جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: پنجشنبه 11 خرداد 1385 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به همگی بروبچز گرامی.اقا اگه فصلی باقی مونده من با کمال میل اماده به همکاری هستم.منتظر جواب کوییرل عزیز هستم.به امید قبول همکاری

فصل های : 18،19،20 به شما داده میشه، منتظریم، ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور اسپروات در 1385/3/11 12:34:54
ویرایش شده توسط سوِروس اسنیپ در 1385/3/11 12:41:17
فریا
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: چهارشنبه 10 خرداد 1385 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
من فکر کردم تموم شده! ایول من 14-24-25 رو برمیدارم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: چهارشنبه 10 خرداد 1385 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی ویزلی جان به نظر من هم زیاد جذاب نبود
ولی خوب توی فصلی که بیشتر جنگ و دمبال بازیه زیاد دیالوگ رد و بدل نمیشه که بشه از توش انتخاب کرد

من هر چی به ذهنم رسید انتخاب کردم و شما مطمعن باش قبل از اینکه این جملات قرار بگیره یه بار دیگه از ی صافی سخت تر هم رد میشه پس مطمئن باش اگه جمله ای غیر جذاب باشه توی سایت نماید

ببخشید که من جواب دادم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/1 17:47:41
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 خرداد 1385 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییرل و مونتاگ ببخشید که دخالت میکنم ولی به نظرم :
نگرن نیستم هری چون تو با منی (شاهزاده ی دورگه فصل 26 صفحه ی 334 دامبلدور)

دراکو دراکو تو قاتل نیستی (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 344 دامبلدور)

تو نمیدونی من چه قابلیت های دارم (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 345 دراکو

جمله ی جذاب نیستن ولی بقیه چرا البته من همه رو نخوندما نه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 خرداد 1385 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
فصل های 26 27 28


ولدمرت به وزن اهمیت نمیده مقدار نیروی جادویی که از دریاچه میگذره براش اهمیت داره (شاهزاده ی دورگه فصل 26 صفحه ی 318 دامبلدور)

مرده ترس نداره هری همینطو که تاریکی ترس نداره ولی ولدمورت که در خفا از هر دو میترسه با ما مخالفه (شاهزاده ی دورگه فصل 26 صفحه ی 320 دامبلدور)

وقتی با مرگ یا تاریکی رو به رو میشیم فقط از ناشناخته هاست که میترسیم (شاهزاده ی دورگه فصل 26 صفحه ی 323 دامبلدور)

نگرن نیستم هری چون تو با منی (شاهزاده ی دورگه فصل 26 صفحه ی 334 دامبلدور)

دراکو دراکو تو قاتل نیستی (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 344 دامبلدور)

تو نمیدونی من چه قابلیت های دارم (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 345 دراکو

کشتن به اون آسونی ها که افراد بی تجربه فکر میکنن نیست (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 346 دامبلدور

البته همه ی ما دوست داریم برای سختکوشی هامون تحسین و تمجید بشیم (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 348
دامبلدور

الن ترحم منه که اهعمیت داره نه ترحم تو (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 353 دامبلدور

دامبلدور گیر افاتد (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 354 مرگخوار گنده

فکر کردی دم مرگ شوخیهای مسخرت نجاتت میده (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 354 آمایکیوس

مقومتم کمتر شده و واکنش های غیر ارادیم کند تر شده خلاصه ی کلام پیریه (شاهزاده ی دورگه فصل 27 صفحه ی 354 دامبلدور

اون قدر متوقف میشه تا یاد بگیری ذهنتو بسته نگه داری و دهنتو ببندی (شاهزاده ی دورگه فصل 28 صفحه ی 368 اسنیپ

برای اینکه کار منو تموم کنن باید خیلی بیشتر از این مایه بگذارن (شاهزاده ی دورگه فصل 28 صفحه ی 371 هاگرید

اسنیپ دامبلدور رو کشت (شاهزاده ی دورگه فصل 28 صفحه ی 373 هری

با این امید با مرگ مواجه میشم که تو در زمان رویارویی با حریفت دوباره فانی شده باشی (شاهزاده ی دورگه فصل 28 صفحه ی 376 ر ا ب

________________
من به طور اتفاقی فایل مربوط به تایپ کتاب رو پاک کردم
برای همین دوباره از اول شروع به تایپ کردم
برای همین با یک مقدار تاخیر فصل رو میفرستم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: شنبه 6 خرداد 1385 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
پرو فسور جان فصلی مونده که هنوز انتخاب نشده باشه
اگه هست لطفا بدید به من
با تشکر

فصل 26 - 27 - 28 برای شما درنظر گرفته شد.ممنون و موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/3/6 16:28:24
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: شنبه 6 خرداد 1385 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ش.د 21-هرمیون گرنجر==> دامبلدور میگه فقط تو میتونی خاطره رو بدست بیاری یعنی تو میتونی اسلاگهونو مجبور کنی درحالی که دیگران نمیتونن.

ش.د21-هری پاتر==> (کرب و گویل) اونقدر احمق هستن که هرکارو گفت انجام بدن، بدون اینکه بدونن هدفش چیه.

ش.د.21-میرتل گریان==> اون(پسر) حساسه، دیگران برای اون هم قلدری میکنن و اون احساس تنهایی میکنه، هیچکس رو برای حرف زدن نداره...میترسه احساساتشو نشون بده و گریه میکنه!

متنها-ش.د.21

جن خانگی تعظیم بلندی کرد و پاهای کج و کوله اش را مخاطب قرار داد.

رون خردمندانه به هری گفت:"زنها به سادگی آشفته میشن" هرمیون از عالم رویایش بیرون امد و گفت:" و باز هم شک دارم زنی رو پیدا کنی که نیم ساعت تمام زانوی غم به بغل بگیره، چون مادام رزمرتا به هیچکدوم از لطیفه های اون نخندید، نه درباره عفریته، نه شفادهنده، و نه میمبلوس میمبله تونیا

---------------------------------------------------

ش.د. 22 -هرمیون گرنجر
==> هری تو باید اون خاطره رو بدست بیاری...همش واسه متوقف کردن ولدمورته...نه؟ این اتفاقات هولناک که میفتن همه تقصیر اونه...

ش.د22-رون ویزلی==> وقتی از(فلیکس فلیسیس) میخوری احساس فوق العاده ای داری...انگار هیچ اشتباهی نمیکنی...

ش.د22-هری پاتر==> به من اعتماد کنید. میدونم دارم چیکار میکنم. یا دست کم...فلیکس میدونه

ش.د22-هوراس اسلاگهورن==> میدونم دامبلدورنهایت اعتمادو به هاگرید داره، پس مطمئنم نمیتونه دنبال انجام کار خیلی وحشتناکی باشه.

ش.د22-هوراس اسلاگهورن==> بدرود آراگوگ، شاه تنندگان. آنان که تو را شناختند دوستی طولانی و صادقانه ات را از یاد نخواهند برد! گرچه تن تورو به زوال خواهد نهاد، روحت در سکوت اماکن تارتنیده ی جنگل منزلت پرسه خواهد زد. باشد که بازماندگان چندچشمی ات رشد کنند و دوستان انسانیت، تسکینی برای فقدانی که تحمل میکنند بیابند.

ش.د22- هوراس اسلاگهورن==> و اودودی قهرمان، در خانه دفن شد
به جایی که اورا جوان میدانستند
او را با کلاه پشت و رو دفن کردند
و چوبدستی دوپاره شده، که غم انگیز بود

ش.د.22-هری پاتر==> (ولدمور) به (مادرم) گفت از سر راهش بره کنار. اون به من گفت نیازی نبوده مادرم بمیره. اون فقط منو میخواسته...مادرم میتونسته فرار کنه...

ش.د22-هری پات
ر==> مادرم تکون نخورد.بابام قبلا مرده بود اما نمیخواست منم بمیرم. سعی کرد به ولدمورت التماس کنه...ولی اون فقط خندید...

ش.د22-هری پاتر
==> شما به پسر(لیلی) کمک نمیکنین..اون زندگیشو به من داد اما شما یه خاطره نمیدین..

ش.د22-هوراس اسلاگهورن
==> تو پسر خیلی خوبی هستی.و چشمان لیلیو داری...فقط وقتی خاطره رو دیدی زیاد راجع به من بد فکر نکن...

ش.د22-متنها


به آرامی، اما به طور حتم، حسی وجد آمر از بختی بی انتها او را در برگرفت، چنان احساس میکرد گویی قادر بود هرکاری بکند، هرکاری...و گرفتن خاطره از اسلاگهورن نه تنها ممکن به نظر میرسید بلکه بی تردید ساده هم بود..

گویی در آن زمان معجون چند گام جلوتر را روشن میکرد...نمیتوانست مقصد نهایی را ببیند، نمیتوانست ببیند اسلاگهورن از کجا می آید، ولی میداسنت در راه درست گرفتن خاطره پیش میرود...

هری در درونش اندیشید آنچه آراگوگ در مورد اسلاگهورن بیشتر دوست میداشت مقدار فراوانی گوشت قابل خوردن بود که او فراهم میکرد.
-----------------------------------------------

ش.د23-آلبوس دامبلدور:

اون میخواست بدونه چه بر سر جادوگری میاد که چنان مصمم باشه از مرگ بگریزه، که حاضر باشه چندین بار دست به قتل بزنه، که بارها روحشو تقسیم کنه...

چیزیکه بیشتر از هه کنجکاوی منو برانگیخت و به من اعلام خطر کرد، این بود که دفترچه خاطرات به همان اندازه که حفاظ بود، به عنوان سلاح هم در نظر گرفته شده بود...

به نظر میرسید لرد ولدمورت با گذر سالها کمتر انسان میشد، و دگرگونی ای که تحمل میکرد به عقیده من تنها در صورتی توضیح پذیره که روح او فراتر از قلمرویی که ما ممکنه_شیطان_ بنامیم رفته باشه..

به یاد داشته باش که ولدمورت، میل به تنها کار کردن داره..

لرد ولدمورت به جمع کردن غنائم علاقمند بود و اشیایی با تاریخ جادویی قدرتند رو ترجیح میداد.

ولدمورت بدون هورکراکسهاش، با روحی علیل و نقصان یافته، فردی فناپذیر خواهد بودبا اینحال، هرگز فراموش نکن، گرچه روحش بدون تعمیر، صدمه دیده، اما مغز و درتهای جادویی او دست نخورده باقی مونده اند. قدرت و مهارتی غیر عادی لازمه تا جادوگری مثل ولدمورت رو حتی بدون هورکراکسهاش کشت.

درسته هری، تو میتونی عشق بورزی..

ولدمورت تورو به عنوان کسی که برای او خطرناکترین بود انگشت گذارد...و با این عمل، تورو کسی کرد که برای او خطرناکترینه

ولدمورت خودش بدترین دشمنشو خلق کرد، درست همونطور که هر ستمگر دیگه ای، در هر جایی عمل میکنه! هیچ میدونی ستمگران از مردمی که سرکوب میکنند میترسند؟تمامی اونا متوجه هستند که یک روز، بین قربانیان آنها، به طور حتم کسی بر ضدشون بلند میشه و متقابلا ضربه میزنه! ولدموتر متفاوت نیست!

هری، با وجود ورود محرمانت به دنیای ولدمورت، تو هرگز با جادوی سیاه وسوسه نشدی، هرگز، حتی برای یک لحظه، کمترین میلی به تبدیل شدن به یکی از پیروان ولدمورت نشان ندادی!

هری، به رغم تمامی وسوسه هایی که تحمل کردی، تمام رنج ها،قلب تو خالص موند، به همون خلوص یازده سالگیت وقتی مقابل آینه ای ایستادی که میل قلبیت رو نشون میداد، تنها راه از بین بردن ولدمورت و نه جاودانگی یا ثروت!

اون(ولدمورت) چنان برای معیوب کردن روحش عجله داشت که هرگز صبر نکرد تا قدرت بی همتای روجی یکپارچه و کدرنشده رو بفمهمه

تو آزادی راهتو انتخاب کنی،کاملا آزادی که به پیشگویی پشت کنی! ولی ولدمورت با توجه به پیشگویی ادامه میده...اون به شکار تو ادامه میده...

هری پاتر-ش.د23 ==>(ولدمورت میخواست مردم بدونن که وارث اسلیترینه..چون اونوقت نمیتونست اعتبارشو به خودش نسبت بده

متنها-ش.د23

صورت(تام ریدل) سرشار از همان خوشحالی‌ای بود که اولین بار فهمید جادوگر است، نوعی از خوشحالی که چهره اش را زیباتر نمی‌نمود، بلکه به نوعی آن را غیر انسانی‌تر میکرد...

دامبلدور گفت:«تصور کن، فقط یک لحظه،که تو هرگز پیشگویی رو نشنیده بودی!در مورد ولدمورت چه احساسی داشتی؟فکر کن!»
هری، دامبلدور را تماشا کرد که با گام‌های بلند مقابلش بالا و پایین میرفت و فکر کرد. به مادرش، به پدرش، به سیریوس فکر کرد.به سدریک دیگوری فکر کرد.به تامی اعمال وحشتناکی که میدانست لرد ولدمورت انجام داده فکر کرد.گویی شعله ای درونش جان گرفت و گلویش را سوزاند. به آرامی گفت:«میخواست که کارش تموم بشه. و میخواستم که من این کارو بکنم.»

فکر کرد، تفاوتی بین کشیده شدن به میدان و مواجه شدن با مرگ و قدم زدن به درون میدان با سر افراشته است. شاید بعضی مردم بگویند تفاوت اندکی برای انتخاب بین دو راه است...هری با موجی بی امان از غرور فکر کرد ولی دامبلدور میدانست و من هم میدانم و والدینم هم میدانستند که این تمام تفاوت دنیا بود.

این دو تا جمله از تام ریدل هم در فصل 33 کتاب 4 هستن و هم درفصل 23 کتاب 6:

من، کسی که بیش از هرکس دیگری در مسیری که به جاودانگی ختم میشد پیشرفته ام..

من از تنم بیرون کشیده شدم، از ارواح هم پست تر بودم..کمتر از پست ترین اشباح...اما هنوز زنده بودم..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/3/7 12:20:33
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/3/7 12:25:25
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1385 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
فصلهای 21،22 و 23 هم مال من...راستی نمیشه بیشتر از یه هفته طول بکشه؟؟؟

فکر کنم یه هفته زمان، کافی باشه ولی اگه بخاطر امتحانات مشکل براتون پیش میاد تا ده روز مدت ارسال رو افزایش میدم.ممنون و موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/2/30 20:20:43
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/2/31 16:48:20
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1385 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز جواب منو ندادیا .

عزیز جواب شما رو در پست 17 دادک اسمتونم در لیست قرار دادم.موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/2/30 16:46:18
Re: جمله های جذاب
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1385 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
فصل 15 لونا لاوگاد :
کاراگاه ها بخشی از یک دسیسه ی رو تفنگ هستند به نظرم همه اینو میدونن که اونها تلاش میکنند وزارت خانه ی سحر و جادو را با کمک جادوی سیاه و فریب کاری منحل کنند .
______________________________________________
فصل 29: مالی ویزلی :
البته مهم نیست که الان قیافه اش چه شکلی شده واقعآ مهم نیست اما اون بسیار خوش قیافه بود و تازه میخواست ازدواج کنه .
______________________________________________
فصل 29 : فلور دلاکور :
من الان هم با اون ازدواج میکنم مهم نیست چقدر زشت شده
فکر کنم من به اندازه ی جفتمون خوشگلم .
______________________________________________
فصل 29 : پرفسور مک گونگال:
دامبلدور همیشه از این که عشق بیشتری در دنیا باشه لذت میبرد.
______________________________________________
فصل 29 : تانکس:
ریموس من هزار بار به تو گفته ام که برای من مهم نیست تو گرگینه ای من میخوام با تو از دواج کنم .
______________________________________________
فصل 29 : هاگرید:
من در هاگوارتز میمانم اینجا خانه ی من است از زمانی که 13 ساله بودم اینجا بودم و اگر بچه هایی باشن که بخوان بهشون درس بدم حاضرم این کارو بکنم .
______________________________________________
فصل 29 : پرفسور اسپراوات :
دامبلدور بیش تر از بقیه ی مدیر های هاگوارتز برای اینجا زحمت کشید و حقش است اینجا دفن شود.
______________________________________________
فصل 30 : هرمیون گرنجر:
من فکر میکردم شاهزاده دوست داره شوخی های کثیف و زننده بکنه ولی فکر نمیکردم اون یک قاتل بالطفرست .
______________________________________________
فصل 30 :
دامبلدور سعی کرد به من نشون بده که ولدمورت چقدر شیطانه حتی وقتی دانش اموز بوده و من هم دلیل داشتم که نشون میداد اسنیپ هم مثله اونه .
______________________________________________
فصل30 : هری پاتر :
ولدمورت همیشه از نزدکان دشمناش استفاده میکنه .
______________________________________________
فصل 30 : جینی ویزلی :
من هرگز دست از تو برنداشتم تا به تو برسم .


++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توضیحات : فصل 29: پرفسور اسپراوات خلاصه ی 2 جمله است

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو تیم دراگون (کوییدیچ)
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
مدیر کتابخانه ی گریفیندور ( خصوصی و محرمانه)