بروبچز ژاندارمری داشتن به عله کمک می کردن تا الگانس( همون پیکان جوانان) خودشو ردیف کنه...
عله رفت طرف صندوق عقب ماشین..
اون رو باز کرد و یه جعبه قرمز بیرون آورد و در حالیکه به سمت صندوق جلو می رفت، جعبه رو پرت کرد طرف مایک لوری....
لوری هم دستش رو دراز کرد و جعبه رو نفس نفس زنان بقل کرد...
عله کاپوت رو باز کرد...و گفت:
هی لوری...روغن میلتر رو بده من...

لوری در حالی که جعبه سنگین رو به زور بدست داشت گفت:
منظورت همون روغن صافیه نه....

عله: نه بابا کی حرف قفل کردن جادوگران رو زد....مگه سایت من چه چیز ناجوری داره که بخوان قفلش کنند...

و کاپوت رو محکم بهم کوفت و رفت طرف یه نیمکت تو پارک جادوگران و لوری رو هم به کنارش روی نیمکت فرا خواند...و ادامه داد:
ببین مایک جون...درسته ما در گالری یه کم عکسای ناجور داریم...اما دیگه همچین هم خفن نیستند که اشخاصی مثل بابا خونده یا حاجی از مرکز آسلام بیان قفلش کنند....
لوری: ببخشید عله جان..من منظورم فلیتر هوای ماشین....
عله: هیس....

بذار ادامه بدم جانم...
سپس یه نیش سرفه ای کرد و ادامه داد:
خب بذار از مبحث قفل و قفل شکن خارج بشیم...زوپس همیشه قهرمان حرف اول رو میزنه..نظر تو چیه مایک جون؟
لوری تیپ آدمای دانشمند به خودش گرفت و مشغول جواب دادن شد...
1 ساعت بعد...
"... آره..موافقم...."پی.اچ.پی" عمرا به پای زوپس برسه....زوپس فارسی ساز حرفه ای داره اما مال پی.اچ.پی چرته...

بلیز از اون ته داد زد:
اوهوی..عله وب مستر، لوری ژاندارم، بیآن دیگه...درستش کردیم.... :-?
عله با شادمانی این شکلی=> (

) گفت:
ایول..آفرین پسرم..ناظر بودی نه..می کنمت مدیر انجمن خوبه نه؟..

و را افتادن که برن....
اون طرف هوا مرطوبه..
مرلین و مارکوس منتظر تاکسی بودن....
که یهو ویلیام ادوارد با 206 خوشگل پشنگش جلوشون دستی میکشه...و نور بالا براشون میده...
مرلین خم میشه و میگه:
مستقیم....
ویلیام: چقدر میدی...؟؟
مارکوس: 10
سیکل....
ویلیام: باش تا اموراتت بگذره....

و گازشو گرفت و هرچی خاک و شن بود با لاستیک های پهن سایز 225 خودش ریخت تو صورت مرلین و مارکوس....
ادامه دارد.............