیت زیاد دور بلر سگ کش حدس زد .
آرشام به سرعتش افزود و به جمع جواتان پیوست .
آرشام : داشتیم ؟ ... خبری شده و داش آرشامتون بی خبره ؟ ... چی شده ؟
بلر : آرشی جون دوران جواتی به سر رسید ... کارمون تمومه .
آرشام : چه خبر شده ؟ ... دِ بگید دیگه ... دارم قاطی می کونما !
هدویگ : آرشی جون جماعت شاکین ... از جواتا شاکین ... تو مرام ما نیست که ملت ناراضی باشن و ما راضی ... دیگه دورانمون تموم شده ... هر کی می ره سراغ کار خودش .
آرشام مستقیام به چشمان هدویگ خیره شد و گفت :
- اما ... من نمی زارم ... من جواتی رو زنده نگه می دارم ... حالا می بینید ...
و لنگش رو جلوی صورتش گرفت و در حالی که صدای هق هقش شنیده می شد به سمت خلوت همیشگیش رفت تا به عاقبتش فکر کنه ...
هدویگ فقط نظاره گر بود و حسرت می خورد ...
---پایان فلش بک---
هدویگ دوباره آهی کشید و شروع به مرتب کردن اسناد کرد . به اندازه کافی قانع شده بود و تصمیم گرفته بود که از جواتان حمایت کند . و حالا هم منتظر دوستانش بود تا برای صحبت های اولیه پیش او بروند .
زمان چه دیر می گذشت ...
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
Re: انجمن مبارزاتی و حمایت از جادوگر! (عمو حاج)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

)
( اینا کین دیگه) جاسم تو چی میگی این وسط
حاجی که حسابی قات زده چوب دستی رو در میاره و با سرعت از دفتر کار میره بیرون بعد سه بار پشت سر هم صدای رعد آسای یگانه مرد آسلام به گوش میرسه :

گل گفتی...برو اون اون آر پی جی 60 منو بیار